The first 189 lines.
نبرد حماسی بین پادشاهی الفریدن
که سوما کازویا رو از ژاپن امروزی احضار کرد ،و تبدیل به پادشاه بشه
و سلطنت آمیدونیا به پایان رسید
.تا زمان صلح فرا برسد
.ولی، این صلح موقتی بود
دلیلش اینه که، قدرتمندترین ارتش تاریخ امپراتوری گران کیئوس
.در آستانه ی ورود به وان بود
با اینحال ادامه بده
پیوند ما عمیقا به طرف چپ سینهام چسبیده شده
ما از یه شادی زودگذر ،بعد از پشت سر گذاشتن یه مه لذت میبریم
تا وقتی که دیدمون دوباره مبهم بشه
با خیانت تلخ، از سرنوشت خود بدمون میاد
ولی چرا همچنان سحر میاید؟
چشمانمون رو می بندیم و تلاش میکنیم به یاد بیاریم
فرصت توقف، هرگز ملاقاتمون رو
از صفر بی کران تا بی نهایت
رویا دیدن ضربان قلب باوره
ما به تنهایی و دوتایی باهم حرکت میکنیم
جا نمونی، قدم های کوچک و خستگی ناپذیر ما
قلمرو های ناشناخته رو برای هرکدوم از ما کشف میکنند
بدون که هیچ وقت نمیذاریم رویاهامون ناکام بمیرن
رده های اشکی که از گونه های ما فرو میریزد ستارگان دنباله دار هستند
ما میخوایم اونا رو بگیریم
آمیدونیا در پوست شیر
شب آرومیه، نه؟
.همینطوره
،در نبود لیشیا و پسرمون .تقریبا هیچ شور و هیجانی نداره
اما بهرحال، این معمولا احساسیه که از قبل .به آدم دست میده
،این روزا، وزرا، مامورین
گارد سلطنتی، و حتی پیشخدمت ها هم .دارن با تمام وجود کار میکنن
و از بین همهشون این پسرمونه که داره .از جون مایه میذاره
مطمئن نیستم که یه پادشاه باید برای پادشاهی .این چنین خودشو به زحمت بندازه
ولی، معتقدم که واگذاری تاج و تخت به اون .کار درستی بود
.درسته
این همون...چیزیه که برای تغییر لازمه؟
.مشکلی پیش نمیاد. با اون دفعه فرق میکنه .اینبار اون از اول در کنارشه
با اون دوتا
.مطمئنم نتیجه ی متفاوتی نسبت به اون دفعه میگیریم
.بعلاوه الان فقط اون دوتا نیستن
به نظرت همه چیز الان سرزندهتر از اون دفعه نیست؟
.هو، هو، هو، درسته .ما هم الان واسه ی خودمون یه دختر دیگه داریم
.بله، یه دختر خوشگل به نام توموئه .با گوش ها و موهای نرم و پشمالو
!آخ
زیادی قوی بود اعلی حضرت؟ !لطفا منو عفو کنید
.اشکالی نداره .خوش شانس بود که یه تکه گِل بود
.اگه سنگ یا چاقو بود، در جا می مرد
.آه، پسر. اصلا حریفش نمیشم
.ن-ن-نفرمایید
،آیشا، تجزیه و تحلیل ظرفیت مبارزهاش مهمه .پس باهاش رو راست باش
پس استراتژی دسته ی ماجراجویانه هم شکست خورد؟
.یه دسته ی واقعی جادو هم داره
،اگه سپر شما جادوی تقویتی داشت
.عبور ازش خیلی سخت تر میشد
سخت تر، که نه، "غیرممکن"، ها؟
.منم ظاهرا توی رده ی جادوگران دسته بندی شدم
همم، موندم اگه یه جایی آموزش ببینم
بعدش میتونم از جادوی عنصری یا تقویتی استفاده کنم یا نه؟
.نمی تونی
،تا حالا نشنیدم کسی بتونه از جادویی .خارج از رده ی خودش استفاده کنه
.جادوگرای تاریک زیادی هم وجود نداره .من تا الان فقط سه تا دیدم
،سه تا؟ با فرض من و توموئه اون یکیش کیه؟
ظاهرا مادرم. اینکه چه جور قدرتی داره رو حتی .به منم نگفته
عهه؟ پس الیشا سان هم میتونه از جادوی تاریک استفاده کنه؟
با اینحال، فکرنکنم این قدرتی که من دارم .حتی بتونه ازم محافظت کنه
.نگران نباشید
من از اعلی حضرت، در هر زمان و مکان !محافظت خواهم کرد
،قهرمانی که یه دختر باید ازش محافظت کنه .مایه ی آبرو ریزیه
.هاکویا دونو دنبال شما میگردن
ایشون فرمودند میخوان درباره ی .بازسازی وان صحبت کنن
پس موضوع امپراتوریه؟
.اوهم، یه نیروی عظیم 50,000 نفری در راهه
.برنامه های بازسازی وان به پایان رسیدند .لطفا یه نگاهی بهش بندازید
...هاکویا
بله؟
.زدی جاده خاکی
.بله
.آه، خیلی روی کارایی تمرکز کردی
اگه از اول همه چیزو بازسازی کنیم
.از این برنامه سریع تر تموم میکنیم
عذر میخوام. فقط وقتی می بینم بی نظمی ،در این شهر جولان داده
نتونستم جلوی خودم رو بگیرم .تا روی بهبود کارایی کار نکنم
فقط به منظور اطفای حریق
.به نظرم لازمه که منطقه بندی کنیم
برای سایر چیزها
میخوام منعکس کننده ی اراده ی مردمی باشه .که اینجا زندگی میکنن
اراده ی مردم؟
دوست دارم ساکنان اینجا به این فکر کنن که .چه جور شهری میخوان
،اگه ما همه چیزو براشون تصمیم بگیریم .احتمالا نتیجه ی منفی در پی خواهد داشت
با توجه به حال و هوای الان شهر
.ملزمه که به یه شهر پیشرو در هنر نوین تبدیل بشیم
.شهر هنری؟ به نظر فکر جالبی میاد
.وان قراره در خط مقدم آمیدونیا باشه .لطفا تجدید نظر کنید
فقط کافیه تبدیلش کنیم به یه شهری پر از رفاه
در حالیکه عملکرد خودشو به عنوان یه شهر نظامی .حفظ کنه
.چاره چیه؟ به یه چیزی تو همین مایه فکر کن
.اطاعت میشه
اعلی حضرت، آیا بازسازی در این زمان واجبه؟
.و اونم با استفاده از بودجه ی پادشاهی
.دقیقا باید این زمان باشه، جونا سان
.اقتصاد وان راکده
باید برای سربازایی که شغلشون رو از دست دادن .شغل جور کنیم
.کم کم همه چیز به خیابون ها ختم میشه
هنوز کافی نیست. مثله اینه که انگار یه آدم لاغر
.بالاخره بتونه غذا بخوره
.باید خیلی زود خوب بشن
و آیا امورات عمومی مثله برپایی جشن برای بهتر کردن حال شهر هم داریم؟
درسته. امورات عمومی پول به همراه داره
.و این پول به پیشرفت اقتصادمون کمک میکنه
،در غیر این صورت اگه فقط دست رو دست بذاریم
.اقتصاد وان هیچ بهبودی پیدا نمی کنه
.که اینطور. الان میتونم عمق افکارتون رو درک کنم
اوضاع شبکه ی حمل و نقل چطوره؟
بله، در حال حاضر سربازان هر چه در توان .دارند رو به کار گرفتند
تعمیرات جاده ی اصلی دیگه تموم شده
و داریم بر روی تعمیرات جاده های روستا های اطراف کار میکنیم
همچنین، هشت پل بر روی رودخانه ها مختلف ...نصب کردیم، ولی
ولی چی؟
،میدونم که حفظ خطوط تدارکات مهمه
،اما وقتی سرزمین هاشون رو برگردونیم همه ی این کار ها بیهوده نمیشه؟
درسته. اجازه ی استفاده از پل هایی که ما ساختیم
.به یولیوس و مردمش، خیلی رو اعصابه
.شک دارم
حتی اگه شاهزاده یولیوس به قدرت برگرده
فکر نکنم اجازه بده هر تاسیساتی که .توسط پادشاهی ساخته شده، مورد استفاده قرار بگیره
پای اعتبار و آبروش در میونه
اگه من بودم، چه آمیدونیا ساخته بود چه یکی دیگه .هرچی گیرم میومد استفاده میکردم
با شناختی که از اعلی حضرت دارم .مطمئنم همین کارو میکردید
اگه میخوایم این کارو کنیم پس چرا به رخش نکشیم؟
منظورتون چیه که به رخش بکشیم؟
.اسم های خودمون رو روی پل ها میذاریم هشت تا بودن دیگه؟
،پس میشه، پل سوما پل لیشیا، پل آلبرت
پل هاکویا، پل لودوین، پل پونچو
.پل آیشا، و پل جونا .روی هرکدوم از نرده هاش هم یه عدد حک کنید
که اینطور. حتی اگه سرزمینشون رو پس بگیرن
ولی از اونجایی که پادشاهی الفریدن اون پل ها رو ساخته
حزب ضد پادشاهی اونا رو نابود میکنه. همینطوره؟
ساکنین اونجا، راحتی استفاده از پل ها رو از دست میدن
.و حزب ضد پادشاهی رو سرزنش میکنن
،اگه مخالفتی نیست .پس تصویب شد
.بله
.بسیار خب، ما دیگه از حضورتون مرخص میشیم
گمونم، برگردوندن وان اگه .به درخواست امپراتوری باشه، کارو سخت میکنه
قرار نیست اصول سیاستم رو تغییر بدم
.اما فکر نکنم بتونم مچ اون ژان رو بخوابونم
اگه خصمانه ظاهر بشیم، باید بپذیریم که .یه شکست دیپلماتیک خوردیم
راسته که میگن احضار قهرمان
برای جلب توجه پادشاهی بوده؟
.انگاری
از کی فهمیدی؟
احتمالا همون موقعی بود که ملکه ماریا
.به عنوان "عارف" شناخته شد
یه عارف که کار ظالمانهای نمی کنه، درسته؟
بر حسب همین لقب بهش اعتماد کردی؟
.القاب به مردم داده میشه چون که راحته
.جایی که یه عارف باشه، بقیه هم هستن
دنیا به یه پرچم دار نیاز داره
تا از بشریت در برابر تهدید پادشاه شیاطین .محافظت کنه
.حالا چه خودش بخواد یا نخواد
.وقتی با ژان آشنا شدم یه چیزی رو فهمیدم
امپراتوری گران کیئوس ، فقط یه "ابر قدرت محضه" که
.ناامیدانه تلاش میکنه تا کشورش رو حفظ کنه
.برای همینه که نمی تونیم دست کم بگیریمشون
،وقتی با یه حریف سرسخت روبه رویی .دیگه جایی برای بی دقتی یا خودخواهی وجود نداره
.حق با توئه. باید با فکر کار کنیم
!بیا تو
چیزی شده؟
.خبری دارم نیروهای امپراتوری گران کیئوس
و همینطور هیئت مذاکره کننده ی امیرنشین آمیدونیا .وارد شدن
.پس وقتشه
.بیست و یکم اکتبر سال 1546 تقویم قاره ای
بالاخره 50000 نفر از نیروهای ورزیده امپراتوری گران کیئوس
.در مسافت یک روز مونده به وان مستقر شدن
با وجود همچنین نیروی قدرتمندی برای ،پشتیبانی ژنرال امپراتوری گران کیئوس
،ژان ایفوریا و یولیوس آمیدونیا ،پسر گایوس هشتم
،که زمانی صاحب وان و ولیعهد فعلی آمیدونیا بود
.وارد قلعه وان شدن
.خیلی تعجب آوره تصور میکردم این جلسه
.توسط تعداد زیادی از سربازها محاصره شده باشه
با وجود کلی سربار در این اطراف
!هرگز نمیتونستم با خیال آسوده باهاتون ملاقت کنم
منطقی ـه! شما آقایون حسابی !جسور تشریف دارن، مگه نه؟
،من مثل فلان پادشاه که توی جنگ شکست خورده
بعدش به سمت امپراتوری متواری شده .تا ازشون بخواد قلمروش رو پس بگیرن، عددی نیستم
یولیوس، دختری که کنارمون ایستاده .یه جنگجوی ماهره
پادشاه سوما، الحق و الانصاف که .محافظ شایسته ای کنارتون دارید
.ممنون
،از اینکه اینجا کشته بشی !نگران نیستی؟
.من به عنوان فرستاده صلح اینجا اومدم
!چه دلیلی داره که صدمه ببینم؟
No comments yet. Be the first to leave one.