Zatoichi 06   Zatoichi and the Chest of Gold

Zatoichi 06 Zatoichi and the Chest of Gold

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Zatoichi and the Chest of Gold (1964) 720p YIFY
Zatoichi and the Chest of Gold (1964) 1080p YIFY
A Commentary by morteza_gh
مترجم faramarzzamanialavijeh

Tags

720p
720
1080
Published on: 2023-07-22
Downloads: 51
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تولید شرکت داییه با مسئولیت محدود

تولید شده توسط شوزابورو آسایی داستان اصلی نوشته کان شیموزاوا

فیلمنامه از شوزابورو آسایی و آکیکازو اُتا

فیلمبرداری توسط کازوئو میاگاوا طراحی صحنه یوشینوبو نیشیوکا

موسیقی اصلی از ایچیرو سایتو ویرایش شده توسط تاکاشی تانیگوچی

:بازیگران

شینتارو کاتسو

شوگو شیمادا میکیکو تسوبوچی

ماچیکو هاسِگاوا کِنزابورو جو

تاتسویا ایشیگورو هیکوسابورو کاتاوُکا

ماتاسابورو نیوا سابورو داته

کارگردان کازوئو ایکِهیرو

.قربان، ما تقریبا ایتاکورا هستیم دقیقا کجا می خواستی بری؟

از اینجا اومدی؟ .بله، قربان

پس شاید اسم کیچیزو رو شنیده باشی؟

من چیز اشتباهی گفتم؟

تو کیچیزو رو از کجا می شناسی؟

بیا فرض کنیم یه بار از این مسیر گذشتیم

.اون پارسال فوت کرد

.منم همینو شنیدم

من اومدم اینجا برای .ادای احترام به قبرش

فوریه

سیزدهم

سال 1842

،اون روز

وقتی تصمیم گرفتم در جنگ بین ،لیوکا و ساساگاوا کنار بایستم

دیگه احتیاجی نبود که .تو رو به کشتن بدم

.منو ببخش .خواهش می کنم منو ببخش

تو اهل آکیتسو بودی .در استان جوشو، به نام کیچیزو

این تنها کاری بود که قبل از .آخرین نَفَست می تونستم برات انجام بدم

در استان جوشو و در بخشِ سای

روستای کونیسادا قرار داره که معروفه به دور و دراز

در آنجا مردی به نام چوبِئی، که یک دهقانی پرمشغله بود زندگی می کرد

پسر دومش، جوانی به نام چوجی بود

در اوج جوانی یک اعجوبه شمشیرزنی و جودو بود

او دوست داشت همسالانش را در تمام هنرهای رزمی شکست دهد

اما وقتی واردِ بیست و پنج سالگی اش شد

هی، برو به اون یارو بگو بیاد پیش ما

،هی، آقا

اگه عجله نداری، بیا .و یه نوشیدنی با ما بخور

نوشیدنی؟

تو نابینایی، نه؟ .مهم نیست. بیا، بیا

- اما من- .اشکالی نداره، واقعا

.ما فقط داریم جشن می گیریم

.هی، ما یه مهمون داریم .بشین

تو شبیه مردی شدی که از نوشیدنی .خوشش میاد، بیا، اینو بگیر

.من معروفم به یهو سرکشیدن

تو یه چیزی در مورد جشن گفتی؟

.ما داروغه رو پشت سرمون داریم

.اون از پارسال دنبال ما بوده

ما بالاخره موفق شدیم پول بدست بیاریم

هزار ریویی که از18 ،روستامون نیاز داشتیم

بعد از سه سال برداشتِ ،بدِ محصول

جمع کردن هزار ریو، مثل .دادن گوشت و استخوان بود

،داروغه بالاخره ول کن ما شد

.احساس می کنم دوباره متولد شدم

.شوخی نمی کنم

.بذار یکی دیگه هم برات بریزم

.ممنونم

.این قطعا دلیله جشنه

نمی دانم آیا ممکنه که .یه طبلی بزنم

میخوای طبل بزنی؟ .هی، بذار این یارو طبل بزنه

.از این طرف

و سرش را بلند کرد چوجی سری تکان داد

اگر اینطور حس می کنی برای جنگ آماده شو

ما به این نیاز خواهیم داشت، او گفت و ما نیاز داریم که

سپس شجاع ترین مردانش را فراخوان داد

او برای دیدار با سرنوشت .عازم ساکای شد

.دارن میان

پولِ مالیات

چی؟ پول دزدیده شده؟

!پول مالیات دزدیده شده

بدون آن پول، همان بهتر .که ما هم بمیریم

کی بَرِش داشته؟

!همه خونه کدخدا جمع شید

!همه برید خونه کدخدا

سه تا رونین(سامورایی بی ارباب) که در کمین ما .نشسته بودند بهمون حمله کردند و پول رو دزدیدند

.موجو و یاسوکه هم کشته شدند

!ای حرومزاده های کثیف

نه، آنها یه سری از افراد ،چوجی کونیسادا بودند

.که توی کوه آکاگی قایم شدند

من این کلمات رو با گوش های خودم شنیدم .وقتی که اونا بهمون حمله کردند

چوجی حتی به انبارهای دولتی حمله کرد .تا به ما کشاورزا کمک کنه

.اون دوست ماست .اون هرگز به افرادش اجازه نمیده به ما آسیب بزنن

،ولی اون در حالِ فراره .و ممکنه نا امید شده باشه

،دوست باشه یا نباشه .او ذاتا یه یاکوزاست

اون مرد نابینای مسافر .هم اونجا بود

من دیدمش که روی .صندوق پول نشسته بود

،سعی نکن مارو خَر فرض کنی .ما یه شاهد داریم

!حرومزاده !بعد از اون نمایش با طبل

پول رو کجا قایم کردی؟ !حرف بزن، لعنتی

که این طور. پس اون یه صندوق پول بود که من روش نشسته بودم؟

!تو دنبال اونی، ای حرومزاده

همانطور که می بینید .من یه مرد نابینا هستم

یه کاسه ای زیر نیم کاسه .درباره این موضوع هست

کور بودنت باعث نمیشه که .یک یاکوزا نباشی

.درسته .شرط می بندم چوجی تو رو درگیر این قضیه کرده

رئیس چوجی نمی تونه .همچین کاری بکنه

واقعا؟

خب، میتونی به ما بگی کی همچین غلطی کرده؟ ها؟

.دیدی. نمیخوای بگی

. یه لحظه صبر کن، خواهش می‌کنم

این یه جور سوء تفاهمه

.یه سوء تفاهم بزرگ

.فقط بذار برم با چوجی حرف بزنم .مطمئنم که می تونیم قضیه رو روشن کنیم

از کجا بدونیم تو از دست ما فرار نمی کنی؟

.من فرار نمی کنم

.قسم می خورم که فرار نمی کنم

مادامی که این صندوق پول ،پیدا نشده

هم چوجی و هم من .مورد سوءظن باقی میمونیم

من مجبورم هرجور شده .نامِمان را تبرئه کنم

علاوه بر این، بدون اون پول .شماها تو دردسر بزرگی می افتید

.من قصد دارم بفهمم کی اینکارو کرده

و بهت قول میدم، که اون هزار ریو رو برات برگردونم

اقامتگاه دادرس

سیِمون، تو میتونی این .حقه بازیه ناجور رو فراموش کنی

،به عنوان سرپرست ایتاکورا

تو برای همه 18 روستای بخشِ اوسوئی صحبت کردی

،اگه میخوای بهم دروغ بگی .باید بهتر از این عمل کنی

.ولی، قربان !کافیه

.ده روز وقت داری که مالیاتت رو واریز کنی

روشن شد؟

،خواهش میکنم ببخشید، قربان ،ولی همانطور که می دانید

این ناحیه سه سال است که .از خشکسالی بی سابقه رنج برده

کشاورزان در روز، به ندرت .غذای کافی برای خوردن دارند

!بهانه کافیه

تو مدعی هستی که یه نفر پول رو تو راه دزدیده؟

من تا حالا چنین مزخرفاتی !را نشنیده بودم

.تو ده روز وقت داری .این آخرشه

!اما خواهش می کنم، حاکم

!خواهش می کنم، قربان، التماس می کنم

میتونم کمکتون کنم؟

چرا باید کمک تو رو بخوام؟

من فقط نمی تونستم به این فکر کنم که

چرا از ایست و بازرسی دولتی .در جاده اصلی دوری کردی

شاید تو دلیلی داشته باشی؟

مگه این جاده اصلی نیست؟ .انگار که نمی دونستی

.توجه داشته باشید که من نابینا هستم

این که بتونم جاده اصلی رو از فرعی .تشخیص بدم برایم کمی مشکله

.هان، که این طور

خانم؟ چیه؟

تو می تونی ببینی، نه؟

،با این حال، حتی با دو چشم کاملا خوب

.تو تصمیم گرفتی به جاده فرعی بزنی

...که یعنی .تو باید یه خلافکار باشی

.عصربخیر

میخوای ماساژت بدم؟

.نگران نباش

.برخلاف بیشتر مردا، من کورم

.بدن قشنگی داری، خانم

اوه، تو نباید خجالت بکشی و .خودت رو بپوشونی

.همانطور که گفتم من کورم

تو همون خانمی هستی که داشت از محل بازرسی دوری می کرد، مگه نه؟

.لطفا، انقدر بلند حرف نزن

به هر حال، کجا داری میری؟

،اگه به سمت جنوبِ کوه بری .به میزوروگی میرسی

.که تو رو پای کوه آکاگی قرار میده

.آه، شما خیلی لطف دارید

،ولی از اونجایی که من کورم

.هیچ راهی برای توضیح ندارم

جایی که میزوروگی هست .یا جایی که آکاگی هست

تو مطمئنی نمیتونی ببینی؟

،اگر میتونستم ببینم پس همین الان

داشتم با تو از لای پنجره .چشم چرونی می کردم

!مرد کور دیوانه

!صبرکن

تو بودی که این مرد کور رو .این همه راه تا ایتاکورا تعقیب می کردی

.بیا تو اتاقم .میخوام باهات حرف بزنم

کی اونجاست؟

.ساکیچی.یاهاچی

.خوش برگشتی

.ممنونم

خب، تسونِکیچی چی گفت؟

...خب

خب، چی؟

.اینو فرستاده

،اِنزو

فکر کنم تو نمی خواستی .من نامه رو بخونم

یارو خیال میکنه فقط موندن پیش دادرس ،طرفداریه خوبیه

اون حتی نمیتونه یه مقدار برنج و .ساکی پیدا کنه که بفرسته

.بهتره اون رو فراموشش کنی

از اون سه تا چه خبر؟

آره، چه بلایی سرشون اومد؟ .حرف بزن

اونا تصمیم گرفتن فلنگ رو ببندن؟ !نه

پس کدوم گوری هستن؟ !کافیه

،حالا که اوضاع اینجوریه .به سختی میتونم کسی رو وادار کنم که بمونه

.بذار هرجا دلشون خواست برن

،شما بچه ها هم همینطور. اگه میخواهید برید .دعای خیر منو دارید

!رئیس

.شما با اونا منصف نیستید، رئیس

.فراموشش کن

.نه، رئیس، لطفا به من گوش کنید

اونا می خواستند حداقل یکمی .ساکی برای شما و اِنزو بیارن

بعدش؟

!حرف بزن

اونا

.اونا کشته شدن

کشته شدن؟

.با یه چرخش عجیب، پاره شدند چی؟

کی این کارو کرد؟

Zatoichi 06 Zatoichi and the Chest of Gold subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left