The first 200 lines.
مي دونم واسه محافظت از من اين کار ُمي کني
مي خواي از من در مقابل ِ"جانگ تائه ها" محافظت کني
اينجا واسه من جاي امنيه
چون اگه من اينجا باشم؛"جانگ تائه ها" هيچ کاري از دستش برنمياد
درست نميگم؟
در حال ِحاضر؛داري از من محافظت مي کني
از مني که تو رو دزديدم؛در مقابل ِپدر ِواقعيت محافظت مي کني
اشتباه مي کنم؟
"اون جونگ"
"ها اون جونگ"
اشتباه مي کني
نمي خوام ازت محافظت کنم بلکه مي خوام مجازاتت کنم
......واسه اون بيست و پنج سالي که من ُدزديدي مجازاتت مي کنم
......واسه اون بيست و پنج سالي که فريبم دادي مجازاتت مي کنم
......واسه اين که زندگيم ُبه کل نابود کردي؛ مجازاتت مي کنم
فردا هم نمي توني بياي بيرون
چون من دوباره مي ندازمت زندان
حتي اگه مجبور بشم؛به دروغ يه جرمي گردنت بندازم؛
.مي ندازمت زندان
درخواست حکم بازداشت ميدم؛
و دادستان هم حکم رو تاييد مي کنه
و مي ندازمت زندان
تو اين زماني که واست مونده؛جزاي گناه هات رو بپرداز
قبل از اين که بميري؛تو زندان توبه کن
قبل از مرگت؛مجازات شو
چه اينجا بميري
چه اون بيرون؛
در نهايت تو حتي
دو ماه هم وقت واست نمونده
......از کجا
از کجا مي دوني؟
تنها و بي سر ُصدا بمير
طوري بمير که
هيچکي خبر دار نشده مرُدي
"نه حتي"سو يونگ
نه حتي يه نفرم نبايد بفهمه
اينطوري هيچکس نمي فهمه مرُدي
توي تنهايي بمير
حداقلش اينه که؛من کنار ِپسرت
دفنت مي کنم
"قسمت بيست و ششم"
"کانگ هو"
گفتي دفترش کجاي ِ"گوانگ مون"ئه؟
فورا بررسي مي کنم
بيا بريم پيش ِاون بچه
بيا بريم؛کانگ هو
نه فقط"جانگ تائه ها" حتي اگه پدربزرگش هم بياد نمي تونه شکايتي بکنه
وقتي که فروشنده مالک ِحقيقي شه؛مي خواد چي کار کنه؟
تو اسمت,خانوادت؛موقعيت فرزندي ،موقعيت جانشيني همه رو بهش باختي
حداقل پولي که از طرف "ها اون جونگ" مي توني به جيب بزني رو از دست نده
وقتي گواهي خانوادگي عوض بشه
حتي اين کارم نمي توني بکني "فروشنده:جانگ اون جونگ؛خريدار: گو جائه اين"
"گو جائه اين"
از الان به بعد؛
تو دومين سهامدار ِبزرگ شرکت"تائه ها "يي
"مرکز اقامت"گوانگ مون
کارت شناسايي جديد کي آماده ميشه؟
حدود يه هفته وقت ميبره
پس همه چي طبق برنامه پيش ميره؟
مدارک ثبت نام ُکامل آماده کردين
به نظر کامل مياد
ممنون
پدر
لطفا بنشينيد
يه فنجان چاي ميل دارين؟
.......قهوه يا چاي بابونه هم دارم
بسيار خبُ؛حداقل يکم آب ِخنک مي خوايد؟ مسير ِزيادي رو پياده اومدين
فقط بشين
از خورد و خوراکت غافل نشو
اگه عادت غذا خوردنت بهم بخوره؛اون موقع بدنت
..... و ذهنت هم آسيب مي بينه
بايد خوب غذا بخوري
که بتوني به خوبي زندگي کني
بله
....مادر برگشته
......متاسفم.همه اش
.....خانوم......نه
وکيل "يون"برگشتند؟
آره
ولي چرا از خونه رفتن و بين اين همه آدم,پيش ِاون يارو موندن؟
اون حرومزاده؛دزديده بودش
اون زن و ماشينم ُدزديد
و يه بار ِديگه هم از چنگم در رفت
چي؟
اون عوضي حرومزاده مي خواد اينقدر بره رو مخُم؛که آخرش بزنم بکشمش
خودم مي کشمش
مي خواستم کاري کنم که واسه اقدام به قتل دستگير بشه و بندازنش زندان و اونجا دخلش ُبيارم
ولي"اون جونگ" به جاي ِمن اين کار ُکرد
اون جونگ"به اون حرومزاده دستبند زد و دستگيرش کرد"
با دست هاي خودش؛
اون عوضي رو انداخت زندان
احتمالا اين کار ُکرده؛
که يکم وقت بخره
،"تا بتونه از"ها ميونگ گئون
در مقابل ِشما محافظت کنه؛رئيس
پسرتون اون صداي ضبط شده
و فلش رو بهتون داد؟
اون صداي ضبط شده؛اعترافيه که مي تونه گيرتون بندازه
و اون فلش هم مدرکيه که مي تونه "تائه ها" رو نابود کنه
.....پسرتون الان
.....ها اون جونگ "در حال حاضر"
دو تا بمب ُآماده پيش ِخودش نگه داشته
حالا که فعلا زمان ِمنفجر کردن شون نرسيده؛
حداقل بايد؛
بمب ها رو از بين ببريد
طبق مقررات ِبازداشتگاه؛نبايد اجازه ميدادم بياين اينجا
"متشکرم؛کارآگاه"گو
نه؛اين چه حرفيه.نيازي به تشکر نيست
لطفا اين موضوع رو از ارشد(اون جونگ)مخفي نگه دارين
"سو يونگ"
......آقا
واسه چي به همچين جاي وحشتناکي اومدي؟
.....بفرماييد
واستون دارو هاتون ُآوردم و چند تا هم لباس آوردم که عوض کنين
سو يونگ" کجاست؟"
کجا رفته؟
همراهم اومد؛ولي بعدش رفت فکر کنم نمي خواست اشک هاش ُببينين
از"اون جونگ" شنيدم؛
که حالتون خوب نيست
همه چي رو مي دونم....حالا که همه چي ُمي دونم؛
پس اگه درد دارين؛بهم بگين
درد ُتحمل نکنين؛طوري وانمود نکنين که انگار درد ندارين
بگين؛حتي اگه شده فقط به من باشه
سو يونگ" هم مي دونه؟"
بيا بهش چيزي در اين مورد نگيم
تا آخرش نذار چيزي بفهمه
"درخواست حکم بازداشت براي "ها ميونگ گئون"
"کارآگاه"گو
بله،ارشد؟
برو اين ُتحويل بده
بله
اين؛
اين چيه؟
مي خواين پدرتون ُبه دادستان تحويل بدين؟
منظورم اينه که؛اون سابقه ي قبلي نداره؛
!و همسر ِ"جانگ تائه ها" اومد و شهادت داد که اون ُندزديده بوده
اينقدر حرف اضافي نزن و وقتي ميگم برو تحويل بده؛بگو چشم
ارشد
"براي چند دهه؛مجرم "ها ميونگ گئون
قرباني"جانگ تائه ها" رو به خاطر خصومت شخصي؛شکنجه ي روحي کرده
ماهيت جرم شامل؛سرقت خوردو؛آدم ربايي و همينطور حمله و صدمه ي جسماني ئه
به علاوه؛با وجود اين که مجرم 25 سال پيش فرزند قرباني رو دزديده بوده
به خاطر ِاتمام ِزمان ِپيگيري پرونده؛جزاي کارش رو نپرداخته
به دليل ِاين که خطر ِنابودي و از دست رفتن ِشواهد وجود داره بايد بدون ِدستگيري،تحت ِبازجويي قرار بگيره؛
به همين دليل براي دستگيري متهم "ها ميونگ گئون"درخواست ِ حکم ِفوري دارم
"گو ها چان"
واسه چي هنوز اينجايي؟ چرا فورا نميري حکم ُبگيري؟
اينطوري مي خواي مجازاتش کني؟
با اين کارا؛با انداختن ِپدرم تو زندان؛
واسه همين خونه رو ترک کردي؟
که از والدينت انتقام بگيري؛ که از پدرم انتقام بگيري
واسه همينه که ترکمون کردي؟
چطور مي توني اين کار ُبکني؟
!اوپا؛چطور مي توني اين کار ُبا ما؛ با پدر بکني
...... با من
چرا اين کار ُمي کني؟
چرا از سر ِناراحتي اين کارا رو مي کني؟
واسه اينه که مي خواي به عنوان ِپسر ِ"تائه ها"شناخته شي
به عنوان ِپسر ِ"جانگ تائه ها" و"يون هوا يونگ"شناخته شي؛دليلش اينه؟
اينطوري مي توني بري تو اون خونه؛
و والدينت تو رو مي پذيرن واسه همينه که مي خواي رابطه ات ُاينطور ظالمانه
با ما قطع کني
واسه همينه که داري اينطوري ما رو از زندگيت بيرون مي کني؟
درسته
درسته؛اين تنها راهيه که مي تونم احساس ِواقعيم ُبه پدر ِاصليم نشون بدم
اگه اين کار ُنکنم؛
احساس مي کنم ممکنه به احساسات ِواقعيم شک کنن
"من تنها پسر ِرئيس"جانگ تائه ها
از شرکت "تائه ها "هستم
چطور ممکنه همچين موقعيتي ُاز دست بدم؟
اگه خودت جاي من بودي اين موقعيت ُاز دست مي دادي؟
تنها پسر ِرئيس گروه "تائه ها"؟
"اين که مي بينم به آسوني و با سردي روت ُازم برميگردوني؛"
"باورم نميشه که اين آخرش باشه؛کجا مي خواي بري؟"
"نمي دونم واسه چي داري ميري ولي؛خاطراتمون ُاز ياد نبر"
".......چون اون ها تا هميشه"
مي دونم مي خواي چي بگي؛پس اصلا به زبونش نيار
"بيا فقط همينطوري کنار همديگه بشينيم"وو آ مي
.......نجواي شيرينم" "زماني که با همديگه گذرونديم
"يادت رفته؟"
"اميدوارم برگردي"
"هر روز اميدوارم که تو دوباره در کنارم باشي"
"قبل از اين که اين فصل تموم شه؛قبل از اين که بادهاي سرد از راه برسن"
"مثل همون قبلا ها؛دست هامو بگير"
"حتي اگه روزها از پي هم بگذره؛من همينجا منتظر مي مونم"
"اگه تو دنيا اوضاع واست سخت شد؛دست هامُ بگير"
"عشقم به تو عوض نميشه؛تنها عشقم تويي"
"هر شب دعا مي کنم که؛هرکجا که هستي خوشحال باشي"
"وقت هايي که با هم بوديم"
"چشم هام به روت لبخند ميزد" "يادت رفته؟"
"اميدوارم برگردي"
"هر روز اميدوارم که تو دوباره در کنارم باشي" نرو
"قبل از اين که اين فصل تموم شه"
بايد برم؛بيدار شدي؟
اگه بيدار شدي؛برو سر ِکار "مثل همون قبلا ها؛دست هامو بگير"
"اميدوارم"
مي خوام يه چيزي بهت بگم
بگو
بعدا؛قبل از اين که از همديگه خداحافظي کنيم؛بهت ميگم
الان ديگه مي خوام برم.پس زودباش بگو
No comments yet. Be the first to leave one.