The first 194 lines.
بچه ها امروز می خواین از جشنواره دیدن کنین؟
-پایه ام! -پایه ام!
شنیدم امسال چرخ و فلک و غرفه های متحرک هم دارن.
اوه، خیلی جدی گرفتنشا.
من واسه آتیش بازیشم خیلی هیجان زده شدم.
اینقدر بهم خوش می گذره که نمی تونم یه لحظه آروم بمونم.
این یه جشنواره اس، می تونین یکم دیر برسین.
-درسته. -بیاین تا می تونیم صفا کنیم.
چی؟
اوه، نه.
چیزی که دنبالش بودم رو پیدا کردم.
چرا نمی ریم تریا؟
باشه میریم.
نزدیک بودا.
حتی اگه شوخی باشه، شاید بد بشه بذاریم خبرش به گوششون برسه.
اصولا اونا نماینده معلمان.
با این این همه چی تموم بودن و نمرات عالی شون،
محبوبیت و مسئولیت پذیری شون...
نمی دونم دنیا رو چطوری می ببینن؟
دوستت دارم
اعتراف می کنم دوستت دارم، قسم می خورم
فقط من و تو
نشونت می دم عشق واقعی چه حسی داره
با احساسات مخفیم از دور تماشات می کنم
می بینم که می درخشی
باد رو احساس کردم
و همون لحظه
تمام احساساتم رو بهت ابراز کردم
می تونم صدای تپش قلبم رو بشنوم
نمی تونم چشم بردارم
تصمیم گرفتم قوی تر بشم و دنیا رو عوض کنم
بنابراین می تونم ازت محافظت کنم
فراتر از دوران های درخشش
یک برخورد معجزه آسا هست
که ما دوتا رو به هم میرسونه
رویاهامون محدودیتی نداره
ما می تونیم بر این موانع با شجاعتمون غلبه کنیم
بی اینکه کسی بفهمه دل هامون با عزم راسخ به هم پیوند خورده
مدرسه شبانه روزی ژولیت
رومئو و همه چیز تمام
یه فستیوال؟
آره! چند تا از دانش آموزا داشتن راجع به برگزاری یه جشنواره نزدیک محوطه دانشگاه با ذوق حرف می زدن.
می خوای بیای باهامون قرار بذاری؟
فکرشمنکنین. ما همه چی تمومیم. ما از دانش آموزا محافظت می کنیم و راهنمایی شون می کنیم.
هر جا جشنواره ای باشه، بوی دردسر هم میاد.
گمونم وظیفه مونه که بریم تماشاش کنیم.
من باید درخواست تنبیهی که دارم به مدرسه ارائه می دم رو تموم کنم.
شما دو تا به سرپرستی بچه ها برین جشنواره.
روی قدرتتون کار کنین و تنبیه رو بذارین واسه اونایی که اومدن خوش گذرونی.
این شغل حرف نداره.
یه جشنواره؟
امروز قراره جشنواره برداشت محصول دور دریاچه محوطه برگزار بشه.
کلی میز غذا می چینن و آتیش بازی هم دارن.
منم یه چیزایی راجع بهش شنیدم. ما هم اجازه داریم توش شرکت کنیم.
آره خب...
اگه خواستی، می تونیم با هم بریم.
پیشنهاد خوبیه.
شاید حق با تو باشه. محاله که...
ولی مجبور شدم ازت بپرسم.
-مشکلی با این قضیه نداری؟ -هی، داری خیلی بلند حرف می زنی!
ولی...
شاید بخوایم این دفعه دست از پوشیدن لباس مبدل ژولیو بکشیم.
اینجوری دیدن میزها هم برامون خیلی سخت می شه.
گمونم احیانا با هم خوابگاهی هام به دیدنش برم.
کاری ازم برنمیاد!
من هیچ اهمیتی به این جشنواره های احمقانه نمی دم.
به هر حال نمی خواستم آتیش بازیش رو تماشا کنم!
قشنگ از قیافه ات می شه اینا رو خوند.
مطمئنم می تونم برای آتیش بازی بپیچونمشون.
بیا با هم بریم تماشا.
از اینکه با هم تماشاش کنیم ناامید شدی؟ خب،چاره ای جز همراهی باهات ندارم.
-فکرشم نکن. -شوخی کردم! جون خودت!
پس وقتش که شد می بینمت.
آره! موفق شدم!
قرار جشنواره!
بپا!
تو دیگه کی هستی؟ بالای درخت چیکار می کردی؟
می تونی لطف کنی بذاری برم؟
دستات داره می خوره بهم. این یه جور آزار اذیت جنسیه.
اوه، ببخشید. نفهمیدم اونجا سینه ته.
خیلی بی تربیتی، نه؟
نمی دونی کی هستم؟
چرا باید یه بچه راهنمایی رو بشناسم؟
نباید ازم برای نجات دادنش تشکر کنی؟
اوخ! ولم کن!
هی، با تو ام! بجنب!
آبجی بزرگه کوچو تو دردسر افتاده! گرفتمش.
حرکتت عالی بود نریا!
باسنم یکمی درد گرفت.
هی، یه نگاهی به اونی فرم هامون بنداز لااقل.
ممکنه 14 سالمون باشه ولی سال دوم دبیرستانیم.
ما دو قلوهایی هستیم که جهشی خوندیم!
یعنی این بچه ها سال بالایی منن؟
ما نیومده بودیم اینجا خل و چل بازی در بیاریم.
اومده بودیم یه گربه رو نجات بدیم.
اگه یه مرتبه از زیرنیمکت در نمیومدی، می تونستم تضمین کنم سالم فرود میاد.
اینوزوکا!
می خوای چیکار کنی؟
این بچه های عجیب می خواستن باهام درگیر شن.
بچه های عجیب؟
اینا از یه چیزی ناراحتن. عجب مکافاتیه.
-خیلی متاسفم اینوزوکا! -هاسوکی!
اینوزوکا باید تعظیم کنی!
آره، درسته، ولی نه به این بچه ها.
اینا بچه های عادی نیستن!
این دو تا همه چی تمومن!
این دانش آموز متخصص داروسازی، کوچوئه!
سال دومی همه چی تموم کوچو وانگ
واسه معرفی ممنون.
این دانش آموزم متخصص مهندسی تریاست!
سال دومی همه چی تموم تریا وانگ
سلام.
همه چی تموما؟
خبر نداری؟
اگه یه همه چی تموم بهت چشم بدوزه، خیلی از آزادی هات رو از دست می دی.
تو اون محوطه این مساوی با مرگه!
چی شده؟ می ترسی؟
خودتون رو گول نزنین.
نمی تونم شما همه چیز تموم های سخت گیر رو تحمل کنم.
جفتتون هنوز بچه این.
-بچه های ریقو و عن دماغو. -اینوزوکا!
نمی تونم بذارم این از دستم در بره.
سن و سال فرقی ایجاد نمی کنه.
اگه استعداد داشته باشی، باید از راهنمائیش استفاده کنی و از دیگران محافظت کنی.
شعار ما اینه.
راستی، رومئو اینوزوکا، بچه مشکل ساز...
منو می شناسین؟
انگار زیر اون نیمکت یه مکالمه سری داشتی.
می دونم می خوای چیکار کنی؟
یعنی اونا جلسه مخفی مون رو دیدن؟
نه، اگه می دونستن با پرشیا حرف زدم، به خودشون زحمت نمی دادن الکی دست به سرم کنن.
اگه بتونم گولشون بزنم، همه چی حله. از پسش برمیام.
داشتم...
زیر نیمکت با دوستای مورچه ام حرف می زدم!
داشتم می گفتم، "تو جشنواره می بینمتون."
-اینوزوکا.... -طفلکی.
چه پسر تنهایی.
گمونم دلشون داره برام می سوزه.
امروز باید به معلما کمک کنم و نمی تونم به جشنواره برم. از نظرت عیبی نداره؟
-می خوای به چند تا از دوستام معرفیت کنم؟ -بی خیال، خودم رفیق دارم! تنهام بذار!
-واقعا حالت خوبه؟ -مورچه ها، ها؟
هر چی نباشه اون خیلی جالبه.
انگار به زور قسر در رفتم.
دلم نمی خواد باهاشون درگیر بشم.
خوش اومدی! یکم غذا می خوای؟
می خوای دوش بگیری؟ یا شاید جفتش رو؟
شوخی کردم. نکنه بیخود امیدوار شدی؟
خب، امیدوارت کردم؟
اینجا چیکار می کنین؟ برین بیرون!
ما تازه اومده بودیم. خیلی عصبانی نشو.
جلد آخر این کجاست؟
سرتون رو انداختین پائین و اومدین تو اتاقم و دارین مانگام رو می خونین؟
واقعا شما همه چی تمومین؟
تویه یادداشت دیگه اینو پیدا کردیم.
این چیه دیگه؟
چرا باید یه شهروند تووا تسبیح داشته باشه؟
پسش بده!
لعنتی. این دو تا گیر دادن بهم.
با آبجی کوچیکه ام چیکار داری؟
-متاسفم، صبر کنین ببینم، واقعا دو قلو هستین؟ -یعنی چی؟
به هر حال با این وحشتی که کردی فهمیدم یه کاسه ای زیر نیم کاسه اس.
حالا دیگه آدمای خطرناکی دنبالم هستن. اگه دست به کار نشم، قرارمون...
-بفرما! -دستت درد نکنه
با اینا محکم بستمش...
اینجا چه غلطی می کنین؟
حالا کپسول آتش نشانی رو ننداز رو سرمون!
این همه سر و صدا مال چیه؟
هی، مارو! پاشو بریم جشنواره
-من نمیام. -اینجوری نباش. خوش می گذره ها!
در رفت.
حتما یه اتفاقی واسش افتاده.
داره شروع میشه!
بیاین سریع بریم اونجا!
وقت بازی تمومه!
تریا.
بیا ما هم بریم جشنواره.
واقعا؟
باید رومئو رو پیدا کنیم.
تازه، آیرو بهتون گفته باید دانش اموزا رو زیر نظر بگیریم.
آره، راست می گی.
اوبانکای اوکونومیاکی
تریا.
یاد باشه ما همه چی تمومیم.
آره. می دونم.
این دانش آموزای خوش گذرون کجان په؟
اون اومده مجلس رو گرم کنه!
الان برای آتیش بازی خیلی زوده، ولی بهتره برم یکم امتیاز مثبت بگیرم.
نمی تونم منتظر بمونم.
پیدات کردم رومئو!
بچه ها شمائین؟ هنوز دنبالمین؟
نه. کارمون اینه.
داریم گشت می زنیم.
ما همه چی تموما وظیفه داریم دانش آموزای سگ های سیاهی
که دارن شورش رو درمیارن و زیادی خوش می گذرونن رو تنبیه کنیم!
No comments yet. Be the first to leave one.