The first 200 lines.
از کجا اومده ؟
... اين تحقيق ،خيلي از رازهايِ زندگي رو حل مي کنه
. در حالي که آسونترين سئوالها ،بدونِ جواب مونده
چرا اينجاييم ؟
علتش چيه ؟
چرا ما خواب مي بينيم ؟
. شايد بهتر باشه اصلا بهش توجه نکنيم
. نه استراحت کنيم و نه چيزي رو احساس کنيم
. ولي طبيعتِ انسان ،اين نيست
. قلبِ انسان اينجور نيست
. دليلِ اينکه اينجاييم ،اين نيست
حالش چطوره ؟
متاسفم ،ترسوندمت ؟
. نه
... نه ،من اين خوابهايِ عجيب رو
... هر دفعه که چشمهام رو مي بندم ،مي بينم و
. مهم نيست
اون دوست داره که اين روزنامه هايِ قديمي . رو براش بخونم
اصلا بهوش اومده ؟
. نه
. الان يک هفته اس
. فکر کنم همين روزها بهوش بياد
. شايد تا چند روز ديگه
. نمي دونم اگه تو رو نداشت ،چکار بايد مي کرد
. تو خيلي در حقش مهروبي کردي
. فقط کارم رو انجام دادم
. نه
. تو برايِ اون ،مثلِ پسرش هستي
... آره ،و همين امر ،ما رو شبيه برادر و خواهر کرده
. پس کارِ اشتباهي کردم که مي خواستم قرار بذارم
. متاسفم ،حرفِ بي موردي زدم
... نه ،چيزي نيست
... من با کسي قرار دارم و- . باشه ،باشه ،چيزي نيست-
. بايد سرمِش رو عوض کنم
. متاسفم
. انسان ،يک موجودِ خودشيفته طبيعته
. ما تمامِ اين سياره کوچک رو تصاحب کرديم
. ولي سيرِ تکامليِ زيادي نداشتيم
. يه سوسکِ حمام رو در نظر بگيريد
. اون ،قادره که ماهها بدونِ غذا زندگي کنه
. حتي هفته ها بدونِ داشتنِ سر ،زنده بمونه
. در برابرِ تعشعات ،مقاومت کنه
... اگر خدا خودش رو با تصورِ خودش خلق کرده
. پس به جرات مي تونم بگم که خدا هم يه سوسکه
دانشمندان ميگن که انسان ،فقط از10 درصدِ . قدرتِ مغزش رو استفاده مي کنه
. بقيه اش بلا استفاده مي مونه
... مگر اينکه روزي برسه
... علمِ ژنتيک ،دگرگوني هايِ
... ژنتيکِ انسان و تکثيرِ سريعِ
. سلولي رو به طورِ کامل کشف کنه
آيا فکر مي کنيدتلپورت کردن ،شناور بودن ... و احياءِ بافتِ بدن
خارج از محدوده احتماله ؟
يا اينکه آيا انسان مي تونه به دروازه جديدِ تکامل ،وارد بشه ؟
آيا انسان مي تونه سرانجام بر قُله توانائيهاش قرار بگيره ؟
. متاسفم. ديگه وقت تمومه
. مي دونم ،مي دونم مثلِ پدرم رفتار مي کنم . کاريش نمي تونم بکنم
. اونا اگر بخوان ،مي تونن من رو هم اخراج کنن
. خودم اينو مي دونم ،مِراد
... همونطور که مي دوني
راستي ،چي شده ؟- . پدرت مُرده-
چطوري ؟
رانندگي تاکسي در شهر نيويورک ،شغل . خطرناکيه
يه مسافر اشتباهي در زمانِ خاص. ما واقعا . نمي دونيم چه اتفاقي افتاده
. من دو روز پيش باهاش حرف زدم
اون مطمئن بود که يه نفر دنبالشه و سعي داره . تحقيقش رو بدزده
. اون به خاطرِ تحقيقش مرد
. احمقانه اس- واقعاً؟-
... اون مرد ،خانواده اش رو ترک کرد
حرفه اش رو بي اعتبار کرد تا تئوريهاش رو در . اون طرفِ دنيا ادامه بده
کجا داري ميري ؟
. به آپارتمانش ميرم تا کاغذها و تحقيقاتش رو بردارم
. خيلي به جوابِ تحقيقش نزديک شده بود
. صبرش تموم شد. و به نيويورک رفت
. موهيندِر ،گوش کن
. پدرت هم دانشگاهي و دوست من بود
اون يه پروفسور قابل احترام ،با افکارِ بسيار ... روشن بود
. ولي حسِ واقعيت پذيري خودش رو از دست داده بود
من راهش رو دارم ادامه ميدم و تمامِ تئوريهام . بر پايه تحقيقاتِ اونه
. آره ،تو هميشه خواستي اونو تاييد کني
و تو الان فکر مي کني بدونِ دليل مُرده ؟
... من دارم ميگم
. بي خيال شو
. بايد بدونم چرا مُرده
. بايد مطمئن بشم که بي دليل نبوده
. و بعدش بايد کاري که شروع کرده رو تموم کنم
الو ؟
. آره ،آره. من الان تويِ خونه اش هستم
نه ،نه ،نه. اون همه چيز رو اينجا گذاشته . به غير از کامپيوترش
تحقيق ،نقشه ؟
آره ،يه تيم به اينجا بفرست تا همه چيز . رو بررسي کنن
. دوباره باهات تماس مي گيرم
. عوضي
. وقتشه بيدار شي ،مايکا
. مايکا
. مايکا- چيه ؟-
. لعنتي ،مايکا ديگه اين کار رو با من نکن
چه کاري ؟
بايد مراقب باشي ،باشه ؟
. من فقط داشتم با کامپيوتر کار مي کردم
. خيلي بد شد
. بايد يکي ديگه مي ساختم
. يکي ديگه
کسي تا بحال بهت گفته که باهوشترين کوچولويِ روي زمين هستي ؟
. هميشه تو ميگي
اين چيه ؟
. اين يه دوربينه. براي خورشيد گرفتگيه
. امروز خورشيد گرفتگي ميشه
. مي خواهيم تويِ مدرسه با اين وسيله نگاه کنيم
. از اين صحبتها که بگذريم ،بايد آماده بشي
. امروز ديگه نبايد دير کني
مامان ،من لباسهام رو پوشيدم و نهارم رو . بسته بندي کردم
امروز صبح اين کار رو کردم. تو چطور ؟
. نگران من نباش
. من کار مي کنم تا پولِ مخارجمون رو در بيارم
به همين دليله که دوباره گاز رو قطع کردن ؟
برو وسايلت رو بردار و کنارِ دربِ پشتي منتظرم باش ،باشه ؟
چرا ؟- . اين کار رو بکن-
مامان ،چي شده ؟
. مهم نيست ،فقط صدات رو پايين بيار و کنارم بمون
دوربين آماده اس ؟- . آره ،تقريباً-
نزديک به70 الي80 پا ارتفاع داره. اين خيلي . غير واقعي به نظر ميرسه
. خيلي خوب ،من آماده ام
. باشه
... اوه
. اوه ،خداي من ،کلير
. خدايِ من
. کلير
. من کلير بِنِت هستم. اين ششمين تلاشم بود
پياده ميشي ؟
آقايِ ليندرمن ،من تا5 دقيقه ديگه با شما تماس مي گيرم ،باشه ؟
. ممنونم
... من دير کردم. يه جلسه مهم دارم
. بيشتر از دو بار اتفاق افتاده
. بعضي وقتها ميفتم و بعضي وقتها پرواز مي کنم
. اين اتفاق واقعاًميفته- . الان وقتِ اين کار رو ندارم-
. اينها خواب نيست ،نِيتِن
. اينو نگه دار
. فکر کردم اين حالت از بين ميره ولي نرفت
. اينو تا ساعت6 مي خوام ،خواهش مي کنم
امروز صبح وقتي که از خواب بيدار شدم ، ... پاهام شناور شد
. قبل از اينکه زمين رو لمس کنه
. براي يک ثانيه شناور شدم
. دارم بهت ميگم که فکر کنم مي تونم پرواز کنم
آيا اُوِن ،تصميمش رو گرفت ؟
بذار يه چيزي بهت بگم ،تو فکر مي کني که ... مي توني پرواز کني
پس چرا از پُلِ بروکلين ،پايين نمي پَري ؟
. ببين چه اتفاقي ميفته
. شايد بهتر باشه از يه ارتفاعِ کمتر بپرم
. مثلِ آموزشِ راه رفتن
جدي ميگي ؟- . البته که جدي ميگم-
. بايد يه فکري بکني ،پيتر
. برو يه دکتر و دارو بگير
. زياد هم وقتِ منو تلف نکن
. تويِ راي گيري ،هشت راي کم آوردم
من ،درباره تو حرف نميزنم ،مي فهمي ؟
. يه اتفاقاتي داره برام ميفته
و احساس مي کنم که تنها کسي هستي که . مي تونه درک کنه
چرا بايد درک کنم که تو مي توني پرواز کني ؟
. چونکه تو برادرم هستي
. مامان ،ببين ،من نمي تونم الان صحبت کنم ... من بايد
چي ؟
. تا10 دقيقه ديگه ميام
ديگه چکار کرده ؟- . دستگير شده-
برايِ چي دستگير شده ؟- . دزدي از سوپرمارکت-
. خيلي غمگينم
چي ؟درباره چي حرف ميزني ؟چرا ؟
جدا از اينکه اين مسئله خيلي عجيبه ،من ... پيش خودم فکر مي کنم
که جالبترين اتفاقيه که مي تونه تويِ100 سالِ . گذشته در اين شهر رُخ بده
. اگر کسي متوجه بشه ،ديگه جالب نيست
چرا خواستي ازت فيلمبرداري کنم ؟
. دلايلِ مربوط به خودم رو دارم
. مثل اينکه ديگه دوست نداري مشهور بشي
مشهور ؟
کي خواست مشهور بشه ؟
تا اونجا که مي دونم زندگيم به پايانِ خودش رسيده ،مي فهمي ؟
... من تا ماهِ اُکتبر يه بازي دارم
. سه هفته ديگه هم يه نمايش بايد بازي کنم
تو يه کمي دراماتيک هستي ،اينجور فکر نمي کني ؟
. نه ،فکر نمي کنم
... من ،تمام استخوانهاي بدنم رو شکستم
... تويِ سينه ام چاقو زدم
يه ميله فولادي رو تويِ گردنم فرو کردم ،و حتي . کوچکترين خراش هم بر نداشتم
پس اسمِ اونو چي ميذاري؟
. خيلي خوب
فقط اون نوار رو بهم بده ،باشه ؟
اگه دوست داشته باشي ،مي تونم با . دوچرخه برسونمت
. ببين... ممنونم
. فردا تويِ مدرسه ،جلوي همه باهات حرف ميزنم
. قول ميدم
. موفق شدم
. موفق شدم ،موفق شدم
ديگه چي شده ؟
. من بعدِ چهارم رو شکستم
. خوش بحالت
. ساعتم رو ميگم
... من با استفاده از ذهن و افکارم
. تونستم يک ثانيه به عقب برگردونمش
. اينکه خيلي بد شد
. جدي ميگم
. مترويِ امروز صبح ،همه چيز رو مشخص مي کنه
No comments yet. Be the first to leave one.