The first 190 lines.
"زمان مثلِ سکه (پول) توی زندگی میمونه"
"اون تنها سکههایی که دارین"
"...و شما تنها کسی هستید"
"که میتونه تصمیم بگیره با سکههاش چیکار کنه"
از دنیا رفته؟
درمورد چی حرف میزنین؟
دارین میگین کارآگاه پارک مُرده؟
کارآگاه پارک کجاست؟
لطفا بس کنید
هرطور شده مجرم رو دستگیر میکنیم
نه
نیازی نیست کسی رو دستگیر کنین
کارآگاه پارک نمرده
مجرم کجا بود؟
،امروز صبح هم
باهم تو یه خونه بودیم
،چند لحظه پیش
اومد جونم رو نجات داد
این آدم چرا باید بمیره؟
،در ضمن
اون آدم الکسیتیمیا داره
خیلی آدم محکم و سرسختیه
به این راحتی نمیمیره
کارآگاه پارک رو بیارین اینجا
زود بیارینش اینجا
!زود باشید
شماره مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد
لطفا شماره را بررسی نموده و مجددا شمارهگیری نمایید
ترجمه زیرنویس از سفیرا و مهسا .:. SaFira & M@hsa .:.
،هیچوقت نمیدونی چی میشه
پس خونه رو نفروش، و نگهش دار
در آینده میام دیدنت
...من منتظر میشم
تا شما برگردید
اومدم دیدنت کارآگاه
چرا اینجا نیستی؟
گفتی منتظرم میشی
چرا قولت رو نگه نداشتی؟
شماره مورد نظر در دسترس نمیباشد
لطفا بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید
!پروفسور
کجا ممکنه باشه؟
گفتی ازم محافظت میکنی
گفتی هر موقع لازمت داشتم خودت رو میرسونی
...الان توی
این خونهاید؟
...منم اینجا
توی این خونهام
!کاراگاه
اینجا منتظرم بودی؟
میدونم ترسیدید
اما...نترسیدید
گذشته از اینکه ،توی چه سالی هستید
قول میدم نجاتتون بدم
فقط منتظرم شید
ایمان دارم ...صرفنظر از اینکه داخل
...چه دنیایی هستم، میای و
نجاتم میدی
تهیی
هی - چرا اینجایی؟ -
چی؟ - برنامهات یه ماهه بود -
خب...اینطور نیست
با آقای کیم دعوات شد؟
!تهیی
چی شده؟ اشتها نداری؟
یه کوچولو بخور
...واقعا
سال 2021؟
تهیی چت شده؟ چرا سوالاتی که جوابشون مشخصه رو میپرسی؟
هی. چیزی شده؟
نشده - آره حتما -
وقتی شنیدم که قراره با آقای کیم بری میدونستم اوضاع خوب پیش نمیره
حتی دوستهای صمیمی هم بعد سفر با هم دشمن میشن
معلوم بود شما دو نفر که اصلا بهم نزدیک نیستید چطور میشید
اما چطور شده که در کمتر از یه هفته برگشتی؟
پولی که واسه بلیت اسپانیا دادی حروم شد
کار خوبی کردی
همون لحظهای که فکر میکنی درست نیست، باید بیخیال بشی
درسته. الان دیگه یکسال شده
وقتشه قبول کنی
...اینکارا کاراگاه پارک رو زنده نمیکنه
هی، وای
گفتم در مورد اون قضیه جلو روش حرف نزن
باید خسته باشی غذات رو بخور و استراحت کن
چیه؟ واست حس عجیبی داره؟ فقط چند روز نبودی
فقط...خستهام
میرم استراحت کنم
یه مقدار آبجو میخوای؟
نگران نباش. به مامان نمیگم
اما نمیتونی مست بشی و گریه کنی، باشه؟
دیگه کافیه
"جسد کاراگاه در خانه پیدا شد"
"جسد ستوان پارک جینگیوم در خانه پیدا شد"
"جسد ستوان پارک جینگیوم در خانه پیدا شد"
،دوربینهای نظارتی رو چک کردم
و اونها فقط افتادن پروفسور یون از پشتبام رو ضبط کردن
نشانی از خوردنش به زمین نیست
متاسفم
باید ازش مراقبت میکردم
چه بلایی سر پروفسور اومده؟
بیا بعدا حرف بزنیم
تو خبر داری
بهم بگو
وقتی واسه توضیحش ندارم
لعنتی
فکر کردی فقط خودت کارآگاهی؟
منم میخوام پروفسور رو پیدا کنم
لطفا ولم کن - بهم بگو، چی شده؟ -
ولم کن - !بهم بگو -
تقصیر منه
تقصیر منه که پروفسور گم شده
...اینها به پرونده
مادرم مرتبطاند
اما چرا دو تا عکس از پروفسور هست؟
...یکیشون
مادرِ منه
مادرت؟
هردوشون پروفسور یون نیستن؟
،اولش
منم فکر کردم هر دوشون یه نفرن
ولی توی سال 2010
چی؟ - ...هردوشون رو -
همزمان دیدم
،قیافهشون دقیقا مثل هم بود
اما شخصیتها ...و سنشون
کاملا با هم فرق داشت
حرفهات رو نمیفهمم
...دارم میگم مسافران زمانی وجود دارند
که از ابعاد دیگه اومدن
یکی دقیقا مثل شما ممکنه بیاد اینجا
اون فرد میتونه بچه یا پیرمرد باشه
...درست مثل پروفسور یون
و مادر من
داری میگی که اونها همزادن؟
این چیزها رو نمیدونم. من میخوام دنبال پروفسور بگردم
میدونی پروفسور کجاست؟
احتمالا توی یه بُعد دیگه است
میخوام از آزمایشگاهی که قبلا ازش استفاده میکردم، استفاده کنم
باید یه چیزی رو تحلیل کنم
سفرت چطور بود؟
سفرم؟
آه، اسپانیا؟
نه، سفر زمان
چطور فهمیدید؟
...یکسال پیش از
خودت شنیدم
از من؟
شما به سال 2020 برمیگرد
...وقتی برگشتی، هیچوقت دوباره
فکر سفر در زمان رو هم نکن
ممکنه در خطر بیافتی
اصلا میدونید الان چه حسی دارم؟
توی یه چشم برهم زدن سال 2020 شده 2021
...اینجا جایی که توش زندگی میکردم
و آدمهایی هستن که میشناختمشون
اما همه چیز به نظر غریبه میاد و من هیچی نمیدونم
میگن کارآگاه پارک، که ...تا همین دیروز باهام بود
مُرده
...لطفا حداقل بهم بگید که
چرا مُرده
در مورد کتاب پیشگویی چیزی شنیدی؟
در مورد تاریخچه سفر در زمانه
در مورد سرآغاز و پایان سفر در زمان هم صبحت میکنه
...الان نمیدونم این چه ربطی
به مرگ کاراگاه پارک داره
...فقط میخوام بدونم
کی کارآگاه رو کشته
...کارآگاه پارک
دنبال صفحه آخر کتاب پیشگویی بود
فکر میکرد بهش کمک میکنه ...جلوی سفر در زمان رو بگیره
و بفهمه قاتل مادرش کیه
اما دقیقا به همین خاطر
کشته شد
اونم توسط شخصی که مادرش رو کشته بود
اون شخص کیه؟
توی صفحه آخر کتاب ننوشته؟
من هرگز صفحه آخر رو ندیدم
اون صفحه سال 1992 ناپدید شد
...اما حداقل
میدونم که صفحه آخر دستِ کی بوده
کی؟
شما، که رو به روی من نشستی
من؟
...اما من یادم نمیاد
میدونم
شما همه خاطرات قبل از ...سال 1992 رو فراموش کردی، که یعنی
راهی نیست که بتونی کارآگاه پارک رو نجات بدی
حتی سعی نکن که پیداش کنی
،همونطوری که هزار بار گفتم
این ممکنه شما رو هم در خطر بندازه
No comments yet. Be the first to leave one.