The first 32 lines.
دارم تسـلیمش میشـم
عــزیزم
داره سعی میکنه جلوی چیزی که غیر ارادیه ایستادگی کنه
به هــر حال
تسلــیمش نمیشــم عزیزم
چـون وقتی که این اطراف میای
باید به دستش بیارم
پس نظــرت در این مورد چیـه؟
نمیشـه ازش فــرار کرد
همـش گولِ فریبشو میخـورم
عزیزم گم شدن توی چشـمات
تصـمیمِ من نبـود
اون نگـاهِ خیـره ای که فقط توی تلویزیون دیده بــودم
باعـثِ باختــمون به قانـونِ جاذبه شده
لمـستِ مغناطیــسیه
چـون نمیتونم فـراموشش کنم
یه نیـرویی هست که منو به سمتِ تو بــرمیگــردونه
و عزیزم بهش این اجازه رو میدم
چـون تو خیلی مغناطیـسی ای
مـنم میگـیرمش
وقتـی که با تو بیدار میشـم
مــثل آهنربا
لبامـون به هم میچســبن
بوسـه ها میـان و میــرن
ولـی اونا اینجـا تا ابد میمونن
وقتـی که تو اینجــایی
همه چـــیز ممکـــن میشه
چـون بدن فوق العاده ی تو
یه چیـزی داره که منو جذب میکنه
مـثل یه نیرویِ مغاطیسیِ نامرئی
چـون متوجه شـدم که عشـقت چه معنی ای برام داره
نیــروی طبیعــت
No comments yet. Be the first to leave one.