The first 188 lines.
صبح بخیر- صبح بخیر-
صبحونه چیکار کردم که لیاقت این چیزهارو دارم؟
می دونی که چیکار کردی
خب ، اگه می دونستم که میخوای گوشت درست کنی سریعتر کار رو تموم می کردم
جدا ، مدل سریعترش هم وجود داره؟
بسیار خب من به یه ماهی تابه نیاز دارم
بسیار خب
و یه دسته ی ماهی تابه- درست-
جدی میگم ، گمش نکنی ، باشه؟ با این ماشین رو هم روشن می کنیم
می دونم که باید این ها رو بشکنم اما یه کاسه داری؟
نه اما کف گیر دارم دستت چقدر سریعه؟
عزیزم ، تو هیچ چیزی نداری که باهاش توی این خونه
غذا درست بکنی یا بخوری وقتی که بچه ها اینجا هستن چیکار می کنی؟
ما بشقابهای کاغذیمون رو میزاریم توی بشقاب های پرنده مثل تمام مردم آمریکا
می دونی ، می تونه یه مقدار وسیله بخری
می دونم ، اما بعد از طلاق اینجا اولین جایی بود که پیدا کردم
و من نمی خواستم که پولم رو برای خرید وسایل عالی
به جای تمام این وسایل عالی که باهاشون کار می کنم خرج کنم
و تو رفتی بیرون و چیزهایی که نیاز داشتی رو خریدی؟ از یه مغازه ی ابزار فروشی؟
در حقیقت یه ابزار فروشی 1000 تومنی
می دونم که خنده ات گرفته اما من کل وسایل خونه رو 36 هزار تومن خریدم
پس این توضح پرده ی پلاستیکی حمومه که
من رو مثل یه روح شهوتی بغل می کنه
در حقیقت ، نه اون از قبل توی خونه بوده
اون یارویی که از اینجا بود یادش رفت که ببردش
عوضی
ببین ، موضوع بزرگی نیست بالاخره یه مشت وسیله ی جدید می خرم
باشه ، تو هیچ بشقابی توی خونه ات نداری اما یه همزن کیک 300 دلاری داری
واقعا اینطوریه؟
اصلا نمی دونم چی بگم. من فقط می دونم که الیسون وقتی که طلاق گرفت اون رو می خواست
به خاطر این باهاش دعوا کردم
Mehrdadwizard
سلام. بچه ها مادرتون اینجاست زودباشید. بشقاب های کاغذیتون رو بندازید توی سطل
و این دفعه بشقابِ پرنده تون رو بشورید ، باشه؟
این کیف جدید توئه مامان؟- آره ، آره-
جنسش چرمیه؟- آره-
واقعا لازم بود؟
لوئیز ، عزیزم ، عزیزم گاوه قبلش خورده شده بود
می دونی ، خوب نیست که پوستش رو دور انداخت
جیب مخصوصی هم برای دلیل تراشیت داره؟
وقتی که میاد اینجا باهاش چیکار میکنی بهش درس کنایه یاد می دی؟
آره ، مثلا ، 40 بار در روز
ببین ، گری خوشم نمیاد که روی این موضوع بحث کنم اما
الان اول ماهه و نفقه ی من دوباره دیر شده
الان یه ماه شده؟ می دونی ، این خیلی شگفت انگیزه
چونکه وقتی که ما ازدواج کردیم ، ماه ها خیلی یواش می گذشتن
و گری ، من مجبورم ذخیره اش کنم
می تونی دیگه روی چک ننویسی"برای ضمانت"؟
بیخیال. از اخبار یاد گرفته ام- ببین-
چرا این کار رو با من می کنی ، گری؟
واقعا. نفقه ی من برای 15 سال کار سخت
از قبیل بزرگ کردن بچه ها و بودن زن توئه
من برای اینکه شوهر تو بودم چی گیرم اومد؟- پونزده سال-
توالت رو نشستی زودباشید ، بچه ها
بعلاوه ، والتر و من داریم ازدواج می کنیم و تو دیگه نیازی نداری که به من نفقه بدی
اما اگه من نفقه رو ندم ؛ دیگه در مورد چه چیزی
می تونم حرف بزنم؟
شما دوتا بچه ی دیونه کی می خواید یه زمان برای عروسی مشخص کنید؟
نمی دونم
والتر به نظر میاد عجله ای برای اینکار نداره من باهاش مشکلی ندارم
این آواخر یکم وحشت زده شده من نمی تونم با کسی
که مشکلاتش با سوپ گوجه ی فرانسوی حل نمیشه کنار بیام
من می فهمم. می دونی احتمالا والتر از چیزهای فرانسوی بدش میاد
به دلیل تمام اون خاطرهای دردناک در مورد جنگ جهانی اول
یه بار دیگه برام تعریف کن
الیسون یه بار دیگه ازدواج بکنه تو مجبور نیستی دیگه پولی بدی؟
من هنوز مجبورم پول بچه ها رو بدم ، اما این باحاله این پول برای بچه هاست
اما نفقه ، خدای من ...این
شبیه اینه که کمپانی یه کسی که انگشتات رو قطع کرده پول بده
پس تنها کاری که باید بکنی اینه که زیر پای کراندل آتیش روشن کنی
آره ، این جواب میده. اون درمانگر سابق منه من هم بیمار سابق اونم
من قرار قانعش کنم با زن سابق من ازدواج کنه؟
می دونی ، تو واقعا در قانع کردن مردم خبره هستی
اینطور فکر می کنی؟- آره ، یادت میاد که-
من رو وادار کردی که حقوق نگیرم که به جاش بهم سهام میدی؟
من یه احمق بودم
تو فقط یه آدم معمولی با به ماشین ون بودی
سهامی وجود نداشت بسیار خب ، خیلی عالی بود ، درسته؟
همین کار رو با کراندل هم بکن مجبورش کن یه روز رو انتخاب کنه
بسیار خب- بعد-
اونوقت پول کافی توی دستت داری که اضافه حقوقی که همیشه ازش صحبت می کنی رو بهم بدی
یه چیز من بگم ، به جای اضافه حقوق
چطوره تو رو نایب رئیس بکنم؟
تلاش خوبی بود ، گری ، باشه؟ یا رئیس یا هیچی
معامله رو بُردی
چرا نمیشینی و بهم نمیگی که داری به چی فکر میکنی؟
از کجا شروع کنم ، می دونی ، دکتر کراندل؟ گمون کنم
اخیرا احساساتم آشفته شده
می دونی ، از وقتی که مجرد شدم- اما تو دوست دختر داری ، مگه نه؟-
مطمئنا. من یه دوست دختر دارم اما مثل ازدواج که نیست
واقعی ، یه زن واقعی مثل الیسون
امیدوارم بدونی که چقدر خوش شانسی- آره ، الیسون یه زن زیبایی هستش-
منظورم اینه ، الیسون فوق العاده ست ، دکتر کراندل ...بیخیال. اون زیباست ، اون
اون وقت شناسه ، درسته؟ همیشه سر وقته ، اون باهوشه
اون خیلی باهوشه ، و این چیزیه که اون همیشه اجازه میده بدونی
تو همیشه می دونی که اون باهوشه چونکه اون همیشه اشتباهاتت رو تصحیح می کنه
اگه از کلمه ی اشتباهی استفاده بکنی
یا اگه ندونی چندتا قاضی توی دیوان عالی کشوره
نه تا- نه تا-
دیدی؟ تو هم این رو می دونی چندتا زوج دیگه توی این
شهر میشناسی که این رو بدونن؟ این دیونگیه
شما معشوقه های هم هستید به خاطر خدا
من یکم سوپرایز شدم ، گری
اینا چیزایی نیستن که در حین مشاوره به الیسون گفتی
معتقدم که تو بهش در مورد"تمرین زندگی استفان"گفتی؟
خب ، آره. همه ی اسم های حیون بودن
وقتی که از توی متن درشون بیاری یکم چرند میشن
از طرف دیگه ، الیسون ویژگی های زیاد و بسیار خوبی داره
...دکتر کراندل ، که من می دونی ، مسلما من اونا رو درک کردم
در حقیقت تو برای اون اهمیت قائلی ، مگه نه؟
البته که قائلم ما 15 سال با هم بودیم
ما با هم یه خانواده تشکیل دادیم
اون مادر بچه های منه ، درک می کنی؟
من رابطه ام رو با الیسون خراب کردم تو نمی تونی همچین اشتباهی بکنی
یه خبر برات دارم ، کراندل. من به الیسون علاقه ی زیادی دارم
بسیار خب؟ و اگه مواظب نباشی ممکنه دوباره خودم دست به کارشدم
تو خیلی متقاعد کننده هستی ، گری تو راست میگی
من باید یه حرکتی به خودم بدم- درسته-
عالیه. این یه تصمیم بسیار درسته ، کراندل
دیگه بسه. بزار برگردیم به تو و احساسات آشفته ات
نه ، من الان احساس بسیار خوبی دارم
تو خیلی خوبی. خیلی خوبی گوش کن
یه زنگ بزن و قرار عروسی رو بزار
من هم برات یه پارتی قبل از ازدواج میگیرم این دفعه قراره که خوشت بیاد
چونکه این روزا خانوما به پدربزرگاشون هم رحم نمی کنن
باورم نمیشه داریم اخبار سیاسی می بینیم
امروز نوبت منه ، و این کشور ماست که در حال جنگه
آره ، من الان روی لبه ی کاناپه هستم
اگه می شد رای بدی که یکی رو بندازن بیرون بهتر میشد
می تونی احمق ، هر دو سال یه بار
سلام بچه ها ، بابایی امروز یه قرارداد خوب بست
پس حدس بزنید شیرینی قبل از شام
اینجا چه خبره؟- خب ، بزار سریع برات بگم
یه یاروی پیر کت و شلواری با یه تکه کاغذ از داخل اتاق گذشت
نه ، اخبار رو نمی گم. قضیه چیه این چیه؟ این چیه؟
اینا بشقاب هستن بابا. ونسا خریده و کاسه و کهنه ی برای خشک کردن هم خریده
اون همه چیز برای اینجا خریده
"این رو ببین. این آقا ی باشخصیت از"ویکانسین در طویله اش بازه
سلام- علیک سلام-
اینا رو از کجا آوردی؟- از مغازه-
همه اش یادم میره که تو چه مدت بدون پیشرفت بودی
ببین ، من یه مقدار وسایل ضروری آشپزخونه گرفتم
می خواستم که امتحانشون کنم ، پس یکم برای تو و بچه ها نون و پنیر گرم شده درست کردم
امیدوارم که برنامه ی شامت رو خراب نکرده باشم- نه ، چراغ های دم در ورودی رو خاموش می کنم-
اونوقت پسری که پیتزا میاره هیچوقت پیدامون نمی کنه
از الان باید به خاطر 8 چیز به خودت افتخار کنی
ظروف نقر ای ، و لیونهای آب و مشروب خوری
این ماهی تابه مثل قبلیه بود که داشتی
به جزاینکه این مدل دسته داره که همیشه بهش متصله
به نظرت این یکم نمایشی نیست؟
خب ، مشکل چیه؟ ازشون خوشت نمیاد؟
من خوشم میاد. اما اینجا خیلی از این چیزا هست
ببین ، فکر کنم می دونم که قضیه چیه
ببین ، من هم وقتی طلاق گرفتم همینطور شدم
من برای 3 ماه هیچ کدوم از جعبه ها رو باز نکردم چونکه نمی خواستم قبول کنم
که من یه مادر 26 ساله ی مجرد هستم که توی یه مهمانخونه زندگی می کنه
خب ، قضیه من این نیست چونکه من یه مادر مجرد نیستم
منظورم اینه ، می دونی نه چیزی که من بدونم
گری ، دیر یا زود دلت می خواد که این رو توی خونه ی خودت احساس بکنی
من باید برم دنبال پارکر
ببین ، من فقط دوست دارم که الان ازش لذت ببری می دونی ، سعی کن. ممکنه که خوشت بیاد
مشکلت چیه؟
خب ، امیدوارم که برای تصویب لایحه ی تخصیص بودجه
برای بزرگراه شاد نباشی ، چونکه امسال اتفاق نمی افته
گری ، گری
گمشو ، الیسون من دیگه پولی برام باقی نمونده
بیدارشو
باشه ، اما ونسا هیچوقت در مورد این خبردار نمیشه
خفه شو. موضوع جدیه در مورد والتره
چه اتفاقی افتاده؟ اون مُرده؟
اون نامزدیمون رو بهم زد
چی؟ چرا؟- به خاطر تو-
خدای من ببین ، بس کن ، اون چی گفت؟
تو امروز توی دفترش بودی ، تو بگو
اون بین من و درمانگرمه ، خصوصیه بیخیال
اون فکر می کنه که تو هنوز عاشق منی- چی؟-
من اصلا حرف آنچنانی نزدم که باعث ایجاد این نظر توی اون بشه
پس دقیقا چه حرفی زدی؟- ...نمی دونم. من-
من بهش گفتم که تو زیبا بودی بهش گفتم که تو باهوش بودی
بهش گفتم که ازدواج با تو واقعا عالی بود
گری ، تو به چی فکر می کردی؟
یا باید اینا رو می گفتم یا حقیقت رو بهش می گفتم
منظورم اینه ، ببین تو گفتی که اون یکمی برای
تعیین تاریخ عروسی دودل بوده من مجبور بودم برم اونجا و یه معامله ای بکنم
ببخشید. من نیازی به این فروخته شدن ندارم ، باشه؟
باشه. ببین ، ارزون نفروختمت ، باشه؟
باورم نمیشه که این کار رو کردی ، گری
منظورم اینه ، خدای من تو نمی خوای که من خوشحال باشم؟
No comments yet. Be the first to leave one.