The first 200 lines.
...آنچه در "آژانس کاراگاهی همه جانبهی دیرک جنتلی" گذشت
!تاد، تاد رو دید
یه سگ تو جلد دختر بود و یه دختر تو جلد سگ
تو لیدیا اسپرینگی؟
!آدم بدای دیوونه
یه بچه گربه-کوسه
کلی دستگاه، که یکیشون احتمالا دستگاه انرژی نامحدود ادگارد اسپرینگه
تاد به آماندا اعتراف کرد
من هیچوقت "پاراریبولیتیس" نداشتم
ولی این براش خیلی بد پیش رفت
تو دقیقا همون آشغالی هستی که همه فکر میکنن
تاد دستگیر شد
فرح دستگیر شد - تو باید با من بیای -
و منم دستگیر شدم
این اوضاع داره واقعا پیچیده میشه
جریان چیه؟
ولی نگران نباشین
ادگارد اسپرینگ، زکریا وب پاتریک اسپرینگ
من معما رو حل کردم
قرار نیست قتلی اتفاق بیوفته تاد
ما قراره همه چی رو درست کنیم
اینو ببین - !همه چی به هم متصله -
:ترجمه و تنظیم زیرنویس sin«سـینـا»cities
باورم نمیشه واقعا جواب داد
چی؟ چی شد؟
...ما واقعا
ما کجاییم؟
ما هنوز اینجاییم؟
در حال حاضر آره
!ولی همزمان؟ نه
ما تو گذشته ایم
اگه اشتباه نکنم، یه هفته تو زمان برگشتیم عقب
دستگاه انرژی نامحدود، یه ماشین زمانه؟
...تو اینو میدونستی - راستش یه حدسایی میزدم -
...ولی خبر خوب اینه
بیخیال، اصلا هم خبر خوبی نیست، مخفی شو
خیلی خب، دستگاه رو بردار
!وصلش کن به پریز
سگ رو بزار اونجا
ما سگ رو منتقل میکنیم تو دختره !و دختره رو منتقل میکنیم تو سگ، ببندیشن
!اون لیدیاست
دستاش رو محکم ببند، محکم تر
...محکم ببند، آره مراقب باش
مراقب اون باش
خوبه خوبه خوبه
...خوبه
بابت اینکار متاسفم رپانزل
خوبه، باشه حالا کلاهش رو بردار و بیا عقب
!همگی بیاین عقب
خیلی خب، حاضری؟ باشه برو که رفتیم
!سه، دو، یک، برو
...عقب
همگی عقب وایسین
عقب وایسین
!عقب وایسین، باشه
هی دختره
دختره خودمه
باشه
باشه، سگ رو بردار
واو، واو، واو صبرکن، صبرکن، صبرکن
...صبرکن، صبرکن، صبرکن
!وایسا، نه، نه
!واو، واو
...واو، دست نگه دارین
پس کارت به اینجا رسیده پولاکس؟
!حرمت شکنی
خیانت
مرگ
لازم نیست امروز کسی اینجا بمیره، رینی
میدونی این کیه؟
میدونی؟
بیا اینجا
...بیا اینجا
لیدیا اسپرینگ
اونیکی دستگاه دست پاتریک اسپرینگه
دستگاه انرژی نامحدود
اون الان تو هتل پریمن منتظرمونه
اسپرینگ دیگه تهدیدی محسوب نمیشه
ما نیازی به اونیکی دستگاهش نداریم
کنترل امور مدت زیادی در اختیار تو بوده
این دوران جدیدیه
تو مسیرت رو گم کردی
زمان... تغییر فرا رسیده
!کافیه
سگ رو بگیر
اگه اون مقاومت کرد، بهش شلیک کن
...نه! نه
من اینو میکوبم زمین، و همه چی رو تموم میکنم
و تو بقیه عمر رقت انگیزت رو تو اون بدن گیر میوفتی
سگم رو بده
دستگاه رو بزار زمین
!سگم رو بده
تو نمیتونی منو شکست بدی
بریم
!حالا
و من برمیگردم دنبال سگ لعنتیم
اون دیگه چی بود؟
تو بدنی هستی که روح جیک رینی رو تو خودش جا داده؟
تو چی هستی؟
من دنبال جیک رینی میگردم
تو بدنی هستی که روح جیک رینی رو تو خودش جا داده؟
بله
!ما با اونا نیستیم - !ما هممون یه طرفیم -
شما کی هستین؟
نمیبینی تاد؟ !این اتفاق قبلا افتاده
...ولی هنوز وقت هست
!آروم تر، واو، واو
شماها کی هستین و اینجا چیکار میکنین؟
دیرک چه خبره؟ این یارو کیه؟
من معما رو حل کردم
...و این
پاتریک اسپرینگه
اولین سایت پیش بینی ورزشی با آپشن های بی نظیر bpersia.win | بی پرشیا
!لطفا ما رو نکش میتونم همه چی رو توضیح بدم
تو الان خودت رو پاتریک اسپرینگ معرفی میکنی
ولی اسم واقعیت زکریا وبه
و تو اشتباه وحشتناکی مرتکب شدی
1880 در سال
تو سعی کردی یه ماشین زمان بسازی
ولی یه مشکلی وجود داشت
در ابتدا، دستگاه نصفه کار میکرد
دستگاه در ابتدا فقط انرژی رو در طول زمان !انتقال میداد، نه ماده رو
اون روح رو از بدن ها بیرون میکشید
این به قیمت جون خیلی از حیوانات خونگی دوست داشتنیت تموم شد
در نهایت تو یه جورایی درستش کردی
...تو به طور تصادفی ماشین رو فرستادی آینده و ناگهان
ماشین برگشت
البته دقیقا اونی نبود که فرستاده بودی
اون تغییر کرده بود
مشخصا یه ایرادی پیش اومده بود
ببخشید، خوب پیش نرفت، سعی کردم ولی خراب شد ] [ .برای همین این یادداشت آخرو نوشتم، لعنتی! دیرک جنتلی
تو باید هر اتفاقی که افتاده بود رو خنثی میکردی
پس تو ذهنت
...فقط یه گزینه داشتی
سفر به آینده
ماشینی که ازش برای سفر به آینده استفاده کردی
اونجا تو آزمایشگاهت بود
ولی اثری از ماشین اصلی که به طور تصادفی به آینده فرستاده بودی نبود
که باعث شروع همه این بدبختیا شد
تو باید پیداش میکردی
در زمان واقعی
بیشتر از 80 سال گذشته بود
و به نظر میومد یکی دیگه کاخت رو تصاحب کرده
تو خونه ای که ترک رده بودی یه آدمایی بودن
یه گروه آدم عجیب غریب که توسط مردی به اسم جیک رینی رهبری میشدن
و ماشین زمان اصلیت دست اونا بود
...تو گفتی
"!هی! اون ماشین رو پس بدین"
...اونا گفتن "نه
...این به طور جادویی از ناکجاآباد ضاهر شد"
و مشخصا اون برای ماست "تو ماشینت رو بده به ما
!نه، شما اصلا نمیدونید اون چیکار میکنه
برامون مهم نیست، ما خیلی دیوونه ایم
!نه همین الان ماشینم رو پس بدین
تعدادشون خیلی زیاده
تو فرار کردی و اون خیلی ترسناکه
...و برای مبارزه با اون
تو به پول و منابع نیاز داری
خوشبختانه تو یه مخترع نابغه ای
و راهی پیدا میکنی که ماشین زمانت رو تبدیل کنی
به یه دستگاه انرژی نامحدود
تو به ریجلی نقل مکان میکنی
اسم ادگارد اسپرینگ رو برای خودت انتخاب میکنی
و شروع به ساختن امپراطوریت میکنی
تو آینده رو شگفت انگیز میبینی
پیشرفت ها متوقف نشدنیه
همچنین قبل از پس گرفتنه ماشینت از رینی نمیتونی بری
ولی نه! یه دردسر دیگه
آدم بدا راهی پیدا کردن
از چیزی که در اصل یه ایراد فنی تو ماشینته
برای جا به جا کردن روح بین بدن ها استفاده کنن
رینی میتونست به معنی کلمه تبدیل به یه نفر دیگه بشه
اون از این قابلیت برای جوان موندن استفاده کرد
و قدرتمندتر شد
بالاخره به مقابله باهات برخواست
رینی گفت "گروه ما داره رشد میکنه
و تو نمیتونی تا ابد مخفیش کنی
فقط دستگاهی که ازش برای تولید انرژی استفاده میکنی رو تحویل بده
و بعدش تو گفتی "نمیتونم اینکارو بکنم
این قراره تبدیل به جنگ بشه
"و از این به بعد هر خونی که ریخته بشه به گردن توئه
جنگ قبلا شروع شده بود
...تو دهه ها در خفا مشغول آماده شدن برای جنگ بودی
و سعی داشتی از دشمنت جلو بیوفتی
اون عجیب الخلقه ها اسمشون رو گذاشتن "مردان ماشین"
و رینی به وعده اش عمل کرد
این یه جنگ بود
اونا دستگاه انرژی نامحدودت رو میخواستن
و تو میخواستی ماشین زمانت رو پس بگیری
که حالا یه تعویض کننده روح بود
ولی تو نمیتونستی ازشون پیشی بگیری
شرایط نا امید کننده به نظر میومد
زندگیت تاریک بود و تو غرق در خشم بودی
میتونستی به همچین زندگی ادامه بدی؟
همون موقع بود که اتفاقی که هرگز انتظارش رو نداشتی افتاد
تو عاشق شدی
تو خوبی؟
لیدیا متولد شد
تو صاحب یه دختر خوشگل شدی
تو خوشحال تر از اونی بودی که فکرش رو میکردی
No comments yet. Be the first to leave one.