The first 200 lines.
...آنچه در "برودچرچ" گذشت
دني"؟ باهام تماس بگير عزيز دلم" ميخوام بدونم کجايي
جسد يه پسربچه ي يازده ساله
در ساحل "هاربور کليف" در برودچرچ" پيدا شده"
"آلک هاردي" - ميشناسمت. تو کارِ منو گرفتي -
خفه ش کردن - ما مرگ "دني" رو مشکوک ميدونيم -
،تا موقعي که آماده بشيم اين اطلاعات محرمانه ميمونه
"روزنامه "برودچرچ اکو - من نميتونم با تو حرف بزنم -
چرا اسم اونو گفتين؟ اسمش رو توئيتر هست
کي به خبرنگار گفته؟ - يکي سعي کرده اين يه سانحه بنظر بياد -
چي ميپرسن؟ - ديشب کجا بودي؟ -
بهت که گفتم، سر کار
چيزي هست که بخواي الان بهم بگي؟
اگر شما يا هرکسي که ميشناسين هر اطلاعاتي دارين
خواهش ميکنم همين الان بيايد جلو
هرکسي که اين کار رو کرده دستگير ميکنيم
حالت چطوره عزيز دلم؟
خوبم
ديشب کابوي ميديدي
واقعاً؟ - تو خواب داد ميزدي -
چي ميگفتم؟
نميتونستيم درست بفهميم بعضي جاها اسمي "دني" رو ميگفتي
بايد با پليس حرف بزنم، نه؟
آره، بايد باهاشون حرف بزني ولي فکر نميکنم امروز باشه
مگه اينکه به چيزايي فکر کني که بتونه بهمون کمک کنه
نه
...وقتي که خواستم باهاشون حرف بزنم
ميشه تو ام باشي؟
فکر نميکنم
اميدوارم خودت و خونواده ت" "به آرامش برسين
چي ميشه بنويسي که زياد بنظر نياد چاپلوسانه ست؟
اونا خيلي از اين خوششون مياد
خبر نداري کِي اون چادر رو ميخوان از رو ساحل جمع کنن؟
فکر ميکنم وقتي کارشون تموم بشه به اين زودي ها نيست
،فقط اميدوارم اون قاتل رو پيدا کنن و خايه هاشو بکنن
بعداً بيا يه نوشيدني بخوريم
سلام، حالت چطوره؟ - خوبه. اتاقمو دوست دارم، مرسي -
اُلي"؟ سلام" - بله؟ -
"اوه! "کارن - جاي خوبيه -
،آره، خب، ميدوني وقتي فيوز ها نپريدن جاي خوبيه
خب، فکر نميکنم يه ميز اضافي يا يه جايي گوشه ي دفترتون
داشته باشي که من بتونم مدتي که اينجام خودمو توش جا بدم؟
به هر حال، جفتمون بخشي از يه گروه روزنامه هستيم - ...آره، البته. ميتوني اينجا -
"مگي رادکليف" من ويراستار هستم
"کارن وايت"، از "ديلي هرالد" - زود رسيدين اينجا -
اون مقاله تون درباره ي يورک شاير ريپر" رو يادمه"
اون مال خيلي وقت پيشه - اينجا يه ميز خالي داريم، ميشه اينجا بشينه؟ -
...اصلاً اذيت نميکنم، فقط - نه -
،خب ما اينجا سرمون خيلي شلوغه
آره - ،اگه يه ميز بهت بدم -
اگه بقيه دونه دونه پيداشون بشه چه اتفاقي ميفته؟
مسأله اي نيست. به هر حال مرسي بزودي ميبينمت
علاقه داري بجاش جاهاي ديدني رو "نشونم بدي؟ "کارن
بازرس ويژه "هاردي"؟ "من "کارن وايت" هستم، روزنامه "ديلي هرالد
ميشناسم. ديروز اومده بودي جلسه ي توضيح
ميخواستم ببينم ميتونيم با هم يه فنجون چايي بخوريم يا نه
!آدمو متعجب ميکني
خيلي خب، اگه لازمم داشتين من تو هتل "تريدرز" اقامت دارم
جزئيات رو بهم بگيد، به افسري که در دسترس بود ميگم، اداره تحقيقات جنايي باهاتون تماس ميگيره
قربان، اين واسه شماست بايد خودتون رو آماده کنين
امروز شنبه ست و نميتونم از پس خط هاي تلفن تنهايي بر بيام
الو "پليس "برودچرچ
صبح بخير. برات قهوه گرفتم - من قهوه نميخورم -
!معلومه نميخوري
فرنک" گفت رفته بوي روي صخره"
از مسيري که "دني" روزنامه ميرسوند رفتم ،روي صخره ي "براير" يه کلبه بود
در امتداد ساحل، يک مايل و نيم دورتر از جايي که جسد "دني" پيدا شد
ببين صاحبش کيه و همينطور جاي پارک ماشينِ پايين اونجا
تمام تصاوير دوربين هاي اونجا رو بگير
جستجوي خونه به خونه مون چطور پيش ميره؟
،پنج تا مأمور رو به اينکار اختصاص داديم ،دو تا کارآموز
يکي که نميتونه رانندگي کنه و يکي هم که قبلاً يه اظهارنامه گرفته
فقط همين تعداد بهمون دادن؟ - الان تعطيلات تابستونه -
سه تا فستيوال موسيقي و دو تا مراسم ورزشي تو 100 مايليِ اينجا داره برگزار ميشه
بنابراين تمام مأمورها تا دوشنبه درگير اونا هستن
به خانواده ش نگو
افسرايي که از اين وضعيت شاکي ـن بذارشون جواب تلفنا رو بدن
خط هاي تلفن بيشتري دارن وصل ميکنن
،اينجا که قانون ترک نکردن ميز اجرا ميشه نه؟
،افسران صحنه ي جرم توي ساحل دارن کار ميکنن کارشون طول ميکشه
مام هنوز داريم درباره ي خونواده ي لتيمر" تحقيق ميکنيم"
ببخشيد، گوش ميدي چي ميگم؟
"اسکيت برد "دني". موبايل "دني اولويت ماست
همينطور، مظنون اصلي. تو اين شهر رو ميشناسي، به کي بيشتر مياد مظنون باشه؟
اگه اون پسر قبل از اينکه روي ساحل ،پيدا بشه کشته شده باشه
صحنه ي جرم اصلي کجاست؟
الان داري چيکار ميکني!؟
ما تونستيم يه افسر رابط خانواده پيدا کنيم
ميخوام ببرمش خونه ي "لتيمر" ها "اوه راستي، "جک مارشال
،صاحب مجله فروشي، تماس گرفت گفت يه چيزايي يادش اومده
خواهش ميکنم
...نتونستم درباره ش فکر نکنم تمام ديشب تو فکرم بود
من کمک ميکردم تيم دريايي رو اداره کنن
،دني" هم حدود 18 ماه بود" گهگاه ميومد اونجا
پسر پررويي بود، ولي قلب مهربوني داشت
قلب مهربون، همين مهمه
"گفته بودين درباره ي ديدن "دني يه چيزي يادتون اومده
اواخر ماه پيش بود
حدوداي ساعت يه ربع به هشت ،صبح روز روز چهارشنبه
توي جاده اي که ميره به سمت بالاي صخره ها "داشتم ميرفتم "لينتون هيل
ديدمش - چيکار داشت ميکرد؟ -
با يه پستچي داشت حرف ميزد
...خب
حرف نميزد. بيشتر... شبيه دعوا بود
،فاصله ش دور بود
ولي از حرکاتش کاملاً اين مشخص بود
بعدش "دني" با عصبانيت رفت
پستچي هم پشت سرش هي صداش ميزد
مطمئنين يه پستچي بوده؟
خب يه کيف داشت، يه دونه از اون جليقه هاي رنگ روشن ديد بالا هم تنش بود
کي ممکنه اون موقع صبح بيرون باشه؟
ميشه مشخصات ظاهريش رو برام بگين؟
فاصله ش خيلي زياد بود
قد متوسط، موهاي کوتاه قهوه اي فکر ميکنم
دقيقاً بعد از اينکه ديروز اينجا بودين يادم اومد
بايد حتماً بهتون ميگفتم
،آم، اينا اثر انگشت هاي حذفي هستن
که اگه اثر انگشت شما رو روي وسايلي که اينجا يا جاهاي ديگه پيدا ميشه حذف کنيم
لازمه؟
،اگه ميخواد اينکار رو بکنيم حتماً لازمه ديگه، نه؟
کسي خواب نيست؟
نه. خب، آم. "پيت" افسر رابط خانواده ي شماست
کارش اينه که شما رو از تمام پيشرفت هاي ،روي اين پرونده مطلع کنه
به سؤالاتون جواب بده، و يا باهاتون درباره ي هر سؤالي که داشتيم صحبت کنه
چرا خودت نميتوني اينکار رو بکني؟ توهين نشه - نه خواهش ميکنم -
اين يه کار خيلي تخصصي و ويژه ست پيت" تازه دوره ي آموزشيش رو تموم کرده"
!آره، شما اولين پرونده من هستين
ولي تو ما رو ميشناسي
بهترين کاري که ميتونم بکنم اينه که کسي که "دني" رو کشته پيدا کنم
کي ميتونيم کاراي مراسم تدفين رو انجام بديم؟
متأسفانه فعلاً بايد صبر کنين
تا موقعي که کسي که مسئول اين اتفاق ..."باشه رو دستگير کنيم، جسد "دني
جسد اون... اوه، هدايا، خيلي متأسفم - که بايد اينطوري حرف بزنم
ارزشمندترين مدرکيه که داريم
نميتونيم اجازه بديم دفن بشه تا موقعي که مطمئن بشيم
آدم درستي رو گرفتيم و به اندازه ي کافي مدرک براي محکوم کردنش داريم
پس نميتونيم جنازه ش رو پس بگيريم؟ - هنوز نه. متأسفم -
اون مدرک نيست. اون برادر منه - متوجه ام، واقعاً درک ميکنم -
اون کاغذ رو بهش بده
ما يه ليست تهيه کرديم آدمايي که ممکنه اينکار رو کرده باشن
اوه، درسته
اينا همه ش دوستاتون هستن
ميدونيم
"سربازرس "ميلر
منو ببخشيد
پونصد پوند پول نقد، به زيرِ تخت "دني" تو اتاقش با نوار چسب چسبيده بود
شوخي ميکني
و اينو هم پيدا کرديم
کوکائين تو اتاق دختره
لعنتي
خب، از "برودچرچ" برام بگو
خيلي خب. تا 20 مايلي اينجا تنها شهره
يه جاده ي ورودي و يه جاده ي خروجي داره ...هر هفته دو بار بازار
آره، اينا رو خودم ميدونم کي اينجا زندگي ميکنه؟
خب، آدماي خيلي زيادي تمام عمرشون اينجا بودن، نسل هاي مختلف
بعضي از اونا حتي تا 50 مايلي بيرون شهر هم نرفتن
بعدش هم يه سري مهاجرها اومدن
خونواده هاي جوون، وقتي که بچه دار شدن، از شهر اومدن اينجا
بخاطر اينکه به مدرسه هاش و درياش علاقه داشتن
،تابستونا مدت شش هفته توريست مياد اينجا ولي در اصلي يه شهر کاري به حساب ميايم
جرم زياده؟ - بيشتر دزدي از صندوق هاي مغازه هاست -
مقادير عجيبي هم استعمال مواد و رانندگي در هنگام مستي. جدي ميگم
من با همکاري يکي از افسراي پليس گزارش هفتگي جرائم در شهر رو تو روزنامه مينويسم
حدود 30 تا قانون شکني تو هفته ولي بيشترشون جرم هاي جزئي هستن
تا حالا قتل نداشتيم
و توي روزنامه "اکو" از همينا مينويسي - آره -
درباره ي کلوپ ها، مدرسه ها، جلسات شورا
مگي" ميگه ما هر روز رو جشن ميگيريم"
و تو چي؟
تو چي ميخواي؟
ميخوام تو يه روزنامه ي ملي کار کنم در واقع ميخوام مثل تو باشم
خب، حواست باشه ميخواي چي باشي
چطور اينقدر زود اومدي اينجا؟
،ببين، اگه قرار باشه اين اتفاق رو گزارش کنم
بايد اين شهر و مردمش رو بشناسم
،تو به من کمک کن منم شايد بتونم بهت کمکي بکنم
نظرت چيه؟
به مامان بابام درباره ش گفتي؟
هنوز نه - خواهش ميکنم نگو. مال من نيست -
تو اتاق تو بوده - من مصرف نميکنم، قسم ميخورم -
ميفروشي؟ - !نه -
اين اصلاً ربطي به "دني" نداره، قول ميدم يه اشتباه بود. يه اشتباه بزرگ
،نه مصرف ميکني نه ميفروشي کسي پيشت گذاشته نگهش داري؟
و داري از اون آدم محافظت ميکني - اون فقط يه بسته ي کوچيکه -
وه، خب پس اينو به مامانت بگو - نه، گفتي نميگي بهشون -
کلويي"، داشتم مواد درجه ي يک" جرم بزرگيه
خريد و فروش مواد درجه يک جرم بزرگيه
من فقط ميخواستم بدمش به يکي - !خب اين قاچاقه -
اگه حقيقت رو بهم بگي تو دردسر نميفتي
کي اون کوکائين رو بهت داده؟
"بکا فيشر"
هموني که تو هتله؟ - من بعضي از آخر هفته ها براش کار ميکنم -
و اون پول رو از کجا آوردي؟ - کدوم پول؟ -
اوه، "کلويي"، خودتو نزن به اون راه
من هيچي درباره ي هيچ پولي نميدونم قسم ميخورم
چرا "بکا فيشر" به يه دختر پونزده ساله کوکائين ميده؟
،اوه، خدايا واقعاً تو دردسر ميفتم
کلويي لتيمر" ميگه شما بهش" يه بسته کوکائين دادين
!چي؟ شوخي ميکنين
اگه درست نيست چرا بايد همچين حرفي بزنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.