The first 200 lines.
هماهنگي کامل و مجدد براي نسخه 950 مگابايتي و نسخه های بلوری از میثم
برلين ـ آلمان
بيدارم نکردي
خواب بودي
گذاشتي بخوابم چون دوست نداشتي با من صبحونه بخوري
تخم مرغ برات آبپز کردم.ببين
اگه نميخواستم ببينمت که تخممرغ واسهات آبپز نميکردم
چاي ميخوري يا قهوه؟
هيچ زني اينقدر ميمونه که پيدا بشه؟
چي تو اون کلهات ميگذره؟
امشب ميخواي چيکار کني؟
ميخوام دخترمو ببينم
دخترت؟ خيلي هم به فکر آسايشش هستي
نيستم؟ يه سال که خارجه
گفتي چاي ميخوري؟
دارم ميرم
با دخترت خوش بگذرون
بليط لطفاً
نيوستات ـ آلمان غربي 1958
هي ، تو
پاهات
هي بچه
بلند شو
حالت خوبه
کجا زندگي ميکني؟
همين جا
آلانم خوبم مرسي
خداحافظ
مواظب خودت باش
نگرانشم
اوضاعش خوب نيس
پسره گفت که دکتر نياز ندازه
چرا نياز داره من به دکتر نياز ندارم
پس خوبه پيتر
نميخوايم در اين باره باهم بحث کنيم
بگو ببينم ، آلان چند سال داري
مايکل پانزده سالشه
تب مخملک داره
چند ماه است که تو رختخوابه
کاملاً تنها بايد باشه
اميلي فاصله بگير. بيماريش واگير داره
اميلي؟
چطوري؟
بهترم
...ميخوام بگم که
روزي که مريض شدم يه زن بهم کمک کرد
کمکت کرد؟
آره. اون منو آورد خونه
آدرسش رو داري؟
آره؟
من اين گلها واسه شما گرفتم
واسه تشکر
بذارش اونجا
بايد زودتر از اينا خدمت ميرسيدم ولي سه ماه تو رختخواب بودم
آلان بهتري؟
آره، ممنون
هميشه ضعيف بودي؟
اوه ، نه من قبلش مريض نبودم
خيلي خسته کننده است
کاري نيست که انجام بدي
نميتونم حتي بخونم
خب، بازم تشکر ميکنم
صبر کن
باهم قدم ميزنيم بايد برم سر کار
تو هال منتظر باش تا من لباس عوض کنم
دوتا سطل ديگه طبقه پايينه ميتوني پرش کني و بياري
خيلي خنده دار شدي...يه نيگاهي به خودت بنداز بچه
نميتوني همين طوري برگردي خونه
لباسات رو دربيا ميريم حمام رو برات آماده کنم
هميشه با شلوار حموم ميکني؟
خوبه... من نيگاه نميکنم
ميرم حوله بيارم
دليل برگشتنت همين بود
خيلي خوشگلي
درمرد چي حرف ميزني؟
کوچولو به من نيگاه کن
يواش يواش
مادرتو تو دردسر انداختي
چند بار بگم؟ معذرت خواهي کردم
ترسونديش من گم شدم...همين
واسه همين دير کردم ميتونم بازم ور دارم؟
چطور ميشه آدم تو شهر خودش گم بشه؟
منظورم اينه که تو راه قلعه انتهاي زمين ورزش جا موندم
اون جاها که تو يه مسير نيستند به تو هيچ ربطي نداره
داره دروغ ميگه
دروغ نميگه
مايکل هيچ وقت دروغ نميگه
بابا من تصميم رو گرفتم ميخوام از فردا برگردم مدرسه
دکتر گفته سه هفته ديگه بايد استراحت کني
من تصميم رو گرفتم
پيتر
اين طوري؟
درسته
يه کم آروم تر
خوبه
دوباره بکن
اسمت چيه؟
چي
اسمت؟
چرا ميخواي بدوني؟
من سه باره که اينحا اومدم
ميخوام اسمت رو بدونم چي ميشه مگه؟
هيچي، کوچولو
چيزي نميشه
اسمم هناست
خيلي مشکوک ميزنه
تو چي، کوچولو؟
مايکل
پس من با مايکل هستم
هنا
نظريه سري محور ادبيات غربي است
ممکنه شما نظرتون درباره شخصيتهاي افسانه رو بگين
که با نگهداشتن اطلاعات ويژه مردم تعريف ميشه
به دلايل مختلف بعضي وقتها هرزه بعضي وقتها نجيب
اونا رو تعيين ميکنن اونا فاش نميشن
هيچ وقت بهم نگفتي چي ميخوني؟
چي ميخونم؟
تو مدرسه
زبان ميخونين
آره
چه زبانهايي
لاتين
يه چيزي به لاتين بگو
از کجا معلوم تمام چیز های نامقدس ما با عجله هستند؟و یا چرا دست بتواند شمشیر را غلاف کند؟
و یا چرا دست بتواند شمشیر را غلاف کند؟
از هريس بود
جالب بود
ميخواي به يوناني بگم
زنان پیپون سلام Shri da naan physe gin malin
من خیلی خوب هستم آنها را دوست دارم
قشنگه
چطور اينو ميگي؟
وقتي معنيش رو متوجه نميشي
به آلماني چي ميخونين؟
يه نمايشنامه
خب من يه نمايشنامه دارم است Gotthold Ephraim Lessing که نويسندهاش
دربارهاش چيزي شنيدي؟
Emilia Galotti نمايشنامه
ميتوني بخونيش
ترجيح ميدم به تو گوش بدم
باشه
بازيگر اول صحنه اول
:محل يکي از حرمسراهاي شاهزاده
:شاهزاده
خوندنم زياد خوب نيست
بخون
"دادخواهي...فقط دادخواهي"
تو رو خدا چيزي هست که براي زندگي کار کنه
فقط تصور کن که مردم واقعاً به ما رشک ميورزند
حرف نداشت، مگه نه؟
چي حرف نداشت؟
خوندنت
چيه؟
فکر نميکنم تو چيزي خوب باشم
چيکار داري ميکني؟ چيه؟
چرا با من طوري رفار ميکني که انگار منو نميشناسي؟
تو نميخواي منو بشناسي؟
تو که ديدي من تو واگن اولي هستم چرا رفتي تو دومينشستي؟
فکر کردي چيکار دارم ميکنم
چرا فکر ميکني من اونجا بودم؟
چطور بايد بدونم ميخوام برم حموم
ميدوني که داشتم کار ميکردم
ميخوام رو پاي خودم وايستم
ميشه از اينجا بري؟
نميخواستم ناراحتت کنم
عرضهشو نداري منو ناراحت کني
تو کي هستي که بخواي منو ناراحت کني.
نميدونم چي داري ميگي
تا قبل از تو با هيچ زني نبودهام
ما چهار هفته است که با هميم
و من نميتونم بدون تو زندگي کنم نميتونم
حتي فکرشم منو ميکشه
تو واگن دوم نشستم چون فکر ميکردم مياي منو ببوسي
کوچولو فکر کردي ميتونيم تو واگن با هم حال کنيم؟
ايني که گفتي حقيقت داره؟ اين که من واسهات مهم نيستم
منو ميبخشي؟
منو دوست داري؟
کتاب باهات هست؟
آره
آره امروز يه چيزي با خودم آوردم
حالا چي هست؟
اديسه هومر تکليفمه
برنامه کاريمون رو تغيير داديم
اول برام کتاب بخون
بعد با هم حال ميکنيم
اديسه هومر
اديسه چيه؟
يه سفره اون عازم يه سفر شد
خب
الهه شعر برايم از مردي بخوان
مردي که زمان به پاش نميرسد
زماني که به اوج تقدس نايل شود
!بيا اينجا
"با دستهايت لبهايش رو فشردي"
"او مرده بود"
"از دنيا رفته بود"
من کنجکاوي کردم و سوراخ کوچکي پيدا کردم
در اتاق خواب که با درختان انگور احاطه شده بود
و مردي را ديدم که آنجا به خواب رفته بود
...جينکس نزديک ديوار اون جيم بزرگ بود
No comments yet. Be the first to leave one.