The first 200 lines.
اوه، گندش بزنن.
چیه؟
چی میخوای؟
سلام، ویو.
پدربزرگ فوت کرده.
میای؟
قسمت بعدی، قسمت منه.
نه، باید برم.
کف حموم یکم خیس شده.
و سشوارت هم خراب شده.
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی .:: Aren Zo ::.
آره، آره، آره، نخود فرنگی و هویجو دوست داره
فقط با همدیگه باشه دوست نداره.
باید تو بشقابهای جداگونه بذاریشون.
اوه. سیب زمینی نه.
آره، نه، تنها راهی که میشه اون سرتق رو علاقهمند کرد
اینه که قاشق غذا رو مثل هواپیما سمتش برد.
اوه، باید برم.
فقط صدای پروانه هواپیما دربیار.
ببخشید.
لورا مشغول غذا دادن به اونه.
افتضاح بهنظر میرسی.
فکر میکنی خودت خیلی خوب بهنظر میرسی، نه؟
باورت میشه؟
یه دقیقه قبلش اون زنگ میزنه
که توضیح بده چطور ماشین لباسشویی رو روشن میکنن
بعدش اون دیگه بین ما نیست.
از وقتی که این اتفاق افتاده، همینطور بودم.
اوه، ببین، از اون ماستهایی گرفتم
که اون همیشه واسهمون میگرفت.
گفتم شاید خوب باشه.
همیشه از اینا به دوقلوها هم میداد.
آره، هیچوقت ازشون خوشم نمیاومد.
بیا.
چطور فوت کرد؟
تو خواب فوت کرده.
البته همینطوره.
خیلی باکلاسه لعنتی.
گفتن وقتی پیداش کردن
یه لبخند بزرگ رو چهرهاش بوده.
آره، خب اونا اینو بهت گفتن، نه؟
چون قرار نیست بهت بگن که
پدربزرگت وقتی فوت کرده شبیه گالوم بوده.
چیکار میکنی؟
خوبم.
میدونم اون خیلی باهات بدرفتاری میکرد.
آره، خب اون با همه بدرفتاری میکرد.
آره، خب، احساس میکنم هر چه سنم بالاتر میره
راحتترم میتونم ناراحتیهامو بروز بدم.
اما تو؟
درباره پدربزرگ فوت کردهمون
جک از ارباب حلقهها میگی
و به بدترین شکل ممکن بروزش میدی.
اون ۸۲ سالش بود و تو خواب فوت کرد.
یهجورایی رویاییه.
دلیل نمیشه که ناراحت نشیم.
اصلا ما اینجا چیکار میکنیم؟
همه اینا نباید بعد از مراسم خاکسپاری انجام بشه؟
اوه، جان رو میشناسی.
اون میخواد کارهای مربوط به مراسم رو انجام بده.
اول کارها رو مدیریت میکنیم بعدش سوگواری میکنیم.
صبر کن ببینم. جان کارهای مربوط به مراسم رو مدیریت میکنه؟
- آره، چطور؟ - گندش بزنن.
چیه؟ فکر کردم شما دوتا همه مسائل رو حل کردید.
آره، حل کردیم. به روش خودمون.
از اون موقع باهاش صحبت کردی،نه؟
اوه خدایا. ویویان! یه هفته شده!
سرم شلوغ بود!
چیکار میکردی؟
شما خوبید؟
خوشحالم دوباره میبینمت، ویویان.
فقط همینجا منتظر میمونم
تا غذا دادن به بچهات تموم بشه.
اوه، خدایا.
درود!
بابت این ماشین عذر میخوام.
مفاصل لگنم عمل شده.
تا چه سرعتی میتونه بره؟
هر سرعتی که تو بخوای.
فقط چشماتو ببند و از تخیلت استفاده کن.
دوست ندارم ضد حال بزنم
اما باید ساعت ۲ برگردم دفترم
پس وصیتنامه؟
- وصیتنامهای هست؟ - آه، بله. بله، بله، بله، بله.
همه چیز خیلی واضحه.
اجازه بدید اول بگم چقدر از بابت شنیدن خبر فوت پدربزرگتون متاسف شدم.
اون مرد بزرگی بود که به گلف هم علاقه داشت.
خیلی ممنونم.
داراییها چطوره؟
بهعنوان قیم قانونیتون
تصمیم گرفته که اموال رو به طور مساوی
بین سهتاییتون تقسیم کنه.
همونطور که میدونید، پول زیادی نداشت
اما یه سری اشیا ارزشمند داشت.
حالا هندریکس
"فرد" و "جینجر" چوبهای گلف موردعلاقهاش
به تو میرسه.
و جان
صندلی تکیهدار ماساژورِ
گرماده با جاذبه صفرِ والت به تو میرسه.
پسرهی خوششانس.
و دیگه...
ویویان.
تو الان متولی خونه صخرهای اون
حوالی کرویس دالتونی.
بب... ببخشید.
خیلی ببخشید.
فکر کنم الان گفتید که، عه
اموال بهطور مساوی تقسیم شدن؟
سه قسمت، بله.
دارم سعی میکنم متوجه بشم
که چطور ارزش یه صندلی تکیهدار ماساژور گرماده با جاذبه صفر
با یه خونه کامل کنار دریا برابری میکنه؟
شاید والت ارزش پولی رو در نظر نگرفته.
نمیخوام پشت سر مرده صحبت کنم، اما...
- چی؟ - اما... اما... اما...
اما گاهی اوقات تصمیمات اشتباهی میگرفت.
- جان... - و... و مطمئن نیستم
که در حال حاضر ویویان
توانایی و شایستگی
مراقبت از یه ملک رو داشته باشه.
- شوخی میکنی؟ - اون آس و پاسه
و اون هفته پیش کامیون غذای منو با یه سیگار
- سوزوند. - یه سیگار الکتریکی لعنتی بود!
خیلیخب بچهها، چطوره صبر کنیم تا...
- تصادفی بود. - خیلیخب.
کشیدن سیگار الکتریکی با طعم بیکن
تو یه کامیون مواد غذایی گیاهی، تصادفی بهنظر میرسه؟
نه.
در واقع پرخاشگری منفعلانه بهنظر میرسه.
میدونی، از سر خوشقلبیام
بردمش سر کار.
آتش شدیدتر میشه و اون فرار میکنه.
نه، اینطور نبود. سعی کردم خاموشش کنم.
جدی، ویویان؟ جدی؟
چرا باهام تماس نگرفتی؟
کجا بودی؟
خونه.
باید از آتشنشان میخواستم
دنبال ردی ازت تو تو حمصها و کیمچیهای سوخته باشه.
میدونی، حالا که در این مورد صحبت کردیم
فکر کنم شاید بهتر باشه
که ویویان ملک رو بفروشه
- خسارت منو بده. - چی؟
نمیتونیم خونه اونو بفروشیم!
چرا؟
چون خونه مال اون بوده.
اوه، خب... خب حالا دیگه این چیزها واسهات معنی پیدا کرده، نه؟
چون من کسی بودم که به این چیزها اهمیت میداد.
من کسی بودم که میرفتم بهش سر میزدم.
تو اصلا هیچوقت اونجا نبودی
و کنارش نبودی...
خب نمیتونیم آخرین خواستهاش رو نادیده بگیریم
تا تو بتونی هزینه یه ون احمقانه رو بدی.
مسئله ون نیست...
پس چیه؟
لطفا بهمون بگو
قبل از اینکه بهخاطر تکون دادن بیش از حد
سرت از بدنت جدا بشه.
- این... این... - چی؟
مسئله همه چیزه!
مسئله بیمسئولیتی توئه احمقه
که حتی حاضر نشدی موهاتو واسه قرار امروزمون خشک کنی.
آب داره از پشتت میچکه.
نظر تو چیه؟
من... من ترجیح میدم چیزی نگم.
خیلی متاسفم.
مشکلی نیست. مسائل خواهر برادری دیگه؟
مهم نیست چند سالتون باشه
هر وقت همدیگه رو ببینید
با هم حسابی دعوا میکنید.
آره.
ویویان جوان! فکر نمیکردم انقدر وقتشناس باشی.
خب، نظرت چیه؟
بهنظرم با بقیه فرق داره.
آره. اما باید داخلش رو هم ببینی.
بیا، یالا.
اصلا نمای داخلی جذابتره.
عصا به کارم اومد.
خیلیخب، اینم از این.
اینا رو از اینجا نمیبرن وقتی که...
نه، نه.
هیچی رو از اینجا نمیبرن.
شما خونوادهاش هستید.
شما تصمیم میگیرید که چه چیزهای رو میخواید نگهدارید.
خب...
اینا مال توئه.
یه نگاهی هم به حیاط نندازیم؟
ظاهرا داشته یه آلاچیق میساخته.
نتونسته کاملش کنه.
میگن بین اون درختها هم منظره بدی نداره.
برو.
خیلی هم نیازی به این کار نیست.
خاک بر سرم!
آها، قبل از اینکه یادم بره.
والت ازم خواست یه کار دیگه رو واسهاش انجام بدم.
ویویان
وقتی اینو میخونی
باید مرده باشم.
No comments yet. Be the first to leave one.