The first 200 lines.
...خدا رو شکر قبلا دسشتویی رفتم
دزدیده شده از بارون
قرض گرفته
پادشاهی بالمور
یک ماه بعد
پادشاهی برانکوت
پادشاهی بالمور پایتخت سلطنتی گروا
پادشاهی برانکوت
پادشاهی بالمور
قصر برانکوت
رستوران شکم گنده
وقتی سرش شلوغه صداش می کنه
وقتی سرش شلوغه صداش می کنه
بی وقفه تعقیبش می کنه
بی وقفه تعقیبش می کنه
به زور می پره تو حرفش
به زور می پره تو حرفش
سوالات شخصی می پرسه
سوالات شخصی می پرسه
!الهه ساما
!الهه ساما
!اه! خفه شو
مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
! ـتســهـگـیـد یـاـیـنـد ـهیـ ـوتـ ـنمـا و ـینـاـرـگـنـ نوـدبـ ـیگــدنـز ـهیـ ـنمـ فـدهـ
پس می گید بعضی وقتا برای استراحت میاید به دنیای ما؟
.عجب گیری کردیما .من فقط داشتم کمپ می زدم
.واقعا حسش نیست به این رهگذرا توضیح بدم
...خیلی خب، فقط همین یه بار
.آره. من اینطوری قدرتای الهیمو به اشتراک می ذارم
...آم، الهه سلستین
اوه، من سلس نیستم
.من از یه دنیای دیگه اومدم
.سلس دوست منه
وای! شما الههی یه دنیای دیگه هستید؟
مفهوم یه دنیای دیگه رو متوجه شد، ها؟
.برادر هکتور، این باید رحمت الهه سلستین باشه
.آره
من یه اشراف زاده از پادشاهی همسایه یعنی بالمور هستم
.بزرگترین فرزند کنت آدان .اسمم هکتوره
...ایشون خواهر من یونسه
.و شوالیهی همراهمون، فرانسته
پادشاهی بالمور؟
...حالا که فکرشو می کنم، وقتی اول اومدم اینجا
آره، ولی باورم نمی شه که تاج و تخت .به بچهی کوچیکتر رسیده، نه بزرگتره
یعنی پادشاهی بالمور دووم میاره؟
.همون کشوریه که داشتن راجع بهش حرف می زدن
ما به پادشاهی برانکوت اومدیم
.تا به مادربزرگمون که اینجا زندگی می کنه سر بزنیم
.اون خیلی مریضه و ماهم دیگه امیدی نداریم
.و همون موقع بود که شما رو پیدا کردیم
!این حتما کار الههی مهربان سلستینه
الهه ساما! لطفا لطف و رحمتت رو .شامل حال مادربرگمون بکن
آه...مطمئن نیستم که بتونم باور کنم کمپ زدنم این بیرون
توسط یه الههی سر به هوایی مثل اون ...از قبل ترتیب داده شده
.بسیار خب. شامل حالش می کنم
.یکی لطفا یه داستان غمگین بگه
.یه داستان غمگین و دردناک بگید تا به گریه بیفتم
!هیچ دارویی شگفت انگیزتر از اشک یه الهه نیست
.حداقل کاریه که می تونم بکنم
،و اینطوری شد که نه تنها توی خندق قصر افتادم
!بلکه پدرم هم منو دعوا کرد
.خب، بعدی
!برای همینه که دوستم فلسیا خیلی بدجنسه
خب، بعدی
...پس
آم، فکر نکنم داستانم غمگین باشه
!اشک الهه
!تو موفق شدی، فران
اوه، چطور می تونم بعد از شنیدن اون داستان اشک نریزم؟
من کل عمرم رو صرف شوالیه شدن کردم .تا کسی منو به چشم بردهاش نبینه
،بالغ بر یک دههاس که خودمو وقف شمشیرزنی کردم
و هیج توجهی به درخواست های ازدواجی که .داشتم نکردم
تا به خودم اومدم دیدم همهی دوستام .ازدواج کردن و بچه دارن
و وقتی به خودم نگاه کردم
.یه بدن مردونه با دستای سفت و زمخت دیدم
.من دیگه توی سن واجد شرایط ازدواج نیستم
...یعنی برای باقی عمرم تنها می مونم
و زمانی که همچین تفکراتی داشتم...خب
...اوه، ولی این داستان زیادم
!شوخی می کنی؟! خیلی دردناک بود
.بهرحال، سه تا بطری براتون دارم
.این برای مادربزرگ مریضتونه
.این یکی برای توئه
من؟
.داستانت منو تحت تاثیر قرار داد
این بطری رو فقط وقتی که دور و بر .آدمایی هستی که بهشون اعتماد داری بخور
.وگرنه ممکنه دردسرساز بشه
.ب-باشه
...و این یکی
.به فرد مریض یا زخمیای بدید که می خواید درمان بشه
کسی که می خوام...درمان بشه؟
اوه؟ فرزندانتون توی جنگل پادشاهی برانکوت
با الههای از یک دنیای دیگه ملاقات کردن؟
و بعدش چه اتفاقی افتاد، کنت آدان؟
خب، الهه تونست استراحتشو توی دنیای ما بکنه
.و بعدش جنگلو ترک کرد
.همم...باورش یکم سخته
آره، ولی وقتی هکتور به مادرم اون دارو رو داد
.اون به سرعت بهبود یافت
!واقعا؟
.بله
یعنی می خواد پادشاه رو فریب بده؟
...امکان نداره
!اگه چنین احساسی داری، پس ببین
!این همون داروییه که از الهه گرفتم
...فران
!ی-یه معجزهاس
.این آخرین داروییه که ازش دارم
.لطفا به جناب رولاند بدینش
چرا من؟
در جوانیتون جناب رولاند، شما در حین محافظت از برادر کوچکترتون
.پادشاه سرج به شدت مجروح شدید
.تا امروز، شما نمی تونستید دست راستتونو تکون بدید
...برادر
شما به من اجازه دادید که عنوان ولیعهدو به دوش بکشم، چون به قول خودتون
مردی که نتونه شمشیر به دست بگیره .نمی تونه پادشاه مردمش باشه
و حالا که پدرممون نیست
.تو هنوزم از من حمایت می کنی
...ولی
فردی که واقعا مناسب پادشاهیه
.تویی، برادر
.لطفا اینو بنوش
...نه، پادشاه تویی، و اگه بلایی سرت بیاد
...الهه ساما
الهه به من گفت که این دارو رو به کسی که .دوست دارم درمان بشه بدم
.برادر، این دارو برای تو ساخته شده
!دستم...می تونم تکونش بدم
!برادر
!باید فورا مراسم تاجگذاری رو برگزار کنیم
...این دفعه، تو می شی پادشاه
.قبول نمی کنم
.شاه بودن چیزی جز دردسر نیست
.نمی ذارم همچین مکافاتی رو بندازی گردنم
.من می خوام از یه زندگی ساده لذت ببرم
هرکی هرچی که می خواد بگه، تو تنها پادشاه این کشوری
.سرج
.ممنون، کمانگیر، که تا اینجا آوردیم
.همچنین، من باید بابت همراهی چارلز تشکر کنم
.من خیلی چیزا ازت یاد گرفتم، کائورو
.خب دیگه بانو کوچولو، برات آرزوی بهترینا رو دارم
.بله، ممنون
.می بینمت، کائورو
.حتما، می بینمت
.ایول! رسیدم به پایتخت سلطنتی، آراس
طبق اطلاعاتی که از تاجری که منو به اینجا رسوند
پادشاهی برانکوت یه کشور با ثباته ،که توسط یه سلطنت اداره می شه
.و اینجا هم پایتخت سلطنتیش، آراسه
،اتفاقاً در این دنیا فقط یه دین وجود داره .اگرچه فرقه های متعددی هست
.معلوم شد که اونا کسی جز سلس رو نمی پرستن
...خب حالا که من اینجام
.برای اقامتم پول می خوام
—چیزایی رو که از اون اربابه دزدیدم .یعنی مصادره کردم می فروشم
کمانگیر چندتاییش رو ازم خرید
،ولی بعد از پرداخت مالیات ورود به پادشاهی .پول زیادی برام نمونده
چی؟! دزدیده شده؟ چطور می تونی اینو بگی؟
.نه اینکه بگم دزد باشی
اما ظروف نقرهای خوبی مثل این رو
.حتی یه دهقان نمی تونه برام بیاره، چه برسه به یه بچه
اینا رو از کجا آوردی؟
مادرم که فوت کرده، اونا رو از یه اشراف زادهای که .براش کار می کرد گرفته بود
...داستانش طولانیه...هق، هق، هق
.از این بیشتر دیگه نمی تونم بهت بدم
.خیلی ممنونم
.حتی با نبودن مادرت هم هرگز تسلیم نشو
.چشم
!آره! این تا یه مدت منو سرپا نگه می داره
ظاهرا توی این دنیا خیلی جوونم
.عین یه بچه حتی
وقتی با من مثل یه بچه رفتار می کنن
.با وجود همهی مزایاش، خیلی اعصاب خرد کنه
باید وقتی که داشت جوونم می کرد .بهش می گفتم بزرگسالم کنه
،اگه وقت غر زدن راجع به شرایط خودمو دارم .پس باید بگردم دنبال یه شغل
.جادو و معجون توی این دنیا وجود ندارن
.نمی تونم یه اشتباهو دوبار تکرار کنم
هدف من یه زندگی امن و بدون نگرانی .توی این دنیاس
!این دفعه این کارو میکنم
...بالاخره تموم شد
.کارتون خوب بود، سرورم
...تمام این کاغذبازیا منو
بگو ببینم، فابیو. اگه ولیعهد بودن این شکلیه
پس وقتی شاه بشم دیگه چی می شه؟
.پدرتون هر روز ده برابر این کاغذبازیا رو انجام می دادن
.تو خیلی خوش شانسی
،به عنوان پسر نخست وزیر حتی اگه شغل پدرت بهت برسه
.می تونی همهشو بسپاری به زیردستات
.احمق نباش
...گوش کن فرناند. من اینو به عنوان دوست قدیمیت می گم
چی شده؟ بازم سخنرانی؟
...آلان؟ وایسا، اون لباس
می ری شهر؟
.بله، گفتم برم یه چیزی بخورم
.اومدم فابیو رو دعوت کنم
!منم میام! میام! میام! می خوام بیام
.من تازگی ها از این رستوران خوشم اومده
غذاش خوبه، و خیلی هم
.خوش اومدی، آلان
.سلام آگاث
.اتفاقای زیاده هم اینجا رخ می ده
No comments yet. Be the first to leave one.