The first 200 lines.
.ارباب حلقهها؟ از نظر تاریخی نادرسته
.هری پاتر؟ پر از نوجوانهای بزهکاره
.حتی جادوگر شهر اوز؟ به آدمهای کوچولو توهین میکنه
.مانچکینها رو اذیت میکنن
!کثافت
اوه، ولش کن بابا، جدی میگی؟
.همهی کتابها همین داستان رو دارن. هیچکدومشون حق ندارن ممنوع بشن
فکر کنم دوباره دلت یه گودیوا لخت دیگه میخواد که سوار اسب بشه و بیاد؟
پس همهی قضیه اینه؟ گودیوا؟
.این فقط یه بهانهست و خودش هم میدونه
!داره ازش استفاده میکنه تا اهداف خودش رو پیش ببره که همون خفه کردن آزادی بیانه
.این رو میگن خفهکردن
!این کار درست نیست. همین الان بذار حرف بزنه
...وای، تو کرم کوچولو. باید
کوچولو؟ شنیدی چی گفت؟
...اون اندازهگراست! چی؟ من
باشه، خانم دوناوان، میشه لطفاً یه لحظه به ما فرصت بدین، باشه؟
.همیشه اونایی هستن که کمتر از همه انتظارش رو داری
.پروفسور، لطفاً باید درک کنید
.ایشون کتابدارن
.کتابها همهی زندگیاش هستن
.به علاوه، فکر نمیکنم اشتباه کنه
.هیچکدوم از این کتابها خطرناک نیستن
.ضربدری، دوزاری؟ این که حتی جادویی به نظر نمیرسه
!فقط به جلدش نگاه کن. مطمئنم پر از خشونته
تو اون رو حتی نخوندی؟
!وقتم رو تلف نکردم. آشغاله
شوخی میکنی؟ دههی ۳۰ یه دوران فوقالعاده بود، باشه؟
.درام، شور، دسیسه
ببخشید، پیج، معذرت میخوام. میشه یه دقیقه باهات حرف بزنم؟
.فقط یه دقیقه
...پروفسور، دفعه بعدی که سعی کردید کتابها رو ممنوع کنید
چطوره که یه ذره هم سعی کنید بخونیدشون؟
.ممنون که از دست اون کوتوله نجاتم دادی. داشتم خفهاش میکردم
.خواهش میکنم
چطوره که امشب با بچهداری لطفم رو جبران کنی، مثلاً؟
.نه. این تنها کاریه که اینجا میکنم، لئو. من از دانشجوها بچهداری میکنم
از معلمها بچهداری میکنم، مدام بچهداری میکنم. خواهش میکنم، پیج، لطفاً؟
.پایپر باهام بیرون میاد اگه بتونم کسی رو پیدا کنم که مواظب بچهها باشه
با پایپر قرار گذاشتی و اون قبول کرد؟
.خب، من هنوز در واقع ازش قرار نخواستم
.این اواخر نمیشه بهش نزدیک شد
شاید چون تو اینقدر معجزهآسا تغییر کردی؟
...باید آرومآروم پیش بری. واسه همینه که قرار
.فیبی داره کمکم میکنه برنامهریزی کنم و بهم چند تا راهنمایی داده
.خواهش میکنم، لطفاً؟ من نمیخوام
.فقط نمیخوام. من... ممنون، تو بهترین هستی
!لئو
چی شده؟
چه خبره؟
چی شد؟
.نمیدونم
.خانم دوناوان
مطمئنی چیزی نشنیدی، چیزی ندیدی؟
.نه. وقتی اومدم تو، اون اونجا افتاده بود... مرده بود
...خب. چیزی که در این مورد خیلی عجیبه اینه که
.اینکه مدرسه سحر و جادو باید محافظتشده باشه
.هیچکس نمیتونه اینجا کشته بشه، چه برسه به اینکه با گلوله کشته بشه
.خب، قبلاً یک بار اتفاق افتاده بود
چی؟ چی شد؟
.خب، حدود ۲۰ سال پیش دو تا دانشجو بودن، دو برادر
.یکیشون اون یکی رو کشت. شاید کار اونه
.باشه، بیا سریع انجامش بدیم. من یه شهر پر از آدم تنها دارم
.و دارم نقش کیوپید رو بازی میکنم
اوه، خانم دوناوان، چرا گریه میکنید؟
یکی از معلمهای ماست. اون... اوه، دلت رو شکسته؟
.به آدم درستی زنگ زدی. من میتونم این رو درستش کنم
.نه
.کیوپید تنها کار میکنه
حالا، اون بهت صدمه زد؟
.میدونم، میدونم، درد داره. اما نمیتونی از عشق دست بکشی
.میتونه بزرگترین اشتباهی باشه که تا حالا کردی
.میتونم تو رو با یکی از خوانندههام جور کنم
.چون دارم یه مجموعه تو روزنامهام کار میکنم که توش نقش واسطه رو بازی میکنم
!واقعاً یه نفر رو برات در نظر دارم. صبر کن
!اون دلش رو نشکسته. اون به قتل رسیده
وحشتناک بود. چرا بهم نگفتی؟
.سعی کردم، اما کیوپید ساکتم کرد
...خانم دوناوان، تا وقتی نفهمیم اینجا چه خبره، کی این کار رو کرده
هیچکس نمیتونه از مدرسه خارج بشه. من نکشتمش...
.پس مطمئنم که مشکلی با موندن نداری تا وقتی که بفهمیم کار کی بوده
.دایره کریستالی
.بیا بریم تو اون یکی اتاق حرف بزنیم. باشه
خب، چی فکر میکنی، نانسی درو؟ دعوای عاشقانه؟
.بعید میدونم، اون ازش متنفر بود. همه بودن
.این یعنی کل مدرسه مظنونن
صبر کن، یه کوتوله تیر خورده؟
خیلی انسانی به نظر میاد، اینطور نیست؟
.آره. باید بگم که ما قطعاً از عهدهاش برنمیایم
.ما با گلوله سروکار نداریم. باید به پلیس زنگ بزنیم
.با داریل تماس گرفتی؟ سعی کردم، بازم قطع کرد
.با این حسی که اون به جادو داره، به این زودیها نمیاد
.پس فکر کنم خودمونیم و خودمون
میتونیم کایل رو امتحان کنیم؟ چی، برودی؟
میخوای الان به برودی در مورد مدرسه سحر و جادو بگی؟
.اگه بزرگترها بفهمن، مدرسه سحر و جادویی نمیمونه
.که تو نوبت من یه قتل اتفاق افتاده، پس باید سریع حلش کنیم
!آره، اما برودی؟ کایل
.باشه، ببین، متاسفم. واقعاً متاسفم، و سعی کردم، واقعاً سعی کردم
.اما من بهش اعتماد ندارم. بنابراین به صدا زدنش با اسم برودی ادامه میدم
.میتونی بهش بگی کایل چون ازش خوشت میاد
.من ازش خوشم نمیاد
.علاقه من فقط کاریه
.آره حتماً
ببین، من مدیر این مدرسهام، باشه؟
.پس من تصمیم میگیرم و بهش اعتماد دارم
.لازم دارم که اون بخش تحقیقات جناییش رو انجام بده
میشه لطفاً پایپر رو بیاری، کتاب رو چک کنی و تو بخش جادویی رو انجام بدی؟
پس اون قرار ملاقاتی که برای پایپر برنامهریزی کردم چی میشه؟
لئو در مورد گل رزها بهت گفت؟
.رزها عالیان
...اوه! فکر خوبیه. اون
خب، چه خبره؟
دوستشون داری؟
لئو، اگه یکی اینو میدید چی؟
...حس کردم
.هیچکس اینجا نیست
.هیچکس، جز زیباترین زن دنیا
تازگیها بازم بالای پل بودی؟
.چون اون بالا اکسیژن کافی نیست
.اینطور نیست
.فقط... دارم همه چیزو واضحتر میبینم
.و چیزی که از همه واضحتر میبینم، تویی
.میخوام دوباره از نو شروع کنیم
مثل... همین الان؟
یعنی همین امروز؟ خب، چرا صبر کنیم؟
.ببین، زیاد نمیخوام، فقط امشب با من شام بخور
نمیتونم. کی مراقب بچهها باشه؟
.پِیج. نگران کلوپ نباش. رکس گفت میتونه از پسش بربیاد
قبل از اینکه با من حرف بزنی، با مدیر برنامههام حرف زدی؟
.میخواستم خیالت راحت باشه. آره، این خیلی جواب نمیده
نمیخوای دوباره با من باشی؟
.نه
...ببین، معلومه که میخوام، فقط
فقط چی؟ فقط فرق کرده، میدونی؟
.من ماهها تلاش کردم نذارم تو تو این ورطه جنونآمیز سقوط کنی
.و حالا که حالت خوبه، نمیتونم یه دفعه دکمه رو بزنم و عاشق و دلباخته باشم
.اینجوری کار نمیکنه
الو؟
.آره، باشه. دارم میام
چی؟
.اونا قشنگن، فیبی. حالا دیگه دخالت نکن
.اون فقط داره کمک میکنه. آره، میدونم
.ببین، لئو، از این حرکتت ممنونم
.واقعاً ممنونم. و دارم نه نمیگم
.فقط میگم... من به کمی زمان نیاز دارم
.میفهمم
.رزها دوستداشتنیاند
.اما میتونستی با قدرتهای مشترکمون کارهای خیلی بیشتری انجام بدی
اگه پایپر رو برنگردونم چه فایدهای داره؟
.فکر کردم ما بهت هدف رو نشون داده بودیم، لئو
.دنیایی فراتر از خیر و شر
.دنیایی بدون درگیری
.بدون پایپر. به مرور زمان، شاید برگرده
.اما فعلاً، باید زندگی جدیدت رو به عنوان آواتار بپذیری
.به خواهرها کمک کن که به جمع ما بپیوندن
.بیا تو
وای، اینقدر در مورد آواتارها وسواس داری؟
.آره، تقریباً تنها چیزیه که تونستم بهش فکر کنم
.از وقتی فهمیدم اسمشون چیه. منتظر یه فرصت مثل این بودم
.چیز جدیدی در موردشون پیدا کردی؟ نه، واقعاً نه
.فقط، میدونی، اطلاعات پراکنده
.اونقدر نیست که بفهمیم چطور پیداشون کنیم یا چی میخوان
.آخرین بار کی بیرون رفتی؟ نمیدونم، چند روزی میشه
خب، چطوره با من بیای بیرون و یه کمی هوای تازه بخوریم؟
...نه، ممنون. واقعاً فکر میکنم باید
.فکر میکنم باید با من بیای و روی یه چیز به همون اندازه مرموز تمرکز کنی
آره، مثل چی؟ مثل یه راز قتل؟
.ما واقعاً به کمکت نیاز داریم
.پِیج، بیا دیگه. منظورم اینه که من برای اون نیومدم اینجا
...میدونم. اما اگه به ما کمک کنی
.میتونم بذارم یه نگاه کوچیک به مدرسه جادو بندازی
.باشه، بگو ببینم
.باشه، خب، فقط بدونی که گلها کاملاً ایده لئو بود
.فقط ایده من بود که تعداد زیادی بخرم
.کوتوله، نه شوهر
.اوه، آره، البته
.طبق کتاب، اونا دشمن طبیعی ندارن
.اما به عنوان یه گونه، معمولاً مردم رو حسابی عصبانی میکنن
.اما تو گفتی بهش شلیک شده بود
کی به یه کوتوله شلیک میکنه؟ و چرا "گ" اولش بیصداست؟
.این سؤال واقعاً خوبیه
...فکر میکنم اینکه تو مدرسه جادو بهش شلیک شده
.چیزیه که بیشتر از همه پِیج رو نگران میکنه. بهش حق میدم
.پسربچهها هنوز اونجا نیستن، هستن؟ نه. اون اونا رو برگردوند
.من واقعاً دیگه از این خسته شدم
.میفهمیم کی اونو کشته
.نه، نه کوتوله، شوهر
.نمیتونم دنبال کنم
اون داره سعی میکنه دوباره باهات ارتباط برقرار کنه، میدونی که؟
.نه، میدونم. آره، میدونم. و منم دلم میخواد این کارو بکنم
...فقط
...نمیدونم، نمیتونم جلوی فکر کردن رو بگیرم که
.محافظهکار شدی
...آره، و
.میخوای از حالت دفاعی دربیای، ولی نمیتونی
.و هنوزم من... احساس آسیبپذیری میکنم
.و نمیخوای دوباره آسیب ببینی
ممکنه فرصتی داشته باشم که احساساتم رو بیان کنم؟
.اوه، آره، حتماً، بگو
No comments yet. Be the first to leave one.