Release info

Its My Life EP123(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-07-04
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫ قسمت صد و بیست و سوم

‫خونه ـت این نزدیکیاس؟

‫فقط یه کم از اینجا فاصله داره

‫چی شده؟ حالت خوب نیس؟

‫فکر کنم ناراحتی معده دارم

‫اگه خوب نبود نباید میخوردیش

‫چرا همشو خوردی؟

‫الان نگرانم شدی؟

‫این باعث میشه حس خوبی داشته باشم

‫اینطوری نمیشه ‫باید حداقل داروی گوارشی بخوری

‫این نزدیکیا سوپرمارکت یا داروخونه هست؟

‫یه کم بالاتر از این طرفه

‫مدیر آن

‫وای، خیلی وقته ندیدمت

‫آدما هیچوقت نمیدونن ‫کِی دوباره همدیگه رو می بینن، نه؟

‫سلام، چی شده اومدی این محله؟

‫دوست دخترم این نزدیکیا زندگی میکنه ‫بعد از اینکه رسوندمش خونه...

‫داشتم برمیگشتم که تو رو دیدم

‫اوضاعت روبراهه؟

‫رئیس آن و همسرشون چطورن؟

‫داری راجب مان سوک و خواهرم می پرسی؟

‫خیلی سنگدلی

‫یه زمانی نزدیک بود پدر زن و مادر زنت بشن

‫راستی، این دوست دخترته؟

‫نه، تو شرکتم کار میکنه

‫اما...

‫من کارآموزِ شرکت رئیس آن هستم

‫ناراحتی معده دارم

‫واسه همین رئیس داره منو میرسونه خونه

‫صحیح. که اینطور

‫هی، جین آه زود باش بیا پیش ما

‫بیا بحثی که داشتیم رو تموم کنیم

‫باشه

‫مادر تو اتاقشه؟ ‫آره

‫ووجین حالش چطوره؟

‫بخاطر دارو یه کم آه و ناله کرد ‫اما خوابید

‫خب. بهش فکر کنین

‫منه پیرمرد و اینسوک...

‫با هم خوشبخت زندگی میکنیم

‫وکیل هو و خانم یانگ،

‫که یه کم از ما بزرگترن، ‫همیشه مثل پرنده های عاشق می مونن

‫و شما دوتا، مدیر چویی شی وو و جین آه،

‫زن و شوهر فوق العاده ای هستین

‫اما نام جین چی؟

‫باید دست رو دست بذاریم و نگاه کنیم که ‫به عنوان یه مرد بی زن پیر بشه؟

‫باید همه ـمون با همدیگه همکاری کنیم...

‫و کاری کنیم که تا قبل از آخر سال ‫حتما ازدواج کنه

‫اگه اینطوری میشه به نتیجه رسید،

‫هیچ دلیلی ندارم که مخالفت کنم

‫اما فکر میکنین نام جین ‫علاقه ای به این کار داشته باشه؟

‫اون الان مشغول جذب تامین کننده ‫برای فروشگاه اینترنتیشه

‫به نظر نمیاد الان آماده باشه که ‫یه نفر جدید رو قبول کنه

‫درسته. فکر نکنم هنوز سونگ جو رو...

‫کاملا فراموش کرده باشه

‫چرا باید انقدر پیچیده باشه؟

‫واسه همین میگم باید یه کم بهش فشار بیاریم

‫درسته

‫بیاین سعی کنیم بهش فشار بیاریم

‫اگه فایده ای نداشت بیخیال میشیم

‫هی

‫پس همه ـمون به یه توافق رسیدیم

‫اما چطور میتونیم با هم جفتشون کنیم ‫و کاری کنیم قرار بذارن؟

‫راهی هست که هانا رو بیشتر وقتا بیاریم اینجا؟

‫ازش بخوام بهم انگلیسی یاد بده؟

‫قراره برم سفر خارج از کشور

‫بخاطر همین نگرانم که ‫انگلیسی حرف زدنم اصلا خوب نیس

‫شما دارین چیکار میکنین؟

‫آه، داشتم از وکیل هو می پرسیدم که ‫میتونن به صورت پاره وقت...

‫به عنوان مشاور حقوقی ارشد ‫بیان تو شرکت کار کنن یا نه

‫داشتم نظرشونُ می پرسیدم

‫درسته

‫دلم میخواد از وقت آزادم لذت ببرم ‫اما شی وو نمیذاره

‫وقتی از سفر برگشتم راجبش حرف میزنیم

‫باشه. باشه ‫خیلی خب

‫میخوام استراحت کنم

‫پارسال مان سوک و خواهرم برای دیدن سونگ جو ‫رفته بودن نیویورک

‫گفتن سونگ جو خیلی خسته و داغون ‫به نظر میرسیده

‫حتما خیلی سختی کشیده

‫بزودی برمیگرده کره

‫نمیخوای ببینیش؟

‫دلم میخواد ببینمت اما دیگه نمیتونم، نه؟

‫وقتی من هر روز گوکباپ و سوجو میخورم،

‫یه نفر دیگه برای رفتن به اروپا ‫خیلی هیجان زده ـس

‫ای خدا. زندگیم خیلی فلاکت باره. آیگو

‫چرا این سوپ انقدر بی مزه ـس؟

‫دلم واسه کیمچی جیگه ی سونجا تنگ شده

‫احساس پوچی میکنم

‫و خیلی تنهام

‫آه، واقعا من خیلی تنهام، سونجا

‫سونجا

‫سونجا

‫آیگو. سونجا

‫منو صدا زدین؟

‫چی؟ نه

‫من سونجام رو صدا زدم

‫اسم من پارک سونجاس

‫اسممو از کجا فهمیدین؟

‫همه زنایی که اسمشون سونجائه خوشگلن

‫تو هم خیلی خوشگلی

‫واسه همین فهمیدم اسمت سونجاس

‫حتی اگه شوخی هم باشه خوشم اومد

‫برات غذای بیشتری بیارم؟

‫نه

‫لبخند تو بهتر از خوردن غذا و سوجو ئه

‫چرا باید به غذای دیگه ای نیاز داشته باشم؟

‫آیگو.از دست تو ‫خیلی خوب بلد زبون بریزی

‫برات غذای بیشتری میارم ‫ممنون

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫میخواین ووجین رو ببرین سر کار؟

‫از امروز ووجینُ میذاریم تو مهدکودک

‫مهدکودک؟

‫چتون شده؟

‫چطور میتونین همچین بچه ی کوچیکی رو ‫بذارین تو مهد کودک؟ نمیشه

‫بیا، ووجین. بیا. خیلی خب

‫امروز، کلاس الفبای کره ای...

‫و توسعه خلاقیت داری

‫بیا اینجا

‫لطفا اون کلاسا رو کنسل کنین

‫منظورم اینه ووجین دیگه از این به بعد ‫لازم نیس اون درسا رو یاد بگیره

‫چی داری میگی؟

‫ووجین به باباش رفته و عاشق یاد گرفتنه

‫معلماش همیشه ازش تعریف میکنن

‫من مامانشم، مادر

‫از این به بعد من و شی وو...

‫مسئولیت آموزش ووجین رو به عهده میگیریم

‫باشه جین آه ‫کاملا میدونم چه حسی داری

‫اما باید بدونی که...

‫ووجین بچه یه خانواده معمولی نیس

‫اون بچه خانواده هیون گانگه

‫چه اشکالی داره که به عنوان مادر بزرگش ‫بهترین آموزش رو بهش بدم؟

‫ما نمیگیم کار اشتباهیه ‫فقط...

‫منظورمون اینه سبک تربیتِ تو...

‫با ما فرق میکنه

‫من و شی وو میخوایم ووجین رو ‫تو یه محیط باز بزرگ کنیم

‫صبر میکنیم که خودش ‫الفبای کره ای رو یاد بگیره

‫ووجین فقط دو سالشه، مادر

‫چرا میخواین تو مغز کوچولوش ‫انقدر اطلاعات وارد کنین؟

‫آیگو. بذار خودشون هر جور دلشون میخواد...

‫بچه ـشونُ بزرگ کنن

‫چرا بیخودی انرژیت رو تلف میکنی؟

‫خدافظ ‫خدافظ

‫باشه. خدافظ

‫من فقط صلاح ووجین رو میخوام. چرا...

‫فکر کنم اینطوری بهتر باشه

‫میخوای برات ناهار درست کنم؟ ‫از خدامه

‫بریم

‫معده ـم هنوز درد میکنه

‫معده ـت هنوز درد میکنه؟

‫اگه اینطوریه باید زنگ میزدی و میگفتی مریضی ‫یا نصف روز مرخصی میگرفتی

‫اگه نصف روز مرخصی میگرفتم ‫فقط میتونستم نصف روز ببینمتون

‫و اگه زنگ میزدم و میگفتم مریضم ‫اصلا نمی دیدمتون

‫بیا

‫این یه داروی گوارشیِ مفیده

‫نمیخورمش

‫چرا؟

‫این اولین هدیه ایه که بهم دادین

‫اینو تو گنجینه خانوادگی نگه ـش میدارم

‫عجبا. الان چطور میتونی شوخی کنی؟

‫زود باش داروتُ بخور

‫صبح بخیر

‫سلام ‫سلام

‫این چیه؟ ‫کیم هانا، مریض شدی؟

‫آه، اون. بخاطرِ...

‫غذایی که دیشب خونه ـمون خورد ‫ناراحتی معده داره

‫خونه ـتون غذا خورده؟

‫جَوِ عاشقانه بوده؟

‫اینطور نیس

‫آقای لی ازش خواسته بود براش یه سند بیاره ‫بخاطر همین اومد خونه ـمون

‫هی، لی جونگ جو

‫لیست شرکتایی که برای...

‫فروشگاه اینترنتی ـمون درخواست داده بودن رو ‫آماده کردی؟

‫بله. براتون چاپ میکنم

‫کیم یونهی. لطفا گزارش فروش این ماه رو...

‫از طریق ایمیل برام بفرست

‫چشم، آقای کو

‫کارآموز...

‫فهرست موجودی انبار رو چک کردی؟

‫نصفش رو چک کردم ‫تا آخر امروز تمومش میکنم

‫قبل از ظهر تمومش کن

‫باید تا قبل از اینکه پیمانکارا بیان ‫همه جعبه ها رو جابجا کنم

‫باشه ‫چشم. انجامش میدم

‫خیلی خب

‫راستی، رئیس. میدونین که امروز ‫ساعت 2 بعد از ظهر جلسه دارین؟

‫مستندات مربوط به جلسه رو ‫روی میزتون گذاشتم

‫ممنون، کیم هانا ‫خواهش میکنم

‫ مدیر عامل، چویی شی وو

‫شی وو ‫آه، اومدی؟

‫چطور پیش رفت؟

‫تو مهد کودک ثبت نامش کردم

‫به نظر میومد امکانات خوبی داره،

‫و همه مربی ها عالی به نظر میرسیدن

‫مامانم برای یه مدتی ناراحت میشه

‫اگه باهات بدرفتاری کرد ‫خیلی به دل نگیر

‫شی وو، نظرت چیه مادر دوباره برگرده سرکار؟

‫کار؟

‫اون تموم عمرش کار میکرده

‫همچین آدمی که یهویی کارشو ول کرده...

‫انرژیشو باید کجا تخلیه کنه؟

‫درست میگی

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left