The first 200 lines.
- آنچه در لوسیفر گذشت... - دروغ نمیگفتم
قصد دارم از شمشیر آتشین
برای شکافتن دروازههای بهشت استفاده کنم
ولی بخشی که نگفتی...
میخوام مامان رو بندازم بهشت
و دروازهها رو پشتش ببندم
- شاید یه تیکهی دیگهاش کمه - اگه قاتل رو پیدا کنی
اونوقت تیکهی دیگهی شمشیر آتشین رو پیدا میکنی
سال پیش سختی زیادی کشیدم
و تئاتر یه جورایی کمکم کرد مسیرم رو دوباره پیدا کنم
آمندیل درمورد سفرمون به بهشت بهت گفته، نه؟
باید بهم میگفتی
همونجور که قولش رو داده بودم این کلید یه صندوق اماناته
پلیس. بیانکا روئیز شما بازداشتید
مطمئنی این همهی چیزیه که تو صندوق امانات بود؟
درستش میکنیم کلی وقت داریم
ولی من نه
خدا شمشیر آتشین رو به سه تیکه مجزا تقسیم کرد
خنجر مرگ، مدال زندگی
و کلیدی که اونا رو به هم متصل میکنه
پایین رو نگاه کن
اونو به تو سپرده
بابت بازداشت ملکهی تکیلا تبریک میگم
خب، چت هنوز آزاده
پس هنوز تموم نشده
چیزی که زیک قاچاق کرد رو میخوام
زندگیم نابود شده!
آخ
الو؟
شارلوت ریچاردز هستم
یه لطفی بهم بکن
میشه بهش نگاه کنی لوسی؟
جدی جدی آخرین تیکهست
باورنکردنیه
نه والا، من یکی باورم میشه
بابای باستانیمون همینه
آخرین تیکهی شمشیر آتشین
کل این مدت تو گردنمون آویزون... خب...
گردن تو
آویزون بود
مگه نه؟
مسخرهست
تو این فکرم که شاید این بزرگترین
بیلاخیه که بابا بهمون داده
منظورت چیه؟
این یعنی من پسر محبوبش هستم
نه، این یعنی یه بار دیگه
بابا همه جوره بازیمون داده
ولی خب، تازگی نداره
حداقل الان داریمش
خب...
خب کلید رو بده، برادر
شمشیر که همینجوری خودش آتیش نمیگیره
بدش ببینم
بدش به من مسخره بازی در نیار، برادر
میدونی که ده برابرت قوی هستم
ولی من پسر محبوبم
صحیح، بله
یادم نبود
مجبورم نکن بهت صدمه بزنم
یادت نره، الان دیگه اون فرشتهای که یه زمانی بودی نیستی
آره لوسی، حق با توئه اون فرشتهی سابق نیستم
خب...
نمیخواستم دوباره افسردهات کنم
نه، اشکالی نداره
فقط یه مقدار زمان لازم دارم تا معنیش رو هضم کنم
هضم؟
خیلی خب، باشه
به گمونم عجلهای که نداریم
هر چقدر میخوای هضم کن
احیاناً اگه خواستی گریه کنی
فیلم ایتی با یکم بستنی
تو فریزر واسه خوب کردن حالت دارم
ترسوندیم خدایا!
الهه
ولی حالا هر چی
به مراقب پزشکی نیاز دارم
زخمی شدم
پس برو بیمارستان
زخمم یه زخم بشری نیست
و از اونجایی که میدونم کی
یا چی هستم
اگه منو سر هم بندی کنی ممنونت میشم
چرا همه واسه این چیزا میان سراغ من؟
درسته که من یه دکترم
ولی بخیه زدن و سرهم بندی کردن کار من نیست
الان دیگه هست
به گمونم میتونم یه نگاهی بهش بندازم
چه عالی
باید بهت هشدار بدم شاید لازم باشه...
- سرت رو بدزدی - چی؟
کی این بلا رو سرت آورد؟
کار لوسیفر بود؟
منظورم اینه که...
نه از قصد
تصادقی، با اون شمشیر آتشین
خیلی خب، بذار ببینم اینجا چی دارم
نوارچسب داکت
باور کن
کارش یکه
مسخرهست
تو با مردای دل نازک تجربه داری، نه؟
امروز انگار کم رو شدی
نه، منظورم دنه
بگذریم، بگو ببینم
چطوری میشه کاری کرد اینقدر ذهنشون رو مشغول نکنن؟
کی ذهنشو مشغول کرده؟
آمندیل
بهش بسپری، از یه تعریف
احساس وحشت و نگرانی میکنه
آخه باید خوشحال باشه که پسر دوردونهی باباست
وایسا ببینم، باباتون که اینو بهتون نگفته، گفته؟
خب، همه جوره گفته
راستش هر چی که از پدرت بیشتر میگی
بیشتر درک میکنم چرا تو...
تویی
جسدش رو انداختن اینجا
جسد عجیبی هم هست، نه فقط واسه این
بدن لختش و سر جزغاله شدهاش
بلکه یه نفر کل بدن یارو رو اصلاح کرده و تراشیده
خب شاید قاتل بیچارهمون کتوفوبیا داره
همون ترس از مو
وقتی میان جهنم کلی خوش میگذره
با کلی کلاه گیس عذابش میدم
ولی کاملا مطمئنم...
یارو رو تو سفید کننده گذاشتن
پس قاتل حرفهای بوده
انگار از رو زمین محو شده
دقیقا
ولی سخته ردش رو گرفت
اگه کسی بتونه چیزی پیدا کنه اون تویی
وای، لطف داری
بله، تا وقتی یه چی پیدا کنی
یه کار شخصی برام پیش اومده
چون معمولا از این حرفا نمیزنی
ولی وقتی هم که دهن باز میکنی...
- دکتر - سلام
لوسیفر، چه خبر؟
آمندیل رو دیدی یا نه؟
نع
اینکه اون عضو خانوادهات رو دیدم؟ نه
اینقدر خل بازی در نیار بذار بیام تو
مامان
- اینجا چیکار داری؟ - راستش...
کارای دخترونه
کارای لختی دخترونه؟
دکتر لیندا، نمیدونستم از این کارا هم بلدی
اون چیه؟
خیلی خب، اعتراف کن مامان
چیزی نیست که
اون بچهی لوس و مامانی
همون چت روئیز، بهم چاقو زد
و الانم نورریزی میکنم
مسئله مهمی نیست
چی؟
مسئله بزرگیه
مامان، اگه قدرتهات به اون سطح برسه
اونوقت بدن بشریت نمیتونه تحملش کنه و تو...
منفجر میشی
وای نه
باید همین الان آمندیل رو پیدا کنم
ترجیح میدم این کارو نکنی
همین که تو نگران شدی
- به اندازه کافی بده - نه، مسئله همینه مامان
تیکهای که از شمشیر کمه پیش آمندیله
تو... تو شوخی میکنی؟
پسرم، چرا چیزی نگفتی؟
الان بالاخره میتونیم آتشیش بزنیم و دروازههای بهشت رو بشکافیم
و میتونم... میتونم بچههامو ببینم
بله بله، ولی فعلا باید برم آمندیل رو پیدا کنم
و تو باید از انسانها دور بمونی
مثل یه بمب ساعتی میمونی
راستش...
حالا که بحثش شد... شاید همین الانشم
به یه نفر صدمه زده باشم
وای نه
نه نه نه
تازه از یه صحنه جرم اومدم... یه یارویی سرش سوخته بود
لطفا بگو که چت نبوده
کاراگاه مسئول اون پروندهست
خب جای نگرانی نیست به یه حرفهای گفتم درستش کنه
متوجه نیستی
کاراگاه کارش درسته بدجور کارش درسته
خب پس فقط کافیه آمندیل رو پیدا کنیم، مگه نه؟
- بله - و اون تیکه رو ازش بگیریم
چون اگه قبل از اینکه کاراگاه بهت مشکوک بشه
تو رو به بهشت برنگردونیم
اونوقت واقعا جزغاله میشه
ReSync To BluRay BY : AMiR SPB AMiR SalehiPoor
تنظیم دقیـــــــق با نــــــسخه بــــــــــلــــــوری تــــــوســــط " امــــیر صالحـــــی پـــــور "
تو هم پات رو روی یه پوست موز گذاشتی؟
- چی؟ - متأسفانه باید عمل بشی
باهاش کل کل نکن
مثل سگ میپره به آدم
من...
برای همین مامان رو گذاشتم تو اتاق شراب لاکس
و مسئله همینه
آخ
بچه
No comments yet. Be the first to leave one.