The first 200 lines.
،فکر میکنم میخوای به اون جزیره برگردی
و تمام طلاهای اون جزیره رو در اختیار بگیری
و فکر میکنم برای انجام اینکار به کمک من احتیاج پیدا میکنی
افراد و منابع زیادی رو برای کمک کردن به تو
،برای پس گرفتن طلای اورکا در اختیارت قرار دادم
،در ازای چیزی که تو بابتش بهم تضمین دادی
بیرون کردن کاپیتان وِین از اون قلعه
،یه کشتی میخریم
،افرادی رو استدام میکنیم
و از هیچی یه خدمهی جدید میسازیم
کاپیتانهای بهتر میخواستی
کاپیتان جک رکهام رو بهت میدم
من نمیتونم همسرت باشم، جک
،تا وقتی که توی زمین دفنمون کنن
منو تو شریک و همراه همدیگه خواهیم بود
این جواهراتیه که
از غنمیت برداشته شده شده
،پدرش لُرد پیتر اشـه
فرماندار مستعمرهی کارولینا
،پدرش مرد با قدرت و با نفوذیه
منو و اون دوست بودیم
،وقتی به پدرش برشمیگردونی
باید توضیح بدی
میخوای چه چیزی بدست بیاری
یه ناسو که میتونه خودمختار باشه
تو دیگه گروگان نیستی
از اینجا میبرمت بیریون
میشه گفت به همه پشت میکنی، مگهنه؟
خوب گوش کن ببین چی میگم
دوباره یه خبرایی از من به گوشت میرسه
فکر میکنی چیزی وجود داره که اونقدر ارزشمند باشه که باعث بشه
نیروی دریایی بریتانیا فراموش کنه که منو تو دزد دریایی هستیم؟
یه چیز نه، یه نفر
،این النور گاتریـه
تاجر اصلی در ناسو
قربان تصور کنین، لندن چه واکنشی
به رسیدن ملکهی دزدها نشون میده
...خیلی متاسفم که
!زندگیمون رو نابود کردی - میراندا -
میخوام طناب دار رو دور گردنت ببینم
و میخوام دیلم رو
...با دستای خودم
!کاپیتان فلینت رو دستگیر کردم
!دادگاهش به سرعت و خیلی دقیق برگزار میشه
فلینت ازم دزدی کرد و من دارم جبرانش میکنم
تو از فلینت متنفری، منم ازش متنفرم
ولی در حال حاضر داره دربارهی اینکه ،چطور زندگی کنیم، و اتفاقی که قراره بیافته
حرف میزنه
پیشنهاد میدم از اینجا ببریمش بیرون
هر کسی باعث ترس و وحشت یه نفر میشه
از اونجایی که خودت با جدیت ،قبول داری من باعث ترس و وحشت توام
پس باعث ترس و وحشتت میشم
اینجا چیکار میکنی؟
با خودم گفتم اگه قراره کسی ،از قِبَل تو به نون و نوایی برسه
اون یه نفر باید من باشم
،حرفش
آخرین حرف اینجا خواهد بود
افرادم باید به چیز محکمی تکیه کنن
،برای اینکار به من نگاه میکنن
ولی به سرپرست خدمهی جدیدشون هم نگاه میکنن
،یه چیزی هست که باید بدونی
،بعد از اون اتفاقی که بدست معاونان وِین برام افتاد
دوستمون، دیدهبان، برام اعتراف کرد
گفت که در ازای سهمی بیشتر
از غنمیت میتونه محل طلا رو
به یه خدمهی دیگه بفروشه
ترجمه از مـهـرداد و ایـلیـا Mehrdadss & EILIA
« بث، کارولینا »
!داریم به دکل نزدیک میشم، به سمت راست
!چرخ لنگر رو آماده کنین
قربان؟
...چند نفر اومدن شما رو
میتونم کمکتون کنم؟
تو دراموندی
مِری همسرته
مری خواهرمونه
...کِیلب، تام و
ادگار - ادگار، درسته -
و شما این همه راه رو از ویلیامزبورگ تا اینجا اومدین
تا فقط از دستم ناراحت باشین؟
از ویلیامزبورگ اومدیم
تا مطمئن بشیم که تو به عهدهایی که باهاش بستی احترام ذاری
در پایان امروز، یا شوهر فعلیش خواهی بود
یا شوهرش مرحومش
ببخشید، ولی من باید یه جایی باشم
باهامون میای
،عصبانیتتون رو درک میکنم
ولی اونقدری عمر کردم
که بدونم هر قولی که داده شده باشه
"منهای کلمهی "برای همیشه
چیزی جز یه دروغ که دربارهش توافق شده باشه نیست
برای همیشهای در کار نیست
هر چیزی به سمت پایانش حرکت میکنه
،و هر چقدر که ما به پایان کارمون نزدیکتر بشیم و هر چقدر که صدای تیک تکی ساعت بلندتر بشه
یه انسان سالم و عاقل کمتر اجازه میده یه قول
مانع از رسیدنش به خوشبختی بشه
،تمام اینها رو برای مری توضیح دادم
که بهم گفت متوجه شده
و اینکه به جداییمون اعتراضی نمیکنه
داری میگی خواهرم دروغگوئه؟
...خب
شما اینجائین
میتونم حداقل سه تا دروغی که لابد اون
بهتون گفته و باعث شده این اتفاق بیافته رو در نظر بگیرم
دروغ اول، تصور میکنم بهتون گفته
به تازگی تجارت و معاملهی موفق و پر سودی داشتم
و قراره باهاش در اینجا ساکن بشم
ولی چیزی که احتمالاً بهتون نگفته
اینه که اون معامله دزدی دریایی فرا مرزی بوده
دروغ دوم، بهتون گفته که اسمم درامونده
،ولی وقتی که اون معامله رو انجام دادم
بهم میگفتن تیچ
،و دروغ سوم
مشخصاً کاری کرده که فکر کنین
که میتونین شمشیرتون رو به طرف من بگیرین
و از اینکار جون سالم بدر ببرین
این حرف هم، گزافه بوده
ناسو منتظره
بریم
کی هستی؟
گفتم، کی هستی؟
تو حاکم اینجایی
هازارد
،بریجتاون، سنت کیتس
...مارتینیک، نِویس
حاکمهای اینجاهایی که گفتم افرادی رو به جرم دزدی دریایی اعدام کردن
به ملاقات همهشون رفتم
...این حرف پخش شد
هرگونه حکمی مبنی بر کشتن یه دزد دریایی صادر بشه
توسط من پاسخ داده میشه
حتماً میدونستی. حتماً شنیده بودی
ولی با اینحال تصمیم گرفتی اون سه نفر رو توی شهرت اعدام کنی
چرا؟
...اگه اینکارو نمیکردم
اگه اجازه میدادم ترسم از تو
،نذاره قانون رو اجرا کنم
تمدن در اینجا معنایی نداره
و همینطور اینو میدونم که بیشتر اون حاکمهای دیگهای که به ملاقاتشون رفتی
آدمهای فاسد و نادرستی بودن
،باوجود تمام چیزایی که دربارهت شنیدم ،بی رحمیت، طالم بودنت
شرط بسته بودم که
ممکنه اینطور نباشه
اینکه میتونی ببینی که من آدم درستکاریام
!نــه
نه، نه، نه
!نــه
!ادامه بدین
!طناب بندازین پائین
!باید غنیمت رو بالا بکشیم
دستهها رو بیارین بالا، اون پائین
چقدر دیگه داری؟
سه تا دیگه
تموم شد؟
آره
به محض اینکه غنیمت به درستی انبار شد، حرکت کن
هر کسی سر جای خودش
انگار غنیمت خوبی زدیم به جیب
همهچیزو ببرین توی انبار
افراد کارشون رو درست انجام دادن
البته همهشون نه
،اعصابش رو از دست داد میخوام قبل از حملهی بعدی یه نفر دیگه
جاشو توی گروه پیشتازان بگیره
موقعیتش رو از دست داده
فکر نمیکنم ربطی به اعصابش داشته بوده باشه
یه نفر دیگه رو جایگزینش کن
داره بدتر میشه
خوبه
مطمئنی؟
ناسلامتی اون بیرون با ارتش استعماری جنگیدیم
بایدم اینجوری باشه
خودشه؟
خودشه. درست همونجایی که باید باشه
بریم نزدیکش
!طنابها رو شُل کنین !آمادهی مبارزه باشین
!طنابها رو شُل کنین
!آمادهی مبارزه باشین
افرادش دارن از کشتی میپرن بیرون
افرادش نیستن
محمولهش هستن
،وقتی که جک بهم بگفت برم سراغش
گفت که بارش الواره
گفت برای تعمیر قلعه اون تدارکات خیلی لازم میشن
...جالبه
یادم نمیاد چیزی دربارهی بردهها گفته باشه
اون مرد محمولهمو میخواد
میتونه بدستش بیاره
،بهترین جهت حرکت
میخوام وقتی که کارش با جمع کردن غنیمتش تموم میشه، از اینجا دور شده باشم
!کاپیتان
سرعتش رو کم نمیکنه
!چی؟
،تعدادی قایق فرستاده بردهها رو جمع کنن
!ولی هنوزم داره به این طرف میاد
!لعنتی
آمادهی مُردن شو
میدونی من کیام؟
چیزی که نمیتونی بدونی اینه که از کجا میام
و اینکه یه زمانی چی بودم
،اگه میدونستی
تصور میکنم امروز تصمیمهای دیگهای میگرفتی
No comments yet. Be the first to leave one.