The first 200 lines.
دخترم هدی براورمن
برای ریاست شورای دانشآموزی (سال سوم دبیرستان) کاندید شده.
واسه همین نمیخواستم راجع به کمپینش بهت بگم.
دارم سعی میکنم یه سری استراتژی کمپین بهت بدم که...
آره، و من مریضام.
اصلاً استراتژیهای کمپین تو برام مهم نیست!
میخوام خودم تنهایی انجامش بدم!
مایک این ساراست. کارآموز جدیدمونه. سلام.
سارا اینم مایک.
اون دوست پسرتونه؟
نه، فقط یه همکار سادس.
من برای پیوستن به شرکت تور انتخاب شدم.
تور اروپایی؟ آره.
جبار چی میشه؟
اون باید همینجا بمونه و میتونه با مامانم زندگی کنه.
همه چی خوب میشه.
باشه عزیزم، چرا انقدر آشغال دور و برمون جمع میشه؟
تمومی نداره. این آشغال نیست.
باید بیشتر چیزا رو بندازیم بیرون.
هر یه چیزی که میاد تو خونه، یه چیز دیگه باید بره بیرون.
نه. خوبه.
دارم این تقویم رو نگاه میکنم و هیچی منطقی نیست.
نمیتونم سر در بیارم. برنامههام حسابی شلوغ شده.
ممکنه سهشنبه ساعت ۴ مکس رو ببری پیش دکتر پلیکان؟
عزیزم، خودت میدونی چقدر برام سخته که زود از کار مرخصی بگیرم.
نمیتونم این کارو بکنم.
میدونم ولی من باید با کاردرمانگر ملاقات کنم، باشه؟
اونا مکس رو با یه آدم کاملاً بیلیاقت گذاشتن.
و نمیخوام با اون آدم بره. آخه...
باشه، قبول. آره.
میتونم ببرمش. باشه، خوبه.
ولی اگه سهشنبه مجبور شم زود از سر کار بیام بیرون...
اون وقت چهارشنبه شب باید مسئولیت شب مدرسه هدی رو به عهده بگیری.
تا من بتونم تا دیروقت کار کنم.
باشه، ولی پسرت چی؟
بذار دخترت ازش مراقبت کنه.
اون انتخابات داره. باید تمرکز کنه.
باشه، باشه. بذار من اینو حلش کنم. اصلاً منطقی نیست.
باشه، بذار ببینم.
ببین، چطوری میتونیم همزمان تو دو جا باشیم؟
هی، ماشین لباسشویی مامان و بابا خراب شده.
ایرادی نداره من یه دور لباس بشورم؟
نه نه نه. راحت باش.
اون برنامهته؟ آره.
بسکتبال رو هم توش بذار. سه ماهه بازی نکردی.
باشه، یادداشتش میکنم. به همین سادگی.
الان دارم با سوز لسینگ میرم پیادهروی.
چرا؟
چرا؟ برای ورزش.
باشه. دوستت دارم.
من فکر کردم قرار بود از این چیزا بیشتر بندازیم بیرون.
کفی کفش جدید هم لازم دارم. کفشام درست کار نمیکنه.
دوستت دارم. خداحافظ، کرازبی.
هی!
هی! هان؟
آره؟ میخوای اینو ببینی؟
چی؟
این گروه هنری کِلِی پیپله. من اینو تازه میکس کردم.
هفته دیگه منتشر میشه. آره.
فردا تو استودیو یه مهمونی گوش دادن به آهنگ داریم.
باید بیای. آره. من دوشنبه...
چی؟ من دوشنبه کار دارم. تو چیکار میکنی؟
ساعت ۴ بعدازظهره. یه بار آزاد هم هست. تو چیکار میکنی؟
چرا نمیای؟ منظورت چیه تو چیکار میکنی؟
نمیتونم بیام. تو چیکار میکنی؟ دارم لباس میشورم.
اینجا چیکار میکنی؟ جبار کجاست؟
اوه، اون با رنی رفته سینما.
و تو با این مشکل نداری؟
آره. اون میتونه یه فیلم کارتونی ببینه. منم میتونم بازی ناینرز رو ببینم.
یه جورایی برد-برده، اینطور فکر نمیکنی؟
آره. آره، عالیه. میدونی چی؟ هرچی. بچه خودته.
میدونی، قضاوت خیلی کمتر بود...
وقتی تو خونه مامان و بابا لباس میشستم.
هی هی، زیاد پرش نکن. جدی میگم.
منظورت چیه زیاد پـ...
تو ماشین لباسشویی داری که عین یه کامیون دیزلیه.
باید اینو امتحانش کنی.
به نظرت ماشین لباسشویی مامان و بابا از اول چطوری خراب شد؟
چون بهش فشار نیاوردن.
باید حسابی از این چیزا کار بکشی.
فقط زیاد پرش نکن. اونا میخوان تو رو سربلند کنن.
ماشین لباسشویی رو زیاد پر نکن، باشه؟ خب، میبینیم.
اگه اون خراب شه، تو پولش رو میدی، باشه؟
من زیاد پرش میکنم.
توش کفشم میذارم، و پوتین، پوتین کار.
باشه، تو.
جولز، اینو ببین. سلام.
فقط یه کم کمک لازم دارم.
باشه.
اگه میتونی منو اینجا قفل کنی.
باشه؟ خوبه؟
آره. فقط...
بریم با همین یکی. این به نظر... مطمئنی؟
نمیتونی سفتتر کنی؟ نه.
آخ! ببخشید. برام مهم نیست.
عالیه.
درسته، هیچ راهی نیست که از این دربیام.
درسته؟ اِه، اِه، نه.
من قفل شدم توش. آره.
باشه.
آخ
باشه، میدونی چیه؟ این دیگه...
باشه. این... اوکی، فقط...
این همه سروصدا واسه چیه؟
میدونی چیه؟ امروز تو مدرسه سیدنی روز سرگرمیه.
من فقط باید...
اوه، پس جادو سرگرمیته؟
آره، الان هست. امم-هم.
چرا؟
چون من سرگرمی ندارم، جولز.
پس داری وانمود میکنی که سرگرمی داری؟
تو میخوای روز سرگرمی رو انجام بدی؟
چون من سه ساعت تموم وقت صرف کردم تا آنلاین بگردم ببینم چطوری این چیز کوفتی رو راه بندازم.
نه. نه.
نه.
"در نتیجه، فکر میکنم من بهترین کاندیدا برای رئیس کلاس سال سومیها هستم،
"چون به حرفاتون گوش میدم و کلی ایده خوب دارم،
"برای کارهای خدماتی مثل جمعآوری مجله و کنسرو.
"من مسئولیتپذیر و متعهدم و همیشه در دسترس خواهم بود.
"درِ اتاقم همیشه به روی شما بازه و برای حقتون میجنگم.
"پس یادتون باشه، به هَدی رأی بدید..."
دست از پیام دادن بردار. به من گوش کن.
ببخشید. دارم گوش میدم.
"پس یادتون باشه، به هَدی بِرِوِرمَن برای رئیس کلاس سال سومیها رأی بدید.
"خیلی ممنونم."
واقعاً میخوای اینو بگی؟
نه. باشه.
ولی تو چی فکر میکنی؟ من فکر میکنم...
تو نه. تو علاقهای بهش نداری.
خب، منظورم اینه که...
من دارم چرت میزنم.
ولی فکر نمیکنم لزوماً به این معنی باشه که بده.
ببخشید. درسته.
بد نیست. خوبم نیست.
فقط انگار مادربزرگم نوشته.
باشه، پس کدوم قسمتش... فقط...
مشکلش دقیقاً چیه؟
من باید یه دونات بخورم. نمیتونم اینو تحمل کنم.
اول از همه، جشن پیتزا؟
چی؟ ما هم جشن پیتزا داشتیم. مگه ما چند سالمون بود؟
نه، باید جذبشون کنی و گیرشون بندازی. منظورمو میفهمی؟
باید یه کاری کنی که یادت بمونن.
مثلاً، یه کلاه خندهدار سرت کنی. یه کلاه خندهدار؟
باید اون بشه امضات.
اون پسره اسکات ساسمن رو یادته؟ آره.
He puts the Stud in Student Council." Yeah. Right
فکر نمیکنم این خندهدار باشه، چون اصلاً شورای دانشآموزی نیست.
عالیه، چون کلمه "استاد" توی کلمه "استیودنت" هست.
نه، چون "اِستاد-ِنت کاونسل" نیست. معنی نمیده.
تو اشتباه تلفظش میکنی و بعد کل قضیه بیمعنی میشه.
فقط تنبلیه. همینه که هست.
باشه. معلومه داری جبهه میگیری.
نکته اینه که اون یارو انتخاب شد.
باشه، منظورتو میفهمم.
باشه.
خب، پس...
خب، این فاز آنافازیه؟
اینجوری به نظر میاد... یا طولانیتره؟
خب، باشه. فکر کنم اون میره اونجا.
باشه. پس بذارید همینطور بمونه. بذارید برش گردونیم سر جاش.
آره، باشه. من انجامش میدم.
باشه. و...
اینا باید جابجا بشن؟
تو یه چیزی اینجا داری.
اوه.
باشه، خب که چی؟
باز داری جاسوسی میکنی؟
من جاسوسی نمیکنم. آره، داری.
نه، فقط دارم نگاه میکنم.
مامان، اون دختره ازش خوشش میاد، میدونی که.
آره، همینطور. باشه.
دارن با هم یه پروژه علمی انجام میدن.
چون ازش خواست که شریک آزمایشگاهیش باشه.
اون ازش خوشش میاد و اون نمیدونه چیکار کنه.
دارم میرم تو.
هی، چطورین؟
اوم، خوبه.
فکر میکنیم میتوز رو فهمیدیم، پس...
خب، امیدوارم درمانی براش باشه.
چیزی لازم دارید؟
لیمو ترش یا کلوچه میخواستید یا...
آره، اگه الان سال ۱۹۵۰ بود. ممنون.
خب، شاید براتون یه مارتینی و کمی گُل بیارم.
شوخی کردم.
نباید مواد مخدر مصرف کنید یا مشروب بخورید.
میدونید که، درس بخونید. موهای جلوی سرتون رو خودتون کوتاه نکنید.
اینا فقط چند تا از شعارهای منه. باشه؟
باشه. بعداً میبینمتون.
خداحافظ.
اون واقعاً رو اعصابه. من که...
اشکالی نداره. اتفاقاً اون یه جورایی خندهداره.
خندهدار؟ آره.
یه روز صبح بیدار شدم و فهمیدم من و فیل خستهکننده شدیم.
من و فیل هیچوقت خستهکننده نبودیم.
ما همه کاری کردیم، میدونی. کایاک سواری، کلاس رقص، سکس تانتریک.
سکس تانتریک؟ تو که...
واقعاً انجام دادین؟ اوه، آره.
اوه، وای. کریستینا، ما وحشی بودیم.
عجیبه. وحشی.
و بعد با نوئل، فقط کلی نگرانی و کلی کار بود.
No comments yet. Be the first to leave one.