The first 193 lines.
!خانم! صبح شده
!خانم
...سـ-سرم
.یکم حالت گیجی داری
.این برای چیه آخه
...آخ
.غلط بکنم دیگه الکل بنوشم
خانم؟
!منو نگاه کن! چشماتو نبند
!چیزی نیست
یک مرد مجروح، پایتخت سلطنتی و بازی با پسران
! هی! بلند شو
!کنیسون! جواب بده
!کنیسون! لعنتی
چی شده؟
اونا تاجرانی هستن .که به پاییتخت سلطنتی سفر میکنند
مثل اینکه توی جنگل .مورد حمله هیولاها قرار گرفتن
.خدا خودش کمکشون کنه
.جستجو
کنیسون
...زهر
.برید کنار لطفا
چـ-چی؟
.مهارت اضافی: بارگذاری: دابل اسپل
!یه دابل اسپل؟
.مهارت جادویی: آماده
.طلسم جادویی: سطح9: اماده
!درمان
.زخم هاش... جلل خالق
!کنیسون
!ایول
.خب خداروشکر
.پس من دیگه برم
!خـ-خانم
جانم؟
.ممنون که جون رفیقمونو نجات دادی
!خیلی ممنون
.نه، نه کاری نکردم که .اون باید استراحت کنه
!بـ-بله حق با شمات، پسرا شنیدین که چی گفت
!بله
.میتونید به مسافرخانه من بیاید
.من مسئول این کاروانم .اسمم الینه
.منم کینام
.من میخوام ازتون تشکر کنم
کاری هست بتونم براتون انجام بدم؟
.اوه، پس یه 200 سالی سن داری
دنبال کسی هستی؟
شما با پایتخت سلطنتی فلسکیلو آشنایی کامل دارید، درسته؟
آره. من خیلی برای تجارت .به اونجا رفتم
اون چجور شخصیه؟
.یه الف نر
اوه، یه الف؟
.و یک کشیش
_اوهوم، اوهوم، یه کشـ
ها؟
یه کشیش و یه الف توی پایتخت سلطنتی؟ ...نمیشه
.اسمش اسکارگوعه
!چی؟
ا-اسکارگو رو میشناسی؟
اون انقدر معروفه؟
کشیش اعظم اسکارگو مرد خردمندیه که .از زمان انقلاب بزرگ 200 سال پیش بوده
اون بعد از پادشاه .و وزیر بیشترین نفوذو داره
.واو، پس کشیش اعظم شده
اون پسری که صدمه دیده بود .الان خوبه و خوابیده
مـ-میتونم بپرسم اسکارگو رو از کجا میشناسید؟
.اون پسرمه
!چــــــی؟
کـ-کینا... تو توی این سن بچه داری؟
.راستش، من دوتا بچه دیگه هم دارن
!چـ-چـــی؟
انگار اسکارگو خوب داره کار میکنه .این خوبه
...پس ، الینه
بـ-بله؟
میتونم منم با کاروانتون همراه بشم؟
چی؟ یعنی میخوای با ما به پایتخت سلطنتی بیای؟
آره، مشکلی که نیست؟
.خیلی هم خوبه .با آغوش باز پذیرای شما هستیم
اما اون خانم کوچولو که اونجاست .فکر کنم ناراحته
...لیت
داری میری؟
آره، اما قول میدم .دوباره برمیگردم تا ببینمت
واقعا؟
.آره، بهت قول میدم
اوه، راستی
منوی موجودی
منوی موجودی
m 341.875 328 l 326 278.625 548.5 230.625 568.5 274.625
سنجاق سر ستاره ای شکل
m 380.375 468 l 363 420 632 356 653.125 401.375
معجون
m 349.875 345.375 l 361.625 390.625 563.125 344 551.125 301.375
چکمه های پارچه ای
منوی موجودی
m 296.875 209.375 l 314 257.375 682.375 186.625 666.5 138.625
مچ بند
m 323.375 278.625 l 549.875 226.625 557.875 241.375 544.5 242.625 543.25 258.625 561.875 273.375 337.875 326.625
سنجاق سر ستاره ای شکل
m 361.625 422.625 l 612.125 356 620.125 385.375 620.125 404 377.625 470.625
معجون
m 323.375 276 l 547.125 228 557.875 258.625 528.625 245.375 511.5 241.375 500.875 246.625 503.5 260 514.125 274.625 527.375 281.375 335.125 326.625
سنجاق سر ستاره ای شکل
m 359 420 l 568.5 366.625 581.625 377.375 593.625 389.375 587 417.375 577.625 417.375 571 405.375 556.5 396 547.125 393.375 538 401.375 539.375 412 540.625 424 376.375 468
معجون
m 328.625 277.375 l 471.625 248 473 262.625 478.375 274.625 485 284 491.5 293.375 336.5 324
m 494.125 241.375 l 506.125 257.375 520.625 270.625 532.625 280 563.125 270.625 548.5 229.375
سنجاق سر ستاره ای شکل
m 348.5 346.625 l 508.875 309.375 545.875 345.375 363 390.625
چکمه های پارچه ای
...توی بازی... منظورم
.این اولین چیزیه که درست کردم
.میتونی اینو داشته باشی
.این یه نشان برای قولمونه
...قولمون
میخوام یه چیز شگفت انگیز .بهت بگم
اما نباید به کسی بگی، باشه؟
.باشه، به کسی نمیگم
اون برج نقره ای که اونطرف کوهه رو میشناسی؟
جایی که جادوگر بدی زندگی میکنه، درسته؟
.باور کنی یا نه... من اون جادوگر بد هستم
!چی؟
!اما تو بد نیستی
مطمئن شو که به کسی نمیگی، باشه؟
من هرچند وقت یه بار برمیگردم .تا مطمئن بشم به کسی نگفتی
باشه! اما اگر برای مدت طولانی ای .برنگردی به همه میگم
پس باید مطمئن بشم .که به این دهکده برمیگردم
.اجازه بدین به طور کامل خودمو معرفی کنم
.من رهبر گروه اسپیرز هستم
ما شمارو تا پایتخت سلطنتی .همراهی میکنیم
.ممنون که اجازه دادید بیام
.هی، کنیسون
!بـ-بله
.شنیدم که شما منو نجات دادید
!خیلی ممنون! خانم کـ-کـ-کـ-کـ-کینا
.انقدر ک رو تکرار کردی
.و نیازی نیست منو خانم صدا کنی
.فقط بگو کینا
.پس... میگم کینا خانم
.خب، کلا کلمه خانمو حذف کن
.موظب خودتون باشید
!زود برگردید
!دفعه بعد پسرت رو هم بیار
!برای همه چی ممنون
!خانم
دلم میخواد بدونم که پایتخت سلطنتی فلسکیلو چطوریه؟
منظورت چیه؟
...صدای شکمم بود
!چی؟
یعنی اونا درباره من چی فکر میکنند؟
...واو
...واو
...واو
...اوه
.اوه
.عجب شهریه
خانم کینا، اینجا ،پایتخت سلطنتی فلسکیلوعه
.به عنوان پایتخت دیدنی هم شناخته میشه
،اگر هروقت چیزی نیاز داشتی .به دیدن ما بیا
.قدمت روی چشم
.چشم
...آــم
.الینه این مسافرخانه رو بهم معرفی کرد
اوه، پس الینه بهت گفته بیای، نه؟
انسان ها نمیتونند بیان اینجا؟
خیلی از انسان ها .هنوز با ما مهربون برخورد نمیکنند
.نگران نباش، درواقع منم انسان نیستم
.ببخشید
.شنیدم که اسکارگو اینجاست
.اوه، کشیش اعظم، بله اینجاست
میتونم ببینمش؟
اگر قرار ملاقات نداشته باشید .امکانش نیست
.درسته
.من نباید زندگی اون پسرو مختل کنم
اون پسر؟
.خب، من دیگه رفع زحمت میکنم
.انگار به یه قرار ملاقات نیاز دارم
اوه، خب فکر کنم اول باید .به انجمن ماجراجوبان برم
!چی کار میکنی؟
!اینطوری نیست
باید باز همه چیو توضیح بدم؟
!سرعتتو بالا ببر
!د-درسته! معذرت میخوام رئیس
...ای بابا
ها؟
!کارتاتز
کار...تاتز؟
!مـ-مامان
!حالت خوبه، مامان؟
!زخمی شدی؟
نه، نه، فقط ... انتظار ،نداشتم که منو اینجوری صدا کنی
!یا بهتره بگم حسابی غافلگیر شدم
!ولی خیلی وقته همو ندیدیم !حالت چطوره؟
!هی، من دیگه بچه نیستم
!پس دست از نوازش سرم بردار
No comments yet. Be the first to leave one.