Suits

Suits

Download Farsi Persian Subtitle

Season 9

Release info

Suits S09E01 Everything's Changed WEB-DL x264-ION1010
A Commentary by GodBless
اگه قراره رایگان بزنم برای خودم میزنم - مترجم مرتضی -Tel:@Subvill

Tags

web
720p
720
x265
TS
x264
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
webrip
BRip
Published on: 2019-09-03
Downloads: 64
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه گذشت...

‫اون فقط از ما شکایت نمیکنه

‫اون میخواد یه حکم بگیره تا ‫بتونه مدرک وکالتمُ باطل کنه.

‫چی؟

‫«دانا» بود که به «سایمون» گفت ‫ولی میخوام بگی من گفتم،

‫اگه نمیتونی بگی تو براش کی هستی ‫شاید بتونی بگی اون برای تو کیه.

‫فقط میدونم اون برام کسیه که ‫نمیتونم از گذشتم پاکش کنم.

‫- تو فهمیدی چون «هاروی اسپکتر» بهت گفت. ‫- چون «رابرت زین» بهم گفت فهمیدم.

‫- آقای «کسلر» کار کی بود؟ ‫- من فقط میدونم که «الکس ویلیامز» منو از نقشه پیرپانز مطلع کرد.

‫چطور تقصیر کاری که نکردیُ گردن گرفتی؟ ‫چطور تونستی این کارو با من بکنی؟

‫چون یه کار دیگه کردم و دیگه ‫نمیتونم باهاش کنار بیام.

‫- درمورد چی حرف میزنی؟ ‫- اون مردی که بهت حمله کرد؟

‫تو سلول خودش کشته شد و تقصیر من بود.

‫باید چیکار کنم وقتی یه برد بزرگ و ‫یه شکست بد دارم

‫و تنها کسی که میخوام باهاش حرف بزنم اینجا نیست؟

‫«سامانتا» خیلی متأسفم ولی باید برم.

‫دوباره بگو.

‫اطرافو نگاه کردم و ندیدمت.

‫الان که اینجام.

‫چیه؟

‫ای کاش زودتر سرعقل میومدم.

‫اشکالی نداره.

‫ارزش صبر کردنو داشت.

‫دانا...

‫میدونم...

‫باید یکم بخوابیم.

‫همه چیز تغییر کرده.

‫میدونم.

‫«ویلر» تلفن داری.

‫میگه اضطراریه.

‫«سامانتا ویلر» هستم.

‫«سامانتا» منم «کاترینا».

‫امروز صبح زود اومدم چون فکر کردم درمورد ‫«رابرت» کلی کار هست انجام بدیم.

‫برای همین وقتی زنگ زدن من اینجا بودم و...

‫«کاترینا» من وسط تمرین هستم. ‫میشه خلاصه‌ش کنی؟

‫باید بیای اینجا،

‫و باید همین الآن بیای.

‫«ریچل» به محض اینکه پیغاممو گرفتی زنگ بزن.

‫اون اتفاق افتاد.

‫منظورم از "اون"... ‫اه لعنتی باید برم.

‫کی بود؟

‫هیچکس.

‫- ریچل. ‫- بهش گفتی مگه نه؟

‫نه. آره.

‫خب حالا که اینطور شد امیدوارم قبل از

‫«مایک» پیغامهاشو چک کنه، چون یه ‫پیام هم برای اون گذاشتم.

‫چی؟

‫من بهت اجازه ندادم.

‫وایسا جدی میگم، چی بهش گفتی؟

‫تو به «ریچل» چی گفتی؟

‫که از بار اول بهتر بودی.

‫خوبه، چون دقیقاً به «مایک» ‫هم همینو گفتم.

‫نه نگفتی.

‫منم نگفتم چون از بار اول بهتر نبودی.

‫چون با اشتیاق بیشتر به معنی بهتر بودن نیست.

‫- جونتر هم همینطور. ‫- واقعاً؟

‫12 ساعت نگذشته میخوای این بحثو باز کنی؟

‫12 سال، و نه «دانا» نمیخوام...

‫چون از اینکه دیشب اومدم خوشحالم.

‫منم همینطور.

‫میدونی امشب دوباره میام، درسته؟

‫آره «هاروی» میدونم.

‫یه چیزیو نمیدونم.

‫دقیقاً چی تغییر کرد که اومدی اینجا؟

‫- منتظر کسی هستی؟ ‫- نه.

‫ولی میدونم کیه و بده.

‫- چقدر بد؟ ‫- «لوئیس» بد.

‫الان بهم پیام داد اون پشت دره.

‫خدای من.

‫- نباید منو اینجا ببینه. ‫- باید چیکار کنیم؟

‫خب از پنجره نیمتونم بپرم

‫اگه میخوای اینو بگی.

‫- ما طبقه شش هستیم. ‫- خب میتونی بپری.

‫«دانا» میدونم اونجایی.

‫- لعنتی ‫- یه دقیقه صبر کن.

‫ما از چی میترسیم؟

‫«هاروی» داری چیزیُ میگی که فکر میکنم؟

‫همینطوره.

‫بذاریم بیاد تو.

‫خیلی خب باید حرف بزنیم،

‫باید همین الآن حرف بزنیم.

‫رفتم خونه «هاروی».

‫درُ باز نکرد، الانم اومدم اینجا.

‫و تو اینجایی.

‫درسته.

‫و همون لباسایی تنته که دیشب تنت بود.

‫گناهکارم.

‫اه خدای من.

‫دقیقاً میدونم شما دوتا داشتین چیکار میکردین.

‫«لوئیس» قبل از اینکه...

‫تمام شب بیدار بودین سعی کردین ‫مشکل «زینُ» بررسی کنین.

‫- دقیقاً همینطوره. ‫- تمام شب.

‫درمورد وضعیت فکر میکردیم.

‫خب باورم نمیشه باید بهم زنگ میزدین.

‫میتونستیم با هم انجامش بدیم.

‫میشد ولی بهتر بود اینکارو نمیکردیم.

‫نمیدونم، میگن هرچی بیشتر باشیم بهتره.

‫هاروی.

‫برام مهم نیست چرا خبرم نکردین.

‫مهمترین چیز اینه که شما تمام ‫شب رو هم دیگه بودین.

‫آره بودیم.

‫خب چی فهمیدین؟

‫احتمالاً نه بهتر از نتیجه که تو بهش رسیدی.

‫خب تنها چیزی که من میدونم اینه که ‫باید هرچه زودتر خبرو منتشر کنیم.

‫پس جای درستی اومدی،

‫چون «دانا» تو نشر اخبار لنگه نداره.

‫خب ممنونم «هاروی»

‫میدونی خودتم خیلی بد نیستی.

‫میشه لطفاً استعدادهاتونُ به رخ هم نکشین؟ ‫منم به اندازه جفتتون تو نشر اخبار خوبم.

‫راستش امروز صبح یه خبر پخش کردم.

‫نگو.

‫«لوئیس» عالیه.

‫ایستادن پشت همکارمون مسئولیت مارو نشون میده.

‫پس موافقیم که پشت «رابرت» بایستیم.

‫موافقیم.

‫خب، سریع اینو منتشر میکنم.

‫و «هاروی» وقتی اومدی دفتر با «سامانتا» کار کن ‫و مطمئن شو تمام موکلهای «رابرتُ» حفظ میکنین.

‫ردیفش میکنم «لوئیس».

‫نمیفهمم.

‫چطور اینقدر وکیل خوبیه ولی ‫چیزی که جلوی صورتشه رو نمیبینه؟

‫خب خودتم مدت 12 سال چیزی که ‫مقابلت بود رو ندیدی.

‫منصفانه ست.

‫ولی ممکنه سؤالاتی ایجاد کنه...

‫بیا با «لوئیس» یا هیچکس دیگه نگیم.

‫چرا نه؟

‫چون شاید «لوئیس» خبر نداره ولی حق با اونه.

‫بخاطر شایعات کلی درموردم حرف میزنن

‫و ترجیح میدم این خبرو زمانی با ‫دوستامون درمیون بذاریم

‫که آمادگی ذهنی شنیدنشو داشته باشن.

‫درمورد اون خبر

‫قبل از اینکه «لوئیس» بیاد تو پرسیدی چی عوض شده...

‫«هاروی» میخوام همه چیزُ بدونم

‫و وقتی شنیدم میخوام تمام ‫کلماتش رو بپذیرم ولی الآن وقتش نیست.

‫پس نظرت چیه تو بری خونه

‫و زرهتُ بپوشی و برای مبارزه واسه نام «رابرت» آماده بشی؟

‫ «:: مــتـرجـم: مرتضی ::» ‫ |^| GodBless |^|

کانال تلگرام مترجم: Filmvill‫

‫الکس ویلیامز.

‫بستگی داره کی میپرسه.

‫من «استیون فالکنر» هستم

‫از کانون وکلای نیویورک میام.

‫میخوام درمورد کاری که در ‫جلسه دیروز کردی حرف بزنم.

‫کاریو کردم که هرکسه دیگه‌ای بود میکرد.

‫با این حال، شجاعت زیادی میخواست ‫که شریک خودتو لو بدی.

‫«رابرت زین» یه افسانه‌است. ‫حتماً کار راحتی نبوده.

‫نبود.

‫خب کانون اینو فهمید برای همین اومدم ‫درمورد گام بعدی حرف بزنم.

‫حذف نام «زین» از شرکتتون.

‫چی؟ چرا باید اینکارو بکنیم؟

‫چون اون مرد حق ویژه رو نقض کرد،

‫و شرکت شمارو در موقعیتی قرار داد که موکل از دست بدین.

‫از کی تا حالا موکلین ما به ‫کانون ایالتی مربوط میشه؟

‫موکلهاتون نه ولی اعتبار شرکت شما بله.

‫ببین، میدونم کاری که «رابرت» کرد غیراخلاقی بود،

‫فقط یه اشتباه بود. ‫داریم درمورد میراث یه مرد حرف میزنیم.

‫و نگهداشتن اسمش فقط به ‫میراث شرکت شما آسیب نمیزنه

‫به اعتبار کانون وکلا هم صدمه میزنه.

‫اگه من اینطور نبینم چی؟

‫مهمتر از همه اگه همکارهای من قبول نکنن چی؟

‫چون تصمیمش با من نیست.

‫بیا بگیم به نفع همه‌ست اگه شما و ‫شرکاتون اون اسمو خودتون بردارید.

‫من «توماس کسلر» هستم الآن دردسترس نیستم.

‫لطفاً پیغام بگذارید.

‫«توماس» هی.

‫منم.

‫ام...

‫میخواستم بدونم برای یه قرار ناهار وقت داری؟

‫هروقت میتونستی بهم زنگ بزن.

‫«سامانتا» هرچی که هست بذارش برای بعد.

‫باید موکلهای «رابرتُ» حفظ کنیم قبل...

‫برای همین اینجام.

‫سه موکل درخواست تجدید نظر کردند.

‫لعنت بهش.

‫کانون همین دیروز واسه «رابرت» حکم صادر کرد.

‫بدتر میشه.

‫به شش نفر دیگه زنگ زدم

‫هیچکدومشون جواب منو ندادن.

‫که یعنی شش تا دیگه قراره برن.

‫و تنها راهی که اینقدر سریع ‫اتفاق میافته

‫اینه که یه نفر چاه آبو مسموم کرده.

‫فکر میکنی «هاردمن» هنوز دنبال ماست؟

‫فکر میکردم تا اینکه

‫این اعلانُ دیدم که مال دو روز پیش بود.

‫و دو روز پیش «هاردمن» میخواست منو ‫خلع کنه نه «رابرتُ».

‫دقیقاً

‫پس کدوم خری افتاده دنبال موکلهاش؟

‫همون مردی که سعی کرد از «رابرت» اخاذی ‫کنه تا اسمشو از روی دیوار برداره.

‫اخاذی؟ درمورد چی حرف میزنی؟

‫دارم میگم باید بریم یه سری به

‫«اریک کالدور» بزنیم.

‫توماس

‫چه کاری میتونم برات بکنم؟

‫متأسفانه «الکس»، اومدم بگم

‫دیگه کاری نیست که بتونی برام انجام بدی.

‫- درخواست تجدید نظر دادی. ‫- تجدید نظر نه.

‫دارم اخراجت میکنم.

‫توماس.

‫نه بذار حرفاتو خلاصه کنم،

‫چون علاقه‌ای به شنیدن توجیه ندارم.

‫تو وکیل من هستی.

More Farsi Persian subtitles for Suits

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left