The first 200 lines.
کیه؟
لی کانگ مو ام
...شبی که جونکی مرد
دیدم یه ماشین روبهروی خونهش پارک شده بود
پلیس رد شماره پلاکشو زد
...و اون ماشین
مالِ تو بود
خب؟
هنوز بهم اعتماد نداری؟
من اونجا نبودم
حدس زدم که نمیتونی اونجا باشی
نمیتونم؟
ماشینت کامل داغون شده بود
و تو مرده پیدا شدی
...تو میگی
من مُردم؟
مواد کشیدی؟
موقع همگام سازی مغز، باید یه چیزی اشتباه شده باشه
اره، همگام سازی مغز
شاید تو اینجایی چون توی یه بخشی از خاطرات جونکی ای
واسه حل پرونده تصمیم کرفتم تو رو از خاطراتش بیرون بیارم
...از اونجایی که تو بازپرسی
...یهچیزی تو ناخوداگاهم گفت تو میتونی مفید باشی
...مردی که دارم نگاش میکنم
تو خاطرات جونکی عه...
مزخرفه
اصلا معنی نمیده
من تو خاطرات جونکی ام؟
دوباره خوب فکر کن
بار اول چطور همو دیدیم؟
...من با تو همگام شدم
قبل از اینکه با جونکی بشم
لی کانگ مو ، مرد، ۴۶ سال سن پذیرش: سیزدهم مارس
این منم؟
تو اولین سوژه همگام سازی مغزم بودی
ولی چرا نمیتونم خاطراتتو ببینم؟
چرا بجاش تو رو یه آدم زنده میبینم
میخوای بگی امواج مغزتو جذب کردم؟
چون نفر اول بودم
احتمالا خطایی رخ داده
وقتی خاطراتت اومدن توی مغز من
...خاطراتت، ناخوداگاهت، همش
!تو جذب مغزم شدی
واسه همینه که یه آدم مستقل میبینمت
اونوقت، من چی ام؟
یه روح؟
...مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
مشکلش چه کوفتیه؟
بنظرت میخواد یه مرد مرده رو متهم کنه؟
...داره بهمون اطلاعات غلط میده که گند بزنه تو بازجویی
و میخواد نشون بده که خیلی باهوشه
پس بیا دستگیرش کنیم- بخاطر حرفزدن با یه جسد؟-
راحت ازش رفع اتهام میشه- لوکیشن دکتر گو رو داریم-
باشه، حواست بهش باشه
یه تیم بفرست خونه و آزمایشگاهش
بله، رئیس
...پس
...بیا بگیم همه ی اینا درسته
فرض کن من مُردم و الان یه روحم
به نظرت عجیب نیست؟
اولین همگام سازی مغزت، خیلی اتفاقی
با بازپرس خصوصی استخدام شده توسط دوست پسر همسرت بوده؟
واقعا؟
شانسش چقدره؟
خیلی تصادفیه، نه؟
چطور اتفاق افتاد؟
چرا من اولین نفرت بودم؟
اخیرا، ما شاهد علاقه زیادی به هوش مصنوعی الهام گرفته شده از مغز، بودیم
یعنی سیستم های هوش مصنوعی که
از ساختار و توابع مغز انسان الهام گرفته شدن
...هوش مصنوعی هنوز راه درازی در پیش داره
دکتر گو سه وون
...وقتی نوبت به شبیه سازیه، کنجکاوی
تعامل اجتماعی، فراشناخت و چیزهایی با آن طبیعت می رسه
تلاش های ما به سمت ...تقلید از عملکرد مغز انسانه
دکتر گو سه وون
ما می خوایم که هوش مصنوعی بتونه احساسات خودش رو تولید کنه
یا احساسات عوامل دیگه رو درک کنه و همچنین بتونه با اون ها همدلی کنه
به همین دلیله که این هوش مصنوعی از مغز الهام گرفته شده
...مهم ترین قسمت از تحقیقات ما اینه که
هی، سه وون، من تو جلسه هستم
اولین بدنی که ... ما برای همگام سازی مغز با بدن استفاده کردیم
مال کی بود؟
از کجا بدونم؟ چرا از من میپرسی؟
بدنو از کجا گیر آوردی؟
منظورت چیه، چطور گیر آوردم؟ من فقط تونستم اولین موردی رو که پیدا کردم انتخاب کنم
چه خبره؟ اتفاقی افتاده؟
باید ببینمت
فعلا نمیتونم، بیا ساعت ۱۰ شب همو ببینیم
توی پیتزافروشی مرکز خرید بی پارک، منتظر باش
باشه، بعدا میبینمت
دیگه نمی تونم صبر کنم
باید بفهمم چه بلایی سرم اومده
...از تصادفت
چیزی یادت هست؟
آخرین چیزی که یادت می یاد چیه؟
داشتی کجا می رفتی؟
من تو راه بودم تا جونکی رو ملاقات کنم
دیگه تقریبا رسیدیم
!اینجاست
اینجا جاییه که ماشینت تصادف کرد
!چه روش بدی برای مُردنه
شاید زیر بارون لیز خوردم؟
...نه
من یه چیز دیگه تو خاطراتت دیدم
بیا بریم اونجا رو نگاه کنیم
...خیلی کارا بود که می خواستم انجام بدم
نتونستم با پدرم خداحافظی کنم
چی؟
تو داری رانندگی می کنی که یه جایی بری
...ولی- ...ولی چی؟-
!اره ، من تو راهم
...صبر کن
یکی داره تعقیبم میکنه
بذار دوباره باهات تماس میگیرم
...یکی داشت تعقیبت میکرد
یادم میاد
فکر میکردم گمم کردن
...ولی گمت نکردن
!اومدن سراغت
مشکل چیه؟
!یه تصادف نبوده
چی؟
!تو کشته شدی
صورت قاتل رو ندیدی؟
اون هنوز زنده اس؟
چرا دنبال اطلاعات در مورد جونگ جه یی هستی؟
کی تورو فرستاده؟
!توی بد وضعیتیه
!اون صورتامون رو دیده
!برو کنار ببینم
چرا کشته شدم؟
اونا دنبال مردی بودن که تو رو استخدامت کرده
لیم جونکی؟
!اونا همه رو کشتن
!فکر کنم دکتر هونگ بتونه بهمون کمک کنه که بفهمیم چه اتفاقی افتاده
جایی میری؟
اره دارم میرم خونه، خستم، اضافه کاری هم داشتم
چیز عجیبی راجع به دکتر گو ندیدی؟
...خب، دکتر گو آدم عجیب غریبیه
پس تو باید حواست جمع باشه
!خیلی خب
راستی منشی یون میخواست ببینتت
منشی یون؟ برای چی؟
اون نسبت به کارایی که جدیدا میکنی خیلی نگرانه
!گفت بهت زنگ میزنه
!فهمیدم
بله؟
فهمیدم
دور بزن. دکتر گو داره میره سمت یونگ سان
آلفا رومئو بی ۹ درخواست پشتیبانی دارم- ...اه لعنت -
جواب نمیده؟
گوشیش خاموشه
چی؟
!فکر کنم مردی که تورو کشته اونه
...نه صبر کن
میرم جلو
دکتر گو سه وون
!بهتره با ما بیاین
!عجله کنین
...هی، هی،هی
این چه طرز رفتار با یه دکتره؟
اونو بزار کنار، اینجا که جنگ نیست
با من بیاین
طبقه بالا- باشه-
...بیشتر مردم فکر میکنن که تو همچنین وضعیتی
!اونا میتونن راحت فرار کنن
ولی خیلیم آسون نیست
بهش فکر کن
هیچوقت نمیدونی، ممکنه چاقو به دنده هات بخوره
یا ممکنه وقتی که حواست نیست چاقو به پشتت بخوره
تصور کن رو صورتت خط بندازم یا گردنتو ببرم
!نباید صدایی ازت در بیاد
تو واقعیت
نزار گیرت بندازن وگرنه عاقبتت مثل من میشه
!برو
حرومزاده
حالا چیکار میکنی دکتر گو؟
...چرا تو حرومزادهی احمق هیچوقت
حرف تو مغزت نمیره؟
اوه، لعنتی
!نزن
!لعنتی
این چه کوفتی بود؟
دکتر گو، احتمالا الان باید فرار کنی
!تکون نخور
!برگرد تو
....لعنتی
!وایسا همین جا
دویون، اون کجاس؟
پسرم کجاست؟
!طبقه دوم !طبقه دوم
!برید کنار
وایسا- طبقه پایین-
!از سر راهم برو کنار
حرف بزن
اون عوضی کیه؟ و اون یکی یارو؟
باید بدونم چرا میخوان بهت آسیب بزنن
نمیدونم
جواب تو خاطرات اونه
No comments yet. Be the first to leave one.