Ever Night (Jiang Ye / 将夜)

Ever Night (Jiang Ye / 将夜)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Ever Night E41 1080p
A Commentary by Rahpooyan
@se7enDL

Tags

1080
Published on: 2019-07-21
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 183 lines.

‫شب ابدی

‫قسمت 41

‫یه طلسم الهی جدید می بینم

‫که از سرزمین های بایر شمالیه.

‫یه طرفش به سمت غربه ‫یه طرفش به سمت شرق

‫اینجا به همدیگه میخورن!

‫پرتویی از نور را می بینم...

‫که از زمان های گذشته تا اکنون ‫بدون آغاز یا پایانی، می تابد

‫بی حد و حصر.

‫سانگ سانگ

‫تو به سرنوشت اعتقاد داری؟

‫امم.

‫تو سرنوشتِ منی

‫بالاخره همه چیز رو واضح می بینم.

‫باید تا الآن صبر میکردم که همه چیز برام روشن بشه.

‫همه مون اشتباه میکردیم... و همینطور درست میگفتیم.

‫درست یا اشتباهی در کار نیست

‫بلکه هردومون الآن روشن گشتیم.

‫برادر بزرگ

‫چیزی برای بازی مونده؟

‫دیگه ادامه دادن به بازی، خسته کننده است.

‫پس بذار این چیزای خسته کننده رو بهشون بسپریم.

‫بیا کل این دنیا رو بهشون بسپریم.

‫خیلی هم خوب.

‫استاد!

‫استاد!

‫این... باید رسیدن به دائو(بهشت) واقعی باشه.

‫اونا از پنج سطح گذشتن.

‫واقعاً هضمش سخته.

‫چطوری انجامش دادن؟

‫وقتی یک قدم به جلو بری، پس طبیعتاً ‫میتونی چندین قدم دیگه هم بری.

‫سانگ سانگ هنوز اونجاست.

‫بریم!

‫استاد، توی دیگِ جدید استراحت کنید.

‫اون دوست داره تمیز باشه.

‫استادِ ارباب جوان، در دیگ قدیمی استراحت کنید.

‫ایشون ابایی از روغن(چربی) ندارن.

‫بذار همینجا با هم استراحت کنن.

‫اربابم نتونست ببینه استادم چجوریه.

‫اما حتماً دلش میخواد استاد خودشو ببینه.

‫باید هردو دیگ رو ببرم و منتظر بازگشت ارباب بمونم.

‫نمیتونم بذارمشون اینجا تا باد با خودش، ببرتشون.

‫کمکت میکنم.

‫تو این سال ها

‫برادر بزرگ همیشه تو بودی که در ‫مواجه شدن با مشکلات، کنارم بودی.

‫اگه بخاطر تو نبود

‫طالع بین سلطنتی ای برای امپراطوری تانگ وجود نداشت.

‫برادر بزرگ گوانگ مینگ از بین مون رفته.

‫برادر گوانگ مینگ، تو بالاخره یه جانشین برای نور پیدا کردی!

‫نور از بین نخواهد رفت!

‫خدای بهشت جاودانه است!

‫نور از بین نخواهد رفت

‫خدای بهشت جاودانه است

‫این دره ی کوهستان تی ین چی ــه.

‫خروجی دروازه ی فرقه شیطان ‫پرستی باید همینجاها باشه.

‫ولی مسئله اینجاست که از کجا بریم؟

‫بیاید.

‫وایسا!

‫مراقب باش! اون الهه ی فرقه شیطان پرستیه.

‫کی اینجوری زخمیت کرده؟

‫قدرتت کجا رفت؟

‫تو وارد سطح شناخت سرنوشت شده بودی

‫اما حالا دیگه به هیچ دردی نمیخوری.

‫پس دیگه نمیخواد تو زحمت بیوفتم.

‫کوچولو، چه زبونِ درازی داری.

‫شما کی باشی؟

‫این بینِ من و دائو چی ــه، به تو مربوط نمیشه.

‫درسته که دائو چی کمی پَسرفت کرده ‫اما من و دیوانه ی کتاب کنارشیم.

‫تو نمیتونی اذیتش کنی.

‫من تانگ شیاو تانگ هستم، الهه ی فرقه شیطان پرستی. ‫فکر میکنی ازت میترسم؟

‫خب بیا جلو و با جناب سیزدهم مبارزه کن!

‫نه!

‫چند نفر پُشتش کمین کردن.

‫باید از برادرش "تانگ" ترسید.

‫تانگ، نماینده ی فرقه شیطان پرستی؟

‫رئیسِ وحشی ها هم هست.

‫من جناب سیزدهمِ دارالفنون هستم.

‫با وجودِ دائو چی و دیوانه ی کتاب ‫فکر میکنی نمیتونیم شکستت بدیم؟

‫با این سنِ کم ات، نمیخوام مردم بهم ‫بگن که دارم یه بچه رو اذیت میکنم.

‫هم خلافِ قوانین دارالفنونه و هم خلافِ روشِ من.

‫درست میگم بانو شَن؟

‫چطوره هرکسی راه خودشو بره؟

‫اینجا قلمروی ماست. خیال میکنی ‫راحت میتونی پرسه بزنی؟

‫درسته! تو الهه ی شیطان پرستان هستی ‫نمیتونی ما رو زنده بذاری، نه؟

‫با این وضعی که داری، فقط من میتونم نجاتت بدم.

‫ممنونم خانمِ الهه. واقعاً ممنونم!

‫اگه راه رو بهمون نشون بدین ‫واقعاً از خجالتتون درمیایم!

‫چجوری؟ همین الآن بگو.

‫نمیدونم، شما چی میخواین؟

‫تمام تلاشمو میکنم که انجامش بدم.

‫باشه. خودت گفتی.

‫باشه. یه چیزی هست که میخوام.

‫فقط اسمشو ببرید.

‫میخوام وارد دارالفنون تانگ بشم. باید کمکم کنی.

‫وارد... دارالفنون تانگ بشی؟

‫باشه باشه! قول میدم، قول میدم.

‫چجوری به حرفت اعتماد کنم؟

‫وقتی قراره راه رو نشون مون بدی، چرا بهت دروغ بگم؟

‫اما به نظرم دروغ میگی!

‫خب به عنوان مدرک، یه تعهدنامه مینویسیم!

‫ما وسط ناکجا آبادیم. کاغذ و قلم از کجا بیاریم؟

‫من دارم.

‫برای خروج از دروازه، این تنها راهه.

‫این اطراف تله های زیادی کار گذاشته شده

‫کافیه یه ذره مراقب نباشی تا مرگِ هولناکی رو تجربه کنی!

‫امروز اگه بخاطر من نبود، شما جون سالم به در نمی بردید.

‫بخاطر نشون دادنِ راه، ممنونم الهه خانم.

‫بخاطر کاغذ و قلم ات ممنون، دیوانه ی کتاب.

‫من با برادر نینگ، یه تعهدنامه امضا کردم

‫برای همین خروجِ شما رو ضمانت میکنم.

‫چه سگِ نازیه.

‫پی پی سگ نیست، گرگه.

‫چی فرمودی؟

‫اسمش چیه؟

‫پی پی. تانگ پی پی.

‫- زیاد میخوره؟ ‫- آره

‫روز و شب همش میخوره؟

‫آره، از کجا فهمیدی؟

‫چاقالو.

‫داداش کوچولوتو توی سرزمین های بایر پیدا کردم.

‫واقعاً از این پی پی خوشم میاد.

‫میبرمش پایتخت تا داداش بزرگه شو ببینه.

‫اون داداش بزرگ داره؟

‫آره. یه غذای افتضاح برام درست کرد که بخورم.

‫اما حالا که فکرشو میکنم، اونقدرا هم بدمزه نبود.

‫حتی بلده آشپزی کنه؟ اون کیه؟

‫شاگرد دوازدهمِ دارالفنون تانگ. اسمش چن پی پی ــه.

‫اون به "جادوی تیان شیا شی شان جی" معروفه. ‫(به فارسی=انگشت توانا یا قهار)

‫برادر بزرگ دوازدهمم، نابغه ترین آدمِ دنیا.

‫دلم براش تنگ شده.

‫یه نابغه با سنِ کم

‫پس باید ببینمش.

‫باید شکستش بدم!

‫همه اینجا یه تهذیب کننده ی با ‫استعدادِ این نسل فعلی هستن.

‫نباید اشتباهاتِ نسل های قبلی رو تکرار کنیم.

‫چه اشتباهاتی؟

‫البته شَن شَن، یعنی همیشه با هم در حال جنگ بودن.

‫چیش خوبه؟

‫توی وقت آزادمون، باید در سکوت و آرامش، به تهذیب بپردازیم.

‫وقتی همدیگه رو می بینیم، سلام علیک کنیم ‫و با هم گپ بزنیم.

‫درست مثل الآن. چقدر هم خوبه!

‫شاد بودن همیشه مهم تره.

‫بذار بهت بگم

‫این برادر دوازهمِ من یه نابغه است ‫ولی یه مرغ هم نمیتونه بکشه!

‫این واقعا یه تهذیبِ سطح بالاست!

‫متوجهی؟

‫کشتن در کار نباشه، یعنی تهذیب درکار نیست.

‫فقط با کشتن میشه "دائو" رو اثبات کرد.

‫بانو من کمی با نظر شما مخالفم.

‫اما چون نمیتونم شکستت بدم ‫پس با یه دیوانه ی دائو بحث نمیکنم!

‫بذار بگمت، من حتی بیشتر از تو از شیلینگ متنفرم.

‫شاهزاده لونگ چینگ رو میشناسی؟

‫آره. دیدم که با تیرت، اونو زدی.

‫تیراندازیت واقعاً عالیه.

‫این دختر قرمز پوشی که می بینی، میخواد منو بکشه.

‫اما توافق کردیم که با خروج از اینجا، مبارزه کنیم.

‫اگه تو باهاش مبارزه کنی ‫من کمکت میکنم.

‫اگه اون بهم حمله کرد، تو باید کمکم کنی.

‫نینگ چوِ!

‫میشه خفه بگیری؟

‫شرمنده ی فو زِ هستم که ‫شاگردی مثل تو رو انتخاب کرده.

‫مطمئنم در آینده باعثِ بدبختی ــه ‫دارالفنونِ تانگ میشی.

‫چرا در آینده؟ من حالاشم مایه ی ننگِ دارالفنون هستم!

‫برادر بزرگم پی پی، مثل یه گرگ میمونه

‫همیشه ی خدا داره میخوره.

‫وقتی به پایتخت رسیدیم، بهت معرفیش میکنم.

‫مطمئنم ازش خوشت میاد.

‫اگه توی پایتخت فرصت شد، هرسه تاتون رو به خوردنِ...

‫نودل سانگ سانگ با تخم مرغ، دعوت میکنم.

‫- سانگ سانگ کیه؟ ‫- خدمتکار کوچولوم.

‫همگی باید بدونید که نودل های سانگ سانگ ‫در دنیا نظیر ندارن.

‫پس حتماً باید امتحانش کنم!

‫کمی جلوتر خروجی ــه دروازه شیطان پرست هاست.

‫فنونِ شیطان پرستی.

‫کی هستی؟

‫پدر!

‫برادر کوچک، حالت خوبه؟

‫من برادر بزرگِ اولت هستم. فو زِ بهم گفت بیام دنبالت.

‫فو زِ؟ برادر بزرگ اول؟

‫- درود بر برادر اول ‫- شاگردِ اول

‫بلند شو.

‫ظاهراً شاگردِ اول دارالفنون اومده.

‫من مو شَن شَن از پارک دریاچه ی جوهر هستم.

More Farsi Persian subtitles for Ever Night (Jiang Ye / 将夜)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left