The first 183 lines.
شب ابدی
قسمت 41
یه طلسم الهی جدید می بینم
که از سرزمین های بایر شمالیه.
یه طرفش به سمت غربه یه طرفش به سمت شرق
اینجا به همدیگه میخورن!
پرتویی از نور را می بینم...
که از زمان های گذشته تا اکنون بدون آغاز یا پایانی، می تابد
بی حد و حصر.
سانگ سانگ
تو به سرنوشت اعتقاد داری؟
امم.
تو سرنوشتِ منی
بالاخره همه چیز رو واضح می بینم.
باید تا الآن صبر میکردم که همه چیز برام روشن بشه.
همه مون اشتباه میکردیم... و همینطور درست میگفتیم.
درست یا اشتباهی در کار نیست
بلکه هردومون الآن روشن گشتیم.
برادر بزرگ
چیزی برای بازی مونده؟
دیگه ادامه دادن به بازی، خسته کننده است.
پس بذار این چیزای خسته کننده رو بهشون بسپریم.
بیا کل این دنیا رو بهشون بسپریم.
خیلی هم خوب.
استاد!
استاد!
این... باید رسیدن به دائو(بهشت) واقعی باشه.
اونا از پنج سطح گذشتن.
واقعاً هضمش سخته.
چطوری انجامش دادن؟
وقتی یک قدم به جلو بری، پس طبیعتاً میتونی چندین قدم دیگه هم بری.
سانگ سانگ هنوز اونجاست.
بریم!
استاد، توی دیگِ جدید استراحت کنید.
اون دوست داره تمیز باشه.
استادِ ارباب جوان، در دیگ قدیمی استراحت کنید.
ایشون ابایی از روغن(چربی) ندارن.
بذار همینجا با هم استراحت کنن.
اربابم نتونست ببینه استادم چجوریه.
اما حتماً دلش میخواد استاد خودشو ببینه.
باید هردو دیگ رو ببرم و منتظر بازگشت ارباب بمونم.
نمیتونم بذارمشون اینجا تا باد با خودش، ببرتشون.
کمکت میکنم.
تو این سال ها
برادر بزرگ همیشه تو بودی که در مواجه شدن با مشکلات، کنارم بودی.
اگه بخاطر تو نبود
طالع بین سلطنتی ای برای امپراطوری تانگ وجود نداشت.
برادر بزرگ گوانگ مینگ از بین مون رفته.
برادر گوانگ مینگ، تو بالاخره یه جانشین برای نور پیدا کردی!
نور از بین نخواهد رفت!
خدای بهشت جاودانه است!
نور از بین نخواهد رفت
خدای بهشت جاودانه است
این دره ی کوهستان تی ین چی ــه.
خروجی دروازه ی فرقه شیطان پرستی باید همینجاها باشه.
ولی مسئله اینجاست که از کجا بریم؟
بیاید.
وایسا!
مراقب باش! اون الهه ی فرقه شیطان پرستیه.
کی اینجوری زخمیت کرده؟
قدرتت کجا رفت؟
تو وارد سطح شناخت سرنوشت شده بودی
اما حالا دیگه به هیچ دردی نمیخوری.
پس دیگه نمیخواد تو زحمت بیوفتم.
کوچولو، چه زبونِ درازی داری.
شما کی باشی؟
این بینِ من و دائو چی ــه، به تو مربوط نمیشه.
درسته که دائو چی کمی پَسرفت کرده اما من و دیوانه ی کتاب کنارشیم.
تو نمیتونی اذیتش کنی.
من تانگ شیاو تانگ هستم، الهه ی فرقه شیطان پرستی. فکر میکنی ازت میترسم؟
خب بیا جلو و با جناب سیزدهم مبارزه کن!
نه!
چند نفر پُشتش کمین کردن.
باید از برادرش "تانگ" ترسید.
تانگ، نماینده ی فرقه شیطان پرستی؟
رئیسِ وحشی ها هم هست.
من جناب سیزدهمِ دارالفنون هستم.
با وجودِ دائو چی و دیوانه ی کتاب فکر میکنی نمیتونیم شکستت بدیم؟
با این سنِ کم ات، نمیخوام مردم بهم بگن که دارم یه بچه رو اذیت میکنم.
هم خلافِ قوانین دارالفنونه و هم خلافِ روشِ من.
درست میگم بانو شَن؟
چطوره هرکسی راه خودشو بره؟
اینجا قلمروی ماست. خیال میکنی راحت میتونی پرسه بزنی؟
درسته! تو الهه ی شیطان پرستان هستی نمیتونی ما رو زنده بذاری، نه؟
با این وضعی که داری، فقط من میتونم نجاتت بدم.
ممنونم خانمِ الهه. واقعاً ممنونم!
اگه راه رو بهمون نشون بدین واقعاً از خجالتتون درمیایم!
چجوری؟ همین الآن بگو.
نمیدونم، شما چی میخواین؟
تمام تلاشمو میکنم که انجامش بدم.
باشه. خودت گفتی.
باشه. یه چیزی هست که میخوام.
فقط اسمشو ببرید.
میخوام وارد دارالفنون تانگ بشم. باید کمکم کنی.
وارد... دارالفنون تانگ بشی؟
باشه باشه! قول میدم، قول میدم.
چجوری به حرفت اعتماد کنم؟
وقتی قراره راه رو نشون مون بدی، چرا بهت دروغ بگم؟
اما به نظرم دروغ میگی!
خب به عنوان مدرک، یه تعهدنامه مینویسیم!
ما وسط ناکجا آبادیم. کاغذ و قلم از کجا بیاریم؟
من دارم.
برای خروج از دروازه، این تنها راهه.
این اطراف تله های زیادی کار گذاشته شده
کافیه یه ذره مراقب نباشی تا مرگِ هولناکی رو تجربه کنی!
امروز اگه بخاطر من نبود، شما جون سالم به در نمی بردید.
بخاطر نشون دادنِ راه، ممنونم الهه خانم.
بخاطر کاغذ و قلم ات ممنون، دیوانه ی کتاب.
من با برادر نینگ، یه تعهدنامه امضا کردم
برای همین خروجِ شما رو ضمانت میکنم.
چه سگِ نازیه.
پی پی سگ نیست، گرگه.
چی فرمودی؟
اسمش چیه؟
پی پی. تانگ پی پی.
- زیاد میخوره؟ - آره
روز و شب همش میخوره؟
آره، از کجا فهمیدی؟
چاقالو.
داداش کوچولوتو توی سرزمین های بایر پیدا کردم.
واقعاً از این پی پی خوشم میاد.
میبرمش پایتخت تا داداش بزرگه شو ببینه.
اون داداش بزرگ داره؟
آره. یه غذای افتضاح برام درست کرد که بخورم.
اما حالا که فکرشو میکنم، اونقدرا هم بدمزه نبود.
حتی بلده آشپزی کنه؟ اون کیه؟
شاگرد دوازدهمِ دارالفنون تانگ. اسمش چن پی پی ــه.
اون به "جادوی تیان شیا شی شان جی" معروفه. (به فارسی=انگشت توانا یا قهار)
برادر بزرگ دوازدهمم، نابغه ترین آدمِ دنیا.
دلم براش تنگ شده.
یه نابغه با سنِ کم
پس باید ببینمش.
باید شکستش بدم!
همه اینجا یه تهذیب کننده ی با استعدادِ این نسل فعلی هستن.
نباید اشتباهاتِ نسل های قبلی رو تکرار کنیم.
چه اشتباهاتی؟
البته شَن شَن، یعنی همیشه با هم در حال جنگ بودن.
چیش خوبه؟
توی وقت آزادمون، باید در سکوت و آرامش، به تهذیب بپردازیم.
وقتی همدیگه رو می بینیم، سلام علیک کنیم و با هم گپ بزنیم.
درست مثل الآن. چقدر هم خوبه!
شاد بودن همیشه مهم تره.
بذار بهت بگم
این برادر دوازهمِ من یه نابغه است ولی یه مرغ هم نمیتونه بکشه!
این واقعا یه تهذیبِ سطح بالاست!
متوجهی؟
کشتن در کار نباشه، یعنی تهذیب درکار نیست.
فقط با کشتن میشه "دائو" رو اثبات کرد.
بانو من کمی با نظر شما مخالفم.
اما چون نمیتونم شکستت بدم پس با یه دیوانه ی دائو بحث نمیکنم!
بذار بگمت، من حتی بیشتر از تو از شیلینگ متنفرم.
شاهزاده لونگ چینگ رو میشناسی؟
آره. دیدم که با تیرت، اونو زدی.
تیراندازیت واقعاً عالیه.
این دختر قرمز پوشی که می بینی، میخواد منو بکشه.
اما توافق کردیم که با خروج از اینجا، مبارزه کنیم.
اگه تو باهاش مبارزه کنی من کمکت میکنم.
اگه اون بهم حمله کرد، تو باید کمکم کنی.
نینگ چوِ!
میشه خفه بگیری؟
شرمنده ی فو زِ هستم که شاگردی مثل تو رو انتخاب کرده.
مطمئنم در آینده باعثِ بدبختی ــه دارالفنونِ تانگ میشی.
چرا در آینده؟ من حالاشم مایه ی ننگِ دارالفنون هستم!
برادر بزرگم پی پی، مثل یه گرگ میمونه
همیشه ی خدا داره میخوره.
وقتی به پایتخت رسیدیم، بهت معرفیش میکنم.
مطمئنم ازش خوشت میاد.
اگه توی پایتخت فرصت شد، هرسه تاتون رو به خوردنِ...
نودل سانگ سانگ با تخم مرغ، دعوت میکنم.
- سانگ سانگ کیه؟ - خدمتکار کوچولوم.
همگی باید بدونید که نودل های سانگ سانگ در دنیا نظیر ندارن.
پس حتماً باید امتحانش کنم!
کمی جلوتر خروجی ــه دروازه شیطان پرست هاست.
فنونِ شیطان پرستی.
کی هستی؟
پدر!
برادر کوچک، حالت خوبه؟
من برادر بزرگِ اولت هستم. فو زِ بهم گفت بیام دنبالت.
فو زِ؟ برادر بزرگ اول؟
- درود بر برادر اول - شاگردِ اول
بلند شو.
ظاهراً شاگردِ اول دارالفنون اومده.
من مو شَن شَن از پارک دریاچه ی جوهر هستم.
No comments yet. Be the first to leave one.