The first 200 lines.
آنچه گذشت
مامور هاي مخفي که .در سراسر ايالاتِ متحده مخفي شدند
با هويتهاي محرمانه .که هيچکس نميدونه اونا کي هستن
حالت چطوره "مارتا"؟ - "خوبم "کلارک -
"در واحد ضد جاسوسي "اف.بي.آي روزِ بزرگي بودش ها؟
.تمامِ مدت تو اتاقِ امن بودند
ايندفعه تونستي يه نگاهي به اونجا بندازي؟
.نه نميذارن من واردِ اونجا بشم
داري کلي از قوانينِ شوروي رو ،زيرِ پا ميذاري
و با اين اوصاف يه 10 سالي ميوفتي !اردوگاهِ کارِ اجباري در سيبري
.از اين به بعد بايد براي من کار کني
!ديگه نبايد به سفارت بهم زنگ بزني
ميخواي سرِ منو به باد بدي؟
آمريکايي ها روي ،فناوري جديدي دارن کار ميکنن
فناوري که مهمات جنگی هسته اي .ما رو در معرض خطر قرار ميده
،وقتي به آمريکا هم اومديم 22 سالم بود
،زندگي در يک خانه غريب در يک کشور غريب
.با يک مردِ غريبه
،عشق بينِ ما اتفاق نيوفتاد
.اما حس ميکنم الان داره اتفاق میفته
فرانسيس ريشِن" هستم" ."از حراستِ شرکتِ "ويزيو تِک
.بفرماييد داخل
اقا لطفا کارتِ شناسايي بنده !رو بطورِ کامل بررسي کنيد
.البته
،چند هفته قبل
...وزارتِ دفاع دستورِ
...بررسي امنيتِ بالا تا پايينِ
...تمام شرکتهاي پيمانکارِ
.دخيل در برنامه دفاع موشکي رو صادر کرد
.بايد چند سوال رو هم از شما بپرسم اقا
خيلي منتظر موندم تا فرصتِ مناسب پيش بياد .و تا حدِ امکان بي احترامي بهتون صورت نگيره
.واقعا...براي همسرتون متاسفم
.ممنون
سي و پنج سال با هم زندگي کرده بوديد، درسته؟
!و هشت ماه
.اين...واقعا زمانِ طولاني هست
،ميشه خواهشاً نام، منصب
و سطحِ امنيتي خودتون رو براي ثبت در پرونده ذکر کنيد؟
،آدام دوروين"، مدير"
،"عضو گروه عملياتهاي ليزري "ويزيوتک
،با دسترسي بسيار محرمانه ."کلمه رمز "بارتا
...ژانويه گذشته، گروهه شما
.با برنامه دفاعِ استراتژيکِ وزارتِ دفاع ادغام شد
...از اون زمان از سوي مامورانِ خارجي
يا دولتهاي اونا باهاتون تماسي گرفته شده يا نه؟
.خير
به مجموعه تشکيلاتِ دولتِ آمريکا اعتقاد داريد؟
.بله
...فکر ميکنيد رابطينِ شما
در وزارتِ دفاع، قابل اطمينان هستند؟
.بصورتِ احمقانه اي قابل اعتماد هستن
،در اين 6 ماهِ گذشته
...زن و علي الخصوص زنِ جواني
...به شما نزديک شده
که تا مرزِ رابطه جنسي هم پيش رفته باشيد؟
.نه
تا حالا براي سکس به کسي پول پرداخت کرديد؟
.نه
،از زماني که به گروهه عمليات ليزري پيوستيد
...رابطه نامشروعِ جنسي
با زنِ ديگه اي جز همسرِ خودتون داشتيد؟
.نه
درباره کارهاي محرمانه خودتون با همسرتون تا حالا حرف زده بوديد؟
.نه
تا حالا نشده بود ازتون بپرسه تمامِ روز مشغولِ چه کاري بوديد؟
.اينقدري ميدونست که ديگه سوالي نپرسه
،خب در اين 35 سال و 8 ماه
يه سوال هم نپرسيد؟
.درسته
خب؟
در عرض 30 ثانيه ميتونستم .از زيرِ زبونش حرف بِکِشم
مطمئني؟
،بايد رو در رو با عاملِ ارتباطيش حرف بزنه
.وگرنه از دستش ميديم
.آره. در هفته گذشته 4 تا علامت واسش گذاشته
خب پس چرا نرفته ملاقاتش؟
.همه در مقر سفارت حبس شدند
"تيمِ نظارتي "اف.بي.آي
داره از فناوري رمز گذاري جديدي .در ارتباطاتِ راديوييشون استفاده ميکنه
نميتونيم احتمال بديم که ،کِي دارن ما رو تعقيب ميکنن ديگه
واسه همين اصلا امکان نداره .بشه قرار ملاقات با مامور ترتيب داد
خب چطوره من برم داخل خونه ـش ،و باهاش حرف بزنم
لااقل متوجه ميشه که .اونو فراموش نکرديم
ميتونم تا وقتي که رابطش از سفارت .بتونه بياد بيرون باهاش در تماس باشم
ميدوني، سازمانِ سيا .معمولا از اينکارا ميکنه
يه عاملِ اطلاعاتي ،با چندين نفر در ارتباط ميتونه باشه
اما در اونصورت خبرچين هاشون .هرگز بهشون وفادار نخواهند بود
.پيوندِ محکمي بينشون برقرار نميشه
،فقط دارم ميگم اگه دیگه به بن بست رسیدیم
حداقل من ميتونم برم .اوضاع رو واسش توضيح بدم
.يه خبرچين در آلمانِ غربي داشتم
...تنها بود ...يکي از ادمهاي گوشه گير
که هيچوقت بلد نبود .با کسي رابطه دوستي برقرار کنه
.خب، من شدم دوستش
...سالها بعد که داشتم از اونجا ميرفتم
.و البته ديگه به وجودش احتياجي نداشتيم
.همه چيز رو واسش توضيح دادم
و ازم بخاطر...مهيا شدنِ .فرصتِ همکاري با همديگه ازم تشکر کرد
.مدتِ کوتاهي بعدش خودکشي کرد
ما بهش ديگه احتياج نداشتيم .اما اون به ما محتاج بود
.اوداچا" رو لازم داريم"
،بدونِ اون
هيچ اطلاعاتي از پروژه سپر دفاع موشکي .نخواهيم داشت
هيچ رابطي در .فناوري مدرن نظامي نخواهيم داشت
خب بايد چيکار کنيم؟
يه راهي براي پيدا کردنِ ...کد هاي رمز گزاری "اف.بي.آي" پيدا کن
تا بتونه با کسي که بهش .اعتماد داره ملاقات بکنه
بهت که گفته بودم .نبايد به اينجا زنگ بزني
.الان تلفن رو قطع ميکنم - ...نه خواهش ميکنم. من بايد -
.اسمها رو نگو
من همسرم رو از دست دادم .و الان تنهام
.نه، نه. تو تنها نيستي
.بهم گوش کن .مشکلي واست پيش نمياد
...فکر نکنم. من
.نه، نه، نه
.بهم گوش کن .گوش کن
.بزودي با هم ملاقات خواهيم کرد دوستِ من .کمکت ميکنم
.قول ميدم
«روزبه و علیرضا با افتخار تقديم ميکنند» Oceanic 6 - R.Corleone
.سلام، صبح بخير - .سلام -
سلام. بازي چطور بود؟
!خب شوهرت خيلي کلکه ها - .هووم -
يه ذره که بازي ميکرديم .با حيله قوانين رو دور ميزد
خب، چي ميخواي اخه؟ .ضربه داخل خورده بود
.فقط دارم ميگم که به نظر من داخل نبود - .ضربه داخل بودش -
.فکر ميکردم امروز با هم ميريم سرِ کار
آره. خب من و "استن" رفته بوديم .با هم صبحونه بخوريم
،ببخشید باعث شدم واسه قرارش دیر کنه ،ولی ما رو صبحونه شرط بندی کرده بودیم
.واسه همين مجبور شدم صبحونه بخرم واسش
.حتي با اينکه ضربه ـش داخل نبود - .نه بابا داخل بود -
...خب با اتوبوس ميخواي بري يا
.آره با اتوبوس ميتونم برم - .خب من ميرسونمت -
جدي؟ - .آره -
.عالي ميشه - .من ميرسونمش -
.عاليه. خوبه - .بعدا ميبينمت -
.باشه. خدافظ
.نينوچکا"، ميانبُر زدن منشا همه بدبختي هاست"
مادرت مگه تا حالا بهت نگفته بوده؟
چاييت کجاست؟
.کسي اينجا زحمتِ چايي دم کردن به خودش نميده
واسه همينه که چايي هاشون .مزه يه ليوان کثافتِ گرم رو ميده
حالا چيکار کنيم؟
.فقط صبر ميکنيم
.تو اين زمونه کسي صبر نداره
وقتي تمامِ برگهاي چايي ته نشين شد .اونموقع چاييت دَم کشيده
...دفعه بعدي اميدوارم
.از اولش با روشِ من چايي رو درست کني
.دو ماه با هم قرار ميذاشتيم .فقط کفشهاي طبي پاش ميکرد
خب ازش محترمانه درخواست کن .شايد دوباره بهت فرصت داد
.محترمانه خواستم .دو بار هم درخواست کردم
.شايد تا سه نشه بازي نشه - .شايد -
،بيمن"، "آمادور" اگه بهتون بگم"
که احساس ميکنم ...روي لبه سکوي پرشِ استخري
وايسادم که هيچ آبي توش نيست چي استنباط ميکنيد؟
مرخصي لازم داري؟
...واحدِ شنود اين مکالمه رو
بين يه نفر در سفارت و شخصي .در تلفن عمومي در "بتزدا" دريافت کرده
احساس ميکنم" ..."روي لبه سکوي پرشِ استخري
خب ازش چي استنباط ميکني؟
بنظر من که طرف انگار يکي .از رابطين روس هاست
اونقدري باهوش بوده که .روي يه خطِ نا امن اسمش رو نگه
و؟ - .مرخصي لازم داره -
.انگار طرف بُريده .بنظرِ من يه فرصتِ خوبه
آقاي "مارتين" از وزارتِ دادگستري ."پشتِ خط هستند مامور "گَد
."چه کفشهاي قشنگي "مارتا
.پاهات رو قشنگ کردن
اين مصداقِ بارزِ ."تبعيضِ جنسيتي هست مامور "آمادور
."مارتا" راست ميگه مامور "آمادور"
توقع دارم هميشه همه در اين دفتر با هم
.با احترام حرف بزنند
."الان ميام "مارتا
.خب اينو با منبعت بررسي کن
و کجا اين حرفها رو شنيدي؟
.توي سفارت حرفش بود
هويتِ مردي که زنگ زده بوده رو نميدوني؟
.نه نميدونم
.يکي ميدونه
.معلومه که يکي ميدونه
"گوش کن "نينا من طرفِ توئم. خب؟
.جدي ميگم
...اما تو هم بايد به من
به چشمِ يه ديوار که ازت محافظت ميکنه نگاه کني، باشه؟
...اون طرفِ اين ديوار
،آدمهاي شريف و آزادي طلبي هستن
اما اين عشق به آزادي .اونا رو عجول کرده
،مجبورشون کرده به ديوار بکوبن
.و بزودي شروع ميکنن به خراب کردنش
.بايد بفهمي چه خبره
.راه گريزي نداريم
،تو زيبا، باهوش، حساس
.و...زنِ خوشکلي هستي
من کاملا بهت ايمان دارم
که يه راهي پيدا ميکني .تا جايي که ميشه اطلاعات کسب کني
!بهم احتماد کن
!بهم اعتماد کن درسته
!بهم اعتماد کن
،اما گوش کن ...وقتي همچين حرفي ميزني
.منظورِ اصليت "بهم اعتماد کن" نيست
چرا نيست؟
،وقتي اين کلمات
No comments yet. Be the first to leave one.