The first 200 lines.
《ترجمه از آوین》
اسما من می رم
- چی؟ - من میرم خونه
- نه مهمونی تازه شروع شده - یکشنبه مسابقه دارم،من میرم
- نه مات نرو - خونه میبینمت
برو بخواب
- ممنون - خواهش میکنم
ببخشید
آتیش داری؟
نه من نمی کشم
چه خبره؟
با من بیا
مارکُس
هی اسما ، به برادرت بگو دیگه مزاحم دوستم نشه
نمیدونم ولی به نظر می رسه که بهشون داره خیلی خوش می گذره
دیگه این دور و برا پیداش نشه تا دهنشو سرویس نکردم
- بسته دیگه - ساکت شو دانیل
- اوگو فراموشش کن -اون دهنت ببند، مگه کری؟
بریم بیرون
اون برادرت نیست؟
- هی گنزالو - چی شده ایسما داری میری؟
این بچه ها با برادرم درست رفتار نمی کنن
هی تو پسره ی عوضی فکتو میارم پایین
- بیا اینجا - هی ، اسما
از جلو چشام گم شو
میشنوی؟ برو بیرون
- هی - پسره ی عوضی
اگه جرعتشو داری بیا اینجا
همیشه ی خدا همینه
بریم داخل؟
اوه
- ای گندش بزنه،ببخشید - لعنتی چه مرگته؟
- چیکار می کنی فقط یه اتفاق بود؟ - اتفاق!
- به من دست نزن - بسته بسته
از سر راه برو کنار
- منو ول کن بذار برم - بس کن
مات
- مات ولش کن ارزششو نداره - برو داخل برو داخل
بیا مرد برو تو
مات
هی مراقب باش
بذار برم لعنتی
بسته
- بس کن - دیگه بسته لعنتی
همتون بس کنید
اسمت ماتئو ویداله
ولی همه صدات می کنن مات
تو فقط یه دانشجو بودی
و تو هیچ وقت نمی خواستی اونو بکشی
شرکت های خصوصی
اون صبح فقط یه دانشجوی حقوق بودی مثل بقیه
بله؟
برادرت بالاخره راضیت کرد باهاش درس بخونی
آره،امشب میریم مهمونی لباس بپوس
و این بقیه ی زندگیت بود
نه نه مت،مت
می خواستی پدر و مادرش رو بقل کنی
و بهشون بگی هرگز قصدت صدمه زدن به پسرشون نبوده
-و اینکه تو هم توی غمشون شریکی - دانی
دانی
اسمش دانی بود
تو باید قوی باشی
امروز هنوز برات سخته اسمشو به زبون بیاری
من بیرون بودم و آبجوم دستم بود و اون اومد سمتم...
دادگاه اون طوری که انتظارشو داشتی پیش نرفت
چون کل دوستاش اونجا بودن
همه دیدن که من باهاش دعوا کردم
و اون آخر مُرد
ماتئو ویدال ریورا من تو رو به چهار سال زندان محکوم می کنم
برای قتل غیر عمد
چهار سال زندان
حداکثر حکم
ولی این تنها مجازاتت نیست
نه
برای اولین بار متوجه میشی ترس واقعا چیه
توی سلولت باید هرچیزی که تا الان یاد گرفتی رو فراموش کنی
اونجا هیچ جایگاه ویژه ای وجود نداره
این ور بچه ها
از خودت می پرسی چی می شد اگه با اون دختره ملاقات نکرده بودی
و برمی گشتی داخل
یا از اونجا میرفتی
تو یاد میگیری قوی باشی
و برای زندگی که پیش روته آماده بشی
ما می خواستیم بهت بگیم قراره عمو بشی
برادرت یادت می ندازه که دنیا دیگه ای هم وجود داره(خارج از زندان*)
خودت رو گول می زنی و میگی تو هم یروز قراره توی اون دنیا باشی
ولی اولین روزت بیرون از زندانم یه روز غمناک دیگس
پدر و مادرت به طرز غم انگیزی توی یه تصادف رانندگی کشته شدن
و توی زادگاهشون خاک شدن
و با چیزی که از خودشون به جا گذاشت شاید بتونی یه آینده ی جدید داشته باشی
به سلامتی مامان و بابا
و دوباره باید برگردی
-تا یه آینده ی خوب بسازی - میشناسیشون؟
اسم اولیویا کوئستاست و تو شب رو با اون می گذرونی
با اون خوشگذرونی می کنی و برنامه میچینید تا فردا دوباره همدیگه رو ببینید
ولی بهش نمی گی که
آزادی مشروط داری و دوباره باید برگردی زندان
تو منتظرش می مونی
و می خوای عکسش رو پیش خودت نگهداری
چون متقاعد شدی که شاید این آخری تصویری باشه که ازش میبینی
ولی اینطوری نیست
سه ماه بعد از آزادیت از زندان اسما تو رو توی شرکت خودش استخدام می کنه
تازه ازت می خواد چند نفر رو به سلیقه خودت برای استخدام شدن انتخاب کنی
و اونجاست
خانم کوئستا -بعد از دو سال
اون فراموشت نکرده
اون تو رو فراموش نکرده
اولیویا سر تا پیاز ماجرای این دو سال رو برات توضیح می ده
تو هم یه مشت دروغ سر هم می کنی که چرا اون روز سر قرارتون حاضر نشدی
تو می خوای برای همیشه توی این حباب زندگی کنی
اون تو رو به آینده امیدوار می کنه
و بالاخره احساس می کنی همه چیز عالیه
ولی خوشبختی زود گذره
یه روز صبح مثل تمام روزای دیگه اسماعیل(اسما*) می خواد بیاد سر کار
اونم وقتی سرش ضربه خورده
احساس می کنی زندگی تو رو مجازات کرده
و تو بالاخره باید بگی کی هستی
باید بگی واسه کشتن یه پسر توی زندان بودی اگه می خوای گذشتت رو فراموش کنی
و بهش بگی درکش می کنی اگه دیگه نخواد باهات باشه
ولی اون می خوادت
و چهار سال بعد
بارداری؟
آره
چهار هفته
بعدش چی میشه؟
ما یه سونوگرافی می کنیم اگه اولیویا مشکلی نداره
آره،چون من هیچ وقت چکاپ ماهیانه انجام ندادم
باشه
خب برای تکمیلش چند تا سوال ازتون می پرسم
- متاسفم اون - جواب بده
- مطمئنی؟ - البته
خانم ابلان؟ سلام
آره، نه نمی تونم بفهمم چی میگی وقتی سریع حرف می زنی
هوم
نه فکر کنم حداقل چند ماه طول بکشه
ببین فردا می تونیم توی دفتر من صحبت کنیم؟
خب، نه نگران نباشید
خداحافظ
چهار و نیم میام دفتر
میام اونجا
دو ماه بعد
تو عاشقش میشی خیلی خوبه
آره به نظر خوب میاد -آهان،خوبه
خونه نو ساخته در و پنجره ها آلومینومی هستن
با شیشه ی دوجداره و نشکن
اگر بخواید می تونین این اطراف رو یه نگاه بندازین هیچ عجله ای نیست
ممنونم
- من توی آشپزخونه منتظر می مونم - عالیه
فکر می کنی بچمون اینجا رو دوست داره؟
می دونی من چی رو دوست دارم؟
من رو
اره
بیا به اتاق خواب یه نگاهی بندازیم
باور نکردنیه، نور به همه جاش می تابه
ببین عزیزم اینجا رو می تونیم کمد دیواری بزنیم
بیا نگاه کن
اون طرف خونه ی ماست
پسر عموهاشم نزدیکمونن
جای بهتری جز اینجا که خانوادش کنارشن نیست
پس اگه می خوایم اینجا باشیم بهتره زودتر اقدام کنیم
قبل از اینکه شکمم بزرگ بشه
نمی دونم کیه
-بله -بله اولیویا کوئستا هستم
بله خودمم
ببخشید عزیزم کاره
بله، ادامه بدین
چی؟
من خودمو می رسونم
- کِی برمیگردی؟ - جمعه
اینس هنوز برنامه ی کاریم رو نفرستاده نمی دونم کجا باید برم
خوشبختانه برلینه جای بدترم تا حالا رفتم
- مطمئنی باید بری؟ - این یه پروازه کوتاهه مشکلی نیست
یه شرکت مشاوره ی آلمانی من رو می خواد
مات مشکل چیه؟
- باید برم عزیزم - آره می دونم
منظوری نداشتم،ببخشید
من اوگو رو دیدم
پسری که دعوا رو راه انداخت با برادرم
اون با اوا بود
همون دختر که باعث تمام این ماجرا شد
اونها با همن
اونا رو به روی خونه ای که دیدیم زندگی می کنن
چرت و پرت میگی نه؟
- من به اون اهمیتی نمی دم ولی... - عزیزم
اشکالی نداره اگه نظرت عوض شده
ما می تونیم بریم خونه های دیگه رو ببینیم
نمی خوام بریم دنبال یه خونه ی دیگه
من اون خونه رو دوست دارم
باشه،می تونی سوشی سفارشی بدی؟ من باید برم دوش بگیرم
اوه نه من نمی تونم بخورم همش یادم میره اون ماهی خامه
سلام مات
فردا همدیگه رو میبینیم؟
همون جای همیشگی؟ باید ببینمت
آره فردا میبینمت
- امیدوارم جلسه خوب پیش بره باشه؟ - باشه ممنون
- وقتی رسیدم باهات تماس می گیرم - باشه
- دوستت دارم - منم دوستت دارم
بله؟
دیر میرسم ببخشید
عجله کن باید برم بانک
No comments yet. Be the first to leave one.