The first 200 lines.
:در قسمت قبل ."کارآگاه بودن یه شغل مردونهست "الیزه
."با این وجود تو هرروز انجامش میدی "ویلیام
...شما به نظر آشفته میرسین
خانم "اسکارلت"، حالتون خوبه؟
!من دزد نیستم .من یه کارآگاه خصوصیام
!آره
پدر؟ - .ایشون یه سکته قلبی داشته -
.متاسفانه باید بگم پدرتون فوت شدن
.به زودی همه خبردار میشن که پدرم مُرده
و همین روزاست که واسه تسویه حسابهامون .بیان اینجا
."موضوع اهداف نیستش، "آیوی .موضوع پوله
حالا که پدرتون فوت شدن، امیدوارم بتونم ...توی این اوقات سخت
.همراه شما باشم
تو کی هستی؟
...من
.من...دوست پدرتم
.ما داریم قایمموشک بازی میکنیم
.اما پدر اینجا نیست
و تو اینو میدونی .چون دیدیش که صبح زود رفت سرکار
.من دیدمت که خونمون رو زیر نظر داشتی
تو چرا اینجا تنهایی؟
.سرما خوردم
.مادرم رفته که برام کمی عسل بخره
.اون برگشت
میشه یکم از پولتو بهم بدی؟
که بتونم واسه خودم یه عروسک جدید بخرم
.نه
.من باید برم
،اگه یکم از پولا رو بهم ندی
.جیغ میکشم
.مادر میاد و بعدشم تو مستقیما میری زندان
.همشو بده - .به هیچ وجه -
پدرت منو استخدام کرده بود که براش کاری .انجام بدم
و فکر میکنه میتونه در بره وقتی دستمزدم .رو نداده فقط چون من یه زنم
مایهی تاسفه اما من چارهای نداشتم جز اینکه .خودم شخصا مجازاتش کنم
.بقیهی پولا رو بهم بده وگرنه جیغ میکشم
Phoenix مترجم: آرزو @arz_phoenix
" قسمت دوم از فصل اول سریال " خانم اسکارلت و دوک این داستان: زن قرمزپوش
."خانم "اسکارلت
.چقدر خوشحالم که میبینمتون
.و به منزل جدیدم خوش اومدین
."و چه منزل زیبایی، آقای "پارکر
.لطفا بزارین شما رو به دوست عزیزم معرفی کنم
."دکتر "مورهاس
،وقتی "روپرت" درباره ملاقات شما بهم گفت .اصرار کردم که منم باید بیام
...توی این مدت هیجان داشتم
.تا بالاخره بتونم با خانم کارآگاهش آشنا کنم
...خب، من
من امیدوار بودم که بتونم شما رو در جریان ."وضعیت مالیمون بزارم آقای "پارکر
.درسته...بفرمایین بشینین
...پس
خانم "اسکارلت" اصرار داشتن که ما ماهی یکبار .باهم دیداری داشته باشیم
تا منم ازین طریق نحوه کار آژانس کارآگاهیمون .رو ارزیابی کنم
."ایشون دقیقا همونطوره که توصیف کردی "روپرت
.بسیار هوشیار و سرزنده هستن - .بله -
شرط میبندم که سرمایهگذاریت خیلی عالی .پیش میره
..."خب، آقای "پارکر
...متاسفانه باید بگم که
من تواناییشو ندارم که اولین بازپرداخت .قرض شما رو انجام بدم
...اما خاطرتون جمع باشه که این فقط
.مشکلات اولیهی یه حرفهی جدیده
،"خانم "اسکارلت
...میدونم که ما الان شرکای کاری هستیم اما
ما درکنارش، دوست نیستیم؟
...و به عنوان یه دوست، بهتون اطمینان میدم
.که هیچ عجلهای برای بازپرداخت نیست
."ازتون ممنونم آقای "پارکر
.خواهش میکنم "روپرت" صدام کنین
"الیزه"
.درسته، ما باید جشن بگیریم
.کارآگاه بودن حتما باید خیلی باحال باشه
.کاش منم یه سرگرمی کوچیک مثل این داشتم
بهم بگین خانم اسکارلت، وقتی یه آدم تبهکار رو گیر میندازین چه اتفاقی میوفته؟
آیا اون آدم پست رو با کیف دستیتون کتک میزنین؟
...و راستی
مادرتون در مورد اینکه خواستین از خونه برین چه واکنشی نشون داد؟
،خب .سعی کرد منو از اینکار منصرف کنه
...اما
.من کاری رو که شما پیشنهاد دادین، کردم
.روی عقیدم پافشاری کردم
خب، امیدوارم که شما بهش نگفته باشین که ...من شما رو تشویق کردم
که اعلام استقلال کنین؟
.اوه اما اون اینکارو کرد
.و مادرش عصبانی شد
،نگران نباشین
حالا که مادر میدونه که ما قرار نیست ...باهم ازدواج کنیم
.دیگه دلیلی برای سر زدن به شما نداره
.به سلامتی آینده
!"خانم "اسکارلت
.خانم "پارکر"، خوشحالم که شمارو میبینم
...من
امیدوارم که واسه یه چایی پیشمون بمونین؟
.این یه ملاقات تفریحی نیست
.حتما اشتباهی شده
.پدرم هرگز همچین اشتباهی انجام نمیده
...من شنیدم که پدرتون از بعد از مرگ مادرتون
.حواسپرتیهای زیادی داشته
،تمدید اجارهی این خونه .بدون شک آخرین چیزی بوده که توی ذهنش بوده
.اما من پول اجاره رو ندارم
پس منم مجبورم دنبال ساکنین جدید .برای این خونه بگردم
.شما نمیتونین اینکارو بکنین
.من تمام عمرم اینجا زندگی کردم
من مالکیت 7 خونه توی این خیابون رو ...همراه با
.دونه به دونهی آجرها و مصالحش دراختیار دارم
.نمیشه رفتارم با شما استثنا باشه
چرا هیچکی متوجه نشده؟ شما حتما .در این مورد میدونستین
،من اشتباها فکر میکردم
،که شما بزودی عروس من میشین
.و بعدش میایین با من و "روپرت" زندگی میکنین
پس این قضیه درمورد منه که خواستگاری پسرتون رو قبول نکردم؟
.بخاطر غَرضِ شخصی که نبوده
اما اینکه شما اونو تشویق به مستقل شدن کردین .اینو میگه
اون تا قبل از اینکه شما مغزشو با عقاید .عصیانگرانه پر کنین، کاملا راضی بود
...خانم پارکر، خواهش میکنم
.تا آخر این هفته مهلت دارین
،اگه تا اون موقع اجارهتونو پرداخت نکنین
.چارهای ندارم جز اینکه ازینجا بیرونتون کنم
."روز بخیر خانم "اسکارلت
.اون زن
واسه نگهداشتن این خونه لازم باشه هرکاری .میکنم
.اینجا خونهی هر سهتای ماست
،کیتی دیگه نمیاد
.یه شغل دیگه پیدا کرده
.خب میدونم که دو هفتهست حقوقشو ندادم - .سه هفته -
.اما همیشه توی روزای اول کاری مشکلاتی هست
.آژانس من فقط چهار هفتهست که باز شده - !شیش هفته -
.گمون کنم توام ترکم میکنی
،فقط یه راه براش هست
بهترین لباسی که دارم چیه؟
.فکر کنم، اونی که قرمز شرابیه
یعنی انقدر سطحمون پایین اومده که تو بخوای از لباسهات بفروشی؟
،"قرار نیست بفروشمش "آیوی
.اما میخوام اتو کشیده بشه
اوه "ویلیام"؟
"الیزه"
چی شده که افتخار حضور غیرمنتظرهت رو دارم؟
اوه، داشتم ازینجا رد میشدم و فکر کردم که .بیام با دوست قدیمیم یه چایی بخورم
...چقدر با ملاحظه
اما 6 نفر از افرادم مریضن .پس متاسفانه وقتشو ندارم
من زیاد به مغازهی پای فروشی توی خیابون ،چرینگ کراس سر نزدم
و اینم نمیدونم که منبع بیماری افسرانت از .اونجاست یا نه
.شرایط ایدهآلی نیست
.با کم شدن پرسنلت، حتما سرت خیلی شلوغ شده
،من پنج تا پروندهی قتل دارم
...سه تا پرونده از افراد گمشده
،و پروندهی باج خواهی از یه قاضی عالیرتبه .که باید بهشون برسم
.پس آره، حق با توئه
.همین الان یه فکری به ذهنم رسید
...دربارش فکر نکردم، اما
.در این مورد شک زیادی دارم
،میتونم بهت پیشنهاد دستیاریمو بدم .که البته با دستمزد همراه باشه
پیشنهاد وسوسهانگیزیه مگر اینکه ،نشانِ پلیس متروپولیتن رو داشته باشی
وگرنه که متاسفانه نمیتونم پیشنهادتو .قبول کنم
.پس مهم نیست
.من که بشدت سرم شلوغه با مشتریهای خودم
...همم
.اتفاقا شنیدم که چقدر سرت شلوغه
از وقتی آژانسو باز کردی فقط دو پرونده داشتی
...میشه گفت سهتا اگر ماجرای اون خراش مرموز
روی اتاق زیر شیروانی متعلق به آقای "مید" رو .درنظر بگیریم
کار موشها بود، مگه نه؟
این مدت داشتی جاسوسیمو میکردی؟
.نه، شخصا نه
،"من نیروی پشتیبانی لازم دارم "دوک
یه حملهی آتشزنی توی کارخونهی مکینتاش .توی منطقهی "هکنی" رخ داده
.دیوی" رو با خودت ببر" - .اون پروندهی قتل "شوردیچ" دستشه -
باید یه نفر باشه؟
.خب هیچکی نیست
.یه لحظه منو ببخش
.یالا بریم
.من یه پیغام فوری برای بازرس "ویلینگتون" دارم
.اوه، بزارش روی میزش
.مطمئن میشم که به محض اینکه برگشت، بخونتش
.نرو اون بالا، خطرناکه
.من فرستادم دنبال پلیس
!صبرکن! وایسا داری کجا میری؟
!"ادوارد"
!"ادوارد"
تو چیکار کردی؟
!بزار شوهرم بره
!"فرانک" ببرش به بازداشتگاه
!من نکشتمش
.آره معلومه که نکشتیش پسر
!چطور جرات میکنی بهش آسیب بزنی
!ولش کن
چطور جرات میکنی یه پیغام مربوط به پلیس .رو بخونی
اما قطعا کنجکاوی یک ویژگی اساسی .توی خط کاری ماست
.این خط کاری منه، نه تو
،اگه قرار باشه واسه خودم اسمو رسمی پیدا کنم
تا جایی که میشه به تجربه توی صحنههای جرم .نیاز دارم
ممکنه متوجه نشده باشی .اما من دارم روز بشدت بدی رو میگذرونم
پس پیشنهاد میکنم که نصیحتمو بپذیری .و از اینجا بری
!همین حالا
...و منم یه نصیحتی برات دارم
،الیزه"، دارم بهت اخطار میدم" ...یه حرف دیگه بزنی
.سر از دادگاه درمیاری
،اگه مصرف الکل، قماربازی و زنبازیتو کم کنی
تمرکز بیشتر و بار کاری سبکتری روی دوشت .خواهی داشت
شما متهم به ایجاد مانع کردن ،در کار پلیس هستید
جریمهای بالغ بر 40 شیلینگ برای شما .صادر میشود
No comments yet. Be the first to leave one.