The first 200 lines.
خب، پس حالا که عروس شدی،
پس منم میشم یار غار عروسیات؟
حتماً، تا ابد.
واقعاً دیگه نمیتونم صبر کنم تا
تا میتونم از اون باگتهای فرانسوی لبی تر کنم.
خیلی حسودیم شد. یعنی، قراره دقیقاً مثل
وقتی تو دانشگاه دور هم جمع میشدیم، بشه
غیر از اینکه، خب،
من الان باردارم و نمیتونم بخورم،
و واقعاً دیگه برام مهمه که چی میشه.
ببین، اشکال نداره، اشکال نداره. من به جای تو میخورم.
به جای خودم میخورم، به جای همه میخورم.
بچهها، امشب قراره باشه
بهترین عزبپارتی تاریخ
چون توسط قدیمیترین و عزیزترین دوستم،
سم، برنامهریزی شده!
این یکی!
این یکی!
نوش جان.
سطح صدا، تأیید شد.
تصاویر، تأیید شد.
پهپاد در موقعیت.
واحد ب، آماده؟
موقعیتت رو حفظ کن.
سنجاقک، در موقعیتی؟
سنجاقک. سم، در موقعیتی؟
این کجاست لعنتی؟
ممنون سم، بابت اینکه مهمونی مجردی رو
به پاریس منتقل کردی،
فقط با چهار روز اطلاع قبلی، که با برنامه کاری خودت جور دربیاد.
خب، میدونستم شماها درک میکنین.
آره حتماً! معلومه.
همونطور که میفهمیم چطور جشن نامزدی رو از دست دادی،
و برانچ پرو لباس، و جشن طراحی خامه کیک رو.
واقعاً همچین چیزی هست؟ آره، هست.
اشکال نداره. اشکال نداره.
خوششانسی که من اینجام تا کارات رو راه بندازم،
با اینکه عملاً ساقدوش اصلی نیستم.
چرا این اینجوریه؟
آیا از قبل میزی رزرو کردیم،
آخه اون واقعاً...
اشکال نداره. نه، من رزرو کردم،
میزی به اسم سم. ساقدوش.
چی؟
مهمونی برای سم.
مهمونی برای سم!
مهمونی برای سم!
این آخرین باریه که با "چیزِ غریبه" کار داری.
وای خدای من. غریبه یعنی ناآشنا؟
یا غریبه یعنی عجیبغریب و قیافهاش کجه؟
دختر، هر دو، هر کدوم، همش! مهم نیست. فقط خوش بگذرون!
تو اینجا چیکار میکنی؟ اوضاع داره سریع پیش میره.
مأموریت دیگه فردا نیست. امشبه.
نمیتونه امشب باشه. من به بتسی قول دادم...
بیخیال بتسی، اوکی؟ جون هزاران نفر در خطره.
تو همیشه اینو میگی. چون همیشه درسته!
بچرخونش. هورا!
به کلاب یوشیکی خوش اومدین.
ممنون. ممنون.
باشه، من نمیتونم برم. آخه بتسی به من نیاز داره.
این مهمونی مجردی اونه.
لبخند بزن.
مامان، تو اینجا چیکار میکنی؟
با خوابیدن خودم رو اینجا رسوندم.
تو چیکار کردی؟
من دیشب اینجا خوابیدم.
وای خدای من. فکر کردم چیز دیگهای میگی.
مطمئنم بتسی ناراحت نمیشه اگه منم به شما دخترا بپیوندم.
نه، یعنی، کی بدش نمیاد که مادرشوهر آیندهاش
تو مهمونی مجردی خودش غافلگیرش کنه؟
باید تو سی ثانیه بری.
بتسی متوجه میشه که رفتم. ۲۹، ۲۸، ۲۷...
من پیش کامیونم. اون... من چیکار کنم؟
من یه عامل حواسپرتی گذاشتم. چی؟
اتفاقاً یه حواسپرتی خیلی خوبیه.
ازت متنفرم.
سم.
شنیدیم یکی داره عروسی میکنه.
یالا!
صبر کن، صبر کن.
اگه یه وایکینگ داره با من ور میره، تو هم همینطور.
ما با همیم. جا برای دو نفر داریم.
بتسی!
آره!
خدایا. وای خدای من. آره!
داری میترکونی!
سم، واقعاً خوشحالم که دوباره با همیم.
خیلی وقت بود. میدونم.
متاسفم.
اشکال نداره. میبخشمت.
میدونی، تو واقعاً عالی هستی،
ولی من واقعاً نامزدمو دوست دارم. میدونی.
هووو!
باشه.
وای خدای من! اوه، اوه، اوه!
وای!
چکش ثور رو حس کردی؟
کجا... دوستم کجاست؟
تو معشوق وایکینگ منی. سم؟
سم کجا رفت؟ زبان عشق تو چیه؟
خب، قبلاً لمس فیزیکی بود.
سام گفت شغلش چیه دوباره؟
کارآفرین نمایش گربه.
بزن، بزن، بزن، بزن!
تا حالا کدوم گوری بودی؟
بیایید اینجا تمرکز کنیم.
ما مهمان دولت فرانسه هستیم.
بیا خیلی تو دید نباشیم.
بیا یه شناسایی کنیم و از اینجا بریم.
سلام، عضله.
چه عجب، پیدات شد؟
مگنوس پالسون. حرومزاده.
دوباره همدیگه رو دیدیم.
این همون سلاح بیولوژیکیه؟
اوه خدای من. چی؟
اطلاعات میگفتن شش ماه باهاش فاصله داریم.
باید اون بسته رو بگیریم.
منفیه، سام. ما اجازه نداریم
برای درگیری.
ما حتی مسلح هم نیستیم.
خودت رو بگو.
لعنتی، سام. تو داری مجبورم میکنی.
امم، سنجاقک در حال حرکته.
واحد B، مامور سام دولان رو خنثی کنین.
سر راهم قرار نگیر.
یالا!
اون داره با آدمهای خودمون میجنگه.
آفرین به ما.
من اینو دوست ندارم.
بریم. - اون چیکار میکنه؟
سام! چیکار میکنی؟
میرم که بسته رو بیارم.
با منی یا نه؟
باشه.
به سلامتی بانوان زیبا.
بفرمایید. ممنون.
اگه اجازه بدید.
سام، این ماموریت فقط برای مشاهده است. دست بکش.
جدی میگی؟
نه، اون بهترین پهپاد منه! یالا!
باشه، اینو بگیر. باید جدا شیم.
بگیریمش! یالا!
وایسا.
ام، ام! ام.
غارت شدم.
شغلش چیه که اینقدر مهمه؟
این چه جور شغلیه؟
آره. ادامه بده، میتونی! بچهها، وایسین.
کی جشن مجردی بهترین دوستش رو ول میکنه و میره؟
فقط بنوش!
مامور سنجاقک، این بالا!
میخوای به من شلیک کنی؟
واقعاً؟
حالا بیا در مورد عبورم از اروپا مذاکره کنیم.
حتماً، بیا حرف بزنیم.
اینها شروط هستن.
یک، هرچی تو این کیفه رو نگه میدارم.
دو، نه...
لعنتی، سام!
گزارش تو اتاق امن!
گرفتیمش.
گزارش!
میدونم. حرکت نبوغآمیز. وایسا! کامیون رو نگه دار!
"ممنون، سام!" خواهش میکنم!
سام.
باشه، باشه!
متاسفم که به صورتت لگد زدم
و به کس تو.
متاسفم که پهپادت رو شکستم، استیوی.
ولی هی، سلاح بیولوژیکی رو گرفتیم!
ما سلاح بیولوژیکی رو گرفتیم. - سام...
سلاح بیولوژیکی؟ سام، تو تقریباً چهار نفرمون رو کشتی، درسته؟
تو یه جوری منو انداختی
چند طبقه پایین تو یه سالاد کاپرزه!
ولی امشب نمیخواد منو خاص حس بده.
نه. نه. - نه.
به خاطر این نیست که دوستت نداره.
نمیخوام اون فکر رو تو سرت بندازم، باشه؟
دوستم نداره، آره؟
نمیدونم با تو چیکار کنم. باشه؟
پس من تو رو از کار کنار میذارم،
میذاریمت روی نیمکت... چی؟
و میگیم تو تعطیلاتی. باشه؟
من پنج ساله که تعطیلات نرفتم.
باشه...
کاری که الان میخوام بکنی اینه که
فقط از جلوی چشمم دور شو!
الان! باشه. خب، من باید برم،
چون اون نیهای ک*ری خودشون خود به خود لیس نمیخورن.
بعداً بهت زنگ میزنم.
هرکی از جشن مجردی بهترین دوستش در بره، یه عوضیه.
میشنوی؟ یه عوضی.
یه عوضیه. - درسته؟
تازه، ساقدوش افتخاری؟
یه ساقدوش افتخاری! تنها چیزی که میخوام بگم اینه که
اون آدم... - اوه، سلام، سام.
اصلاً نمیخوام ببینمش. خوش برگشتی.
خوش برگشتی، سام. - هی.
چطوری سام؟
سلام.
No comments yet. Be the first to leave one.