The first 200 lines.
يالا سيا بدو
عجله کن سيا
سيا بدو
بدو سيا
بشين، بشين، بشين
لعنتي آبجي، آبجي عجله کن-
لعنتي
سيا
سيا فرار کن
برو، برو
وايسا
سيا برو
ميخواي چيکار کني؟ سيا رفته
حالا اون همه چي رو ميگه
و بعدش تو هم تا آخر عمرت توي زندان ميپوسي
مامان
ولم کن
سيا
آبجي، ترسيدم
آويناش؟ پات چي شده؟
آسيب ديدي؟
تــــنــــفـــس در ســـايـــــه
نميدونم آبها، همه چي برام مبهم شده
کبير
الو، سلام کبير
حتما
ميتوني يک ساعت بهم وقت بدي؟
ميبينمت
خيلي با کسي حرف نميزد
پرس و جو کردم
پسرم، يه کم زنجبيل خرد شده و دانهي رازيانه بريز توي آب گرم و بخور
حالت بهتر ميشه درست کنم؟
ممنون
مراقب خودت باش
بفرماييد زنده باد هند، قربان
خيلي خب، باشه ببين چطور شده
قربان، اين همه جاي فضاي مجازي پخش شده
با شبکههاي خبري تماس گرفتي؟ بله قربان-
اما اونها ويدئويي دريافت نکردن
پس يعني الگوي کارش عوض شده
اما ما شبکههاي خبري رو از پخش ويدئو منع کرديم ديگه، نه؟
قربان، در عجبم که اين قاتل راوان نما از کجا فهميده؟
فکر ميکنيد خبرچين داشته باشه؟ از نيروهاي پليس؟-
شبکههاي خبري ميدونستن وکيلها ميدونستن
خيليها ميدونستن هر کسي ممکنه اين خبر رو به بيرون درز داده باشه
قربان؟ ها؟-
چيه؟
داروهاتون رو نخوردين؟
همونطور که ميبينيد، اينجا ساختموني هست که آنگد پانديت زندگي ميکرد
و ديشب در همين جا به قتل رسيد
شما آقاي آنگد رو از کي ميشناسيد؟
ما اونقدر نميشناسيمش هيچوقت رفت و اومدش رو نديده بوديم
بفرماييد قربان
اين اتفاق چطور افتاده؟
من قبل از اينکه آقاي آنگد بياد کارهام رو انجام دادم و رفتم
نميدونم بعد از اون چه اتفاقي افتاده
بفرماييد آقا
دکتر
سلام
راوان ما يه حملهي ديگه کرده
اتاق داخل رو بررسي کنيد بله قربان-
همون الگو
...اين بار, تنها تفاوت اينه که
به جاي شبکهي خبري ويدئو رو در فضاي مجازي آپلود کرده
کدوم احساس؟ ترس، ترس از تاريکي-
پنجرهها بسته بودن و با رنگ سياه رنگ آميز شدن
تا حتي ذرهاي نور هم به داخل راه پيدا نکنه
حتي سيمهاي ژنراتور رو هم قطع کرده
و باتريهاي چراغ قوهها رو درآورده
تمام ويديو رو با چراغ دوربين فيلمبرداري کرده
تا اطمينان حاصل کنه که هيچ نوري وجود نداره
اون خيلي باهوشه داداش
براي همه چي نقشه کشيده
لنگيدنش داره گمراهمون ميکنه-
ديشب بعد از قتل من و مگنا به اينجا رسيديم
اون ديدش
منظورم اينه که، دقيقا نديدتش از پشت سر ديدتش
اما بعد از حرف زدن باهاش يه چيز کاملا واضحه
قاتل نميلنگه
مطمئني؟
آره، احتملا داره گمراهمون ميکنه
...اين ردپاها به هم متصل نيستن
کمي اينجا هست اينجا نيست
به نظر ميرسه از قصد اين کار رو کرده
فقط ميخواد ما رو گمراه کنه
قربان، فکر کنم سايز ردپاها بين 10 يا 11 هستش
و قدش ممکنه
هفت يا هشت اينچ بلندتر از من باشه
مگنا هم همچين اينطور توصيفش ميکرد ميگفت که اون قد بلند بوده
اين...اين آنگد هستش
قربان...قربان ترس رو توي چهرهش ببينيد
ديگه کاملا فلسفهي راوان رو تاييد کرده
...قربان، اين عکسهاي قديمي
من رو ياد گذشته ميندازه الو-
آقاي پراکاش ها؟-
يادته يه زمان دوربينهايي داشتيم که فقط 36 تا فيلم داخلشون داشتن؟
باهاشون عکس مينداختيم و بعدا ميداديم چاپش کنن
حس خيلي خوبي داشت
اين روزها مردم هر چقدر دلشون بخواد ميتونن با موبايلشون عکس بندازن
ديگه مثل قبل لذت نميده اون روزها خيلي خوب بود-
اين گروه دانشجويي سال 1996 هستش
آنگد داروساز بود يه داروخونه داشت
توي دانشکدهي پزشکي چيکار ميکرده؟
شايد پزشکي خونده
بايد بچه درس خون باشه
مردم دو تا مدرک هم ميگيرن
دقيقا همچين مدرکي رو توي کلينيک آقاي آويناش ديدم
آويناش سابهاروال
اينه، اينه
خيلي خب، بدش به من
بريم بپرسيم
باشه، ممنون
دکتر همه چي مرتبه؟
آره، کاره ديگه کدوم دانشکده بودين؟-
دي.آي.ام قربان آره-
گروه 2001...چرا؟
سال 1996، بايد سال اولتون بوده باشه؟
...واو, چطور اين رو
اما اين اينجا چيکار ميکنه؟
آنگد پانديت قربانيمون-
آنگد پانديت دانشکده؟
نشناختيش؟ همين الان ويدئو رو ديدي
مال روزاي دانشکدهست
الان 16 سال از اون موقع ميگذره
يادم نمياد
...خب که چي 16 سال شده؟
اگه من يکي از دوستهاي دانشکده م رو بعد از 15-16 سال ببينم
توي يک چشم به هم زدن ميشناسمش
بالاخره دوست دانشکده هستن
ميشه؟
جي پي بله؟-
اين رو هم بذار توي پرونده
...حالا که بهش فکر ميکنم, اون
...شايد آنگد پانديت توي دانشکده
...آدم خيلي ساکت و گوشهگيري بوده
...شايد، نميدونم نه، نه-
الو
ميخواستم ببينم خوبي؟ آره خوبم، ممنون-
واقعا شوکه کننده بود
آنگد کاملا بيضرر بود
چرا بايد کسي اون رو بکُشه؟
بالاخره ميفهميم
...ببخشيد که الان ازت سوال ميکنم, اما
اما وقتي آخرين بار باهات تماس گرفت چيز خاصي نگفت؟
يه چيزي دربارهي گذشتهش که ....الان دوباره جلوش ظاهر شده و
آنتن خيلي بد بود همه چي غير واضح بود
خيلي خوب نفهميدم چي ميگفت
دربارهي دوستش چيزي بهت نگفت؟ و يا هيچکدوم از دوستهاش رو ميشناختي؟
فکر نکنم اون دوستي داشته باشه
جزء مغازه و گروه توان بخشي زندگي اجتماعي ديگهاي نداشت
ممنون که زنگ زدي ...گوش کن-
ميخواستم يه چيزي بهت بگم
راستش، وقتي ببينمت بهت ميگم
باشه، باشه
!اينم از قهوهت
صبح بخير بابا صبح بخير-
پياده روي صبحانهت چطور بود؟ پياده روي خوب بود-
چرا ديشب انقدر دير اومدي؟
بابا، آنگد رو يادته؟ همون که توي گروه توانبخشي اسپانرسش بودم؟
ديشب به قتل رسوندنش
...کبير داره داره روي پروندهش کار ميکنه و
بهت گفتم فاصلهت رو رعايت کن، نه؟
چرا ميخواي همون قسمتي از زندگيت رو که تازه فراموش کردي رو دوباره زندگي کني؟
هيچ چيزي برنميگرده بابا
من همه چي رو ول کردم و دارم از همه چي دور ميشم
دربارهي رفتنت به کانادا چيزي بهش گفتي؟
ميگم ديگه...خيلي مهم نيست
قهوهي خوبي درست کردي
با هفت سال توي زندان بودن حتما کلي مشکل رواني پيدا کرده
نه قربان؟
و با اين وجود، آقاي آويناش اون رو به ياد نمياره
يه دوستي دارم اهل کولهاپور از دوران دانشجوييم
چند وقت پيش توي دهلي همديگه رو ديديم
اين همه سال گذشته اما همين که ديدمش، شناختمش
چون زن بود ديگه، به خاطر همين
آقاي پراکاش، منظورم اينه که
مردم اکثرا ميگن که ما پليسها ذهن قوياي داريم
شايد به خاطر همين اون رو شناختي
هيمانشو جين
آنگد به خاطر مرگ اون به زندان افتاد
اون هم اتاقي آويناش بود بهترين دوستش
لازم نيست پليس باشي تا اين چيزها رو به خاطر داشته باشي، حتي بعد از 17 سال
قربان، فکر ميکنيد آويناش ارتباطي با اين پرونده داشته باشه؟
فکر نکنم آقاي دکتر همچين کاري بکنه
اما دليل خوبي براي شک کرن وجود داره
اول راوان با آقاي آويناش تماس گرفت
به خاطر همين، اون اومد پيش ما و باهامون مشغول به کار روي پرونده شد
بعدش ما صداش کرديم تا بياد و ويدئوها رو ببينه
حتي با ما تا جودپور هم اومد
اساسا، آروم آروم کاملا درگير پرونده شد
*دکتر آويناش سابهاروال*
*مشترک مورد نظر پاسخگو نميباشد*
وقتي باهاش تماس گرفتم پيام صوتياي که گذاشته بود، به زبان مارواري بود
اگه توي دهلي بود به زبان هندي ميگفت ديگه
وقتي رفتم به مکان برگزاري جلسات تا مگنا رو ببينم
آويناش هم اونجا بود
و آنگد هم توي اون جلسه شرکت کرده بود
هي دوباره و دوباره اسم آويناش رو نميشنويد؟
جي پي، يادته وقتي اون روز به خونهي آويناش رفتيم
تا داروها رو بهش بديم
No comments yet. Be the first to leave one.