The first 200 lines.
۱۳ بنرمن رود جاییه که سارا جین اسمیت زندگی میکنه
و خونه چیزاییه که حتی تو مخیله ات هم نمیگنجه
یه سوپرکامپیوتر فضایی توی دیوارشه
یه پسر نابغه دستکاری ژنتیکی شده توی زیرشیروونیه
یه دختر مدرسه ای کارآگاه اونور خیابونه
و یه عالمه ماجراجویی درست همین دم در منتظرته
- آماده ای - همیشه
کسی اونجاست
کیه چی میخوای
- چیزی نیست بهت کاری ندارم - مطمئنی
آره فقط اومدی ببینی اون داستانا راست بودن یا نه
اومدی پیرزن دیوونه بنرمن رود رو ببینی
خب
پس بیا نزدیک تر
خوب نگاه کن
اسمت چیه
اسمم رانیه
رانی چاندرا
دکترهو فارسی با افتخار تقدیم میکند
زن دیوونه توی زیرشیروونی بخش اول
مترجم | رائین لایق پور
Telegram ID | @DRWHO_FARSI
چی میخوای
راستش خب تو مدرسه
کلی شایعه درباره اینجاست درباره تو
پس چی هستی فضول
کنجکاو
یادمه خودمم اینجوری بودم
الان چه سالیه
چی
وقتی تنها میمونی کم کم یه چیزایی یادت میره
آدما جاها
حتی نمیدونم الان چه سالیه
سال ۲۰۵۹ه خانم چاندرا
بگو رانی خانم چاندرا آدمو شبیه معلما میکنه
خب اسم تو چیه
آدامم اونور خیابون زندگی میکنم
اسمتو خواستم نه کل زندگیتو
خب چی میخوای آدام
میخوام بدونم تو کی هستی
آخ
- نه نه - چیزی نیست گرفتمش
همه چیزم همیناست
- اینا کین - رفتن
دوستام
مامان و بابام
رفتن
همشون
این زیرشیروونی قدیمی پر از روحه
یعنی برای من
برای من پر از روحه
روح آدمایی که یه زمانی دوستشون داشتم
دوستم لوک قبلا اینجا زندگی میکرد
همسن خودم بود خب تقریبا
و با مامانش اینجا زندگی میکرد
سارا جین اسمیت مرموز و دمدمی بود و
اصلا دلت نمیخواست بری رو اعصابش
ولی از نظر من محشر بود
خیلی دفعه ها دنیا رو نجات داد
زندگیمو عوض کرد ولی هیچوقت بهش نگفتم چقدر ازش ممنونم
اون موقع همه چی خیلی تند میگذشت
و هیچوقت فکر نمیکنی آخرش چی میشه
کارایی که کردیم
آدمایی که دیدیم
آدما
اون روزا مثل الان نبود
البته همه از وجودشون خبر داشتن
دالک ها و سایبرمن ها رو دیده بودن
ولی همه چیو نمیدونستن
هیولاها فضایی ها نمیترسوننت
حتی یه ذره
حتی اون یکی که الان پشت سرته
آره خیلی خنده دار بود اگه اون همه دوست داشتی
اگه زندگیت انقدر خفن بود چطور کارت به اینجا کشید
چون یه اشتباه کردم
منظورت چیه
وقتی یه دختر نوجوون بودم
میخواستم خبرنگار بشم
هر روز صبح میرفتم تو اینترنت دنبال سوژه میگشتم
چیزایی که شاید ارزش پیگیری داشتن
یه روز صبح شنبه بود
یه چیزی پیدا کردم که فکر کردم میتونه
- حسابی ارزش پیگیری داشته باشه - داشتیم با ماریا حرف میزدیم
بیخیالش ببین من چی پیدا کردم
نورای دور برج بیتی میگن به خاطر رعد و برق بوده
- رانی - میخوان ما همینو باور کنیم
ممکنه کار یه سفینه فضایی بوده باشه
رعد و برق بود آقای اسمیت امروز صبح چکش کرد
واقعا فقط رعد و برق بود
آها باشه
ماریا داشته به دولت کمک میکرده فضایی ها رو قایم کنن
- چی - خبر نداری
اون شده سارا جین جدید
هفته پیش با فضایی هایی آشنا شده که شبیه فیمبل ها بودن
- داشته سر کارت میذاشته - نه نمیذاشت
من قبلا زودین ها رو دیدم
راه راهن یه جورایی هم عجیبن
اگه میدیدیشون نمیخندیدی واقعا نمیخندیدی
باحاله
اصلا هم باحال نبود
ماریا دختری بود که قبل از من میشناختنش همونی که رفته بود آمریکا
واسه همین اون صبح حس میکردم جزو اکیپشون نیستم
از دست سارا جینم حرصم گرفته بود
چون انگار اصلا منو جدی نگرفته بود
بعدش یه ایمیل گرفتم
فقط اونا نبودن که از قبل آشنا شدن با من دوستای قدیمی داشتن
ساموئل لوید
- دوست پسرت بود - نه اصلا از این خبرا نبود
ما تو دینموث رفیقای صمیمی هم بودیم
قبل از اینکه بیایم لندن اونجا زندگی میکردیم
یه مدتی با هم در ارتباط بودیم
بعد یهو ساکت شد
دیگه ایمیل نمیزد پیام نمیداد کلا قطع کرد
ولی اون شنبه یهو بی مقدمه بهم ایمیل زد
یه چیز مشکوک پیدا کرده بود که میخواست من برم سراغش
سم
سم
- سلام رانی - وای چقدر خوبه میبینمت
چی شد یهو از فیسبوک و همه چی غیب شدی
بیا
پس چرا تا حالا نیومدی بهم سر بزنی
بهت گفتم لندن عالیه
یادم نمیاد اینجا قبلا انقدر مرده بوده باشه
- حالت خوبه - خوبم چرا نباشم
آخه
- چرا شروع کردی محل نذاشتن بهم - نکردم
- مهم نیست - ولی ما قرار گذاشته بودیم
وقتی رفتم گفتیم بازم دوست میمونیم
دلم برات تنگ شده بود تو بهترین رفیقم بودی
سرم شلوغ بود خب تازه تو لندن و سارا جین اسمیت و فضایی ها رو داشتی
بهت گفته بودم اون یه رازه به کسی نگفتی که
تو با این چیزا سر و کله میزنی پس کنار بیا
وای حتی پارک تفریحیشم بسته شده
تو سه ماه گذشته چهار نفر ناپدید شدن
بی خانمان بودن برای همین کسی اهمیت نداد
یه پسره یه شب اومده اینجا و دزدکی رفته داخل
گفته توی معدن تسخیر شده یه شیطان دیده
- چی - یه شیطان قرمز
میگفت انگار از آتیش ساخته شده میدونی آتیش زنده
تو چی خودت چیزی دیدی
من نرفتم اون تو برای همین بهت ایمیل زدم
تو از این کارا میکنی
فکر میکنی چیزی که اون پسره دیده ربطی به ناپدید شدن آدما داره
سم
تو رازها رو بررسی میکنی کار تو همینه مگه نه
کی اصلا رژ لب صوتی میخواد
اینجا رانی چاندراست در حال بررسی پارک تفریحی دینموث
اینجا متروکه ست
خالیه
و اگه سم میگه اینجا یه شیطان هست پیداش میکنم
یه چیزی داره تکون میخوره
کسی اونجاست
میدونم میبینمت
ببخشید
یه بچه کوله پشتیمو انداخت اینجا مجبور شدم از فنس بیام بالا
خب حالا که پیداش کردی بهتره راهتو بکشی بری
فکر کنم پام پیچ خورده
- خب باید ام - جایی هست بتونم بشینم
لطفا واقعا درد میکنه
اینجا ام دفتر منه
باشه
- اسمت چیه رانی - رانی چاندرا
خب
رانی من هری ساورزبیم
ولی واقعا نباید اینجا باشی میدونی
- اینجا امن نیست - خودت که اینجایی
خب من سرایدارم قرار بوده اینجا باشم
پات چطوره
هنوز درد میکنه
این تویی
ام آره
ببین میخوای به یکی زنگ بزنم
خیلی خوشگل بودی
- و واقعا - جوون آره
فکر کنم واقعا بودم
آره اون موقع همین بیرون بود میدونی
الان پنجاه سال شده
این زمین این
شهر برای خیلی از بچه ها یه دنیا معنی داشت
ولی الان دیگه همه چی تموم شده
چی شد مگه
بحران اقتصادی
مردم دیگه پول خوش گذرونی ندارن
پس الان فقط تویی
تا وقتی زمینو بفروشن آره
فقط تو
اینجا
تنها
آخه شنیدم شاید یه چیز دیگه هم اینجا باشه
توی معدن تسخیر شده
- نه - ببخشید
اینجا هیچی نیست
فکر کنم بهتره بری
- ببخشید قصد نداشتم - فقط برو
پشت سرتو هم نگاه نکن لطفا
وقت بازی شروع شد
این چی بود
وقت بازی شروع شد
آره باشه مثلا فقط خودتی اینجا
وقت بازی شروع شد
No comments yet. Be the first to leave one.