The first 200 lines.
داستان پیش رو الهامگرفته از » « رخدادهای حقیقیست
هـی، بچهها - !هـی -
!جورج
!جورج
!جورج
!جورج
!در لعنتی رو باز کن
!جورج
!بس کن
!یا پیغمبر، در وامونده رو باز کن
!یالا
!گفتم دست از سرم بردار
!جورج! در لعنتی رو باز کن
جورج، باهام صحبت کن
باهام صحبت کن. بجنب
!جورج
جورج، بذار بیام تو
جورج - جورج، یالا -
بذار بیام تو. باهام حرف بزن
!جورج! باز کن - !جورج -
تُف
!جورج، نه - نه، نه -
!نه - !جورج -
!نه، نه، نه، نه، نه
!نه! نه
چی؟
کـاری از هـومـن صـمـدی و سـجـاد مـارول Raylan Givens & SajadMarvel
صبحبخیر. چطور هستید؟
صبحبخیر. چطور هستید؟
صبحبخیر. چطور هستید؟
...صبحبخیر
تکرار کنید
صبحبخیر. چطور هستید؟
تکرار کنید
صبحبخیر. چطور هستید؟
تکرار کنید
صبحبخیر. چطور هستید؟
امیدوارم خوب خوابیده باشید، قربان
تکرار کنید. امیدوارم خوب خوابیده باشید، قربان
تابحال چیز مفیدی از اون صفحهها بیرون اومده؟
ازت میخوام سکس دهانی انجام بدی
میدونم جنازهها کجا دفن شدن
واسه من دبهنکن، کثافت چشمنازک کوچولو
چینی هیچکدوم از اینا رو نمیدونی، بولیمور؟
متأسفانه نه، قربان
خب، چی داریم؟
گزارش اولیه حاکی از اینه
که جورج در زمان مرگـش ...آمفتامین، الکل، و
باربیتوراتهای گوناگونی در داخل بدنـش داشته
اگه جراحتهای توی سینهش ،اون رو نکُشته بود
اونوقت اون ترکیب بهخصوص
احتمالاً در هر صورت کارش رو تموم میکرد
جراحتها؟
...جراحتهایی که خودش توسط
یه چنگال کبابی ایجاد کرد - !جورج -
توسط خودش؟ چی داری میگی؟
جورج خودکُشی کرد، قربان
نه، من خودکُشی رو قبول نخواهم کرد
اون رو قبول نخواهم کرد. میشنوی؟ - بله، قربان -
بسپریدش به من
حوله
اوه، خدای من
چطوری، پل؟
مثل دیروز
ولی روز خیلی ناراحتکنندهایه، نه؟
قهوه
بدون شیر - بله، قربان -
.اگه اجازه بدید، قربان «ارزش «تایمز
در طی آخرهفته، دو پنی افزایش پیدا کرد
همینطوره، لعنتی
هوم
و ارزش مجلات بنجلشون هم
دو پنی افزایش پیدا کرده؟
یک 15% کامل
حدس میزنی، بولیمور؟
متأسفانه قادر به گفتن نیستم، قربان
پس، کدومتون... من رو بیشتر دوست دارید؟
...آ
،شاه لیر. خیلی خوب بود، پال خیلی خوب بود
چی؟
شاه لیر، نمایشنامه
شکسپیر
...خب
ویلیام شکسپیر یه تراژدی بهنام شاه لیر» در مورد یه شاه پیر نوشت»
که فرمانرواییـش رو بر طبق محبتشون بین دخترانـش تقسیم میکنه
یه شاه پیر؟ پیر؟
...من
...نمیگم که شما شما اونقدرا پیر نیستید
بهگمونم. نمایشنامهی عجیبوغریبیـه
بهترین... بهترینـش نیست
شکسپیر مبالغهشدهست
گرچه نیتـش من رو سرگرم میکنه
اون همسرش، دومین بستر موردعلاقهش رو رها کرد
برای کی من باید دومین بستر موردعلاقهام رو رها کنم؟
معلومه که به همراه یک میلیارد دلار
هوم؟
پل، عزیزم
فکر نکنم شکی وجود داشته باشه که کی بیشتر از همه دوستـت داره
واقعاً، عزیزم؟ - اوه، خواهش میکنم -
امروز واقعاً روزی برای یکی از مسابقاتـته، پل؟
تا چیزی ندی، چیزی بدست نمیاری
درست نیست، فان بلاک؟
خیلی خوبه، پال
،قبل از اینکه زیادی از «لیر» نقل قول کنی
بهتره یادت بیاد اون ماجری خانوادگی بهخصوص چطور به پایان رسید
،قتل، مسمومسازی، خودکُشی و جنون، اونطور که به یاد دارم
خانمی فرهیخته
چه ندرتی در کاخ ساتن
،حرف از کاخ ساتن شد تریسا کِی میرسه اینجا؟
تریسا؟ - یکی دیگه نه، محض رضای خدا -
«من دلم نمیخواد بهعنوان «یکی دیگه بهم اشاره بشه، ممنون
تریسا کیه؟ - اوه، خیلی زود باهاش دیدار میکنی -
خیلی زیباست
نه
نه. نه، این زیادیه
پل، این بیش از حده
متأسفانه، خبری نیست، قربان
اوه، خیلی بده
خیلی مشتاق دیدار دوبارهش بودم
فریبندهترین چشمها رو داره
...میدونید
...من این احساس رو دارم
که تریسا من رو بیشتر از همه دوست داره
خانمها
بولیمور
!تریسا کدوم خریه؟
بله، بولیمور، تریسا کدوم خریه؟
فکر میکنم آفریقاییتبار باشه، خانم
آفریقایی؟
دیگه تا تهش رو خوندم
،مثل خودم
جورج بهطور کامل توی کار نفت بود
اون سخت کار کرد
اون سختکوش بود
اون این کسبوکار رو خیلی دوست داشت
بهقدری دوستـش داشت که دست به خودکُشی زد
با یه چنگال
اصلاً چطوری میشه اونکارو کرد؟
اون پسری بود
که آیندهی «شرکت نفتی گتی» درونـش نهفته بود گتی اویل: شرکت نفتی آمریکایی که در سال ۱۹۶۴ ] [ توسط جان پل گتی تأسیس شد
تمام امید من بهعنوان
یک جانشین که کار من رو ادامه میداد و موفقترین
کمپانی دنیا از لحاظ مالی رو میساخت درون جورج نهفته بود
...ولی سرنوشت و حادثهای وحشتناک
اون فرصت رو ازش دریغ کرد
اون که تابحال جورج رو ندیده بود
شخصاً بهعنوان پدر عزیزش ،صحبت میکنم
دلم برای تماسهای تلفنیمون تنگ خواهد شد
هیس
.فکر میکردم هیچوقت خلاص نمیشم رد کن بیاد
چیز قویتر نداری؟ - چیه، شوخیـت گرفته؟ -
من عملاً مجبور بودم آزمایش مواد بدم قبل از اینکه اون حرومزادهی پیر
بذاره از در جلویی وارد بشم - هیس -
مراقب باش. بولیمور لومون میده
میمونی؟
چرا باید بمونم؟
نمیخواد بگه من جایگزین جورج بشم، میخواد؟
دیگه بهزور من رو میشناسه
« اوه، رونالد، مایهی سرخوردگی خانواده »
بگذریم، من احتمالاً فیلمبرداری یه فیلم رو دارم
...تو از طرف دیگه - نه، عمراً -
رک و پوستکنده بهش گفتم، عمراً
من سرم شلوغـه - شجاعانه بود -
آره، بهقدری شجاعانهست که مجبور بود تالار «کارنگی» رو
اجاره کنه تا فقط یه عذری داشته باشه - هـی، بچهها -
من تالار کارنگی رو اجاره کردم چون نمایش اولیهی جهانی
سمفونی جدیدمه - من اون شب سرم شلوغـه -
از کجا میدونی؟ تو که اصلاً نمیدونی ...کدوم شبـ
خیلی بامزهای
پس میمونه تو
وایسا... اوه، من؟ بیخیال، بیخیال
پیرمرده نزدیک دوساله یه کلمه هم با من حرف نزده
نه
من زمانـم توی پمپبنزین رو گذروندم
کار دارم
کُلی کار
کار؟
درسته - کُلی کار -
آره، شرط میبندم داری
خودت رو ببین، داغونی - دست نزن -
بهم دست نزن - ...سر و روت پُر خاکستره -
،راکفلرها، وندربیلتها
هرستها، حتی کندیها
.رعیتهای ایرلندی، محض رضای خدا همهشون از عهدهش بر اومدن
فکر میکنی اون حرومزاده، جو کندی
بچههای پوزخندزن تنبل مسرف رو تحمل میکرد؟
نه، آقا
،میراث اون قهرمانهای جنگی بودن ،رئیس جمهورها
مردهایی با خون قرمز و بیضههای داغ
میراث من چی خواهد بود، هوم؟
خاندان گتی؟
تیمی؟ مُرده
جورج؟ مُرده
رونالد، همون استعداد کمی رو که داره با وانمود به تهیهکنندهبودن فیلم، حروم میکنه
پل، یه معتاد به مواد بیبخاره
گوردن، مشعوف میشی، عزیز من که بدونی، داره یه سمفونی مینویسه
!یه سمفونی وامونده
بهنظرت بهخاطر کینهتوزی با منه؟
،که اینقدر عمدی پشت به من کردن
به مردی که بهوجودشون آورد؟
No comments yet. Be the first to leave one.