The first 200 lines.
این داستان بر اساس دو قتل است که در شهر معدنی ناتینگهامشایر رخ داد این شهر جایی است که نویسنده در آن بزرگ شد اهداف نمایشی، شخصیتها و رویدادها تخیلی هستند
« ارائه شده توسط وب سایت آوا مووی »
مترجم Dark_Coffee
ای بابا
لعنت - حداقلش اینه که -
برای بیرون کشیدن خودت از چالهها کلی تمرین داشتی
میدونی که اون جک رو دفعهی قبل هم گفتی؟
آره، پس اینقد هر هفته توپت رو توی اون گودال ننداز
امی
نوبت رو رعایت کن نوبت منه
وقتی من اینقد ازتون جلوترم میتونم ضربه بزنم
حتی اسپرسوم رو هم نخوردم
اون چیه؟
از کجا اومد؟
امی، امی
امی
امی، تکون نخور باشه؟ همون پایین بمون
جیکوب، من ترسیدم - بی حرکت بمون -
یکی کمکمون کنه
امی
امی. پات رو بده من، آره
میکشمت توی گودال. باید از فضای سبز بکشمت بیرون، آره
نه. درد میکنه
نه، نه
وقتی پیداش کردی
هرکاری میکنید نکشیدش
خواهش میکنم من ازش متنفرم
اما نکشیدش - نمیخوایم بکشیمش -
نه، اما اون فراریه، نه؟
پس خواهش میکنم نکشینش
اون خطرناک نیست
خطرناک نیست
اون یکی مردی که داریم توی جنگل دنبالش میگردیم
یعنی اسکات راولی
اون یه تیر به سمت قطار پدرت پرتاب کرد
به نظرت چرا اون همچین کاری کرده؟
شاید برای اینکه بابام رو بترسونه
شاید به خاطر همین اون به هم ریخت
نمیدونم سندرم پس از حادثهای چیزی
آره. سوال من اینه که
ممکنه اسکات بدونه یا مشکوک باشه که
این افسری که قبلا مامور مخفی بوده کیه
فکر میکنی ممکنه
....بابای تو یه زمانی
بابای من؟
اون خودشم با خودش مشکل داره
چه برسه به اینکه نقش یکی دیگه رو بازی کنه
اون فقط یه مرد عادیه
از قطارها خوشش میاد
شبها زود میخوابه
فقط میخوام تو چشماش نگاه کنم
میخوام بدونم چرا
...پس
الان دو تا مرد فراری داریم
منطقهی جستجو خیلی بزرگه
وقتشه اون دکمه رو فشار بدی ایان
معاون فرمانده پلیس
اجازه داده که صدها افسر پلیس
از نیروهای مختلف بیان اینجا یه واکنش ملیه
چه نیروهایی؟
نه
ایان - نه، پلیس لندن لعنتی نه
اونا منابع دارن ..اونا
اجازه نمیدم اون عوضیها برگردن اینجا
دیگه چه گزینههایی داریم؟ارتش؟
ببخشید قربان ولی شما اینجا نبودید
اینجا یادشه
من یادمه که اونا آخرین بار چجوری رفتار کردن
باورم نمیشه
تنها چیزی که میدونم اینه که باید بهعنوان افسر بازجویی ارشدم
تمام احساسات شخصیت رو دفن کنی
یا هر تردید شخصیای که داری
میخوام کنار من وایسی
و به همه بگی همهچی درست میشه
پلیس لندن لعنتی؟
اونا قراره یورش بیارن به دهکده؟
نه، یورش نمیارن کمک میکنن
و من افسر ارشد تحقیقات میمونم این بار اونا برای کمک میان
آخرین بار هم برای کمک اومدیم
فرضمون بر اینه که اسکات
برای اینکه یه مدت طولانی اون بیرون دووم بیاره آماده شده
اون با انواع اسلحهها مسلحه
و آمادهست که ازشون استفاده کنه
ولی از اون طرف اندی بدون آمادگی قبلی و فیالبداهه عمل میکنه
اون برای اینکه بیرون بمونه آمادگی نداره
ما اصلا نمیدونیم انگیزههای اون
و وضعیت روانیش چطوریه
پس، آره، ما به کمک پلیس لندن نیاز داریم
اونا امروز میرسن چند صدتا از اونها
اندازه و مقیاس این تحقیقات
باعث شده که این پرونده یکی از بزرگترین
تعقیبهای کشور باشه و باید برای رسیدنشون آماده باشیم
اونا نسل جدید افسرهای پلیس لندن هستن
هیچ ربطی به اتفاقاتی که ممکنه
در گذشته اینجا افتاده باشه ندارن
پس بیاید حرفهای باشیم، روحیهی همکاری داشته باشیم
اما متمرکز باشیم
اونا میان اینجا، بهمون کمک میکنن این دو نفر رو دستگیر کنیم
و بعدش میرن
خب، بریم
بله
بله ممنون. ده دقیقه دیگه
باید خیال افراد رو راحت کنم
اونا فهمیدن که پلیس لندن داره میاد
زیاد ازشون خوششون نمیاد
برای همین توی مدرسهی ابتدایی یه جلسهی کوچیک تشکیل دادم
که با پدر و مادرایی که بچههاشون رو میرسونن حرف بزنم
تو باید این کار رو بکنی ببین، اینا نیروهای توان
پس تو باید معرفیشون کنی
بهشون بگو نگران نباشن
بهشون بگو این بار قضیه فرق میکنه
خانم هریس
ببین.. میدونم. ممنون
میدونم اما ببین
...اونا یه نفر رو لازم داشتن که
نمیتونستی مودبانه کنار وایسی
و بذاری بقیهی کارآگاهها بیان؟ - من نخواستم اینجا بیام -
چون صادقانه بگم، ما هممون الان احساس فشار میکنیم
و نگران هستیم
توی مدرسهی خودم؟ - بیخیال جنی -
من هیچوقت تو رو تحت فشار نمیذارم
اونا خواستن که یه افسر لندن بیاد
و فعلا من تنها نمایندهشون هستم
صبح به خیر- صبح به خیر خانم اسپارو -
کاراگاه سالسبری، اینا چند نفر از هیئت مدیرهی مدرسهی ما هستن
...فکر کردم بهتره هرچند نفر که
آره، آره. ما قبلا همدیگه رو دیدیم
اون شوهر و پسرم رو دستگیر کرد
به اشتباه
از ملاقاتت خوشحالم
نیروهای من دارن به نیروهای شما ملحق می شن
تا برای دستگیری این دو نفر کمک کنن فقط همین
همش همین
و من کاملا مطلعم
که خانوادهی یکی از قربانیها اینجاست
و ازتون ممنونم
و ما بهشون مدیونیم
که مسئولای این اتفاق رو به دست قانون بسپاریم
بله؟
قضیهی این که شما پلیسای لندن
یه پلیس رو توی شهر ما چندین سال پیش مخفی کردید تا از ما جاسوسی کنه، چیه؟
واقعیت داره؟ - متاسفانه نمیتونم جوابی بدم -
معلومه که واقعیت داره میتونید کل ماجرا رو توی اینترنت بخونید
میتونی دربارهی همه چی توی اینترنت بخونی
تو خفه
و گری جکسون میدونست
اون جاسوس داشت شواهد اشتباه علیهش میفرستاد
خانم هریس من رو به خاطر این حرف توی مدرسه ببخشید
اما داری مزخرفات محضی که اتحادیه ملی کارگران معدن میگن رو میگی
خیلی خب، خانوما آقایون
محض خاطر خدا دو نفر مردن
یه کم دلتون برای اون زن بسوزه
یه نفر تیر خورده
چی؟
توی زمین گلف
یه نفر خبرش رو همین الان پست کرد فکر میکنن کار همون پسرهست
بسه خانوما آقایون
دو مرد و یه زن
حدود ۷:۴۵ دقیقهی صبح یه تیر به ماشین خورده
بعدیش به یه زن خورده
امی ویتسبل ۳۸ساله. از چسترفیلد
تاجر یه مجموعه هتلهای زنجیرهای رو اداره میکنه
الان تو راه کینگزمیله شرایطش بحرانیه
یه مرد هم دچار شک شدید شده
دومین مرد اونجاست
خدایا
جی
چطوری؟
چیزی نیست
برات به جنی زنگ میزنم
بهش میگم توی بیمارستان بیاد پیشت
الان به پایتخت پلیس
کل کشور تبدیل شدیم
باورت میشه؟
خبر جدید چی داری؟ خبری هست یا نه؟
هنوز درگیرن
یه تیر به یه سری گلفباز شلیک کرده لعنتی عوضی
خدایا
اونا میگن ما آموزشش دادیم
واقعا؟
همه میفهمن اون قبلا اینجا میومده
اون خودش خودش رو تعلیم داد ما میدون تیراندازی داریم
نمیتونیم مسئولیت هر احمق دیوونهای
که اینجا میاد رو به عهده بگیریم
اگر منصف باشیم، اون بهمون لطف کرد، نه؟
منظورم اینه که من نمیخواستم گری رو بکشم
اما اون موادمون رو سوزوند
اسکات پیش دستی کرد و کشتش
بسه روری
من یه کم اون رو می شناختم
قبلاها که میومد اینجا سر می زد
عاشق کامپیوتر و این چیزا بود
دوباره شروع شد
من فقط بهش یه کم هک و اینا یاد دادم همین
یه کم سخت افزار و ویروس براش جور کردم
چیزایی که بهش دادی، ممکنه رد ما رو به پلیسا بده؟
احمق نفهم - آروم باش میکی -
پس دوباره قراره بیان در خونهی ما رو بزنن
چه کار فوقالعادهای کردی پسر
تو توی لیست اون بودی
No comments yet. Be the first to leave one.