The first 200 lines.
میدونم چه اتفاقی برای بن کرافت افتاده
این حکم بخشش بصورت کاملی وسیع ـه
شنیدی چی گفتم؟- من یه هوش مصنوعی اتوماتیک هستم، کر که نیستم-
تو حقیقت رو کشف کردی حالا هرچی که بوده باشه
بعد از اینکه همهی ما رو با حقهای گول زدی که لازمهاش
کشتن یکی از دوستای هوش مصنوعی ـم بود در میان بقیهی چیزا
که تو ازش متنفر بودی و داشت سعی میکرد که لیزی رو تبدیل به یه بردهی جنسی کنه
من دوست دارم فکر کنم که این برای اون یا هرکس دیگه ای که بخواد
دوباره خانوم الیزابت رو اذیت کنه بد تموم میشه
کریستین، جواب بده
به آقای بن کرافت حقیقت رو گفتی؟- خودت چی فکر میکنی؟-
من فکر میکنم که رابطهی تو با صداقت داره تو بهترین حالتش پیش میره
الیوت، جواب بده
من فکر کنم که الیوت برای شام به بیرون رفته من یه مکان همین نزدیکی ها بهشون پیشنهاد دادم
هنوز هم اختلافاتی بینشون هست
کریستین، بهم زنگ بزن
چرا جواب نمیده؟
شاید بخاطر اینکه آخرین باری که دیدیش
بهش گفتی که تو به یه زن دیگه اهمیت میدی
البته این یه حدس ـه
ستوان؟
این بخاطر نیرنگ ماست؟- کجا بودی؟-
داشتم خواهرت رو میکشتم که از قرار معلوم کلی از اونا وجود داشت
چجور آدم مریضی از حامل یه بچه استفاده میکنه؟
من نمیدونم تو داشتی با خودت چی فکر میکردی
اون نسخه های پشتیبان داره با دیوارای امنیتی
اون دوباره خودش رو راست و ریست میکنه
تو جوری حرف میزنی انگار اون ابر انسان ـه
...من فکر کردم که با کمک کردن به آقای کوکس به همه ـمون کمک میکنم احساس امنیت کنیم
به جاش، میبینم که خشونت، خشونت به وجود میاره
بهش میگن مقابله کردن
باور داشتم دارم بهت کمک میکنم
نگران این ـم که راه درست رو بهت نشون دادم یا نه
اون تنها راه بود
من بعضی وقتا خودم به تنهایی به آری میرم
فقط نگاه میکنم و گوش میکنم و یچیزایی میفهمم
تو جاسوسی مردم رو میکنی؟
من داده جمع آوری میکنم
که باعث ایجاد یه تار در ذهنم میشه
عنکبوت ها میتونن تارهایی بریسن که میتونه کل یه درخت رو بپوشونه
،ولی یه خط سیگنال دارن ،یه رگهای که بهش دست میزنن
و میفهمن که روی تارشون چخبره
اونا حتی میتونن اگه چیزی نزدیک به برخورد به ابریشم باشه از طریق لرزش هاش
قبل اتفاق افتادنش این رو بفهمن
لیزی، من نمیفهمم
خواهی فهمید
من باید تمرین کنم تقریبا زمانش فرا رسیده
اون میاد دنبالت
فکر نکردی که قبل اینکه من رو بفرستی تا کلون هاش رو بکشم، اینو بهم بگی؟
قبل اینکه چیکار کنم؟
آره، بیرون سایساک میدونم واقعا منظورت چی بود
داری درمورد چی حرف میزنی؟
شاید تو دقیقا این رو نگفتی، ولی در کل میخواستی من همچین کاری بکنم
من داشتم سعی میکردم ازت محافظت کنم
میدونم
من حتی میدونم دیگه چه منظوری داشتی
...نه، من
اوه، بیخیال کوکس تو همیشه یه منظور دیگه داری
میخوای محض تنوع هم که شده یه جواب سر راست بهم بدی؟
منو دوست داری؟
این سوال پیچیده ای نیست- هرچیزی که در این مورده پیچیدست-
آره یا نه، این به حد کافی سادست؟
چرا داری با من بازی میکنی؟
شاید از بازی کردن خوشم میاد
تو باهاش چیکار کردی؟
بهت که گفتم، تمامی کلون هاش رو کشتم
با اورتگا چیکار کردی؟-
داری اذیتم میکنی- اورتگا کجاست؟-
خیلی طول کشید تا بفهمی تک
چطور فهمیدی؟
باهاش چیکار کردی ری؟
میتونم ببینم که برای چی اینقدر از این حامل خوشت میاد
...این
زیباست- باهاش چیکار کردی؟-
آروم باش، وقتی که به حد کافی عمر کرده باشی خودت میفهمی
هیچ قوانینی وجود نداره ما کاری رو که میخوایم انجام میدیم
اون هنوز زندست؟
مردم هنوزم بحث میکنن که
آیا بار دیجیتالی انسانی همون روح انسان ـه؟
خب، اگه باشه پس من روح اون رو در اختیار دارم
اون زندست؟
آره، زندست
گرچه بعد از کاری که کرد، نباید زنده میبود
من متاسفم تک
من باید بهت اعتماد میکردم
خوش گذشت، نه؟
حداقل حالا میدونم که لازم نیست با جفت ـتون سر و کله بزنم فقط با اون
پولی رو که بن کرافت به من داده بردار- اون چیزی نیست که من میخوام-
خون از من گرفته شده پس بهاش هم باید با خون پرداخت بشه
خونِ کی؟
لئونگ، اون به روح اعتقاد داره
اونارو جمع میکنه
یکمی متعصب ـه ولی احترام سرش میشه
خونِ کی؟
مواظب باش یادت باشه داری حامل کی رو کبود میکنی
بهش بگو عقب بکشه
من دیگه نمیزارم چیزی بینمون قرار بگیره
اورتگا خانوادهی من رو نابود کرد پس منم خانوادهی اون رو ازش میگیرم
نه
بیخیال اون آدمای بی ارزش بشو تک اگه اینکارو نکنی، من جات اینکارو میکنم
من تک تک اونارو میسوزونم
اگه این چیزی باشه که لازمه تا تورو بهم برگردونه
اگزالبادور اورتگا
بله، بفرمایید؟
شما یه معتقدید؟
بله، هستم دوست عزیز از سمت کلیسا اومدید؟
پدر هورتا گفتش که ممکنه یکی بیاد
میتونم بیام داخل؟
به آشپزخونه بیاید من کلوچه درست کردم
شما یه معتقدید
درود بر مریم مقدس که رحمت خدا بر او باد ...خداوند با کسانی ـست که
،میان زنان مقدس باد ...و مقدس
...برای ما دعا کنید
اونجان، بیاین حرکت کنیم
هی، چته؟
تو زودتر از چیزی که من انتظارش رو داشتم زنگ زدی تازه یه روز گذشته
باید بدونم اون کیه؟
وقتی پلیس بدن مری لو رو گم کرد به یه بن بست بد برخورد
بعدش بدون حافظه پیداش میشه
...اگه نمیخوایش
اون برای تو کار میکرد ولی هیچوقت یه نئو-سی نبود
این تمام چیزی ـه که فهمیدی؟ من یکم ازت نااُمید شدم
تو یه راهی پیدا کردی که کدنویسی های مذهبی رو جعل کنی
باشه، نااُمیدیم کمتر شد
تو هرزه های خیابونی رو استخدام کردی و مخفیانه دوباره کد نویسی ـشون کردی و به خدمتشون گرفتی
...و اگه اونا بمیرن مرگ ساکتی خواهند داشت
حالا حتی متاثر شدم
خب، چقدر آدم کشتی؟ خون چند نفر رو دستاته؟
دخترایی مثل مری لو قسمت کوچیکی از سرویس هایی هستن که من فراهم میکنم
من امپراتوریای ساختم که دنیاهای انسانی رو پوشش میده
و اینکارو برای خودمون کردم
امپراطوریت رو برای خودت نگه دار من دارم میرم
میخوام به یه مسافرت جزیرهای برم و ...بعدش از این سیاره میرم. دیگه
دیگه کافیه
وقتی ما با هم بازی میکردیم من همیشه برنده میشدم
تظاهر کردن به اینکه اهمیت نمیدی روی من کارگر نیست
اورتگا چی؟ من دادمش به لئونگ
البته مطمئن نیستم که اون داره باهاش چیکار میکنه احتمالا تو فضای مجازی داره یکارایی باهاش میکنه
من نه اهمیتی به اون میدم نه به تو
به هیچکسی اهمیت نمیدم
لطفا
تو قبلا یه بار ترکم کردی
من هیچ عکسی از اون نداشتم هیچ عکسی از خودمون
یادت میاد مامان عادت داشت چی بگه؟
".اینقدر دوستتون دارم، که میتونم بخورمتون"
وقتی که تو دستگیر شدی منو انداختن تو یتیم خونه
و همه چیزی که از تو برام مونده بود یکی از تیشرت های قدیمی ـت بود
وقتی که یاکوزا اومد اونا گفتن که من نمیتونم چیزی بردارم
من باهاشون جنگیدم
اونا اون لباس رو از لای دستای من کشیدن بیرون
من هنوزم میتونم پاره شدنش رو حس کنم که تیکه هاش هنوز تو دستم بود
و میدونستم که قراره که اون تیکه هارو هم ازم بگیرن
پس قورتشون دادم
فقط برای اینکه یچیزی از تو داشته باشم
اینا متعلق به گذشته ـست
اهمیتی نداره
تو تنها کسی هستی که منو جوری که بودم میشناسی
...خواهری که من یادم میاد مهربون بود
من نمیتونم نجاتت بدم
من نمیتونم هیچ کسی رو نجات بدم دیگه نمیخوام تلاش کنم
بقیه ـشون رو ترک کن بهشون پشت کن، اشکالی نداره
اونا لایق این هستن ولی من نه
برمیگردی
دنبالش کن
سلام تاکاشی سان
باز شروع کرد
باز شروع کردم
من تک تک اونارو میسوزونم
اگه این چیزی باشه که لازمه تا تورو بهم برگردونه
لعنتی
پو، آدرس اون رستوران رو بده بهم
من به سختی درک میکنم که لیزی داره تبدیل به چی میشه
ولی نمیتونم به اون مردا فکر نکنم
...کاری که اونا ...کاری که اونا باهاش کردن
...مردایی مثل بن کرافت
...باعث میشه ...باعث میشه بخوام کسی رو بکشم
من هیچوقت نمیتونم انتظار بخشش از سوی تو یا اون رو داشته باشم
ما هر دو ترکش کردیم
ورنون، چه اتفاقی افتاد؟
یکی ذهنش رو نابود کرد
...مطمئن نیستم کی ولی
ما اون رو برمیگردونیم
آوا، اون داره برمیگرده
و ما قراره دوباره تو دنیای واقعی باهم باشیم
باید بریم، همین الان
فکر کردم که تو مُردی
باید اُنی های لعنتی ـتون رو روشن نگه دارید
ما داشتیم یه مکالمهی خصوصی انجام میدادیم- چرا باید مُرده باشیم؟-
ببین، اورتگا رفته دنبال خواهر من
ریلن گرفتش و من فکر کردم که میاد دنبال تو
اوه
حدس میزنم که شنیدی تو تمام اداره ها هست
همه ترسیدن من ترسیدم
بطور استثنایی الان احساس بیسخاوتی نسبت به غریبهها میکنم
توصیه میکنم اینجارو ترک کنید
اونم بلافاصله
بیاید چیزی که میخواد بگه رو بشنویم
من به اورتگا گفتم از دفتر کارم بره بیرون بهش گفتم دیگه بهت کمک نمیکنم
و حالا نمیدونم اون کجاست حتی نمیدونم زندست یا نه
کل خانوادهی اون
No comments yet. Be the first to leave one.