Ararat

Ararat

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Ararat 2002 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-PLiSSKEN
A Commentary by Qasem_Samangani
ارائه اختصاصی کانال تلگرامی سینمانگاه - فارسیِ فیل‌آسفی ~ آپلود : قاسم سمنگانی

Tags

webdl
Published on: 2024-06-02
Downloads: 55
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫این رو نمی‌تونید بیارید

‫- خواهش می‌کنم ‫- میوه و سیفی‌جات قدغنه

ایضا انار

‫توی فُرم‌تون نوشته

دوست دارم هرروز دانه‌ی میوه‌جات رو بخورم

‫خوش‌یُمنه

‫متاسفم، ممکن نیست

‫به دلایل امنیتی

‫از کیف‌های خود غافل نشوید

‫چه می‌کنی؟

‫این‌جوری دیگه لازم نیست بیارمش داخل

‫همین‌جا جلوی دروازه کشورتون می‌خورمش

‫نگاه کنید

‫این‌جوری شکمم رو آکنده از اقبال می‌کنم

‫امتحان می‌کنید؟

‫رافی، نکته اصلی این شعر اینه که

‫دوست‌دختر طرف، دیوانه‌ست

‫دختر به خشم گفت: «نه»

‫«قلب مادرت را می‌خواهم»

‫پس پسر روانه شد و کشت مادرش را

‫شنیده اید که می‌گن

‫همیشه یک زن در قلب ماجراست

‫چنان که سوی خیابان رفت

‫دَوان، و قلب در دست، ‫سکندری خورد و فروافتاد

‫پس قلب مادرش به نجوا گفت

‫«پسرک بی‌چاره ام...

‫دردت آمد؟»

‫می‌دونی؟

‫پاک فراموش کرده بودم که مهمونی داره

‫به‌ت که گفتم او... مسئله اصلا مهمونی نیست

‫واقعیت اینه که، تو بدون ‫اینکه بگذاری کسی بو ببره

‫چنین ظواهری به خودت می‌گیری

‫منظورم اینه که، ‫با عقل جور در میاد

‫خب چرا باید به کسی بگم؟

‫ببین، حرف من این نیست که باید اجازه بگیری

‫اجازه برای چی؟

‫سلیا، فقط سعی کن از چشم او هم نگاه کنی

‫چرا من نباید کتابش رو بخونم؟

‫فعلا صبر کن تا دربیاد

‫اما خودت که خونده ای!

‫- نسخه خودت رو بده به‌م ‫- نه

‫چرا؟

‫- من هم از همین خانواده ام ‫- به‌ش قول دادم...

‫که چی؟

‫که نسخه خودم رو به‌ت ندم

‫- خواهش می‌کنم ‫- سلیا، بیخیال

دارم گل‌پسر بودن رو برات سخت می‌کنم

‫شرمنده

‫فقط این‌که نمی‌دونم چه حکمتی توشه

‫چرا، می‌دونی

‫اون‌موقع که رفته بودی خوشحال‌تر بودم

‫اون‌قدر هم لطفی نداشت

‫کی گفته؟

‫روح پدر

‫پدر من، نه تو

‫پدر تو که مثل یک قهرمان مُرد

‫پدر من تو یک تصادف مسخره، به قول مامان‌خانمت

‫تو مراقب روح خودت باش، رافی

‫من هم مراقب روح خودم ام

‫کتاب من رو دادی به‌ش؟

‫واقعا که به خرجم نمی‌ره

‫چی به خرجت نمی‌ره، رافی؟

‫علف کشیدن

‫یا خوابیدن با خواهرخونده‌ست؟

‫ببین، اون‌قدری سن و سال دارم که بدونم...

‫چی داری می‌گی، رافی؟

‫که این کارها همه طبیعیه؟

‫که باید به آزردن من ادامه بده؟

‫و گوش همه رو پُر کنه که ‫من مسبب مرگ پدرش ام؟

‫کسی ازش نخواسته بود بیا این‌جا

‫می‌تونست همون مونترآل بمونه

‫به ما محتاج بود

محتاج اینه که من رو نابود کنه

‫همون‌جوری که به خیالش من پدرش رو نابود کردم

‫مامان...

‫هیچوقت نمی‌فهمه که چرا من از پدرش دل کندم

‫به خاطر دیدن یک نفر دیگه؟

‫من مسئول او نیستم

‫من هستم

‫چرا؟

‫چون دوستش دارم

‫این هم از پیچش جدید داستان!

‫چرا اسمش رو گذاشتی داستان؟

‫تو این سن و سال کاری بهتر از عاشق شدن...

‫گیر نیاوردی؟

‫تو این سن و سال؟

‫خودت هم‌سن من بودی شوهر کردی!

‫ممنون

‫تونی، نمی‌خوای دعای شکر بخونی؟

‫باشد که خداوند ما را سپاس‌گزار بدارد

‫از برای آن‌چه هم‌اینک ‫فرا دست می‌آوریم، آمین.

‫آمین

‫بابا؟

‫بله؟

‫چرا آمین نگفتی؟

‫در درونم گفتم

‫درونِ چی؟

‫درون سرم

‫یعنی خدا از درون سرت باخبره؟

‫چی فکر می‌کنی، بابا؟

‫خدا تمام افکارت رو می‌شنوه

‫اما تو که به خدا اعتقاد نداری

‫بابابزرگ، اصلا ماجرا یک چیز دیگه بود

‫- می‌بینمت تونی، ‫- خداحافظ، بابابزرگ

‫اوضاع از این قراره، پدر

‫هروقت که تونی تنها خودش تنهاست، حالش خوبه

‫بازی می‌کنیم، می‌خنده و حظ دنیا رو می‌بره

‫هروقت که تو هم هستی، ‫ساکت و گوشه‌گیر می‌شه

‫- کاسه صبر ما لبریز شده ‫- این‌جوری نیست، فیلیپ

‫- هرچه فشاری بیشتری... ‫- فشار؟

‫وقتی من این‌جا ام کیف می‌کنه

‫هرچقدر که سایه سنگینت ‫بیشتر روی خونه ما بیفته

‫بیشتر مجاب می‌شه که راه و روش زندگی ما ‫اشتباهه

‫ببین، من هیچوقت همچین حرفی بهش نزدم

‫حتما که نباید بگی

‫خودش متوجه انزجارت می‌شه

‫فیلیپ

‫اصلا از کجا فهمیده که ‫علی به خدا معتقد نیست؟

‫از من پرسید که چرا رفیقت با ‫ما دعای شکرگزاری نمی‌خونه...

‫- رفیق من... ‫- من هم گفتم...

‫او خدای خودش رو داره، عین حقیقته

‫فیلیپ، من...

‫من دارم سخت تلاش ‫می‌کنم با این قضیه کنار بیام

‫واقعا دارم تلاش می‌کنم

‫بابا

‫تو به زودی بازنشسته می‌شی

‫تو می‌مونی و کلی وقت آزاد

‫پس یا راه و روشت رو عوض کن

‫یا در خونه‌ی ما بعد از این به روت بسته‌ست

‫از کجا تشریف می‌آرید؟

‫ترکیه

‫می‌شه بازش کنید؟

‫این‌‍ها چی اند؟

‫ فیلم. ‫فیلم سینما

‫برای فیلم ساختن و این‌ها

‫من...

یک تعدادی...

‫این‌جور کارها رو معمولا به دست واسط می‌سپرند

دیگه سپردند به من

‫کی سپرد؟

‫فیلم خیلی باارزشیه

‫می‌شه بازش کنی؟

‫نه

نوار ضبط‌شده‌ست. اگه بازش کنم ‫خراب می‌شه

‫نه بابا؟

‫برای یک فیلمه که این‌جا تو کانادا ساخته شده

‫باید می‌رفتم ترکیه تا چند ‫تا نمای پردازشی بردارم

‫نمای پردازشی؟

‫نماهایی که برای افکت‌های ‫دیجیتال استفاده می‌شه

‫برای نمای زمینه*، و این چیزها ‫(نمای بدون سوژه)

‫من که سر درنمی‌آرم

‫یک صحنه‌ای داریم که صدها نفر

‫دارن از چنین جایی می‌گذرند

‫بردن تجهیزات و سیاهه لشکر...

‫به وسط ناکجاآباد خیلی گرون درمی‌آد

‫برای همین از موقعیت نماهای خالی برمی‌داریم

‫و آدم‌ها رو بعدا به‌ش اضافه می‌کنیم

‫برمی‌گردم

‫آرشیل گورکی همچنان...

‫یکی از تاثیرگذارترین ‫چهره‌های هنر مدرن است

‫پرآوازه‌ترین تابلوی او، هنرمند و مادرش

بر پایه عکسی‌ست که در 1912 برداشته شده

‫تنها عکس به‌جای‌مانده ‫از ایام جوانی هنرمند

‫در سرزمین مادری‌اش

‫گورکی را می‌بینیم، در دست او یکی ‫دو شاخه گل کوچک

‫به عنوان هدیه‌ای معطر ‫از برای پدر غایب اش

‫که از قضا گیرنده‌ی مد ‫نظر این عکس برجسته بوده

‫من گیج شدم

‫یعنی گورکی این‌جا اسمش رو عوض کرده بوده؟

‫نه، بعد از بیست سالگی، ‫یعنی وقتی به ایالات متحده می‌آد

‫اسمش رو عوض می‌کنه

‫سلیا، بنشین

‫گورکی اُبهتی زودرس را می‌نماید

‫با چشمانی بادامی و صورتی کشیده

‫و موهایی که به یک‌ سو شانه شده.

‫شوشان شجاعانه به دوربین نگریسته

‫شوهر غایبش را به چالش می‌کشد

‫- چالش؟ ‫- رو چه حساب؟

‫نمی‌شه گفت خبر داشته که...

‫ارامنه در آستانه‌ی کشتار جمعی اند؟

‫و رفته آمریکا تا زندگی ‫خانواده‌ش رو سر و سامون بده

‫می‌خواستند یک عکس براش بفرستند

‫تا بدونه همچنان زنده اند

‫چالشی در کار نیست...

‫گورکی هیچوقت نفهمید که چرا پدرش برنگشت

‫- سلیا، بگیر بنشین ‫- ای بابا

‫نکنه بابای گورکی رو با ‫شوهرِ مرحومت اشتباه گرفتی؟

‫منظورم، اولین شوهر مرحومته

‫همونی که پلیس به‌ش شلیک کرد؟

‫همون تروریسته؟

‫بنشین، بنشین

‫ما اومدیم به سخنرانی گوش بدیم

‫بریم

‫هنرمند و مادرش را نمی‌توان...

‫صرفا نسخه منقوش از آن ‫عکس به شمار آورد

‫در این‌جا تفاوت‌هایی که عناصر ‫تاثیرگذار را نموده می‌دارد

از این اثر شاهکاری نیرومند می‌سازد

‫سرسپردگی گورکی به مادرش

‫لاجرم رنگی روحانی به خود می‌گیرد

‫تجربه‌ی او در مقام ‫بازمانده‌ی کشتار جمعی ارامنه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left