The first 200 lines.
...آنچه گذشت- خواهش میکنم احساساتم رو کنترل نکن-
همیشه این کارو کردی و همیشه حس افتضاحی داشته
واسه قسر در رفتن از اتفاقی که قبلا افتاده
دعوا راه ننداز
هر روز بدون مستی یه معجزهست
پس اگه بخوای حرف بزنی من سراپاگوشم
و میدونم اگه من کتاب کمیکم رو تموم میکردم لی عاشقش میشد
واقعا باید اونو خوشحال میکردم
و نمیدونم که کردم یا نه
تقصیر تو نبود، لی
چیکاره هستی؟ اهل کجایی؟
خب، اجازه داری که فراموش کنی
تو هم همینطور
و پنگوئن گفت
"نه، داشتم بستنی میخوردم"
پنگوئن چی گفت؟
...پن
پنگوئن گفت "...نه، من داشتم"
یه جوک بگم؟- آره-
خب، یه پنگوئن میره پیش یه مکانیک
مکانیک هم یه پنگوئنه؟
...نه، نه، مکانیک مکانیک انسانه، راننده پنگوئنه
اوکی. دارم گوش میدم- آره. نه، منصفانهست-
آره، سوال خوبیه
مکانیک انسانه راننده پنگوئنه
ادامه بده- ...اوکی، خب-
دارم گوش میدم- ...پنگوئن... یه پنگوئن-
مت این جوک رو گفت و من فقط
قسمت خندهدار جوک تو ذهنمه
میخوای تو گوگل سرچ کنم؟- نه، میخوام به خاطر بیارم-
قهوهی "هف اند هف" نداشتن
عیبی نداره، قهوه قهوهست دیگه
هی، میشه یه چیز خصوصی ازت بپرسم؟
با کسی بودی از وقتی که...؟
هفته پیش رفتم سر قرار
سکس نداشتیم ولی بقیهی کار ها رو انجام دادیم
...خب، اگه سکس دهانی داشتی، پس
پس سکس داشتی
آره
خب، پس فکر کنم سکس داشتم
تو چی؟- بله-
یه بار، اخیرا
خوب بود
...ولی من
نمیدونم
منم همین طور
،حالا که گریفین مرده دیگه هیچی خوب و خوشایند نمیشه
کلی چیزای دیگه هست
این هفته رفتم سر قبرش
از وقتی مت رو خاک کردن
اولین باری بود که اونجا رفتم
و اونجا واستادم و هیچ حسی نداشتم
خب، شاید به جای اینکه جایی بری که اون مرده افتاده
باید جایی بری که با هم زنده بودین
تو همچین کاری میکنی؟
من میرم تارگت
ببخشید، فروشگاه تارگت؟
شب های جمعه میرفتیم که مردم رو نگاه کنیم
و چیزایی که لازم نداشتیم میخریدیم
خب میدونی روح همسرم تو کدوم راهرویِ فروشگاهه؟
نه، تارگت پاتوق ما بود
باید واسه خودت پاتوق جور کنی- باشه-
...ولی جدی میگم، فقط برو جایی که خاطره دارین
اون همون جایه
یا میتونی به راهروی ده بری
:مترجم .:: محمد مسعودی ::.
سلام، خانم
سلام به روی ماهت
این کلاس بهترین بخش هفتهمه
باید جشن رقصهای بیشتری به برنامه اضافه کنی
بله، حتما
میرم بیرون یه سری کار دارم و بعدش برمیگردم
عالیه- واسه چی برمیگردی؟-
سابرینا قراره تو ساخت ترکیب رقص های جدید واسه کلاس کمکم کنه
اوکی، خب، اگه بودم
که میبینمت، اگرم نبودم نمیبینمت
باشه. خداحافظ- باشه، خداحافظ-
چرا با سابرینا با صدای الکیت حرف زدی؟
من صدای الکی ندارم صدام همینه دیگه
خداحافظ
باشه، مامان
اون همیشهی خدا اینجایه
باید قایمکی باهاش رفت و آمد داشته باشم؟
مامانم عاشقم شده؟
عزیزم، دیوونه نیستم که دلم شور میزنه
میدونی، قدیما، دنبال روابط با کسایی بودی
که توان بر طرف کردن نیاز هات رو نداشتن
و من حس میکنم تاریخ داره تکرار میشه
این حقیقت نداره
رابطهی من با سابرینا دو طرفهست
تو یه چیزایی به یه اندازه بهم کمک میکنیم
چه چیزایی؟
منظورم رو بد گفتم- بعدا میبینمت-
روز خوش همه چی مرتبه
عزیزم
من فضای امن تو ام من صندوقچهی اسرار تو ام
و من مادرتم
اوکی، ممکنه چیز خاصی نباشه
ولی بار آخری که خونهی سابرینا بودم
ریچارد بهش زنگ زد
و یه مدت طولانی رفت
و وقتی برگشت
قیافهش جوری بود که انگار گریه کرده
نباید چیزی میگفتم
چیزی نیست
صندوقچهی اسرار
کلاس عالیای بود، جولز- ممنون که اومدی-
خداحافظ- خداحافظ-
دفعه بعد میبینمت
کمکی ازم ساختهست؟
نه، نیازی نیست
فقط اینکه، وقتی رفتم اینجا بودی
و هنوزم اینجایی
متاسفم
قبلا تو آپارتمان تو زندگی میکردم
اوه، تو شاو یی؟
آره، لی شاو. بله
به نظرم چند تا از نامههات پیش منه
برات میارمشون- اوکی، عالیه-
میخوای باهام بیای؟- آره، بذار کمکت کنم-
اوه، ممنون
!اوه، سلام
نور خونه فوقالعادهست
عاشق اینه که صبحا به آواز پرندههای بیرون گوش بده
مشخصا، وقتی واسه خودش اتاق لازم داشته باشه
مجبوریم اثاث کشی کنیم ولی فعلا عالیه
به نظرم نامهها روی میز همسرمه
تو مت گریر میشناسی؟
بله، با هم زندگی میکردیم
اوه، خوبه
یه چیزی این تو واسه اونم هست
عالیه
آره
ممنون
اینجا چیکار میکنی؟
جواب هیچ کدوم از پیامهام رو ندادی
از قصد این کارو کردم
باید باهات حرف بزنم- پنج دقیقه-
و نمیدونم چی واسه گفتن هست
یعنی میگم، اون یه اشتباه بود بیا جفتمون
اینو قبول کنیم و به زندگی خودمون ادامه بدیم
مثل اشتباه به نظر نرسید و حالا که اتفاق افتاده
نمیخوام وانمود کنم که نیفتاده
اوه، خدای من دقیقا بهت میاد همچین حرفی بزنی
تو زندگی زناشوییت همه چی بر وفق مرادت میشه
و شروع میکنی دنبال یه راه در رو میگردی
راجع به چی حرف میزنی؟
من بیست سال شوهر اون زن بودم
اگه شوهر اون زنی که باهاش
بهم خیانت کردی، بودی
شاید، میدونی، شاید
من به یه سکس انتقامی فکر کنم
ولی سابرینا خیلی با من و دخترم خوب بوده
سابرینا آدم خیلی خوبیه
ولی ما ظرف دو سال گذشته
گهگاه مشاوره میرفتیم
تو دلیل مشکلاتمون نبودی
واسم مهم نیست
من قرار نیست هَوو باشم
نه واسه اون و نه زن دوم تو باشم
نظر من اینه
ما دهها سال فاصلهمون رو با هم حفظ کردیم
و من یادم میاد چرا
میذاری حرفم رو بزنم؟
ببین، فکر نمیکنم مسیر انحرافیای که
زندگیمون پیش گرفت، اشتباهه
من عاشق سابرینام، ما ایوی رو داریم تو جولز رو به فرزندخوندگی گرفتی
حاضر نیستم ۲۰ سال گذشته رو با هیچی عوض کنم
و میدونم تو هم حاضر نیستی
و زندگیمون ما رو پیش هم برگردوند
...اگه
...ما دو تا آدم باشیم
...که باید با هم باشن
و بالاخره زمانش رسیده باشه چی؟
سلام- سلام-
اینو باور نمیکنی
منم حتی نمیتونم باور کنم
ببین- اون... اون چیه؟-
این یه نسخهی آزمایشی از جلد کتاب کمیک مته
یه ویراستاری به نام جو سانگ اینو به دپارتمان قدیمی فرستاده
اون حتی نمیدونسته که مت مرده
صبر کن، چی؟ واسه چی؟
مت کمیکش رو فروخت
!پشمام !پشمام
!اوه، خدای من- !پشمام-
باورم نمیشه فروخته- میدونم-
رویاش این بود و به حقیقت پیوست
خب، چرا به ما نگفت؟
خب، نمیدونم، حتما میخواسته
صبر کنه تا قضیه جدی بشه یا همچین چیزی
آره
بگذریم، هنوز به بهترین قسمتش نرسیدم
خب این ویراستار
گفت اگه ما پایانی پیدا کنیم
اون کمیک رو چاپ میکنه
ولی تو کتاب رو خوندی میدونی که پایانی در کار نیست
...خب
این آخرین صفحهشه- آره-
یعنی میگم، هیچ وقت تمومش نکرد
اوکی، خب اون حتما یادداشتی چیزی داشته
No comments yet. Be the first to leave one.