The first 200 lines.
"روایتی از استرایای دهه ۱۹۰۰"
"حماسه ای سرکش از دهه ها"
"در پر فروشترین رمان کالین مککلاف"
"پرندههای خارزار"
من هرگز اون چیزی رو که میخوام داشته باشم رو بدست نمیارم
"داستان یک کشیش که به دام جاه طلبی افتاده"
من هیچوقت به اون چیزی که خواستم نرسیدم
"مجازات شده توسط هوس"
و نمیدونم چطور باید جلوشو بگیرم
جلوی خواسته هامو
سلام، من پدر دی بریکاسارت هستم شما باید برادر خانم مری کارسن باشید؟
درسته، پدر
"از لحظه ای که او را دید، میدونست"
- و شما کی هستی؟ - من مگی هستم
"او را برای همیشه دوست خواهد داشت"
ماری کارسون رو بهتون معرفی میکنم
"ثروتمندترین و تنهاترین زن استرالیا"
بهشون شلیک کن، فرانک
تو زیباترین مردی هستی که من در تمام طول عمرم دیدم، رالف دی بریکاسارت
من فکر میکردم تو فقط دنبال روح من باشی، مری
چرا تو اینقدر قلب منو تحت تاثیر قرار میدی؟ چطور خلائی که
خدا نتونسته پر کنه، پر میکنی؟
زمانی که تو یه دختر کوچولو بودی مثل بچه خودم بودی
- من تو رو داشتم - تو الان هم منو داری
تو میتونی با من ازدواج کنی
من انتخاب کردم که تو رو نابود کنم، کشیش
البته میدونم که بخاطرش میرم جهنم
اما نقشه ای که برات کشیدم در مقایسه با جهنم هیچی نیست
"در طی سالها هیچکس نتوانست قلب مگی رو بدست بیاره"
"تا زمانی که او یک ولگرد رو بنام لوک اونیل، ملاقات کرد"
وای خدا، تو واقعا زیبایی
با من ازدواج کن، مگان
"داستانی از سفری به دور دنیا"
"از واتیکان تا دوردست های استرالیا"
"از جزایر یونان تا لندن"
من خیلی سعی کردم که اونو از قلبم بیرون کنم
"حماسه ای بطول نیم قرن"
"در طول سه نسل"
"با بازی ریچارد کایلی، جین سیمونز، کن هاوارد، میر وینینگهم"
"فیلیپ انگلیم، کریستوفر پلامر، برایان برون، باربارا استانویک"
"راشل وارد و ریچارد چمبرلین"
"عشقی دست نیافتنی"
"و برای همیشه ممنوع در پرنده خارزار"
"پرنده خارزار"
بر اساس رمانی از "کالین مککلاف"
روز بخیر، پدر دی بریکاسارت
- کرسمستون مبارک - همچنین، خانم اسمیت
چرا گل های رز دروگدا همیشه جزو قشنگترین ترین گلها هستن؟
به زیبایی گلهای بهشت که نیستن؟
اما این گرماست که اونا رو شکوفا میکنه و منو پژمرده و پیر
ولی هیچ چیزی بدون حکمت نیست
موعظه کافیه، پدر، موعظه کافیه، من همه چیزو برای مراسم مراسم عشاء ربانی آماده میکنم
آمین
کریسمس مبارک، خانم کارسون
چند دفعه باید بهت بگم اسم من مریه؟
- و شما هم تا الان منو رالف صدا نکردین - درسته، رالف کریسمس مبارک
این نهایت لطف توئه که کریسمس رو با پیرزن تنهایی مثل من سپری میکنی
اتفاقا کاملا برعکس، این نهایت لطف شماست
- که یه کشیش ایرلندی تنها رو به منزلتون دعوت کردید - درسته
این اولین کریسمس شما در تبعیده، درسته؟
تبعید؟
- این اولین سالیه که در استرالیا هستم - منظور من این نبود، تو خودت بهتر میدونی منظور من چیه
تا الان ۶ ماه گذشته و من هنوز سردرنیاوردم که
چرا کلیسا تو رو به یه همچین سرزمین دور افتاده ای تبعید کرده
چه گناهی مرتکب شدی؟ کدوم قانون کشیش بودن رو زیر پا گذاشتی؟
تهی دستی؟ فرمانبرداری؟
شاید هم پاکدامنی؟
شما کاملا مطمئن هستی که من تبعید شدم؟
البته که مطمئنم، یه نگاه به خودت بنداز، علیرغم ظاهر متواضعت
باطنی اشرافی، بذله گو، و جاه طلب داری
و خدا میدونه که تو چقدر زیرک و باهوش هستی
تو بدرد رهبری کلیسا میخوری
و تو لباس قرمز خیلی با شکوه خواهی شد
قبلا هم از این حرفها بهم زدی، تقریبا هر دفعه که شما رودیدم اینو بهم گفتید
و تو هم همیشه میگی: اما خانم کارسن عزیر، من یک کشیش هستم
قطعا اینجا هم میتونم به خدا خدمت کنم
به همون خوبی که در صندلی قدرت کلیسا میشه کرد
مری، بعضی وقتها فکر میکنم تو منو از خودم بهتر می شناسی
من کاملا مطمئنم که همینطوره
بسیار خوب، حالا
آماده؟
حرکت
زودباشید
زودباشید، شما میتونید
رالف برنده شد
- خوش به حالت پدر رالف - آفرین، پدر رالف
عالی بود، پدر دی بریکاسارت چقدر ازش خوشت اومده؟
- اون زیباست - خوبه، این مال توئه، کریسمس مبارک
ممنون
در اینصورت هر وقت اینجا باشم افتخار سواری اونو دارم
اما نمیتونم بعنوان یه کادو قبولش کنم
چرا نمیتونی؟ چطور ماشینی که بهت دادم رو قبول کردی؟
چون اون به من این امکان رو میده که این اطراف رو بگردم و با مردم بیشتر دیدار داشته باشم
چه مزیت خوبی
پس تو هر وقت که هدایای من جنبه مذهبی داشته باشه قبولشون میکنی
- پس مسئله فقر نبود - ببخشید؟
همون عهدی که شکستی و تورو بخاطرش تبعید کردند
پس حتما عهد پاکدامنی رو زیر پا گذاشتی، آره؟
خیلی خوب، این هم کادوی کریسمس من به تو
من به یک اسقف بی احترامی کردم، این موضوع مربوط به قانون داخلی کلیسای محل است
پس تو از اطاعت سرپیچی کردی
- این جاه طلبی تو رو میرسونه - از اونجایی که حقیقت همیشه تلخ بوده
بعدا خود پاپ در مورد اون موضوع با من هم عقیده شد
هنوز هم باهات موافقه؟ پس چرا برات کاری نکرد؟
خانم کارسن عزیز، کشیش ها تاریخ مصرف دارن ولی اسقف ها نه
و درضمن این تبعیدی که من توش هستم زیاد هم چیز بدی نیست
من شما رو دارم تا منو بیاد وجود تمدن بندازین
- من دروگدا رو دارم - اوه، آره
تو از اینجا خوشت میاد، اینطور نیست؟ تو میخوای که دروگدای منو داشته باشی
- اینطور فکر میکنی؟ - آره، اینطور فکر میکنم
اگه میتونستی منو وادار کنی که از دروگدا دست بکشم و به کلیسا برم
مقام ارشد کلیسا شاید بهت جایزه میداد
شاید هم لباس فاخر قرمز رنگ رهبری رو یه روزی تنت میکرد
یه نقشه استادانه اما خانم کارسون عزیز
من یک کشیش بیشتر نیستم و مطمئنا میتونم همینجا هم به خدا خدمت کنم
تا به عنوان یه مقام عالی رتبه کلیسا
چطور میشه که از ارشد شدن خوشت نیاد؟
به هر حال من باید بالاخره یک روزی دروگدا رو به کسی واگذار کنم، اینطور نیست؟
به فکر کردنش میارزه
خانم اسمیت، من باید برم
لطفا از طرف من از خانم کارسن بابت این روز دلنشین تشکر کنید
ممنون، دیگه باهات کاری ندارم نمیشه به این زودی از اینجا بری
دیروقته و تا شهر هم راه درازی در پیش دارم
امیدوارم حرف های امروز من تو رو عصبانی نکرده باشه
منظورم حرفهایی که درباره به ارث گذاشتن دروگدا زدم
- شما ابدا منو ناراحت نکردید - خوبه
- دربارش فکر کردی؟ - درباره چی، خانم کارسون؟
درباره متقاعد کردن من برای ترک دروگدا
چونکه من نگفتم که متقاعد نمیشم، گفتم؟
خانم کارسن
شما از من چی میخوای؟
چرا؟
منظور من تنها ارشاد های معنوی توئه، پدر
آخه، من باید تصمیم بگیرم
و تو تنها کسی هستی که میتونی در گرفتن این تصمیم کمکم کنی
- من هر کاری که از دستم بر بیاد براتون انجام میدم - موضوع در رابطه با برادرمه
برادرت؟
من فکر میکردم گفته بودی که هیچ خانواده ای نداری
من یه برادر دارم و سالهاست که اون رو ندیدم
اون تو نیوزیلند زندگی میکنه
ما هر دو ایرلند رو ترک کردیم تا بدنبال خوشبختیمون بریم
اما عملکرد پدی چندان خوب نبوده
هرچند که اون در کار زمین آدم با تجربه ایه
و یه خونه پر از فرزندان پسر داره
دارم به آوردنش به اینجا و انتسابش
بعنوان رئیس امور مالی خودم فکر میکنم
نمیدونم چرا زودتر از اینها به فکر اینکار نیافتاده بودم
اتفاقا چرا، منتظر بودم، میشه گفت
میخواستم ببینم چی پیش میاد
خیلی خوب میشه که بتونم به پدی کمکی کرده باشم
همینکه بدونم تو این دنیا تنها نیستم
و اینکه تمام ثروتم را برای فقط کلیسا نمیذارم
این سخاوتمندانه ترین هدیه است، مری نه، هرگز یک هدیه نه
نه، هر کسی که وارث دروگدا بشه
خودش بدستش میاره
ممنون، پدر
شب بخیر خانم، کارسن
پدر، وقتشه که بیایید
خیلی خوب، آنی
الان میام
برای خانم کارسن خیلی خوب میشه که برادرشون در کنارشون باشه
پدر میخواستم درمورد کمبود گچ باهاتون صحبت کنم
- گچ؟ - سه تا از بسته های گچ گم شده
من بررسی میکنم
این اتفاق در زمان پدر واتی افتاده
ما حساب چنین وسایلی رو خیلی دقیق داشتیم
سلام، من پدر دی بریکاسارت هستم معذرت میخوام که دیر کردم
شما باید برادر خانم مری کارسن باشید؟
درسته پدر، پدی کلیری، و ایشون همسر من فیوناست
خانم کلیری
من شما رو به دروگدا میبرم
میدونم که سفر سختی رو پشت سر گذاشتید
شما خیلی مهربون هستین
- اینا پسر های من هستن پدر این بابه - سلام باب
جک و ایشون هم استو
کلاهت رو دربیار، پسر و فرانک
و تو کی هستی؟ من مگی هستم
ما قراره اینجا زندگی کنیم؟
دقیقا، نه، خونتونو بعدا بهتون نشون میدم مگی
مگی؟
بله، این مگیه
مری، ما نمیتونیم هیچ کلمه ای برای تشکر ازت و این همه مهربونی و اینکه مارو به اینجا آوردی پیدا کنیم
وقتی که به سن و سال و ثروتمندی من برسی
میبینی که لاشخور ها بالای سرت شروع به چرخیدن میکنن
تو تنها کسی هستی که از گوشت و خون منی، پدی
من فرزندی ندارم، و بیش از ۳۰ ساله که مایکل هم مرده
زمان درازی برای تنها موندنه
- تعجب میکنم چرا دوباره ازدواج نکردی؟ - ازدواج مجدد؟
یعنی اختیار و ثروتمو بدم دست یه مرد غریبه؟ اوه، نه
نه، من اونجور زندگی رو نمیخوام
نه تا وقتی که من زنده ام، دروگدا مال منه
و فقط مال من
خوبه که این موضوع فراموش نشه البته، مری
بیایید همه با هم دعا کنیم و بعد من مطمئنم که
هممون از یه غذا خوشمزه و داغ لذت خواهیم برد
فکر خیلی خوبیه، پدر
۱۲۵هزار رأس گوسفند، هزار رأس گاو
و حصار های بیشتر از اونچه که بتونی تو یکماه نصبشون کنی
حد و حدود کار تمومی نداره
و بدون که دروگدا بزرگترین مزرعه در جنوب ولز و یکی از بهترین هاست
No comments yet. Be the first to leave one.