Release info

시카고타자기 Chicago Typewriter E14(barcode)
A Commentary by Mary_fall

Tags

other
Published on: 2017-06-03
Downloads: 24
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

،فایل بعدی رو

بده بهش

هی،یول

تنهایی اینجا چیکار میکنی؟

همه ی اونا میخوان که بهشون ملحق شی

زودباش بریم

اونجا رو نگاه

اگر بعد از آزاد شدن چوسان بدنیا بیای میخوای چیکارکنی؟

میخوای چیکارکنی؟

،اگر بعد از ازاد شدن چوسان بدنیا بیام

...اونوقت

...اونوقت

....اونوقت

،اونوقت بازم

...میخوام کنار تو

و همه ی این ادما باشم

بانگ جین،کمدو ببند

یعنی میتونم یه صبحِ پر از عشقو آغاز کنم؟

گفتم که خودم انجامش میدم میتونی برگردی به اتاقت

فکرکردم قراره سول رو مجبور به خوشخدمتی کنی

مردم برای سالگردا ومراسمای اجداد درگذشتشون غذا اماده میکنن

ولی جان تو،روح ندیده بودم بیاد واسه ملت صبحانه اماده کنه

تو باید برگردی داخل

نمیگیری چی میگما اولین جایی که بعنوان یه روح اونجا احضار شدم

یه رستوران سنتی تو اروپا بود

خیلی چیزا از دستپخت سراشپزش یاد گرفتم

یحتمل اون اشپزه موقع اشپزیش یه استراحت به اون فکش نمیداده

یه گنجینه ی بزرگ اطلاعات و دستور پخت غذایی طیِ این مدت بدست اوردم

مهارتای اشپزیِ منم درحد اون سراشپزس

خب بهتره انتخاب منوی صبحانه ی امروزو دراختیار سول بذاریم

چیکارمیکنین شما دوتا؟

خوب خوابیدی؟

بیدار شدی

صبحانه رو اماده میکنیم

یعنی شما دوتا هرصبح پا میشین صبحانه اماده میکنین؟اینجوری؟

معلومه که نه.از خدمتکارا خواستم یه چند روز نیان سرکار

نکنه میخوای همه ی اینا رو بعنوان صبحانه بخوریم؟

همین دیشب نبود که با هم رامن خوردیم؟

هرچی بوده الان هضم شده دیگه

شماها بفکر سرووضع و هیکلتون نیستین؟

هرچی مرد دیدم صبح تا شب به فکر هیکلشه

همه ی مردا همینن

ولی من مادرزاد فیت میت بودم،نیازی به این اداها نیست

دیدم شبیه دیوونه ها دمبل میزدی

دویستا هر صبح

خب حالا،امروز صبحانه چیه؟

گیون وو،بفرما اینم از صبحانه

اینو مخصوص تو پختم

،اگه میخواستی چیزیو یاداوری کنی

الان وقتشه

حالا وقت حمومه

چه پسر خوبی

چه بامزس

من انجامش میدم

،امروز هیچ ابری تو اسمون نیست

ولی احتمالا ابری بشه

بجنب،بگیرش

گیون وو

!هی

دیروز دیگه مال تو نیست

الان انجامش بده

گیون وو

!هی

پسر خوب

خوشگل شدی

خوش قیافس بیا اینجا

بانمکه

خوشگلی خوشگل

خوشگله و خوش قیافه.خیلی خوبه

خدای من

خوشگلیا

خیلی خوش قیافس

خوشگله

،اگه میخوای چیزی بگی

الان وقتشه

معلوم نیست فردا مال تو باشه یا نه بیا اینجا

....اونایی که دوسشون داری

همیشه کنارت نمیمونن

،اگه میخوای چیزیو نشونشون بدی

الان وقتشه

،اگه میخوای بهشون لبخند بزنی

الان وقتشه

...همین الان

انجامش بده

...انجامش بده

تا دوستات ترکت نکردن

اینجا

،خب،حالا که قراردادو امضا کردیم

میتونیم نوشتن رمانو شروع کنیم؟

...اول،با گفته های سول از اینکه چه اتفاقی

تو زندگی قبلیش افتاده شروع میکنیم

من مطمئنم که یه نیروی مخفی تو تشکیلاتشون وجود داشته

،ملاقات شین یول و هیو یونگ مینم هم یه بخش از نقشه شون

بوده.همین ثابت میکنه که تو اون نیروی مخفی نیستی

خب پس حالا کی اون نیروی مخفی بوده؟

....باید

کسی باشه که من میشناسمش

یکی که تو بشناسیش؟

خب کی میتونه باشه؟

مامانم

چی میگی اصلا؟

مامانِ تو چرا؟

...راستش،چندوقت پیش اومد پیشم که بهم بگه

اونم زندگی قبلیشو به یاد میاره

بهم گفت که منم جزیی از خاطراتشم

،و اونموقع که تونستم زندگی قبلیمو ببینم

صورت مامانمم دیدم

کی بود؟

مادام کارپه دیم

مادام سوفیا؟

چرا قولتو نگه نداشتی؟

قول درعوضِ اطلاعاتی که در اختیارت قرار میدم،پسرمو بیاری بیرون

اون یه پلیس ژاپنی رو کشته

فکرکردی با این اطلاعات سطحِ پایین

میتونی جونِ یه قاتلو نجات بدی؟

همه ی چیزی که میدونم،تاریخ و مکانِ عملیاته

باید بدونم رییسشون کیه

گفتم که نمیدونم

از رییسشون اطلاعی ندارم

تا الان سایه ی رییسشونم ندیدم

براهمین ازت میخوام درست بگردی ببینی رییسشون کیه

من نمیتونم

اگه ادامه بدم،گیر میفتم

،اگر بهم بگی رییسشون کیه

،نه تنها پسرتو از زندان درمیارم

که کمکتونم میکنم دوتایی به یه جای امن فرار کنید

تا اونجایی که من خبردارم،عرکسی که به تشکیلات خیانت کنه

متحملِ بد تنبیه و مجازاتی میشه

...بعلاوه

چیز دیگه ای هم هست که باید انجامش بدی

مامانم به وضوح گفت

...گفت ترکم کرده چون میترسیده

اون سرنوشت شوم گذشته م دوباره تکرار شه

رفتم ببینمش که درباره ی اون سرنوشت شوم چیزی دستگیرم شه

،ولی قبل از رسیدن من،اونجا رو ترک کرده بود

و من نتونستم ببینمش

چطور ممکنه؟

از اون موقع کلی بهش فکرکردم

منظورش از اون سرنوشت شوم چیه؟

چی تو زندگی قبلی هست که نباید دوباره تکرار شه؟

اونو به یاداوردم

چیو؟

شروع سرنوشت شومم با مامانم

متقاعد شدم که اون نیروی مخفی مامانمه

،بعلاوه

اینکه چجوری قاطیِ اون عملیات شدم رو هم فهمیدم

کی دنبالم بوده؟

هیو یونگ مین.پسرِ اقای نام،نویسنده

چرا باید دنبال من باشه؟

گیسانگی چیزی ام؟

...امروز یه مهمونی خیریه با کلی مقامات کله گُندس که دعوتت کرده

اونجا بخونی

شنیدم یه خواننده برای اون مراسم دعوت شده

اون دختره رو بردن بیمارستان بخاطر جراحتی که دیده

برای همین از تو خواستن بری

جواب سر بالا هم تو کَتِش نمیره

نمیخوام

بهش بگو منم کارم به بیمارستان کشیده

فکرکردی اون مقامات بالا براشون اهمیتی داره شرایط و حال و اوضاع تو چجوریه؟

،اگه درخواستشونو رد کنی

هم برای خودت هم برای کارپه دیم دردسر میشه

یه مهمون خواننده؟این دری وریا چیه که میگی؟

اونموقع،شما باید مراقب و محافظ رفقامون در هوانگمجونگ باشی

فراموش کردی؟

ولی مادام سوفیا براش کاری پیش اومده

این یه مراسم برای مقامات بالاس،پس اگه به رد کردنام اصرار کنم

بهم مشکوک میشن

هرگز نمیشه.درخواستشونو رد کن،مهم نیست چی بشه

این موضوع رو کل نقشه های امروزمون تاثیر میذاره

،بعلاوه

بنظر میاد شازده از تو خوشش اومده

که ازار دهندس

...فکرمیکنم

یه دام پهن کرده

میتونه یه تله باشه

...بنظرتون بهتر نیست که به مهمونی برم

تا اینکه باعث مشکوک شدنشون قبل از یه ماموریت مهم شم؟

عذر و بهانه ی خوبیه

،که اگه اشتباهی رخ بده

من بتونم به کمکتون بیام

نمیشنوی چی میگم؟

چیکار میکنی،رییس؟الان باید جلوشو بگیری

سو هیون

اینقدر اعتماد بنفسشو داری که گیر نیفتی؟

رییس معلومه

سریع با اقای نام تماس بگیر

بهش بگو سوهیونو جایگزین کنه و در هوانگمجونگ محافظ بیشتری بذاره

رییس از الان ببعد

نقشه مونو عوض میکنیم

نقشه رو عوض میکنیم؟

من چجوری نقشه رو عوض کردم؟

نمیدونم.تا همینجاشو یادم بود

دراماعه مگه؟

چرا تو اوجش ادمو میذارین تو خماری اخه؟

نمیشه بشینم یه جا ببینمش؟

...فکرمیکنم

دیگه نوبت خودته

ولی من چیزی یادم نمیاد

....حالا اگه از مخم کار بکشم

فکرکنم سو هیون

More Farsi Persian subtitles for Chicago Typewriter

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left