The first 200 lines.
« پلیلیست بیمارستان »
!حرومزاده ی عوضی
دکتر جانگ پلیسو خبر کن
چی؟ - کودکآزاریه نه؟ -
آره به نظرم این کبودیا شبیه کبودی تصادف نیست
رنگشون هم باهم فرق داره
کبودی های قدیمی تر کمرنگترن
ولی کبودیای جدید، واضحترن
پشت کمرش هم پر از کبودیه
اینا اثرات کتکهای پدرشه
چیکار میکنی؟ نگفتم به پلیس خبر بده؟
وایـ ... وایسا - یااا -
هر گونه استفاده مادي از زيرنويس و کپي برداري بدون ذکر منبع ممنوع است
باید همین الان عمل بشه - البته -
ولی دکتر جانگ بدون کفشاش مشکلی نداره؟
به پلیس زنگ زدم پنج دقیقهی دیگه میرسن
با خودشون یه مددکار اجتماعی میارن
نباید یکی بره دنبال دکتر جانگ؟
به حراست هم زنگ زدی نه؟ - بله -
چه دختر نترسی
اگه با خودش چاقویی چیزی داشته باشه چی؟
راستی دکتر، برادر جهیونگ هم دیروز اومده بود بیمارستان
براش مشکلی پیش نمیاد؟
پدرش گفت بازوش شکسته
ولی تو ایکسرِی دندههاش هم شکسته بود
به نظر عجیب میومد
عکسشو بهم نشون بده
چه مرگته زنیکه ی روانی؟
ولم کن! ولم کن عوضی
بذار برم! برو به جهنم
حالت خوبه؟
!بله ممنون
ولم کنین لعنتیا
سفت بچسبینش
! ولم کن
مدرک دارین؟ پرسیدم مدرک دارین که بگه من زدمش؟
بیاین بریم کلانتری راجع بهش حرف میزنیم
هوی دُکی! مدرک داری که بگه من بچه ی خودمو زدم؟
بگو
آقای دکتر گفتن که احتمالا شما دوتا پسرتون رو مورد ضرب و شتم قرار دادین
خب بگه! مگه خداست؟
مگه خدان که از همه چی خبر داشته باشن؟
اونا پسرای منن! شیر فهم شد؟
بچه های منن، خودم بهتر میدونم
،اونا فقط ده دقیقه دیدنشون از چی خبر دارن مگه؟
اگه فکر میکنین بهتون تهمت زدن میتونین تو پاسگاه توضیح بدین
فعلا بیاین بریم - پسرت جههون -
دیروز بخاطر افتادن از میز بازوش شکسته بود
عکسشو دیدم دنده ی راستش هم شکسته بود
!خب باشه شکسته که چی؟
لابد چون رو سمت راست بدنش افتاده
که چی؟ - اینکه همزمان -
،دست و دنده ی یه نفر بخاطر افتادن بشکنه اتفاق معمولی و ساده ای نیست
در ضمن مشخص بود که دنده ی پایینیِ سمت راست هم یه بار شکسته و جوش خورده
!دنده ی پایینیِ سمت چپش هم همینطور
احیانا سابقه ی ضرب و شتم دارین ؟
شما به جرم کودکآزاری تحت تعقیب بودین و دستگیرتون میکنیم
میتونین وکیل بگیرین و از خودتون دفاع کنید
میتونین به حکم جلب و بازداشتتون اعتراض کنید
!تو! قیافتو خوب یادم میمونه
!دوباره میام سر وقتت حسابتو میرسم
!حواستو جمع کن
بریم - ببرینش -
شما مددکارین درسته؟ - بله -
جراحی حدودا دو سه ساعت طول میکشه
احتمالا موقعی که به هوش میاد مضطرب بشه
پس لطفاً حواستون بهش باشه
حتما - خب فعلا -
در ضمن برادرش جههون هم خونه ست
لابد منتظرشونه و گرسنهست
احتمال الان دیگه همکارم رسیده باشه اونجا نگران نباشین
آها ممنون
دکتر به
کارت خوب بود
به فکر خودم نرسید که عکس برادرش رو چک کنم
ممنون - خواهش میکنم -
میبینمت گوانگهیون
دکتر جانگ
زود باش برای جراحی آماده شو چرا وایسادی؟
خودم به بخش بیهوشی زنگ زدم ... هر وقت جراحی رو تاییدکردن
بیمار رو ببر اتاق عمل
چشم استاد
پلیلیست بیمارستان
دارم میمیرم از گشنگی
بریم یکم گوشت بزنیم به بدن خودم بقیه رو خبر کردم
راستی، همه چیو راست و ریس کردی؟
بگی نگی
به خوابمم نمیدیدم همچین اتفاقی بیوفته
یه چیز شیرین میخوام چیزی تو بساطت داری؟
از اونور بردار
یعنی اون مریضی که پروفسور کوان دیده بود، قلابی بود؟
آره، من رو گذاشتن مسئول پسر واقعیش
و پروفسور کوان رو هم گذاشتن مسئول پسر قلابی
!خیر ندیده ها! ... مثل بچه ی دوساله میمونه
... ما معاینه و تست روانپزشکی و اثر انگشت رو
دوبار چک میکنیم قوانین اینجا خیلی سختگیرانه ست
واقعا خیال میکردن میتونن همچین کاری کنن؟ - چی بگم -
پیوند کبد تنها گزینهی آقای شیم بود
ولی چون پسرش قبول نکرده خواسته تیری در تاریکی بندازه
خدا بگم چیکارش نکنه
خدایی هم خوب برنامه چیده بودن
پسر واقعی اکثر چکاپ ها رو انجام داده
پسر قلابی تو اتاق قایم شده
و فقطم قیافشو به پرفسور کوان و پرستارا نشون داده
... چون مسئول اهدا کننده پرفسور کوان بوده
موقع معاینه پسر قلابی خودشو نشون میداده
تازه، پسر قلابی رو همینطور الکی الکی انتخاب نکردن
طرف یک سال تو یه بیمارستان دیگه تحت نظر بوده
بهرحال که روز جراحی مچشونو میگرفتن
هوی واسه منم بنداز
بگیر
میدونستن که تیم جراحی دهنده و گیرنده فرق داره
امیدشون به همین بوده
میدونستن من مسئول آقای شیمم
و پروفسور کوان هم مسئول پسرشون
فکر میکردن احتمالا از مریضای همدیگه بیخبر باشیم
اینا بیمارستان رو چی فرض کردن ؟
منو چی؟
فکر کردن فقط میرم اتاق عمل و برمیگردم؟
نمیدونن که من چه دکتر وظیفه شناسیم که پیگیر همه ی مریضام هستم؟
هوی
بسه دیگه نخور جون وان حساب همشون دستشه
اون یکی شکلات محبوبشه - ! چه پیگیر -
حالا آقا کدوم گوری هست؟
برنامه ی امروزمون خیلی فشردهست - خبر ندارم -
امروز رو مرخصی گرفته دیدم شیک و پیک کرده داره میره جایی
گفت تو رستوران خودشو بهمون میرسونه
لابد رفته پیِ دختر بازیاش - معلومه -
میدونستم ... زیادی سینگل مونده بود
فکر کنم این دفعه هم به سه ماه نرسه، طبق معمول
... پسر به این خوش قیافه ای
چرا نمیتونه بیشتر از سه ماه با یکی بمونه؟
ایکجون! اینو دیدی؟
چی هست؟
اون اهدا کنندهای که خودشو جای پسره جا زده
کارمندِ شرکتِ بابایِ سوکهیونگه
سوکهیونگ خودش کجاست؟
نمیدونم. لابد اتاق عمله
همگی خسته نباشید
ممنون - ممنون -
داری خونهـت رو نوسازی میکنی؟
کِی؟ کجا میخوای بمونی حالا؟
از فردا
نمیشد بذاره همینطوری بمونه؟
عروسی هم که نمیخوای بکنی اینهمه عجله واسه چیه؟
!تو اون حموم دیگه نمیشه دوش گرفت
فقط یه دستی به سر و گوش حموم میکشم خیلی قدیمی شده
یه مدت خونه ی من میمونن
پس اوجو قربونش برم چی ؟
با خاله وانگش رفته چانگوون
سوکهیونگ، زیادی نخوردی؟
بسه دیگه این سومین قوطی نوشابهـته
خب یکم الکل بده بالا نترس این وقت شب بهت زنگ نمیزنن
خیلی رواعصابی
هی تو خیلی مثل خانوادمی
بچه ها ، به نظر شما این پودر لوبیا شبیه خانوادم نیست؟
آره والا
کُپِّ خونوادته. مگه نه بچه ها؟
خونواده ی اونم مثل این پودر تیکه تیکه شدن. ای خدا
... بابای تو دیگه واقعا
بابات چشه؟
... به مادرت خیانت کرد
کارمندشو وسوسه کرده که کبدشو اهدا کنه
پارسالم که فرار مالیاتی داشته
مجبور شد ده میلیارد جریمه مالیاتی بده
تو! تو چیزی نداری بگی؟
من ؟ - تو هم خودتو خالی کن -
سال اول دانشکده که بودیم
رفتم طبقه ی پایین خونتون برای تمرین بند
من اول از همه رسیده بودم واسه همین تنهایی داشتم درام تمرین میکردم
.. همون موقع بابای سوکهیونگ رسید
منو فرستاد برم براش سیگار بخرم
خب مگه چیه؟ - ...نگو که -
!پولشو بهم نداد
هنوز که هنوزه پولشو نداده
اون موقع 1100 وون بود ازون گرون گروناش! باورم نمیشه
!ببخشید ... لطفا دو پرس دیگه گوشت و
یه کاسه سوپم مخصوصِ این خسیس آقا - چشم -
سوکهیونگ - بله؟ -
ولی دستگیرش نکردن
مگه میشه؟ نمیفهمم اصلا
شرط میبندم شرایط قلبیشو بهونه کرده که از زیرش در بره
مامانت چی؟
عین خیالشم نیست
ولی اونم میخواد بابام بیوفته زندان
اینم گوشت شما - اونم باید مثل من طلاق میگرفت -
چقدر این روزا باحال شدیم راجع به مسائل به این مهمی اینقدر راحت حرف میزنیم
شبیه آدم بزرگا شدیم - مگه طلاق چشه؟ -
طلاق گرفتن گناهه؟
از شما میپرسم، طلاق گرفتن گناهه؟
آره گناهه - نکبت خاک برسر -
هنوزم دلم برای زن سابقم میسوزه
بخاطر من و خانوادم کلی سختی کشید
!ولی تو خوب کردی طلاق گرفتی
امشب کلی کار داریم زود بخوریم بریم
باید بریم سر تمرین و یه سری کارای دیگه سرمون شلوغه
یا خدا هنوز هیچی نشده ساعت نُه شد
شب خیلی عمیقه
نورهای سرگردون و رقصان - !داغه -
خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.