Dead Fish

Dead Fish

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Dead Fish 2005 720p BluRay x264 AAC- YTS MX -en
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian dead fish 2006 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-21
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

من ایب کلاین هستم. امروز تولد ۲۱ سالگیمه

و بدترین روز زندگیِ منه، چون...

من یه احمقِ تمام‌عیارم. یه کله‌خر.

و کمک لازم دارم. کمکِ حسابی.

و همین الانم لازمش دارم!

آقای اسمیت؟ بله، بفرمایید.

می‌دونید همسرتون کجاست، آقای اسمیت؟

ببخشید، شما کی هستید؟ می‌دونید همسرتون کجاست؟

همین الان، دقیقاً همین لحظه؟ شما کی کیری هستید؟

می‌دونید دیشب همسرتون کجا بود؟

شما دیگه چه کصکشی هستین؟! نه؟

تو یه اتاق هتلِ ارزون‌قیمته، داره جیغ می‌زنه...

«آه، آره! از کون بکن منو!

می‌خوام حس کنم با یه مرد واقعی چطوریه، نه یه بازنده‌ی تموم‌عیار...

...مثل شوهرم!» آره، آره. فکر می‌کنی خنده‌داره؟

همینه. زنت می‌دونه، بچه‌های عوضیت هم می‌دونن.

توی صف وایمیستن، بهت نگاه می‌کنن و با خودشون میگن: «عجب بازنده‌ی تمام‌عیاری!»

به دوستاشون میگن، البته که اونقدر هم دوستای گهی ندارن.

به هر کی که گوش بده میگن، پنجره‌هاشونو باز می‌کنن...

...تو خیابونا فریاد می‌زنن! «بابای ما...

...یه بازنده‌ی کصکشه! یه... کصکشِ... بازنده!»

الو؟ لعنتی.

هنوز اونجایی؟ ببین، من نمی‌دونم تو کی هستی...

...ولی دارم زنگ می‌زنم پلیس! عالیه! عالیه!

ضمناً، ۹۹۹ ه. و تا وقتی که داری زنگ می‌زنی...

...چرا در مورد اون ۳۰۰۰ پوندی که هنوز بهم بدهکاری صحبت نمی‌کنی؟

بازنده‌ی لعنتی! دنی دوین! لعنتی، متاسفم.

بهت پرداخت می‌کنم، باشه؟ آره، عالیه!

متاسفم! متاسفم لعنتی، متاسفم! همش همین لعنتی رو می‌شنوم! «متاسفم.»

آه، جک.

از عشقت استفاده کن.

کاش انقدر راحت بود عزیزم.

هست.

بون سوار. فرانک روزنهایم.

۲۲ خیابان دِ لا رپوبلیک، بلوک ۴۳سی، گار دو نور.

تایید شد.

منظورت چیه؟

من اونی نیستم که فکر می‌کنی. تو کی هستی؟

عزیزم، من... من... بله، چی؟

قبلاً زن بودم.

اینجایی بالاخره! زودتر از اینها منتظرت بودم.

اکثر شما مثل مرغ مگس‌خوار، با اولین نورِ روز ظاهر می‌شید...

...تا به روز خوش‌آمد بگید. تفاوت جالبیه.

البته، فرض می‌کنم کارتون اجازه انعطاف‌پذیری در برنامه‌ریزی رو می‌ده.

بستگی به برنامه‌ی مشتری داره، البته.

اجازه بدید خودم رو معرفی کنم. اسم من...

...فرانک روزنهایم. و شما؟

اوه، بی خیال، می‌تونی اسمتو بهم بگی.

حداقل این حق رو دارم که بدونم قراره چه کسی منو بکشه!

تو هیچ حقی نداری. دیگه نه.

تو حتماً همون مزدور بریتانیایی بی‌نام و نشانی هستی که دربارش شنیدم.

البته همه‌شون... بی‌نام و نشانن.

فکر می‌کردم بیشتر شجاعت داری.

باید بدونم.

به اندازه‌ی کافی مرد از مشاغل مشابه رو در دوران خودم به کار گرفتم.

درباره‌ی من کنجکاو نشدی؟ نه.

خیلی دقیق، آقای لینچ. ماموریت بعدی، لندن.

تایید شد.

تو یه کصخلِ تمام‌عیاری.

می‌دونستم. فقط می‌دونستم! چی رو می‌دونستی؟

می‌دونستم اینجوری واکنش نشون میدی! چجوری؟

همینجوری!

اسمش ترسه، میمی. یه چیز انسانیه.

پس خوشحال نیستی؟ من اینو نگفتم. آیا گفتم؟

تو نگفتی که هستی. به من مارشمالو پیشنهاد دادی!

اینا یکی نیستن! باشه میمی، ببین، من خوشحالم.

همه، من خوشحالم! دیدی؟ بیا دیگه!

می‌دونی، خوشحالی فرق می‌کنه. داشتیم خوش می‌گذروندیم و...

فکر می‌کنی این واسه من خوشحالیه؟ نه، فکر نکنم.

ولی خوابیدن با من که خوشحال‌کننده بود، نه؟

آره. نمی‌گم خوشحال‌کننده نبود، می‌دونی...

راستش، «خوشحال‌کننده» کلمه‌ی کافی نیست تا توصیف کنه که...

...چقدر خوشحال‌کننده بود، ولی فکر می‌کردم تو داری چیزایی مثل... اقدامات احتیاطی رو انجام میدی.

معلومه که اون شب کافی نبود!

میمی، صبر کن! چی؟!

پس قرار نیست بخشی از این قضیه باشی؟

لعنتی، زن، من اینو نگفتم! می‌دونی؟

من این کارو نمی‌کردم، نه بعد از بابات و... باید اینو جواب بدم.

یه دقیقه صبر کن، صبر کن. الو؟ صبح بخیر، آقای کلاین، موشِ کثیف.

هیچ ایده‌ای داری که الان مجموع بدهی‌هات به من چقدره؟

می‌دونی مجموعِ شکستت تو پرداخت چقدر میشه؟

حدس بزن چی، قراره برنده‌ی جایزه‌ی بزرگترین بازنده‌ی دنیا بشی!

مراقب باش، بعداً باهات حرف می‌زنم. حرفمو قطع نکن، آشغال کوچولو!

شیرین بود، نه؟ دنی بود، داشت بهم تبریک می‌گفت...

می‌دونی، اون مرد با اون جثه‌ی کوچیکش چه قلب بزرگی داره.

چقدر بدهکاری؟

زیاد نه. مبلغ کمیه. چقدر، ایب؟

می‌دونی، این یه داستان خنده‌داره. اوه، آره؟

سالوادور، اون یه نقشه‌ی سرمایه‌گذاری بی‌نقص داشت.

از یه رفیق آلمانی شنیده بودش، دوستِ دوست یا هر چی.

بیا گوش کن. واقعاً. این دفعه قمار نبود، قسم می‌خورم.

پس الان سالوادور مشاور مالیت شده؟

واقعاً چه چیز خوبیه.

ما چه آینده‌ای داریم، ایب؟ صادق باش!

من اونقدر هم بی‌مسئولیت نیستم. نه همیشه.

این جدیه، ایب!

من حامله‌ام، و تنها چیزی که می‌تونی بگی اینه که «من اونقدر هم بی‌مسئولیت نیستم»؟

فکر نمی‌کنم واقعاً بفهمی منظورم چیه.

می‌فهمم. به خدا قسم می‌فهمم.

می‌فهمم. حتی اگه نشون ندم، می‌فهمم. گرسنه‌ای؟

قهوه می‌خوری یا یه چیز دیگه؟ قهوه می‌خوری؟

گوشیتو می‌خوام. باید به مامانم زنگ بزنم.

قهوه نمی‌خوای؟ گوشیتو بده، لطفاً!

می‌تونی گوشیو داشته باشی.

آهای! در نمیاد لعنتی! دست از سرم بردار!

دارم سعی می‌کنم، دارم سعی می‌کنم! باشه، باشه، باشه.

چه قهوه‌ای می‌خوای؟

چه قهوه‌ای می‌خوای؟ لاته کم‌چرب، با دو شات.

باشه.

سلام؟ مامان؟

سلام عزیزم! سلام. دارم میرم سوار قطار شم.

کسکش!

کسکش!

کونی! وایسا همونجا!

یکی جلوشو بگیره! گمشو!

مرسی.

حقته که گوشی منو دزدیدی، احمق!

فکر کنم این ماله شماست.

بازم ممنون. لطف کردین.

...از سکوی شماره ۵ حرکت خواهد کرد. اون قطار منه. باید برم.

احمق!

هی. مامانت چطوره؟

یه کاری پیش اومد. از فرودگاه بهش زنگ می‌زنم.

دارن سوار میشن.

بچه خرج داره، ایب. می‌دونم. چقدر؟

می‌دونی چیه؟ ولش کن. فقط بحث پول نیست.

فقط مطمئن نیستم که هم‌عقیده‌ایم.

به این فکر کن که واقعاً چی می‌خوای، ایب.

می‌دونم چی می‌خوام. تو رو می‌خوام. و بچه؟

بونگ شانکار... بونگ شیوا.

صبح بخیر، سالوادور، تو تیکه گه بی‌مصرفِ لعنتی!

دنی دیواین اینجاست. دوباره وقتِ اون ماه رسیده.

نه اون ماهی که دوستت بی‌دلیل دیوونه میشه...

بلکه ماهی که دستای کوتاه کوچولوتو می‌کنی تو جیبای عمیقت...

و یه سودِ لعنتی بیرون می‌کشی!

الو؟ الو!

الو! دنبال من می‌گردی، دن؟

معلومه! دنبال کی می‌گشتم مگه؟ شماره تو رو گرفتم، نه؟

دنی، می‌دونی چیه؟ واقعاً باید سعی کنی...

آروم باشی.

تو معتادِ کثیفِ لعنتی! زیادی جدی می‌گیری!

می‌دونم چه گوهی داری می‌خوری!

قراره آبروتو به خاطر این ببرم!

می‌تونی منو جدی بگیری، کثافتِ لعنتی!

اوه، رفیق! باور نمی‌کنی چی شده! حدس بزن کی زنگ زد!

میمی حامله‌ست. این جواب اشتباهه!

تو نمی‌فهمی. میمی قراره بچه‌ی منو داشته باشه.

ترکم کرد.

لعنتی، رفیق.

بیا. بیا تو نور.

بارون.

برای یکی، زندگیه.

برای یکی دیگه، مرگه.

حالا، باید بررسی کنی که چطور به بارون نگاه می‌کنی.

سال، واقعاً الان حوصله‌ی پیش‌بینی آب و هوای ناواجو رو ندارم.

بوی بارون.

لمسش روی پوستت.

خنکای شست‌وشو... تو یه روز گرم و آفتابی.

تغییر فصول بهمون نشون میده که زندگی...

در مسیرایی میره که نمی‌تونیم پیش‌بینی کنیم!

باشه. فکر کنم می‌فهمم چی میگی.

نه کاملاً، ولی... آره.

عناصر اصلی دارن روشن میشن.

مطمئناً ترکت کرده. میره پیش مامانش میمونه.

داره میره پیش مامانش؟! خب، این که فرق می‌کنه!

از لحاظ فنی.

پس واقعاً ترکت نکرده، درسته؟

یعنی، خب... از لحاظ فنی. از لحاظ فنی.

خب آره، می‌دونی حسش اینجوریه.

سال، میمی دنیای منه.

همه چیز.

اما... یه بچه؟ این دیگه دیوونه‌کننده‌ست!

نمی‌دونم من اصلاً بابای خوبی میشم یا نه. تو دلت می‌خواست من بابات باشم؟

الان زیادی پاتیل شدم برای همچین تصوری، رفیق.

دارم از دستش میدم، رفیق.

این اولین خط هر ترانه‌ی عاشقانه‌ی بزرگیه که دنیا می‌شناسه.

و بدترین چیز... می‌دونی بدترین چیز چیه؟ من اونجا وایسادم...

رفتم تو یه جور... نمی‌دونم، یه جور داخلی...

حالت ترس و یخ‌زدگی! نمی‌دونستم چی بگم، می‌فهمی؟

اونجا وایسادم. هیچی نگفتم. حتی یه کلمه هم نه. مثل یه احمق کامل.

یعنی، حتماً اون لیاقتش بیشتر از ایناست، نه؟

آره. درسته.

عشق مزخرفه. خیلی زیاد، رفیق.

چیز دیگه‌ای؟ اوه خدا، آره.

دنی زنگ زد. امروز به این زنگ مثل سوراخ تو سرم نیاز داشتم.

فقط برو سر وقتش، رفیق.

اون تماس حتماً حسابی عصبیش کرده!

هنوز اونجایی؟! دنی هنوز پشت خطه؟

داری چیکار می‌کنی؟

خدایا، مثل بچه‌های کوچولو میمونن! بچه‌ها!

بچه‌ها! بچه‌ها! بچه‌ها! بچه‌ها، صدای لعنتی‌تونو از اون تو می‌شنوم!

من قراره اون تیکه‌ی لعنتیِ تو رو از بیخ بِکَنم!

مستقیم از توی حلقِ لعنتیت!

آقای مگاکی. چطور می‌تونم کمکتون کنم؟ ساموئل فیش.

آدرس لندن: ۲۳بی، استرند.

اطلاعات در لاکر ۷۰۵ ایستگاه پدینگتون.

ببخشید؟ پدینگتون، لاکر ۷۰۵. تأیید می‌کنید؟

آره. آره، حتماً، خوبه. تأیید کن.

تأیید شد.

چه بی‌ادب!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left