The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
چه خبره اینجا؟
چی شده؟ واسه چی اومدیم اینجا؟
ما رو آوردی وسط ناکجاآباد.
اون برگ برنده ای که میگفتی کو؟
- لیس دیروز بهم پیام داد. - چی؟
بده من بخونمش.
نفوذی شدم. محموله طلاست. سعیدی. فردا تو خوک دونی. عملیات.
منظورت چیه که نفوذی شده؟
- فابیانی خبر داره؟ - لعنتی.
بهت احتیاج دارم.
- چی شده؟ - دستم به توبیاس نمیرسه.
مگه من چیکار میتونم بکنم که آدمات نمیتونن؟
برو آمار بگیر ببین اوضاع ردیفه یا نه.
مطمئنی توبیاس دورت نمیزنه؟
منظورت چیه؟
هیچی.
پس برو طلاها رو بیار.
تو هتل وکیله میبینمت. حله؟
اوناهاش.
آرنو.
این همون طرف تو انباره هست.
خب؟
زنگ میزنن.
شایدم نزنن.
اونوقت دیگه معامله مون پر میپره.
حواست باشه.
مسیر کشتی باربری رو کج کن.
مقصد جدید. نه، نه مارسی. برو ناپل.
چیکار داری میکنی؟
الو؟
بگو که طلاها دستته.
- همه چی ردیفه علی. - عالیه.
دوباره به کشتی زنگ بزن. طلاها پیش منه.
پلیس! اسلحه هاتونو بندازین!
توبیاس، اون چی بود دیگه؟
توبیاس، صدامو میشنوی؟
آشیل.
طلاها رو بردار و بزن به چاک. من هواتو دارم.
آشغالای کثافت!
- یکیشون داره در میره. - میگیرمش!
لعنتی!
ایست!
اسلحه تو بنداز.
اسلحه تو بنداز. باریکلا.
- این کارت خیلی احمقانه بود. - خفه شو.
پلیس، تکون نخور!
بهت گفتم که این حماقته، مرتیکه حرومزاده.
بدو بیا بیرون.
خوبی؟
ای لعنت به این شانس. آخریشم اومد.
اینم واسه این که به من شلیک کردی، عوضی.
واسه سعیدی کار میکنی؟ طلاها واسه اونا بود؟
چیکار داری میکنی؟
اسلحه تو بنداز!
اسلحه هاتونو بندازین.
- اسلحه تو بنداز. - باشه، اسلحه ها رو میذاریم زمین. بیخیال.
وایسا.
تکون بخور دیگه! سوار ماشین شو.
لیس.
- چیکار داری میکنی؟ - دارم خودمو خلاص میکنم.
اگه منو اینجا ببینن، فاتحهم خوندهست.
اگه بدون اون و طلاها برم، میکشنم.
به فابیانی چی بگیم؟
حقیقت رو.
ساحل خونین
قسمت ۵
باشه، خبرم کن.
فابیانی بود. تو خوک دونی قدیمی تیراندازی شده.
صربها در مقابل خاندان سعیدی. شش تا کشته.
ربطی به ال ایکس داره؟
هنوز نمیدونیم.
خیلی احتمالش زیاده که قربانی جنگ بین خودشون شده باشه.
پرونده ها نشون میده که داشته دوطرفه بازی میکرده.
نه، قضیه ورله پیچیده تر از این حرفاست. یه حرفه ای این کار رو کرده.
دارن هر کسی رو که میشناختش از سر راه برمیدارن.
برادرای جاویدی؟
یا علی سعیدی.
این نشون میده که داریم بهش نزدیک میشیم.
بریم.
منتظر گزارش هاتون در سریعترین زمان ممکن هستم.
کشتی باربری.
برگردین به همون مسیر قبلی.
طلاها پاک پاکن، امیدوارم که قدر بدونی.
خواستن توانستن است، مگه نه؟
ممنونم علی.
رسما برام جایگزین نداری.
فهمیدم که کمک کردی تا از چند تا دردسر قسر در بریم.
موقع تحویل میبینمت.
همکارات از کجا بو برده بودن؟
نمیدونم. ولی خوب شد که اونا بودن.
همین الان جونتو نجات دادم. نمیتونی یه تشکر خشک و خالی بکنی؟
نه، من انجامش میدم.
اول، تو خونه تونی.
حالا هم این.
ممنونم.
اگه با اون سلیطه دست میدادی، روزگارتو سیاه میکردم.
علی؟
اگه بتونیم تو یه هفته نصفشو آب کنیم،
وقت دارم که واسه پروژه الیویه پولشویی کنم.
البته برات یه ثروت آب میخوره. ولی اگه اینو میخوای،
شدنیه.
میخوای سه تُن رو تو یه هفته بفروشی؟
یادت میاد جاویدی ها چه پیشنهادی دادن؟
اگه بخوایم ۵۰ درصد بهشون بدیم، نمیصرفه.
کی گفت ۵۰ درصد؟
توبیاس، الان کجا پلاس شدن؟
لا پانوس. تو تپه ها.
یه تیم بردار و کلکشونو بکن.
گوشی هاشون و شماره اون ۱۰ هزار تا مشتری رو بردار.
بدو.
ما هم وارد بیزینس «اوبر-جنس» شدیم.
زوئی!
زوئی، با سگ چیکار کردی آخه لعنتی؟ بدو بیا ناهار.
بدو دیگه.
الو؟
شما؟
سرژ لابورد هستم.
حتما کلی توالت شستی که زود ولت کردن بیای بیرون.
یه پیغام واسه بنعمار دارم.
داری درباره چی زر میزنی؟
دخترشو پیدا کردم.
گوش کن چی میگم.
اگه یه تار مو از سرش کم بشه،
اون گوشی رو جوری میکنم تو حلقت که همه دندونات خرد بشه. فهمیدی؟
اون تیراندازی تو خوک دونی چی بود؟
نمیدونم. قرار نبود اینطوری بشه.
دوستای تو زودتر اونجا بودن. اونم لابد اتفاقی بود؟
داری منو دور میزنی؟
دارم سعی میکنم لو نرم.
اونوقت ما داریم جنازه ها رو میشمریم.
خب، از سعیدی چی داری؟
یه صرب رو جلوی چشمای من شکنجه کرد و کشت.
میدونی جنازه کجاست؟
- نمیدونم. - جنازه نباشه، جرمی هم نیست.
- باید اینو بدونی. مثلا پلیس سابق بودی. - هنوزم پلیسم.
مطمئنی؟
برو گمشو بابا.
پس پلیسی؟ پس پاشو بیا بالا.
چیکار داری میکنی؟ هی، چیکار داری میکنی؟
داری اطلاعات رو مخفی میکنی.
دارم میبرمت تو سلولت.
اگه من پام گیر کنه، پای تو هم گیره. حالیته؟
هیچ غلطی واسه فانی یا دخترم نکردی.
میخوای اینطوری بازی کنی؟ باشه.
صبر کن.
میدونم ال ایکس کجا پنهان شدن.
یه ویلا تو لا پانوسه.
باشه، ولی این زیاد ارزش نداره. من سعیدی رو میخوام.
اگه چیزی نداشته باشی به درد نمیخوری.
گوش کن.
یه وکیل هست.
با مراکش کار میکنه.
علی همین الان سفارش داده.
شش تُن. از راه دریا میرسه به مارسی.
- شب بخیر. همه چی مرتبه؟ - همه چی ردیفه.
- شب خوش. + شما هم همینطور.
ممنون.
- علی موقع تحویل اونجاست؟ - نه.
تاریخ و زمان تحویل رو برات گیر میارم.
تو ضبطش میکنی،
عکست میره تو روزنامه ها و منو هم برمیگردونی سر کارم.
این واسه زمین زدن علی کافی نیست.
واسه این که این نقشه بگیره، باید شهادت بدی.
باید رابطه بین اون، وکیل و کوکائین رو ثابت کنی.
فقط اون موقعه که برمیگردی به خدمت.
حله؟
تا اون موقع مُردم.
بهت یه هویت جدید میدیم. یه جای جدید. خیلی دور.
تو هند غربی. میبینی، جای خیلی قشنگیه.
خیلی خب. میرسونمت پیش موتورت.
هنوز منتظر گزارش خوک دونی هستم.
شرمنده رئیس. میراندا داره ما رو میفرسته لا پانوس واسه ال ایکس.
* الان اولویت ما اینه. * باید باهاشون راه بیایم.
اگه لیس نفوذی باشه، امکان نداره اون زنیکه خبر نداشته باشه.
چرا هیچوقت به ما هیچی نمیگن؟
شاید واسه یه بخش دیگه کار میکنه.
- جدی؟ کدوم بخش؟ - چه میدونم.
میراندا چی؟
اون از کجا درباره ال ایکس ۱۳ میدونه؟
از همه آدم فروش هام پرسیدم، هیچی دستگیرم نشد.
میراندا تو مارسی کیو میشناسه؟
- لیس. - آره.
پس میراندا و لیس با هم در ارتباطن.
لیس و میراندا سایه همو با تیر میزنن. عجیبه.
ما هم از میراندا متنفریم، ولی داریم براش کار میکنیم، نه؟
میراندا از وقتی اومده اینجا دنبال چیه؟
گرفتن علی.
دقیقا. پس...
پس اگه لیس داره مخفیانه واسه
میراندا کار میکنه، همه چی ردیفه.
- درسته. - فعلا که لیس هنوز رئیسمونه.
میراندا حتما شستشوی مغزیش داده یا گذاشتدش تحت فشار.
آره.
رئیس فقط لیسه.
پلیس! بیاین بیرون! بیاین بیرون!
- از اونجا بیاین بیرون! - دست ها پشت سر!
دست ها پشت سر!
...تو لا پانوس.
No comments yet. Be the first to leave one.