The first 200 lines.
اوه! کازوما این جا بودی
!کازوما! هی! پس اینجا بودی
هی هی تامورا رو ندیدی؟
چه شده؟ به چشماش نگاه کن به چشماش نگاه کن
!چشماش! چشماش
تولـــدت مبـــارک کایاکو عزیز
هورا
تولـــــدت مبـــارک
هرگونه استفاده مادی از این زیرنویس در سایت ها،فروشگاه ها و غیر قانونی و غیر اخلاقی است
!مسخره
همم
باز کردن
پیوستن
هه هه هه
ببخشید دیر کردم
!هی
فوتوشی الان تو کافه نت هستی؟
اره از الان تا موقعی که بتونیم دوباره باز کنیم
فقط به فکر آماده کردن بودم
این هفته کار تو خونه ام(کار در منزل با کامپیوتر) تموم میشه
منم همینطور واقعا نمیخوام برای رفتن به سرکار سوار قطار شم
واقعا؟ من از قرنطینه بودن خسته شدم
امیدوارم هر چه زودتر محدودیت ها رو بردارن
جونجی مدیر سایت ساخت و ساز ست، ها؟
نَع من ترجیح میدم خونه بمونم
منظورم اینه میتونی هر جایی طراحی سایت رو انجام بدی
آرایش کردن خیلی آزار دهنده ست
داری حس زنانگیت رو دور میکنی
میتونم واقعا به این حالت کار کردن برگردم؟
نمیتونی از خانوادت درخواست پول کنی؟
در هر صورت باید اجازه خونه رو بدی، درسته؟
با این شرایط بدهی من سر به فلک میکشه خیلی ترسیدم
آهاها آهه
...یه چیز ترسناک بگم... اینم این موقع
دو تا کارآگاه پشت در منتظر من بودن
خلاف کردی؟
نه بابا
انگار به آپارتمان من اومده بودن
اما فکر کنم اشتباه کردن
بعدش؟
گفتن تو فوروگوری کازوما میشناسی؟
اگه اینجوری بگیش ترسناک به نظر نمیاد
بعدش بعدش
گفتم هم کلاسی دبیرستانم بود
بعدش کارآگاه که صورت ترسناکی هم داشت گفت
اخیرا باهاش در تماس بودی؟
اِه لعنتی، شبیه دراما شده- باشه و بعدش-
خب اون دو تا مثل مردهای دراما قشنگ نبودن
موندم چه اتفاقی برای کازوما افتاد؟
منم مشتاق شدم بدونم
در حال انجام تحقیقاتیم
تو بهترین دوستش نبودی؟
اره
آآآ اما راجع به چیزی با هم حرف نمیزدیم
اینطوره؟
و بعدش سریع رفتن
خونه من هم میان؟
....اخیرا یه تماس ناشناس داشتم اما
میتونه کار اونا باشه؟
هممم تماس صوتی نذاشتن؟
نه هیچی
خیلی خوش شانسی که دوباره زنگ نزدن- اما احساس بدی دارم-
اگه پلیس بودن، نباید هیچ پیامی نمیذاشتن؟
تو چطور اِری؟
آآآ! من؟ همم
یه پلیس محلی به خونه خانواده ام رفت
مادرم نگران بود
ممکنه پلیس به دنبال شخصی که تحت تعقیبِ باشه؟
!هاااا
اینطوره؟
ببخشید، گربه بود
شغل کازوما چیه؟
بعد از اینکه از دبیرستان فارغ التحصیل شدیم
فوروگوری دانشگاه نرفت
تو جاهای تولیدکننده تجهیزات ورزشی کار پیدا نکرد؟
تو بیشتر از اِری میدونی هااا؟
اونو خوب نمیشناختم
...اما تو دبیرستان شما دو تا
همینجا صبر کن اول بگو داری راجع به چند سال پیش حرف میزنی؟
به نظر میاد مستخدمه اما مدتها قبل از این کار دست کشیده
اون گفت خودش میخواد کارها رو انجام بده
در نهایت خوب پیش رفت؟
دنیایی که داریم خیلی شیرین نیست :) ها؟
هااا؟
کازوما دو سال پیش به جلسه کلاس ما اومده بود؟
اِه من نامه ای به دستم رسید ...نوشته بود اون میاد اما
اما فکر میکنم روز مقرر نیومد
ازش کلاهبرداری شده یا هر چی دیگه؟
فوتوشی پلیسایی که به خونه ات اومده بودن درجه شون چی بود؟
اگه قاتل بود درجه اول ولی اگه کلاهبردار بوده رتبه پایین تر میفرستادن
عااااا واقعا نمیدونم درجه شون چی بود
هوم؟ فکر کنم یادمه که مدالهاشون رو دیدم ..؟
ببخشید دیر کردم
تازه یه کنفرانس از راه دور با شعبه لندن داشتم
آفرین- آآ نگو انگیلسی صحبت میکنی؟-
خب بدک نیستم
لعنتی
اینقدر با اعتماد به نفس نگو عصبانیم میکنه
هی به پلیس برخورد کردی؟
آه، نکنه در مورد کازوما است؟
آآآ درسته
یه تماس داشتم
یه چی مربوط به اینکه اخیرا با کازوما فوروگوری ارتباط داشتم
اینا چیه دیگه؟
حس میکنم کازوما درگیر جرمی چیزی شده
یا میتونسته انجام بده
در هر صورت به نظر میرسه که اونا در حال تحقیق کامل در مورد همه آشنایان کازوما هستن
اوه دلیلشون چیه؟ کسی میدونه؟
نمیدونم- نمیدونم-
بهتر نیست مستقیما زنگ بزنیم کازوما و موضوع رو بگیم؟
و بگیم مثلا پلیسا دنبال توئن، چی کار کردی؟
از این گذشته اینجا کسی شماره تلفنش رو نمیدونه
من شمارش رو میدونم
چی!؟
هفته پیش اومد خونم
وضعیت اضطراری اعلام کردن به خاطر همین هیچ فروشگاهی باز نبود
واسه همین اومد خونه من
اغلب میبینیش؟
خب، اغلب نه بعضی اوقات میبینمش
انقدر به فوروگوری نزدیک بودی؟
نه نه واقعااا
تقریبا ۱ سال پیش میشد؟
خیلی غیرمنتظره همدیگه رو تو ایستگاه کامیاچو دیدیم
همم راجع به چی داری صحبت میکنی؟
هوممم راجع به کرونا... فکر میکنم
کرونا؟؟
و بعدش در مورد پازل
پازل؟
اره به خاطر خونه موندن، پازل بازی کردن رو شروع کرد
بیست هزار قطعه ای فکر کنم
یه چی تو این مایه ها گفت که قلعه سخته
اینکه بهش پول قرض بدی چی، نگفت؟
نه
زنِ چی؟
گفت چقدر دلش برای اِری تنگ شده
در واقع اینو نگفت درسته؟
خب این بخش که ... دلش براش تنگ شده درست نبود اما
گفت مشتاقم بدونم اخیرا نوجیما چی کار میکنه
ببخشید تماس کاریه، الان میام
باشه
چی شده اِری؟
....یه جورایی
حس میکنم اینو دروغ میگه
فوروگوری بگه که مشتاقه ! بدونه نوجیما اخیرا چی کار میکرده
امکان نداره
بعضی اوقات میدیدمش
فوروگوری
این همه وقت!؟
نه فقط اخیرا
اِری تو به تورو نگفتی که با اون ملاقات داشتی
چون میخواستی مخفی بمونه درسته؟
پس چرا باید تورو اینجوری بهمون دروغ بگه؟
قعطه پازل چی؟
من کسی بودم که بهش گفتم
وقتی تو خونه ست پازل بازی کنه
و وقتی فوروگوری اومد خونم
گفت پازلی که برای پازل قلعه بود، خیلی سخت بود
من کسی بودم که بهش یاد دادم چطور انجامش بده
درسته که تورو، کازوما رو ملاقات کرده؟
شماها
هنوز تامورا یومیکو رو یادتونه؟
ببخشید
فوروگوری مدام اینو میگفت
که یومیکو کاری مثل خودکشی انجام نمیده
چه معنی داره؟
اما روز خودکشیش ما مدرسه بودیم
تامورا از پشت بوم افتاد
!با این حال! هرگز چنین اتفاقی رو ندیدیم
....میدونستیم که یومیکو روی پشت بومه
....و وقتی رفتیم بالا
وقتی پیداش کردیم اون پریده بود و روی زمین دراز کشیده بود
اما نامه خودکشی رو تو اون لحظه پیدا کردیم؟
پلیسم مثل ما نتیجه نگرفته بود که این یه خودکشیه؟
اما ما از صحنه فرار کردیم
...اما اون لحظه
!همه کاملاً توهمی بودن
!تازه با مواد آشنا شده بودیم
عقلمون درست سر جاش نبود
!سرم می چرخید
آآآهه
اگر این اطلاعات به بیرون درز میکرد وارد دانشگاه نمیشدم. اخراج میشدم
درسته
میترسیدیم که راز کوچیکمون برملا بشه
پس دهنمو بسته نگه داشتم
حس میکردم این همه مدت یه چیزی راجع به فوروگوری مشکل داره
....اون روز
علاوه بر ما، یه شخص دیگه رو هم دیده
چی!؟
مزخرف نگو
کازوما فقط میخواست یه صحبت خصوصی با اِری داشته باشه
....اون پسره از پشت بوم رد شد
هی هی تو تامورا رو ندیدی؟
این پسر خوب نیست ! چشماش کاملاً شبیه دیوانه هاست
فوروگوری
بعدش با گوشیش
یه عکس از خودش گرفت
بعدش تو اون عکس یه چهره دیگه دید
...امکان نداره
تو واقعا دیدیش اِری؟- خیلی ترسیده بودم نمیتونستم نگاش کنم-
شعله های آتیش داشت بزرگتر میشد- اووهه-
No comments yet. Be the first to leave one.