The first 182 lines.
" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "
- اسم تو «آمارا» نیست؟ - نه، «کوروت»ـم.
هوم... قسم میخورم میشناسمت.
چی، «ریچموند» زندگی میکنی؟ - نه، «اوکلند».
راستش همین دور و برا یه جا دارم.
آه. یعنی خیلی نزدیک؟
- همین سرِ کوچه. - اومم.
سایز پات چنده؟
لعنتی، داری خیلی خشن و بیپرده میری جلو.
عزیزم، سایز پام ۱۲ـه.
- جدی؟ - آره.
آخه بدم میآد وقتی پسرا...
اوه، نه، نه، نه، نه. گوش کن.
من؟
به خدا، سایزم ۱۲ـه.
دقیقاً میدونم چی میخوای.
آره، خوبم میدونی.
اوم، ممکنه یه ذره تنگ باشه، ولی...
فکر کنم جواب بده.
ایول، معلومه.
لعنتی، فکر کردم اونا رو کندیم.
بهت گفتم هر چی بخوای پیش من پیدا میشه.
خب، بیشترِ مالخرها این مدل و سایز رو ندارن
چون زیاد فروش نمیره،
ولی من دوست دارم تخصصی کار کنم.
سایز ۱۲ لعنتی.
حالا، همهی اینا یکسومِ قیمتیه که توی مغازه میخری.
میبینم که از کت و شلوار خوشت میآد. یه «تام فورد» خفن دارم...
صبر کن، صبر کن. پس تو یه مالخری.
همهی این آشغالها رو دزدیدی.
آره، خودشه.
تو احتمالاً حتی اینجا زندگی هم نمیکنی،
چون اگه پلیس بریزه تو، اونوقت...
پس امشب قصد نداری با کسی حال کنی، نه؟
قصدم اینه که یه سری کفش لعنتی بفروشم
و برگردم سر رقصیدنم و ببینم دیگه کی
میخواد از این معاملههای توپی گیرش بیاد.
حالا، ممکنه امشب با کسی بخوابم،
ولی با تو نه.
ببین، هیچجا نمیتونی
همچین قیمتی رو پیدا کنی، خب؟
پس باید ببینی
که میخوای خوشتیپ بمونی یا نه، آقای «جیکیو» خوشتیپ.
سایز ۱۰ چیزی داری؟
آره، آره، ریتا! ها ها!
دیجیِ وقتِ رانندگیتون هستم با کلی خبر جدید
تا تو این سگدو زدنهای روزمره همراهتون باشم.
حالا ببینید، دفتر دادستانی همین الان یه بیانیهی مطبوعاتی داده...
هوی! اونجا نمیتونی پارک کنی.
گفته که بلند کردن جنس از فروشگاههای بزرگ
و بوتیکهای مدِ لوکس
قراره با جدیت بیشتری توسط دفترشون پیگیری بشه.
هوی، دلهدزدها، گوش کنید.
دارن میان سراغتون.
بهونه نیارید، برید یه کارِ کوفتی پیدا کنید
و انقدر پولتون رو خرجِ چرت و پرت نکنید.
توقع نداشته باشید همهچی حاضر و آماده بیاد دستتون.
همهتون تنبلید. - آره، یعنی ببین، پسرخالهی منم دلهدزده.
- جدی؟ - آره.
به کار کردن حساسیت داره، میخواد فقط یه جا بشینه و ادای...
انگار قراره همه چی خودبهخود براشون جفتوجور شه.
منظورم اینه که...
ببین، اون بیرون یه سری دارودسته دارن مثل «گروه مخملی»...
«سفیران اوتلت».
- حاضری؟ - برو!
هوی! برگرد اینجا!
در رو باز کن! در رو باز کن!
فقط باید یه پولی به جیب بزنم و از این لجنزار خلاص شم.
میتونی بلندش کنی؟ دارم رانندگی میکنم.
لعنتی، منظورت چیه؟
منو از اینجا بیار بیرون. هوی، منو از اینجا بیار بیرون!
هوی! هوی!
منو از اینجا بیار بیرون! منو از اینجا بیار بیرون!
منو از اینجا بیار بیرون! - کوروت.
کوروت؟
کوروت.
بازم داشتی توی خواب حرف میزدی.
میتونم یه دوش بگیرم؟
توی کمد حوله دارم.
بهجز «هپی راستلرز» چیز دیگهای واسه خوردن داری؟
چون تمام شب منو توی کلاب به کار گرفتی،
حسابی اشتهام باز شده.
یا شاید چون توی «جکیز چیکن» زندگی میکنم.
و نمیتونم از شر این بو خلاص بشم.
از بوش خوشم میاد.
دوسش دارم.
زرنگی که اینجا تلپ شدی.
و حالا از «ایست بِی»، خردهفروشها میگن دیگه بسه.
این یه برخورد جدی علیه دزدی از مغازههاست
و سرقت از فروشگاههای زنجیرهای بزرگ.
خردهفروشها و دادستان دارن از مردم کمک میخوان.
پلیسها امروز اینجان...
واسه همین بود اون همه خواب بد میدیدم. وقتی خواب بودم این روشن بود.
ببخشید.
چی شده؟ - دختر، دارن ما رو توی تلویزیون نشون میدن.
میدونم، ولی شبیه تو نیست.
تازه، این مال «والنات کریک»ـه.
چیه؟ تازگیا خیلی بدقلق شدی.
هیچی.
اوه، بخاطر اینه که طرحت برنده نشد؟
نه.
مال من عجیبتر از اون بود که برنده بشه.
باشه، خب، حتماً از دستم بابت چیزی دلخوری.
نه، فقط بعضی وقتا احساس تنهایی میکنم.
همیشهی خدا؟
لعنتی، حتی وقتی پیشِ بقیهم هم احساس تنهایی میکنم.
حتی از اینکه از پنجره بیرون رو نگاه کنم وحشت داشتم.
اوه!
منظورم اینه که وقتی دارم طراحی میکنم،
حس میکنم دنیا رو لمس میکنم.
نمیدونم. تنهایی بدجوری رخنه میکنه.
نمیدونم... فکر کنم فقط حس میکنم
که آدما منِ واقعی رو نمیبینن.
کوروت، من میبینمت، خب؟
من قشنگ میبینمت، لعنتی.
تو یه آدمِ خفن و همهفنحریفی که کارو درمیاره.
این فقط یه تصویره.
مهم نیست چی بگم. میتونم کل روز رو از فکرهام برات بگم.
اما تصویری که مردم از آدم دارن بعضی وقتا خیلی قویتره.
حتی کلماتم هم نمیتونن تصویر جدیدی بسازن.
ببین، نمیخوام حرف اشتباهی بزنم.
امروز صبح با حالِ خوش از خواب بیدار شدم.
خودت پرسیدی.
«سِید» توی این مسائلِ عمیق بهتره.
با «سِید» حرف بزن.
تنهایی؟
کاش منم هر از گاهی تنها میشدم.
بچهدار شو تا بفهمی.
فقط استرس دارم.
منظورم اینه که اونا همین الانشم میدونن که من اینجا تلپ شدم.
وقتی بالاخره منو بندازن بیرون،
دوباره مجبور میشم برم توی ماشینم زندگی کنم. نمیتونم برگردم زندان.
فقط حس میکنم دارم تنهایی با کلی بدبختی سر و کله میزنم.
«تنها»؟
اون موقع که «برندی» خواست بریزه سرت، تنها نبودی
و منم تا میخورد زدمش.
جفتمون داریم اینجا خطر زندان رفتن رو به جون میخریم.
تا وقتی من جایی داشته باشم، تو هیچوقت بیسرپناه نمیمونی.
اوه، یه دونه خرابش.
به رنگت میاد.
ما به خاطر من اینجا نیستیم.
بکش عقب لعنتی!
«کریستی»، «کریستی»، نظرت در مورد...
...دارودسته «ولوت» چیه؟
«کریستی اسمیت» میدونه که ما وجود داریم.
سلیطههای سطح پایین شهری.
با تمام احترام به سلیطههای شهری.
الان به ما گفت «سلیطههای شهری»؟
این دیگه خیلی... خیلی مال اوایل دهه ۲۰۰۰ـه.
آره، به درک. کار داریم.
شانس آورده که «مترو دیزاینرز» تخصص ماست.
ما باعث شدیم کاسبیش نخوابه.
اون دختر سفیده کجاست؟ بقیه سر جاهاشون هستن؟
«استیوی» اینجاست.
«استیوی» آمادهست.
«مانی» و «لوس» هم آمادهان.
هی.
من تو رو میشناسم.
تو منو نمیشناسی.
تو کلاب دیدمت.
ولی رفتی.
ببین، داری گند میزنی به کارم،
ولی شمارهمو بگیر.
۵۱۰-۱۶۳-۵۸۴۵
اول بهم پیام بده.
- هی مرد، برو گمشو! - یالا بریم، بریم.
یه کاری بکن! یا خدا، دارن دعوا میکنن!
وای خدا، اونا میخوان...
اوه نه!
یا خدا.
وای خدای من.
جلوشونو بگیر.
با اون رسم و رسوم آبنبات خوردنت منو کشتی.
عاشق «هپی راستلرز»های قرمزم.
بهم آرامش میدن. نمیخوای که استرس داشته باشم.
آره، ولی تفش میکنی بیرون.
بذارش به حساب خرافات.
کریستی اسمیتِ لعنتی.
خوبی؟
دارم میام، دارم میام. لعنتی.
کمک کن دیگه، عوضی. - زود باش، زود باش، زود باش.
- نه، به پام گیر کرده. - کریستی اسمیتِ فلانفلانشده...
No comments yet. Be the first to leave one.