Master's Sun (주군의 태양 / Joogoonui Taeyang)

Master's Sun (주군의 태양 / Joogoonui Taeyang)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Master's Sun E06 2013 Kor
A Commentary by 8701293
ترجمه و زیرنویس: پیلار

Tags

other
Published on: 2013-12-01
Downloads: 27
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خورشيدِ ارباب

من شجاعتشُ پیدا میکنم، تو هم قدرت پیدا کن

!کانگ وو

!کانگ وو

برای اینکه بتونم بیام رازمُ بهت بگم

قدرتمُ جمع کردم

بگو، با شجاعت به حرفات گوش میدم

...من

من...روح میبینم

اینجا یه روح هست. اونجا یه روح هست

روحها همه جا هستن

برای همینه که من همیشه مثلِ دیوونه ها میدوم این طرف اون طرف

مشکلی باهاش نداری؟

حتی اگه بهم بگی که فضایی ها دزدیده بودنت

برام مهم نیست

!کانگ وو

...خیلی خوشحالم، درست مثلِ یه دروغ میمونه ...قلبمُ باور کن. دردی که تو قلبمه

...بارشِ بارونی که تو اشکهای منه

تو تنها کسِ من هستی که درکش میکنی این تویی...عشقِ من که سرنوشتمه

...به خاطره های غمگین که مثلِ سایه بودن

لبخند بزن و بگو خداحافظ

امکان نداره رؤیاها به واقعیت بپیوندن؟

~ قسمت ششم ~

چون داری با یه رؤیا مقایسه اش میکنی باید تصدیق کنی که امکانِ

واقعی شدنش خیلی کمه

ولی غیرممکن نیست، نه؟

خیلی وقت پیش تو یه بیمارستان

یه مَردِ دیوونه رو دیدم که ادعا میکرد فضایی ها دزدیدنش

ولی حتی یه همچین مردی هم زنی رو پیدا کرد که درکش میکرد اونا یه قلعه تو کوهستان ساختن و با همدیگه توش زندگی کردن

تو که روح میبینی، به کسی که میگه فضاییها رو میبینه به چشم تحقیر نگاه میکنی؟

اون اول به من گفت دیوونه

اولش، من به همه ی داستانهایی که درباره ی فضاییها تعریف میکرد گوش دادم

حتی قبول کردم باهاش برم از یوفوها عکس بگیریم

فکر کردم با هم صمیمی شدیم برای همین بهش گفتم که میتونم روح ببینم !ولی اون بهم گفت دیوونه

باشه، حتماً عصبانی شده بودی برای من، خیلی بد شد

اگه اون موقع دنبالِ اون مَرده میرفتی و فضایی ها میگرفتنت

اونوقت دیگه الان جلوی من واینساده بودی

به هر حال، چون ارواح وجود دارن

پس فضایی ها هم میتونن وجود داشته باشن

ولی ممکنه خطرناک باشه، مگه نه؟

نه. اینطور نیست

با تو، چیزی که قراره شوخی باشه یهو جدی میشه فکر میکنم دارم به یه احمق تبدیل میشم

برای چی دارم به یه همچین داستانی گوش میدم؟

فکر میکنی اونم به حرفم گوش میکنه؟

مثلِ تو، آقای مدیرعامل، اونم به حرفام گوش میده؟

نمیخوام این فرصتُ که به سختی گیرم اومده از دست بدم

قبلاً فکر میکردم هیچوقت یه همچین فرصتی پیش نمیاد ولی الان داشتنش خیلی احساسِ خوبیه

با دیدن شروع نکن. با باور کردن شروع کن

ببخشید؟

اولش بهش نگو میتونی روح ببینی

ازش بپرس این چیزها رو باور داره یا نه. اول کنجکاوش کن

اینطوری فرصتِ بزرگتری برای واقعی شدنِ رؤیات به وجود میاد

آه...یادم میمونه آقای مدیرعامل

از الان به بعد، وقتی درباره ی ارواح باهاش حرف زدی با رئیس تیم کانگ بشین چرت و پرت بگو

حالا برو

و با آبنباتِ کانگِ شیرین مشکلتُ حل کن

گمشو

بله

خیلی خوشحاله

خانومِ یانگ که معمولاً باید سه بار بهش بگم گمشو تا بره

این دفعه با همون بارِ اول رفت

!آقای مدیرعامل

دیگه چیه؟ وقتی بهت میگم برو، باید بری. چی میگی؟

ممنون که به رؤیاهام نخندیدی و به حرفام گوش کردی

برای گوش کردنش به خودم زحمتی ندادم

فقط شنیدم چون گوشام خودشون میشنون

اگه تو هم چیزهایی داری که نمیتونی به دیگران بگی، به من بگو

گوشامُ خوب باز میکنم و گوش میدم

چیزِ دیگه ای ندارم بهت بگم، میخوام کار کنم

برو

بله

آقای مدیرعامل

چیه؟ چیه؟ چیه!؟

وقتی داری کار میکنی آهنگ گوش میدی؟

نه

پس، این چیه؟

گفتم چیزِ دیگه ای ندارم بگم

لطفاً

!گمشو

بله

همیشه مجبورم میکنه سه بار بگم گمشو

اگه به اون آبنبات کانگِ چسبناک بچسبه

دیگه دلیلی نداره که منو اذیت کنه

...چجوری حرفمُ شروع کنم؟ ارواح؟ نه

روح یا شبح؟ کدومش راحت تره؟

...فقط یه شوخی بود

حالت خوبه؟

برای همینه که گفتم گونگ شیلُ نترسون

چیکار کنم؟

تو گفتی بیا بی خبر بریم ببینیمش، بعد خودت میری میترسونیش؟

منم ترسیدم

واقعاً متأسفم

خیلی ناگهانی اومدی بیرون، نمیدونستم آدمی

اگه آدم نباشم، پس روحم؟

اینطور نیست...اون همیشه به خاطرِ یه مزاحم باید حواسش جمع باشه

برای همین بود که انقدر ترسیده بودی که انگار روح دیدی

اُه خدای من...روح؟

چجور آدمی از این چیزها میبینه؟

چرا نه؟ من قبلاً یکی دیدم

امروز خیلی گرمه. میخواین داستانِ روحهایی که تا حالا دیدمُ براتون بگم؟

!نگو

چرا باید یه همچین چیزایی رو به کس بگی که همینجوریشم ترسیده؟

نه

عیبی نداره. بگو. چجور روحهایی دیدی؟

هی! چرا؟

کدومشُ اول بگم؟

خیلی زیادن. روحِ آسانسور روحِ حمام، روحِ ارتش، از این چیزها

بله، معاونِ رئیس. درست همونطوری که لی هان جو گفت

رئیس تیم کانگ و گونگ شیل تو یه خونه زندگی میکنن

و این خونه... خیلی ارزونه

حواست بهشون باشه

اون مدیرعامل کوچولو گفت با هم رابطه دارن

ولی هنوز کیفِ پولشُ باز نکرده؟

اگه کیفِ پولشُ باز نکرده

پس احتمالاً هنوز قلبشُ به روی این دختره باز نکرده

...نمیتونه اینطور باشه که

قلبشُ برای ته یی ریونگ باز کرده، نه؟

بلندترین ساختمون توی شینسادونگ

مالِ پدربزرگِ منه

گفتی مادرِ تو تنها بچه ی پدربزرگته، نه؟

بله، و منم تنها بچه ی مادرمم

...که یعنی

اون ساختمون به زودی مالِ تو میشه

گفتم بعد از اینکه شیراشی خوردیم میزُ تمیز کنن

ولی بیاین یه وعده ی کامل سفارش بدیم

بیشتر

بیاین بیشتر بخوریم

!خانوم

بهترین روح

روحِ بی سَره که اینطوری میاد دنبالت

بینِ همه ی روحهایی که تا حالا درباره شون شنیدم !بهترینشون روحِ کونگ کونگ کونگ بوده

هیچ روحی از روحِ کونگ کونگ کونگ ترسناکتر نیست ...فکر میکنم

ترسناکترینشون مجسمه ایه که تو مدرسه بود و نیمه شب خون گریه میکرد

به خاطرِ اون ما هیچوقت نتونستیم شبُ تو مدرسه بمونیم

ما هم یه همچین مجسمه ای تو مدرسه مون داشتیم

تو مدرسه ی شما هم یه روحِ آینه بود؟

...میدونی...روحِ انتقامجوی دانش آموزی که همیشه نفرِ دوم میشده

...تبدیل شده به روحِ آینه

ما هم یه روح تو کلاسِ پیانومون داشتیم

....دانش آموزی که همیشه تو مسابقات نفرِ دوم میشده

....هر شب میومده و آهنگ فور الیزُ

!میزده

...ولی

کانگ وو، تو از اینجور داستانها خوشت نمیاد؟

نه، به نظرم جالب نیستن

به خاطرِ این نیست که به نظرت جالب نیستن به خاطرِ اینه که ترسیدی؟

نگاه کن، کاهو داره میلرزه

ولی شنیدم اگه درباره ی ارواح حرف بزنین

خودشونم میان گوش میدن

چی؟

اونا الان اینجان

اونجا، پشتِ تو

آه، بسه دیگه

من واقعاً از اینجور داستانها بدم میاد

!چه احمقانه

ما فقط برای خوشگذرونی اینکارو میکنیم خیلی ترسیدی چون باور داری که واقعاً وجود دارن

!من فکر نمیکنم اونا وجود دارن

من از آدمایی که سعی میکنن بگن ارواح وجود دارن و دیگرانُ بترسونن واقعاً بدم میاد

!واقعاً بدم میاد

ارواح...اشباح...آدمایی که اینور اونور میرن و میگن از این چیزها میبینن

فکر میکنم واقعاً آدمای مزخرفین و نمیتونم تحملشون کنم

اون بدش میاد

هیچوقت بهش نگو، باشه؟

ترسیدم

چرا همش درباره ی روح حرف میزنن؟ منو میترسونن

میرم با عمو حرف میزنم و میام

بیاین بخوریم

تعجب کردین که خاله اتون خواست بیاین اینجا بدونِ اینکه قبلاً خبر بده؟

نه اصلاً

وقتی خاله ام قرارِ شام میذاره اگه وقت داشته باشم میام میخورم

ولی من باعث نمیشم راحت نباشین؟

چون دوستِ گونگ شیلم؟

نه اصلاً

یکم تردید داشتم چون شما دو تا خیلی نزدیک به نظر میاین

احساسِ بهتری دارم که میبینم این مسئله ناراحتتون نمیکنه

بی دلیل نگران بودین

اگه شما اینطور میگین میخوام یه چیزی رو بهتون بگم

گونگ شیل، اون دختر، عقلشُ از دست داده

...شما اونُ از قبل نمیشناسین، ولی اون دختر

قبلاً خیلی طبیعی بود

ولی با دیدنِ اینکه چطوری شکسته و خرد شده میشه حدس زد که باید اتفاقِ دردناکی براش افتاده باشه

...نزدیکِ کسی که انقدر بدشانسه بودن

ته یی ریونگ، دلیلِ اینجا اومدنتون

...این بود که ته گونگ شیلُ بذارین تو این بشقاب و

فیله اش کنین؟

معلومه که نه

پس بیاین بحثمون درباره ی املاک و مستغلات ادامه بدیم

...داستانتون درباره ی استراحتگاهِ عموتون خیلی جالب بود

اُه، بله...زمین در واقع مالِ پدرمه برای همین فکر میکنم میشه گفت یه شغلِ خانوادگیه

حالا باید کجا بریم؟

من قبل از اینکه سوپِ ماهی آماده بشه برمیگردم

بله

...مدیرعامل جو داره وقتِ زیادی رو با ته یی ریونگ میگذرونه

چیه؟

از اونجا میاد؟

چیه؟

یه سگ بود، سگ

یه سگِ بزرگ تو کینگدامه

عزیزم، چیکار کنیم؟

یه سگ تو مرکزِ خرید؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left