The first 200 lines.
ببین با ماشین من چیکار کردی؟
باید یه خورده آرومتر میرفتی.
آخه چرا اینقدر تند پیچیدی؟
راهنمای راست زدی ولی رفتی چپ!
باید ترمز میکردی.
چطوری ترمز میکردم؟ یهو پریدی جلوم!
بذار توضیح بدم.
آخه کی اینطوری میپیچه؟
اصلا جا نذاشتی برام.
گمشو!
هی! جرئت نکنی بهم دست بزنی!
حالا که اینجا گیر کردیم. بگو دیگه.
باشه، ولی باید قسم بخوری به کسی نگی.
قول میدم، قول میدم. یالا، بگو.
میدونی که مامانم اصلا سلیقه خوبی توی لباس پوشیدن نداره.
بدون نظر.
بدون نظر. خودت گفتی! سلیقه خوبی نداره.
خودت گفتی! سلیقه خوبی نداره.
وقتی بچه بودم، بدتر هم بود.
همه دوستام مسخرهاش میکردن و من خجالت میکشیدم.
واسه همین، بعضی وقتا لباسای مامانمو برمیداشتم و مینداختمشون دور.
اون ازم میپرسید و من خودمو به اون راه میزدم.
میگفتم: "نه، من اون پیراهنو ندیدم. من از کجا بدونم؟"
وای!
بیضرر بود.
فکر نکنم خیلی هم بد باشه.
یه دقیقه صبر کن. تو با منم این کارو میکنی؟
چی؟
آره!
پیراهن قرمزم گم نشده بود...
...تو انداختیش دور.
تو مال منو انداختی...
باورم نمیشه، اون پیراهن مورد علاقهام بود و تو انداختیش دور!
حالا شده پیراهن مورد علاقه یکی دیگه.
باشه، اینطوریه. حالا وایسا و ببین.
صبر کن تا روسری مورد علاقهات رو بندازم دور!
بعدش میبینیم.
اون پیراهن مورد علاقهمه!
مثل اینکه ساعتها اینجا گیر میکنیم.
اوه خدای من!
این دیگه ترافیکه.
صداشو کم کن!
نعمان. نعمان!
پاشو!
خواهش میکنم نعمان!
کمک!
نعمان ملک، روزنامهنگار مشهور، امروز به ضرب گلوله مهاجمان ناشناس به قتل رسید.
او در آخرین ستون خود، سؤالاتی را درباره آتشسوزی فاجعهباری که یک روستا در نزدیکی بزرگراه را در بر گرفته بود، مطرح کرده بود.
حدس و گمانها حاکی از آن است که مرگ او یک قتل هدفمند بوده.
فیصل، گاهی وقتا یه دوش بگیر رفیق!
دیشب خوش گذشت؟
سلام، نعیم آقا؟
سلام.
اینا رو برات آوردم.
یه چیزی بگو.
بله قربان؟
منو سر کار گذاشتی؟
چی؟
دفعه قبل مزه گه میدادن.
باید بهشون میگفتم پانها مال توئه.
دفعه بعد جلوی خودم درستشون میکنم.
کی جرئت میکنه با شما دربیفته آقا؟
اشتباه از من بود. دیگه تکرار نمیشه.
هیچوقت جا برای اشتباه نذار.
وگرنه هر دفعه باید به من فکر کنی.
آقا، من هر روز به شما فکر میکنم.
چرا؟ مگه من شهوتیت میکنم؟
هوم.
اسم اون چیه؟
به عرفان چاینا زنگ بزن.
اون تو زندانه.
خب پس به جاوید لومبا زنگ بزن. یالا!
باشه آقا.
نعیم آقا.
خبر جدیدی هست؟
این رو بذار روی میز.
اینم همینطور.
باشه، خوب گوش کن.
یه موقعیت کاری توی پمپ بنزین دبی هست.
حقوقش سه هزار درهمه.
بعد از حقالزحمه من و بقیه هزینهها...
...حدوداً ۳۰۰ هزار روپیه برات درمیاد.
ولی کارش قطعیه.
چقدر وقت دارم؟
پنج روز وقت داری.
عادل، من یه پول اضافه لازم داشتم.
قضیه اینه که...
خرید خونهمون تموم شده.
من میرم بخرم...
...اگه بهم یه کم پول بدی.
من خرید رو میکنم.
همسایهمون آقای ملک رو میشناسی؟
چند روز پیش دیدمش.
اون گفت...
...اگه پولامونو بذاریم رو هم، میتونه کمکمون کنه یه مغازه موبایل باز کنیم.
تو میتونی مغازه رو اداره کنی. من هم هر از گاهی سر میزنم.
اونوقت دیگه مجبور نیستی اون تاکسی رو برونی.
کسب و کار خیلی خوبیه.
مردم همیشه دنبال گوشیهای جدیدن...
مامان، این همه چیز چیه؟
عزیزم، این همه بار با خودم میارم.
چطوری این همه چمدون رو میبری؟
با خوردن این همه چرت و پرت چاق میشی.
فشار خونتم میره بالا.
فشار خونم کاملاً خوبه.
اذیتم نکن.
گوش کن.
میدونی که دوست دارم، نه؟
تو همه چیز منی.
به حرفم گوش کن.
چرا با من نمیای آمریکا؟
تو که ویزا داری.
فقط بیا.
حتی اگه برای یه مدت کوتاه.
مامان، قبلاً در موردش حرف زدیم.
فرار کردن چیزی رو عوض نمیکنه.
مشکلاتم هر جا برم دنبالم میان.
باید اینجا بمونم.
و یه آرامشی پیدا کنم.
کاش میتونستم کاری کنم که کمکت کنم.
کاری کنم که حالت بهتر بشه.
کاش همه چیز رو میدونستم.
ولی تو میدونی که نومان برنمیگرده.
و این به این معنی نیست که زندگیتو متوقف کنی.
میخوام زندگی کنی.
نه اینکه تحملش کنی.
احتمالاً عموته.
فقط بذارش جلو.
جلو؟
آره، همین کارو بکن.
اون وقت باید بهم ۵ ستاره بدی.
چه بازیای بازی میکنی؟
من؟ آه، کلش آف کلنز.
حواست به ساعت باشه. دیرمون شده.
باشه.
کجا میری؟
میریم دبی.
میرید دبی؟
آره.
پس تو، آه...
اونجا زندگی میکنید؟
نه، فامیلامون اونجا زندگی میکنن.
خوبه.
چه جوریه؟
قشنگه.
ببین. منم برنامهم اینه که برم دبی.
انشاءالله خیلی زود.
رئیس، به من اعتماد کن.
تو دفتر مشتری نشستم.
نگران نباش.
این معامله رو جوش میدم.
باشه آقا. نگران نباشید آقا.
باشه مراقب باش.
همین جا نگه دار.
سفر رو تموم کنم؟
تمومش کن.
شیشه رو بده پایین.
بده پایین، سریع!
گوشی. کیف پول. همین الان!
پول نقد تو کیف پولمه.
ساعتت هم.
به چی خیره شدی؟
یالا. یالا.
چه مرگته؟
خل شدی؟
نفهمی یا چی؟
بهتره دیگه به من دست نزنه.
اگه سیلی بهت نزنه، مسافر شک میکنه.
فکر کردی من خرم؟
تو خیلی رو داری که اینطوری جواب میدی.
امروز چی کشیدی؟
نگران نباش قهرمان.
بیا سهمت.
ساعتمو بده.
ساعتشو بده.
بدش!
بقیهاش کو؟
همش همینه.
این فقط پنج هزاره.
خب؟
گوشی حداقل سی هزار میفروشه.
آره. به خاطر همینه که تو پنج هزار میگیری.
کمتر از پونزده نمیگیرم.
خل شده.
پس داری میگی تو پونزده هزار رو برمیداری.
و ما نفری هفت و نیم میگیریم؟
این منصفانهاش همینه سونو.
منم که همه خطرات گردن منه.
چه خطری؟
چه خطری؟
فکر میکنی حرف زدن با مسافرا خطر کردنه؟
ماها هستیم که اسلحه حمل میکنیم.
اگه مشکلی پیش بیاد، گردن ماست.
و تو، تو ماشین قرمزه کوچیکت غیب میشی.
گورتو گم کن.
حرومزاده!
یالا.
چی داشتی میگفتی؟
دیگه زبونت دراز نیست، ها؟
ترسیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.