The first 200 lines.
پاتريک حس مبهمی داشت
گويي قرار بود اتفاقي رخ دهد
چگونه ميتوانست به پدر و مادرش بگويد
که همه جا پر از موجودات شيطاني شده است؟
در تمام ذرات و در هر ذره خاک
پاتريک هميشه آن موجودات را ميديد
و هميشه به نظر ميرسيد تنها او از وجودشان آگاه است
..تا اينکه
در غروب هفتمين روز
ورود قريبالوقوع آنها را احساس کرد
چيزي در نسيم گرگ و ميش غروب :در گوش او زمزمه کرد
"امشب اتفاق خواهد افتاد"
روز بعد وقتي مادرش در اتاق او را باز کرد
هيچ چيزي آنجا وجود نداشت
ردي از ادرار پاتريک ويليام واردز
به سمت کمدي خالي به جا مانده بود
غرق در تاريکي شب گذشتهاش
پايان
بهبه
واي خدا
باز شروع شد
بهترين داستانت بود
مامان سر همه داستاناش همينو ميگي - آره -
ولي ايندفعه جدي گفتم
واقعا؟
اصلا مسحور و مجذوبش شدم
ترسوندم
..شبيه داستانهاي چيز بود
لاوکرفت
آره، خيلي شبيه داستاناي اون شده بود، نه؟ - نه -
هنوز سبک خودمو کامل پيدا نکردم
آره، همينه که ميگي
ويرا - مامان اين آبجي من يه چيزيش ميشه -
ميشه اقلا يه چيز جديد بگي - نه بخدا -
جدي ميگم بتي
واقعا درک نميکنم که تو اينهمه روز وقت ميذاري
پاي نوشتن چرندياتي که به درد لاي جرز هم نميخورن
تو سر در نمياري
آخه اصلا هدف داستانهات چيه؟
قراره ترسناک باشن ديگه
ترسناک اينه که آدم خواهري مثل تو داشته باشه با اين وضع هيچ پسر خري باهات دوست نميشه
آروم باش، ويرا
!من فرانسوي حرف نميزنم
تو بازم بنويس بتي
اگه واقعا کارم خوب نباشه چي؟
خيلي هم کارت خوبه، بتي جان
چون مامانمي اينو ميگي
اون ديگه چيه؟
چه مرگشه؟
ويرا، يه کم ادب داشته باش
!مامان فرانسه حرف نزن ديگه، اه
ماشينتون چه قديميه
من و مامانم از چيزاي قديمي خوشمون مياد
دارين ازينجا رد میشین؟ - نه -
واسه زندگي اومديم اينجا
خونه خاله کلاريس
خاله کلاريس؟ اونم اينطرفا زندگي ميکنه؟
دقيق نميدونم
راستش مرحوم شده
دخترخاله عروس مامانم بود فکر کنم
آهان، کلاريس جردن رو ميگي همون زن فرانسويه
!که تو اون خونه زندگي ميکرد.. اي تو روحت
حالا بايد تا يه هفته اين تيکه رو بسابم تا پاک بشه
خانوم جردن، يه لحظه چشمت به مغازه باشه بيزحمت
فاميلي من کلره
چي کار داري ميکني؟
چي ميخوني؟
ازون داستانهاست که تو خوشت نمياد
تو از کجا ميدوني؟
اینجا صاحاب نداره؟
اه، چه بوي گندي ميده اينجا
صاحبش الان مياد
!زکي، شبيه کفتار شدم
خب حالا ماجراش چي هست؟
خبر يه ياروست که به زور وارد خونه مردم ميشده
پدر و مادر خانواده رو ميکشته و دختراشون رو زنده نگه ميداشته
دختراي هم سن و سال تو
عجب، خب..؟
با همون دخترا ميموند توي خونه
جسد پدر و مادرشون هم همينطوري توي خونه بود
ديگه داري از خودت درمياري - دخترها -
بريم؟
يا پيغمبر
اينجا که عين خونه ارواحه
بالاخره خوشش مياد
اونقدرا هم بد نيست
عين جهنم دره ميمونه
يا خدا، بيخيال
اتاقخوابا طبقه بالاست
مامان اينجا بوي خانه سالمندان ميده
بوي نا و کپکه
منظور منم همون بود ديگه
عروسکها رو ببينين
کلاريس هيچوقت نميذاشت باهاشون بازي کنم
اين خاله کلاريس چه مشکلي داشته؟
کار کرد؟
نه
!الان کرد
کي ميخواي ازين آشغال عهد بوق دست بکشي؟
از لپتاپ استفاده کن خب
عمرا
!اينجا شده عين سمساري
يعني همه اينا رو واسه خودش خريده بوده؟
پيرزنها از چيزاي عتيقه خوششون مياد ديگه
يه صندوق پازل چيني
چيچي؟
يه آينه معمولي نيست
در حقيقت يه صندوقه قبلا دربارش خوندم
بايد يه دکمه اين گوشههاش داشته باشه
!اي خدا
بالاخره پسنديدي؟
!نخير
ويرا، نشکني اونو
آخه کي ديگه ازينا ميخره؟
عزيزم
عزيز دلم
بتي جان
من خوبم؟
آخ قربونت برم
معلومه که خوبي
پس واسه همين رنگت اينقدر پريده بود
چشه؟
هيچي
اونم ديگه مثل خودت شد
بهبه
توي وقتشناسي استادی بخدا
ويرا
حالش خوبه؟
باز خوبه که ميپرسي
حداقل ميتونستي بموني پيشش بهش کمک کني
من ديگه چرا؟
خودت که فوري دويدي بهش کمک کني
من نميفهمم وقتي تا يه خون ميبينه اينطوري حالش بد ميشه
ديگه اين داستانها چيه که مينويسه
از پشه هم ميترسه
از پسرا ميترسه
از سايه خودشم ميترسه
اون روز که وسايلش رو جمع ميکردم
يه چيزي پيدا کردم که بگم باورت نميشه
من الان حوصله اين حرفا رو ندارم، ويرا
يه مصاحبه
!با خودش، مامان جان
چندين صفحه تايپ شده که مثلا انگار توي مجله چاپ شده
همهچي رو از خودش درآورده بود
با خودش مصاحبه کرده بود که انگار يه نويسنده خيلي معروفه
در مورد کتابهاش از خودش پرسيده بود
بتي بايد به زندگي واقعي برگرده، مامان
چه خوبه که ميبينم حداقل تا اين حد خواهرت رو دوست داري
ميدونم ازينکه مجبور شدي دوستپسرت رو ترک کني عصباني هستي
ولم کن مامان
اينقدرم آرايش نکن
!ريدم تو سرت
تخمسگ
!ميدونم اونو بيشتر از من دوست داري
همش بتي، بتي، بتي
!اي گور باباي بتي
اي گندت بزنن
مامان
چراغ دقيانوست کجاست؟
همونجا
من فقط ميدونم نويسنده مورد علاقت کيه
ميگم چراغ عتيقهت کجاست؟
تو اتاق خودته
شنيدي چي گفتم؟
آره
هوي، آروم در رو باز کن
بد نگذره رو تخت من
اينا مال توئه
اينم واسه توست
آت و آشغالات رو تو اتاق من نذار
بر دار ببرشون
يه کم با خواهرت مهربونتر باشي ميميري؟
بعيد نيست بميرم
معلومه از کارات
اينم واسه من نيست
خونه قديميه ديگه
مامان اينجا اتاق منه
برو به اون دختر لاوکرفتت کمک کن
استغفرلله
!صداشو کم کن
جين؟ چي؟
الو
الو؟
جين، صداتو ندارم
مامان؟
تو هم صدا رو شنيدي؟ مامان؟
نه
اون فقط ميخواد با عروسکا بازي کنه
به من نگاه نکن
گوش کن چي ميگم، بتي
بايد ازينجا بري
ازينجا فرار کن، عزيزم
فرار کن
نه
نه
مامان
نه
نه - بتي -
منو ببين، بتي
عزيزم، آروم باش
No comments yet. Be the first to leave one.