I Am Ali

I Am Ali

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

I Am Ali 2014
A Commentary by meysam002

Tags

other
Published on: 2018-10-09
Downloads: 43
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خب میشه لطفا شروع کنید؟

ستاره سینما هستی؟

علی : نه

آقای گیبل 9 سوال دیگه دارید

ورزشکارید ؟

علی : بله

خانم فرانسیس

گلف بازید ؟

علی : نه

آقای گیبل 5 سوال دیگه میتونید بپرسید

بوکسور هستید ؟

بله - خانم فرانسیس -

پسر ، اما این صدا به اونها نمیخوره

کی میتونه باشه

تو همونی هستی که اسمش را

به محمد تغییر داد ؟

تو کاسیوس کلی هستی ؟ - خب... -

! بله

جمعه

بله ؟ سلام علیکم مادربزرگ -

و علیکم السلام - چکار می کنی ؟ -

نشستم پای تلویزیون

می می کجاست ؟ - طبقه پایین -

بهش نگو منم فقط گوشی را بهش بده

اوکی . می می

بله ؟- سلام علیکم -

و علیکم السلام بابا - حال دخترم چطوره ؟ -

خوبم . رفتیم فیلم "ماما برد" را دیدیم

خوبه . خوشت اومد از فیلم ؟

آره - من تازه لباسامو پوشیدم -

را ببینم Deer Lake میخوام برم یه جای دیگه مثل

جدا ؟ - آره -

اگه جای مناسبی باشه ممکنه باز هم مبارزه کنم

نه. لطفا دوباره مبارزه نکن

میتونم چهارمین قهرمانی را بیارم فکرشو بکن

دیگه مبارزه نکن. تو سنت بالا رفته

چی شدم؟ - پیر شدی -

خیلی ؟ بنظرت چند سالمه؟

مثلا 37 سال - درسته -

آنجلو داندی تمرین دهنده کهنه کار محمد علی که از همون اوایل کارش باهاش بوده

توی رینگ هست

جمعیت مثل قدیما با فریاد علی علی تشویق می کنند

علی 1.90 قدش هست اما ترِور بربیک هم کوتاه قامت نیست

قد او 1.84 هست

علی تقریبا 40 ساله هست و بربیک 27 ساله

اومدش

چه مبارزه ای میشه

:ترجمه و زیرنویس میثم صهبا @msa

از 12 سالگی میدونستم میخوام چکاره بشم

و هر آدمی یه هدفی داره

و دونستن اون هدف به زندگی آدم معنا میده

و کسی که هدف زندگیش را بدونه راه درست را در پیش می گیره

من متکبر نیستم. فقط مصمم هستم

خب رفیق. محمد علی - هوا چطوره ؟ -

ها ؟ - هوا چطوره ؟ -

اینجا خیلی قشنگه

اسم من جین کیلروی هست مدیر برنامه سابق محمد علی

بهترین مبارز تاریخ و بهترین دوست

بهترین شخص. از او چیزهای زیادی یاد گرفتم

از هواپیما پریدم پایین و با کت سفید اومدم تو شهر

! آره داداشا

پسر این از صندلی ردیف اول بهتر بود

میدونی ، صندلی ردیف اول وقتی مبارزه تمام شد باید بری

چون بخشی از پیروزی یا شکست هستی

اونجا نشستن ، واقعا خاص بود

معرفی می کنم مشاور قهرمان جین کیلروی

که امروز برای ما صحبت می کنه

خوشحالم که اینجام

به گذشته که بر می گردم :یه بار یکی ازم پرسید

تو از چیزی می ترسی ؟

گفتم : تنها ترسی که دارم اینه که یه روز مادرم منو از خواب بیدار کنه

و بگه وقتشه بری مدرسه انگار که همه زندگیم رویا بوده

از بخت خوب من بود که در کنار محمد علی بودم

مولتی میلیونرهای زیادی حاضر بودند میلیون ها دلار بپردازن

تا مثل من در کنار محمد علی باشند

در المپیک 1960 رُم برای اولین بار محمد علی را دیدم

او مثل کدخدای روستای المپیک بود

مدال طلا دور گردنش بود و همه میخواستند باهاش باشن

همه میخواستند او را ببینند

ریشه نام رومی تو از چیه ؟

خب، من کاسیوس مارسلوس کلی ششم هستم

و جد بزرگ من در کنتاکی برده بود

و نام او برگرفته از نام خاندانی بزرگ در کنتاکی است

کاسیوس مارسلوس کلی در کنتاکی نام بزرگی است

اما واقعا اینکه بدونم اصالتا از کجاست را نمیدونم

اما از وقتی که در بوکس کمی مشهور شدم

اکثر مردم می پرسن اهل کجام و ریشه اسمم چیه

اما من واقعا اطلاع زیادی ازش ندارم

برای همین میخوام بیشتر راجع بهش تحقیق کنم

حتما این کارو بکن

توی اغلب مصاحبه هام این سوال را ازم می پرسن

سلام، جین - بله -

یه چیزی شنیدم که احتمالا خوشت میاد

وقتی بچه بودم در لوزیویل کنتاکی بزرگ شدم

ایالت کنتاکی زن های زیبا و اسب های سریعی داره

خانواده ای با محبت و صمیمی داشتم

پدر و مادرم مسیحی بودن

بسیار سخت کوش و نجیب بودند

پدرم در کار هنرهای تبلیغاتی بود

او بهترین تابلوهای تبلیغاتی در کنتاکی را ترسیم میکرد

برگردیم به شهر لوییزویل در کنتاکی

در سال 1941 آقای کاسیوس کلی با خانم اودسا گرادی ازدواج کرد

که بعدها نامش شد خانم کاسیوس کلی و صاحب یک پسر شدند

این هم خانم کلی

و ایشون پدرم آقای کاسیوس کلی بزرگ

سلام کنید - سلام . سلام -

خانم ،ما خیلی بهش افتخار می کنیم - ممنونم -

من در 1943 و محمد در سال 1942 بدنیا اومد

هجده ماه اختلاف سنی داشتیم و کلی حال میکردیم

اون روزها صداش میکردن کاسیوس کلی

او خیلی وراج و متکبر بود

او همیشه متفاوته و برای بزرگی کردن زاده شده

امروز داریم میریم به محل خونه قدیمی مون در خیابان گرانت 3302

اینجا در لوییزویل کنتاکی

خانه ای که محمد علی و من درش بزرگ شدیم

یه اتاق مشترک داشتیم و شادترین روزهای عمرم را سپری میکردم

او باحال بود و توی هر کاری پایه اش بودم

توی بوکس ، توی دویدن و هر چی

اون روزها من بهترین دوست و همنشینش بودم

خیلی با هم صمیمی بودیم مثل نمک و فلفل

همه چیز از اینجا شروع شد از سیر تا پیازش

ماریوم وقتی بوکس را شروع کردم چند سالم بود؟

دوازده سالم بود

!دوازده ؟

آره - بنظرم کوچکتر بودی -

- 12 چون یکی موتورت را دزدید -

آره اون موقع 12 سالم بود

در سال 1953 . دوشنبه شب بود

رفتیم به جشنی که هر ساله در شهر گرفته میشد

با دوچرخه هایی که در کریسمس هدیه گرفته بودیم به اونجا رفتیم

و وقتی از جشن میخواستیم برگردیم

دوچرخه ها مون را دزدیده بودن و کلی گریه کردیم

خب بچه بودیم و زدیم زیر گریه

به یکی که داشت از ساختمون : بیرون میومد گفتیم

چطوری میتونیم به پلیس بگیم دوچرخه هامون را دزدیدن؟

او گفت برید طبقه پایین یه پلیس اونجاست

کلی پله را پایین رفتیم اونجا یه باشگاه بوکس بود

اون افسر در راهرو بود و داشت با بچه ها حرف میزد

او خیلی عصبانی بود و میخواست یکی را بزنه

:و بهش گفتم وقتی بلد نیستی دعوا کنی هیچوقت این کارو نکن

گفتم: تا حالا کسی یادت داده چطوری دعوا کنی و او گفت نه

گفتم اول بیا این پایین تا خوب یاد بگیری

و بعد بری دعوا کنی

و این شروع کار بود

او به باشگاه اومد و خیلی سخت تمرین میکرد

و حتی وقتی که من رفتم او آنجا بود

او 12 ساله بود و 40 کیلو وزن داشت

مبارزه کاسوس کلی از شیکاگو با گری جویش

در مسابقات سنگین وزن

و جویش در همان راند اول به مشکل خورده

وقتی بوکس را پیدا کرد پسر باهوشی بود

گفت اگه بتونم از اینطرف رینگ به اونطرف شیرجه بزنم

ضربه ای نمیخورم

و گفت: رودی بیا بریم ته کوچه

و سنگی برداشت و انداخت طرف من

... و گفت اگه بتونم از سنگ ها جاخالی بدم

من بطرفش سنگ پرتاب کردم سنگی بهش نخورد

او جاخالی میداد و عکس العملش بعنوان یه بوکسر بهتر شد

و هنگامیکه در رینگ بود

برای مشت ها جاخالی میداد او یه نابغه بود

برگردیم به زمان کودکی من و محمد

او به بچه های محل آرزوهاش را می گفت

خیلی بچه ها بهش می خندیدند

ها ها کاسیوس تو نمی تونی

این کار برات زیادی گنده س از پسش بر نمیای

در بچگی همیشه با دوستات شرط می بندی

من یه روزی قهرمان میشم

و وقتی قهرمان شدم میام بهت نشون میدم

بعد میگم :بچه ها من یه روزی دکتر خوبی میشم

دندانپزشک خوبی میشم دانشمند بزرگی میشم

رییس جمهور کشور میشم

ولی تعداد کمی از افراد به این جایگاه میرسن

و میان خونه و میگن : دیدی بهت گفتم

در لابی هتل یه تلفن داشتم که می گفت من کاسیوس مارسلوس کلی هستم

من قهرمان بوکس لوییزویل هستم

من در سیاتل قهرمان شدم و میخوام قهرمان المپیک بشم

سال 1958 بود . با دستم روی تلفن را گرفتم و گفتم

ویلی ، یه دیوونه اومده و میخواد با ما حرف بزنه

ملاقات خیلی جالب و خوبی بود

او یه دانش آموز بود و میخواست بدونه چقدر یه بوکسور باید تمرین کنه

چی باید بخوره ، چقدر باید بدوه و همه چیز را می پرسید

وقتی از بازی های المپیک برگشت

گروه اسپانسرینگ لوییزویل او را پیش آرچی مور فرستاد

این کار عملی نبود چون دو تا ستاره با هم کنار نمیان

چیزی که اوضاع را به هم ریخت

درخواست آرچی مور از محمد برای جارو کردن آشپزخانه بود

و او گفت : من برای مادرم هم آشپزخانه را جارو نمیزنم

"من آشپزخانه را جارو نمی کنم"

گروه اسپانسر بهم زنگ زدن

و اومدن تا باهام صحبت کنند

ازم پرسیدن چطوری با این بچه رفتار کنیم

بهشون گفتم یکم صبر کنید من از عجله کردن خوشم نمیاد

اونا گفتن آخه اون برنده مدال المپیک هست

گفتم : اما این چه ربطی داره

تبدیل شدن از آماتور به یک حرفه ای نیاز به زمان زیادی داره

اگه برای اومدن به باشگاه ماشین نمی گرفت

مجبور بود بدوه ماشین هم که نداشت

باید طول جاده را میدوید :یه روز از پلیس بهم زدن

یه پسر لاغر و قدبلند داره کنار گذرگاه میدوه

و میگه شما مربیش هستی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left