The first 144 lines.
.همون تو شهرو باید میگشتم
،نه، تو شهر احتمالش زیاده بچه مچه برشون داره
.همینجا پیدا کردنشون راحتتره
.یه محوطه باز و پهن. اینجا میتونم راحت بگردم
.آهای
چیکار داری میکنی؟
...چیزه، فقط داشتم
.دروغگو - ...چیزه، فقط داشتم -
تو هم یابندهای، مگه نه؟
.اما میدونستی؟ اینجا قلمروی منه
.بهت حق انتخاب میدم
.یا بمیر...یا کمکم کن سکه پیدا کنم
!هیچکدوم
Uso mitai na koto mo tsukitsukerareru بعضی مواقع مجبوری با چیزهای تصورناپذیر روبرو بشی
Genjitsu wa yōsha naku aru واقعیتهای تلخی وجود دارن
Kanaetai omoi wa neko no ashioto آرزو مثل قدمهای یک گربه ست
Shiranu ma ni shinobi ryōte tsume tateru بدون این که بفهمی خودشو بهت میرسونه و تو چنگ میگیرتت
Tesaguri de susumu keredo کورکورانه به جلو میرم
Seikai mo machigai mo ima wa wakaranai هنوز که هنوزه درست و غلط دنیا رو تشخیص نمیدم
Zankoku na sentaku shika nai to shitte mo حتی اگه بدونم دنیای بیرون جز ظلم هیچی نیست
Sore ga kimi no tame nara ba se o muku اگه بخاطر تو باشه، حاضرم تن بهش بزنم
Yokubō no mama awasete میلم توی سرم میخونه
Ugatsu iwa no ne tachimukau که با سنگی که جلوی راهم قرار گرفته روبرو بشم
Kore kara wa futari de hitotsu از حالا یک روح میشیم در دو بدن
چیکار کنم حالا؟
!نمیدونم کار درست الان چیه
!این بیاطلاعاتی خیلی دستامونو بسته
«سه ساعت قبل» «ورود ممنوع» «متجاوزان به پلیس گزارش خواهند شد»
خب شوئیچی، بوی آدم میاد یا نه؟
.نه. بعید میدونم کسی این دور و بر باشه
.پس چه بهتر
،کوه به این پرتی
.بعید میدونم کسی برای گل چیدن بیاد اینجا
،که یعنی، اگه اینجا با آدم روبرو بشیم
.بدون شک طرف هیولا ست
میگم، کلر... اگه واقعاً با یکی روبرو بشیم چی؟
.راستش، بستگی داره خود طرف چیکار کنه
...قاعدتاً ما میتونیم زودتر پیداشون کنیم دست پیشو بگیریم
!نه! ما که نمیدونیم خوبه یا بد
.میدونستم الان میگی
اما درست میگی، اگه بخوایم به هرکی رسیدیم .باهاش درگیر بشیم خیلی دووم نمیاریم
.الان هم چیزی که بیشتر از همه میخوایم اطلاعاته
،بیگانههه گفت اینجا میتونیم یه عالمه سکه پیدا کنیم
،اما تو همچین محوطه وسیعی
.بخوایم همینطوری اینور اونور کنیم به جایی نمیرسیم
باید بدونیم سکههای دیگه دقیقاً کجاها پیدا شدن
.و این که چندتا هیولا یا اصطلاحاً همون «یابنده»ی دیگه اینجا هست
.قویترینها بینشون کدومان .کجاها میپلکن و چیکارا میکنن
.اصلاً هیچی نمیدونیم
.اگه احیاناً کسی پیدامون کرد، بلافاصله تبدیل میشی
البته با اون شامه تیزی که تو داری، به احتمال زیاد .اول ما پیداشون میکنیم
صبر کن. اگه یه آدم معمولی باشه چی؟
احمقی؟ همین تازه نگفتم فقط هیولاها این اطراف میپلکن؟
.اینجا با شهر فرق داره
.اینجا که میایم باید صورت واقعیمونو بپوشونیم
،اگه این وسط یکی از بداشون ببینتمون
.زندگی روزمرهمون تو خطر میفته
میتونن تهدیدمون کنن که به بقیه بگن
.یا در بدترین حالت، دوستا و خانوادهمون قاطی ماجرا بشن
قاعدتاً همین که تو هیولا بشی .طرف مقابل هم تحریک میشه
اما بنظرت جالب نیست؟
،که دو تا هیولا که نه گذشته همو میدونن، نه شخصیت نه توانایی، وسط کوه و کمر درگیر بشن؟
.دلم میخواد بدونم آخرش چی میشه
!کلر، وایسا
!اونوری نرو
.یه نفر اونجاست
نزدیکه؟
.نمیدونم
...اما نه، خیلی نزدیک نیست
.حدود ۲۰۰ متر
.پس خوبه. وقت هست لخت بشم
.زودتر تبدیل شو
واقعاً...کلر؟
.حرکت اولو ما میزنیم
درسته که میتونیم بیسرصدا .بدون خطر کردن سکه جمع کنیم
.شاید تو نگاه اول اینطوری درست بنظر بیاد
.اما اشتباهه
،اینطوری سلانه سلانه بخوای پیش بری
یه نفر دیگه ممکنه زودتر سکهها رو .پیدا کنه دستش به قدرت برسه
.اگه عجله داری، مجبوری خطر کنی
...تو این دنیا
.درستش اینه که یهراست بزنی تو دل خطر
.بزرگه
.خیلی ازم بزرگتره
...دستاش چرا اینجوریه؟ اگه با اونا بهم حمله کنه
.اولین باره که دشمن خودشو بهم نشون داد
دشمن؟
،تا الان بارها و بارها متوجه یابندهها شدم
.اما اونا تا منو میبینن پا به فرار میذارن
.باهات دشمنی ندارم. فقط میخوام حرف بزنیم
.صدات...تو زنی
.عجب. حیف شد
.پس نباید خیلی انتظارمو بالا ببرم
تو هم تنهایی؟
چه زرنگ! میخواد فکر کنه .جز خودش کسی نیست
اومدی راجع به سکهها حرف بزنیم؟
.متاسفم، آخه زیاد درموردشون نمیدونم
...عین من. اگه بتونیم به هم کمک کنیم
.اصلاً دنبال سکه نیستم
.قدرت خواستم، اون بیگانه هم اینو بهم داد
.اما وقتی امتحانش کردم، مردم عادی جلوش هیچ عددی نبودن
.قدرت جدیدم اصلاً بهم حال نمیداد
.دلم میخواد بدونم واقعاً چقدر قویم
بیگانههه گفت اینجا میتونم .یابندههای دیگه مثل خودمو پیدا کنم
،راستشو بخوام بگم، خوشم نمیاد دست رو زن بلند کنم
.اما باید به همین بسازم
.متاسفم. مجبوریم بجنگیم
.انگار درموردت اشتباه کردم
.شوئیچی احمق
.خوشم اومد
.ضربه الانیت آدم عادی رو درجا میکشت
.اما من تاب آوردم
.یه جواب بدست اومد
...عجب زوری
...نه...کارمون تمومه
.شوئیچی. دیگه کافیه
.باقیش با من
!کلر
!این لرزش! یه مشت تمیز
.دردسر شد. طرف لقمه بزرگتر از دهنمونه
.اون زنه از مبارزه اولمون رو زدم به حساب بقیهشون
...اما اگه اینجا همه بخوان مثل این یارو نرهغول باشن
...مثل اون
...کلر
...الان که نمیتونیم بمیریم
...بس نیست؟ حالا دیگه فهمیدیم
.که تو از من خیلی قویتری
.اما من نیومدم باهات بجنگم
سکهها؟ واس چی میخوایشون اصلاً؟
.هیچی. کار خاصی ندارم
اما اگه همچین قدرت بیحدومرزی تو ،دستای یه آدم خطرناک بیفته
معلوم نیست دست به چه کاری میزنه، نه؟
...پس اگه بتونم تا جایی که میشه اطلاعات
.که اینطور
حالا، مدرکت که ثابت کنه خودت آدم خطرناکی نیستی؟
هرکی دنبال سکههاست، هرکی .دنبال قدرته همین فکرو میکنه
.که بقیه همه دشمنن
.اینجا اینجوریه
.برای همین اومدم اینجا
.چقدر حیف
.امیدوار بودم بتونیم دوست بشیم
شوئیچی، حاضری؟
.آره. حاضر حاضرم
وقتی اومدیم تو این کوه، حدس زدم .ممکنه مبارزه اجتنابپذیر باشه
No comments yet. Be the first to leave one.