The first 200 lines.
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
اینجا بلا ناپولی یا ناپل زیباست
من قبلا یکبار اینجا بودم همراه با ارتش پنجم در طی جنگ
ناپلی ها در تمام مسیر ساحلی ما رو تشویق میکردند
نیمساعت بعدش بنزین ما رو در بازار سیاه میفروختند
و اون بچه ها توی خیابون
سیگارهامون رو میکشیدند و جیره های غذاییمون رو برمیداشتند
تا یه مدتی توی این شهر همبرگرهای حاضری جای اسپاگتی رو گرفت
من دارم برمیگردم تا املاک برادرم رو تسویه کنم
اگه شانس نیارم حتی بدون خوردن آب از اینجا خارج میشم
سلام دخترا، فکر میکنم خواهرهای بزرگترتون رو بشناسم
یکی از اونها مدال رفتار خوب من رو داره
مطمئنم چیزی عوض نشده
من خودم چمدونم رو میارم، میفهمی؟
اون چمدون رو بده نمیخوام جروبحثی پیش بیاد
بیا اینجا، اون چمدون رو بده، بیا اینجا
اون چمدون رو بده
حالتون چطوره؟
این نقشه تون مال چیه؟
آقای هامیلتون؟ بله
من وکیل هستم ماریو ویتاله
این جوان در دفتر من کار میکنه و اسمش جناریلو هستش
اون مدت زیادیه که در دفتر من جوان باقی مونده
بیایید با ماشین من میریم
بفرمایید
امیدوارم بتونیم سریع همه کارها رو راست و ریست کنیم
میخوام به موقع به رم برم که به هواپیما برسم
فردا باید در فیلادلفیا باشم
چه حیف، چون دوست داشتم تمام ناپل رو بهتون نشون بدم
یک شهر شگفت انگیز، شگفت انگیز
ولی عجله دارید، منم همینطور چون مرد عمل هستم
پس وقتی رو از دست نمیدیم بله
بفرمایید نه
شما فقط از بطری آب میخورید
بله ولی تا وقتی که پیدا نکنم که کجا بطری رو پر میکنند نمیخورم
حالا میشه بهم بگین چه اتفاقی برای برادرم افتاد
ما قبلا یه خانواده صمیمی نبودیم
یک ماجرای غم انگیز، بسیار غم انگیز، یه تصادف وحشتناک
اما باید از این جهت نگاه کنی
برادرت و همسر ستودنیش با هم به آسمان پرواز کردند
با چه کسیش؟
با همسر ستودنیش، زنش
با هم به آسمان پرواز کردند
زن برادرم حالش خیلی خوبه و در فیلادلفیا روی زمینه
چیزی که من میدونم اینه که خانوم کونچنتینا کورشو
ده سال پیش با برادرتون جوزف هامیلتون ازدواج کرد
یک مرد بزرگ، برادرتون جوزف همیلتون
یک آدم متشخص در معنای واقعی دنیا
در معنای قدیم دنیا
برادر من یه آدم تنبل بی مسئولیت که خوب نبود و خیلی چیزای دیگه
در هیچ معنایی از دنیا نمیگنجید
مگر اینکه در طی چند سال اخیر خیلی عوض شده باشه
نه به هیچ وجه
آیا مدرک واقعی که نشون بده برادرم با این خانوم
خانوم کورسیو
که بتونیم بگیم، متوجهی
بله چیزهای نسبتا قطعی هست
یه بچه حدود هشت ساله
یه بچه بامزه، بامزه
یه بچه؟
یه پسر دوست داشتنی، فرناندو، بهش میگن ناندو ، برادرزاده تون
غافلگیر شدید که یه بچه وجود داره؟
برای زنش غافلگیر کننده تره
منظورم اون زنش در فیلادلفیاست نه اون زنی که از اینجا به آسمان رفت
بله میتونم تصور کنم چی میشه
وقتی جو حدود ده سال پیش رفت به زنش گفت که میره یه آبجوی کوچولو بخوره
مطمئنم که یه آبجو رو خورده، لطفا
لطفا
فقط میریم داخلش یا ما رو با روغن زیتون بسته بندی میکنند؟
اون بچه در ناپل نیست
ولی میریم با خاله اش که ازش نگهداری میکنه صحبت کنیم
یه دقیقه صبر کن
من هیچ نظری ندارم چطوری وارد یه همچین قضیه ای شدم
ولی اول باید بهم بگی چطوری باور کنم که این بچه برادرمه
برادرت زیاد آدم خوبی نبود
اما خانواده کورچیو یه خانواده محترم هستند
خاله همه چی رو توضیح میده امیدوارم بتونه
ببخشید زانوت مزاحمه
چرا همه پیاده نمیشیم و این رو حملش کنیم
ما اینجا چی کار میکنیم؟
این جشن به افتخار مدونای زنجیر شده است
من فکر کردم میریم دنبال این خاله که از بچه مراقبت میکنه بگردیم
یک تصویری از مدونا( مریم مقدس) در سال 1576 پیدا شد
برام سال 1576 اهمیتی نداره
لوچیا
آقای همیلتون ایشون ملکه این جشن هستند
ملکه آراگون
خانوم لوچیا کورچو خواهرزنتون هستند
خواهرزنتون نیست، برادر جوزفه
حالتون چطوره، خیلی مشتاق دیدنتون بودم
حالتون چطوره؟
خانوم کورچیو لباس قشنگی نپوشیده؟
و شاه نازونه کیه؟
مردی که بزرگترین دماغ رو داره شاه نازونه است
سال 1576 بود که
نه
چی گفتی؟ گفتم میخوام بدونم
خیلی بده که باید زود از اینجا بره من ازش خوشم اومد
چون اگه پسر بچه رو میدید پسر بچه؟
اونوقت میتونستیم یه راهی پیدا کنیم که بچه رو ازت بگیره
برای همین اومده ایتالیا؟ نه
با یه کم خوش شانسی متقاعدش میکنیم
اگه یه کلمه در این مورد باهاش حرف بزنی قلبت رو میشکافم
خانوم کورسیو خیلی کارها هست که من باید انجام بدم
نمیشه بریم یه جای خلوتی که آروم صحبت کنیم؟
چطوری صحبت کنیم؟ آروم
با این لحن صدا با من صحبت نکن لزومی نداره سرم داد بزنی
منو ببخشید این گروه ناجور اینقدر صدا درمیاره که
ببخشید ارکستر سلطنتی من اومد
من باید اطلاعات در مورد یه عالمه چیز برای خانواده بگیرم
در مورد این بچه، کی بزرگش میکنه ،کجا گذاشتینش
خواهر زاده من پیش من بزرگ میشه و منم جایی نمیذارمش
ببخشید متوجهم ولی البته
من یه خونه قشنگ دارم ویلای من در جزیره کاپریه به اسم ویلا دل پالازو رئاله
جزیره کاپری بهترین طبیعت رو داره
طبیعت بهترین معلم زندگیه
و میخوام که ناندو از این معلم لذت ببره
از دیدنتون خوشحال شدم ولی نیازی بهتون نداریم
علیاحضرت
علیاحضرت خانوم کورچیو لطفا
آقای هامیلتون
چه گردشیه که دارید منو با خودتون میکشونین؟
شاه نازونه
بیا باید معرفیت کنم پنجهزار مایل اومدم که پینوکیو رو ببینم
ملکه آراگون غیرخواهرزنم ناپدید شد
با یه قایق دنبالش رفتم
تا بتونم به جزیره رویایی کاپری برم
حدود دو ساعت تا ناپل فاصله داره
تنها چیزی که لازم داشتم اسم ویلای اون بود، ویلا دل پلازو رئاله
ویلای قصر پادشاهی
در این بندر کوچک تماشایی
میتونستم طلسم این جزیره جادویی رو حس کنم
مردم ساده و بیخیال
بدنبال توریستهای ساده
بنظر میامد اینجا جایی بوده که برادرم خونه داشته
یک جامعه خانگی و محکم
چهارتاشون کارشون چیدن انگور بود و باقیشون شراب خور بودند
نه ممنون، لباسم اندازه شما نمیشه
ویلای دل پلازو رئال؟ نه
ویلا دل پلازو نه آقا ،نه
خانوم کوچو، خانوم لوچیا کوچیو
ناندو
گلهای قشنگیه، تازه چیده شده، 300 لیر
نه ممنون
برای شما مخصوصه، 200 لیر
یه کم پول خرج کن
من هیچ گلی نمیخوام ولی اینو بگیر
نه خانوم اشکالی نداره من امروز پول به اندازه کافی گرفتم
برای خودت
از طرف من ممنون
چه شیرین بود
با من بیا ورزشکار
خانوم کورچیو رو میشناسی؟
خب دایی منه، خاله
ملکه آراگون
شرط میبندم یه وان حموم در کل کشور پادشاهیش وجود نداره
چی؟
مهم نیست، منو ببر پیش رییست
باشه، کالسکه میگیریم، اون ارزون میگیره دوستمه
به چی نگاه میکنی ورزشکار؟
شواهد، شوهاد غیرقابل نفوذ و زنده
تو دقیقا شبیه کسی هستی که من قبلا میشناختمش
به خانواده خوش اومدی
ایناهاش ورزشکار
این بود؟ آره
ویلای دل پالازیو رئال؟
بله، ویلای قصر پادشاهی، دویست سال قدمتشه
بهش نمیاد بالای 199 سال داشته باشه
نه مهم نیست من درگیرش شدم
فرناندو گرسنه ام، زود غذا میخوریم؟
لوچیا
آقای هامیلتون
عصربخیر علیاحضرت
ببخشید نمیدونستم، همه چی هم که توی این وضعیته
ناندو میدونی این کیه؟
زیوی توئه، عموته از فیلادلفیای آمریکا
مایکل هامیلتون، لطفا سلام کن
چرا بهم نگفتی؟ من دوست دارم غافلگیر کنم
خیلی متاسفم که این وضعه
وقتی توی ناپل بودم یه آتش سوزی وحشتناک اینجا توی ویلا اتفاق افتاد
ویلا خورد زمین چیزیش هم نموند
بهمین خاطر اومدیم به قسمت کارگرهای قصر
من خیلی خجالت میکشم شما هیچ ایده ای ندارید
ما حتی نتونستیم تابلوهای نقاشیمون رو نگه داریم
لئچیا اینجا یه خونه قشنگ بود
شام، غذا، واسه چی بهت پول دادم؟
باشه دارم میام
من خسته ام
میشه کمک کنی لطفا؟
چه زندگیی
حالا دیگه میدونی، حالا دیدی، من بازیت دادم
بفرما، به قصر من نگاه کن
حالا دیگه میدونی چرا نمیخواستم بیای
یه آمریکایی بیاد اینجا و بگه
چه جای وحشتناکیه که بخوای یه بچه رو توش بزرگ کنی
نه لباسشویی داره، نه قالب یخ داره، نه کره بادوم زمینی
آخر دنیاست
تو داری منو اشتباه قضاوت میکنی، من نمیتونم کره بادوم زمینی رو تحمل کنم
خب دیگه اینم زندگی ماست
بیا باید به ناندو غذا بدم
No comments yet. Be the first to leave one.