The first 186 lines.
قسمت هجدهم ماهی پهن کباب شده
... از یه زمان مشخصی
یه مرد مشکوک جلو رستوران ظاهر میشد
بیا بریم قهوه بخوریم
هی، وقتی میخوای نودل بخوری، چرا قهوه بخوریم؟
خدایا، ترسوندم
چی شده؟ اون یارو باز اومد
باعث میشه حس بدی پیدا کنم
چرا همچین میکنه؟
میترسم
نکنه این دفعه هم مثل اوندفعه قراره اتفاقی بیفته
هی
ببخشید خُب. بیاین باهم بریم
اومدین
سرآشپز، اون یارو باز اومده
... حقیقت اینِ که چند وقت پیش
هیونگنیم
یه اتفاقی واسه ریو افتاده
... شنیدم تو راه که داشته میومده به رستوران من
اتفاق بدی واسش افتاده
شنیدم بعد از اون، ریو ناپدید شده
پس، یعنی اون یارو داره این اطراف دنبال اون میگرده؟
یعنی میگی اون از اعضای باند مخالفِ؟
آره
یه نگاهی به ظاهرش بنداز
دقیقاً شبیه اونهاست
احساس خوبی ندارم
... تو شب عینک آفتابی زده و این اطراف پرسه میزنه
یعنی فقط چون عشقش کشیده زده یکیُ کُشته؟
یعنی این یه انتقام خونین بوده؟
نه. اون از اونجور آدمها نیست
اگه همچین آدمی نیست چطور تو خیابون با چاقو زدنش؟
مطمئناً هیچکس واسه اومدنش بهش خوش آمد نمیگفت
.. آخر سر
نمیشه هی
بچه، تو دیگه کی هستی؟ نمیتونی
این بچه رو باش آقا، عجله کنید و برید
نمیتونی هی، برو کنار
آقا، زود برید بچه جون، بد میبینیا
پلیسِ؟ بله
داری میگی شما دوتا دوستید؟
چیه؟
عجیبه که یه آدم گردن کلفت و یه کارآگاه باهم دوست باشن؟
... نه، اینطور نیست
میرم سر کار
بابت کاری که کردم، متاسفم
بله
اگه موقع انجام وظیفم بود، تو دردسر بزرگی می افتادی بچه جون
خوش شانس بودی که سر پُست نبودم بله
خداحافظ
اون بچه خیلی با نمکِ
یکم پیش، محکم منُ گرفته بود و ول نمیکرد
اینطور نبود که نمیتونستم پرتش کنم اونور اما داشت منُ میکُشت
از کجا باید میدونستیم که اون مرد یه پلیسِ؟
تازه اونها با هم دوستن
انگار دارن درام بازی میکنن
اون واقعاً پلیسِ؟
نباید کارت شناساییش رو چک کنیم؟ حق با توإ
ما از اون نشونهای پلیسی درخشان که تو فیلمهای آمریکایی نشون میدن، نداریم
ما یه همچین چیز رنگ و رو رفته ای داریم
فکر کنم پلیسِ
ببخشید
چی میل دارید؟
اینجا از اونجور چیزها هم سرو میکنه؟
ماهی پهن کباب شده
یادت میاد؟
هی، همه جمع شن
واسه امروز تمرین کافیه
وسایل رو مرتب کنید و باید واسه بازی آماده باشید
پس همه چیز رو آماده کنید
کار همتون عالی بود
برید دیگه
بابت تلاشتون ممنون
گرمه
میخوای یه بار دیگه انجامش بدی؟
!بدو
همینه
ریو، نمیتونیم بریم خونه؟
فقط سه بار دیگه
گفتم دنبالم بیا
تقریباً رسیدیم، بریم
هی، بهت میگم اونکارو نکن
اشکال نداره
ساکت باش
حسابی پخته
داغِ
واقعاً عالی پخته
اگه سس سویا و مایونز داشتیم، میشد یه بمب واقعی
مزه اش واقعاً عالیه
مزه اش عالیه آره، خیلی خوشمزه است
... باورم نمیشه بچه ای که غذا می دزدید
پلیس شده
کی میدونست آخر عاقبتم اینطور میشه
کی میدونست آخر عاقبت تو اینطور میشه
بفرمایید اینهم ماهی پهن کبابی که سفارش داده بودید
.. من
خیلی این اطراف دنبالت گشتم
یون جونگ رو یادته؟
خیلی مریضِ
کار دیگه ای از بیمارستان و دکترها ساخته نیست
ظاهراً خودشُ آماده کرده
میگه میخواد قبل از مرگش تو رو ببینه
هیونگنیم؟
خیلی باحاله
نشنیده بودم که دوستش پلیسِ
آخه هیونگنیم زیاد از خودش حرف نمیزنه
اون شماره 4 موفق و معروف بود که همه چیز رو تو یه دقیقه بهم میریخت
من واست میریزم
عجیبه
سرآشپز
اون پلیسِ چی گفت؟
اخیراً دشمنهای هیونگنیم زیاد شدن
دوستش چیز دیگه ای نگفت؟
ازش خواست که باندش رو لو بده و بهشون خیانت کنه؟
... معلوم بود که همچین چیزی نبوده
... اما، کاملاً مشخص بود که درخواست دوستش
قلبش رو سنگین کرده
هرچند، آخرش درخواستشُ رد کرد
درسته
یک، دو، سه
کجا داری میری؟
دارم میرم خونه چول مین
چه جالب! منم دارم میرم اونجا
بیا باهم بریم حتماً
باید باهم بریم
بریم
غذا خوردی؟
میخوای باهم غذا بخوریم؟
یه جای خوب میشناسم
هی، چول مین، اگه گیر بیفتی، چکار میکنی؟
هی، من کیم؟
من چام می هستم ها
چام می؟
چا می یعنی چی؟
ماهی که تو روغن کنجد خوابونده شده
که اینطور، آخه تو خیلی راحت همه جا وول میخوری
من شاه دزدی کردن از مدرسه هستم
وقتی پای دزدی از مدرسه وسط میاد، من از همه بهترم
تموم شد
بفرما، بخور بیخیال
مبارکه. شنیدم رسیدین به فینال
... میگما
میتونم یه خواهشی ازت بکنم؟
یه گل آفتابگردون تو قلبم در حال رشد کردنه
... میخوام ازت بپرسم اگه اشکال نداره
بزارم اون گل دور تو رشد کنه
... چیزه
... گوش کن، من ... جوابم رو
با این بده
هاکونا ماتاتا
این گردنبند شانسه
میگن معنیش اینه که همه چیز خوب پیش میره
... اگه تو مسابقه، اینرو گردنت کرده باشی
اینطور برداشت میکنم که بهم اجازه دادی
اگه نپوشیش، منم اون گل رو میبُرَم
ممنون که اومدی
چقدر از وقتی سه تاییمون اینجوری همرو دیدیم گذشته؟
باید مهمونی بگیریم
هنوز هم زیاد حرف نمیزنی
درسته؟
حتی یکم هم تغییر نکرده
فقط منم که صورتم پُر از چین و چروک شده
مامان
اومدی جون وو
باید به ایشون سلام کنی
سلام
جون وو
جون وو، بیا تا دوست مامانت اینجاست، ما بریم بیرون بازی کنیم
Out!
دوباره
این دفعه توپ سرعتش بیشتر میشه
... اون آقاهه که دوست مامانِ
همونیِ که دفعه پیش درموردش حرف میزدی؟
آره
پس، باید تو بیسبال بازی کردن هم خوب باشه
آره
از تو بهتره بابا؟
معلومه که بهتر از منِ
پس بیا به مامان نشون بدیم که داریم باهم بیسبال بازی میکنیم
مامان هم حتماً خوشش میاد، درسته؟
البته
... مامانت هم حتماً
... من واقعاً
میخواستم بهت بگم که متاسفم
... اگه فقط تا زمان مسابقه منتظر مونده بودم
همچین اتفاقی نمی افتاد
No comments yet. Be the first to leave one.