The first 21 lines.
.اونقدرها از دوران کودکیم خاطرهای به یاد ندارم
.همیشه فکر میکردم که عشق یه چیز ناب و نجیبه
.چند سالی هست که با کوجو کون آشنا شدم
.همیشه میخواستم دور و ورش بپلکم
ای بابا، حواسم کجاست اخه؟
.بذار کمکت کنم
.تا به خودم بیام، دیدم یه دل نه، صد دل عاشقش شدم
یعنی میشه دوستپسر من بشه؟
نمیخوای اون کلاه رو از سرت برداری؟
.هی
چرا کچله؟
.عجب، پس یه پا کشیش شدی واسه خودت
.بدهش من بابا
.باید سخت باشهها
جدی؟
...پس
.نمیدونستم
شغلش، کشیشی کردنه؟
.اصلا خبر نداشتم
.مَرده خوشتیپ باشی و تنها زندگی کنی، از این بدتر نمیشه
.بیاین به سلامتی هم بنوشیم
No comments yet. Be the first to leave one.