The first 182 lines.
«« ايــوان »»
: کارگردان «آلکساندر داوژنکو»
!هي، يک !هي، دو
،برام جايِ سؤاله ... رفقا
،برام جايِ سؤاله، رفقا ... که آيا مزرعهيِ اشتراکيِ ما
... با اينهمه قدرت و صلابتش
،با چنين دستگاههايِ عظيمش ... و با چنين سازماندهيِ منظمش
نياز داره که اينهمه نيرويِکارِ اضافي .براش در نظر گرفتهبشه يا خير
... بنابراين ازتون ميپرسم
آيا ما چنين نيازيداريم؟ و اگه داريم، تا چهوقت؟ ... مخصوصاً با توجه به اينکه
،در حالِ حاضر، پرولتاريايِ صنايع و شهرها، با کمبودِ نفر مواجهه .و تقاضايِ ميليونها کارگرِ جديد رو داره
پس اون داره ميگه چرا با وجودِ ... اينهمه دستگاههايِ عظيم
و بهقولِ خودش ... با وجودِ چنين سازماندهيِ منظم
ميبايست نيرويِکارِ اضافي رو .تويِ روستامون نگهداريم
!ميليونها
اونها هميشه ميليونها نفر .لازمدارن
!ميليونها
اون ميگه مزرعهيِ اشتراکيمون چرا به اينهمه کارگر نياز داره؟ !واقعاً هم
... و ميگه که تا چهوقت
.ميبايست نيرويِکارِ اضافي رو تويِ روستامون نگهداريم !درست ميگه
،ولي برايِ اين موضوع .اصلاً هيچ قانوني وجود نداره
وجود داره؟
،بههرحال من اگه دلم بخواد، ميرم تويِ صنعت .و اگه دلم نخواد، نميرم
!اصلاً ميرم
خُب البته فعلاً در اين خصوص .قانوني وجود نداره
،ولي بهمحضِاينکه صد نفر رو برايِ صنايع اعزامکُنيم ... اونوقت
!درسته !دقيقاً همينطوره
!ساکتشو !اينقدر زرنگبازي درنيار
،من دارم ميگم بهمحضِاينکه صد نفر رو برايِ صنايع اعزامکُنيم .اونوقت سايرِ روستاها هم، همين کارو خواهند کرد
،بنابراين، حرفِ من اينه ... رفقا
که هرچند اين موضوع ... در قانون قيد نشده
ولي اگه ما صد نفر رو ... برايِ صنايع اعزامکُنيم
،اونوقت سايرِ روستاها هم، همين کارو خواهند کرد ... و بعدش
،قانوني در اين خصوص تدوين خواهد شد .تا همهچيز رو سروسامان بده
،بُريدنِ پيوندهايِ روستاييمون .لعنتي خيلي مشکل و دشواره
... خُب
،بگو ببينم حالت چطوره؟
.که اينطور
خلاصه اينکه ما .برايِ کمک اومديم
خُب، اوضاعِ خودت چطوره؟
،در يک کلام بگم .دل تويِ دلم نيست
... بههرحال
.الان 20 سال ميشه که همديگه رو نديديم - .نه، 22 سال -
.پس 22 سال شده
،خُب ديگه .خداحافظ
.خداحافظ
چرا اينقدر هرهر ميخندين؟
!پفيوزها
،شما روستا رو ويرانکردين .و حالا ما بايد اينجا بپوسيم
،همهچيز روبهراهه پدر جان. طوريکه هرموقع مُردي .ميتونيم جسدت رو با الکتريسيته بسوزونيم
اميدوارم که پدرِ خودت !تويِ جهنم با شياطين بسوزه
خُب، ايشون کيه؟ ايوان»؟»
.«ايوان»
.يالا کلاهت رو بردار اين چه طرزِ رفتارکردنه؟
.عاليه
،خُب ديگه .من بايد برم
،فعلاً استراحتکُنين .چون فردا بايد مشغولِ کار بشيم
،«خُب «ايوان حاضر هستي؟
.آره، حاضرم
نظرت دربارهيِ فرستادنِ «ايوان» به مدرسه چيه؟ بالاخره بايد يهچيزهايي ياد بگيره، درسته؟
خُب نظرت چيه، عمو«استپان»؟ بفرستيمش مدرسه؟ .چون اونجوري آدمِ باسوادي ازش درمياد
چهکسي رو؟ ايوان»؟»
!«ايوان»
!منو؟ رفيقناظرکار، تماشا کُن !ما اينها رو به رقابتِ سوسياليستي دعوت ميکُنيم
!آفرين !«آفرين «وانيا
!آفرين
،خُب البته ما کُلي کار کرديم .ولي هنوز چندان راضيکُننده نيست
،چون اگه بهلطفِ طرزِ کارکردنِ شلخته و هردمبيلِ شما ... يه واگن پُر از بتُن، يهويي از اينطرف عبور کُنه
... و از خط خارجبشه
،و منجر به مسدودشدنِ محوطهيِ کارگاه بشه اونوقت ميخواين چکارکُنين؟
.نام، نامِپدر، نامِخانوادگي
.«ايوان»
خُب؟
ولي آخه حتي ناظرکارِ بخش هم .چکنکرد
،اگه ناظرکارِ بخش، برايِ دشمن کار بکُنه اونوقت چي؟
،اين فقط يه نقطهاوجِ کوتاهه .«وانيا»
ولي بعدش چي؟ بالاتر از اين چي هست؟
فردا با خودم .رقابت خواهيکرد
!«درود «وانيا
!«باريکلا «وانيا
!عجب ماهيگيرياي بود
!اي خبرچين داري گوشميدي؟
ستادِ «کومسومولِ» ناحيه؟
پاولو»؟»
.قضيه مربوط ميشه به پدره
.دوباره رفتهبوده ماهيگيري
تويِ ميتينگِ بعدي، در ملاءِ عام .اخراجش ميکُنيم. تمام
فهميدين؟
خوابيدي، «ايوان»؟
.بخواب
داري غذا ميخوري، «ايوان»؟
.بخور
آمادهاي، «وانيا»؟ !پس بزن بريم
!برو کنار! برو کنار !برو کنار
!مراقبباش
!وايسا !برو کنار
!ساکت
بهترين رانندهيِ جوونِ ما .کُشتهشده
!ساکت
،و دليلِ مرگش، نه مخزنِ بتُن بوده ... و نه کابل
.و نه گازِ سمّي
... بلکه بهدليلِ سهلانگاري در
هدايتِ مخزنِ بتُن، بررسيِ کابل و .علامتدهيِ نفرات بوده
و اين نتيجهيِ مستقيمِ .بازرسيِ غفلتکارانهست
چي؟ چي؟
ميبينم که خيلي مهربون و .رقيقالقلب شدي
«ولي اينو بدون که مرگِ يک عضوِ «کومسومول .عواقبي بههمراه داره
چون بروزِ همچين فاجعهاي .آرمانمون رو خدشهدار ميکُنه
مهربوني و دلرحميِ شما .نهايتاً به همچين مصيبتي منتهيميشه
!اينم از کارکردنِ نفراتت
ميشنوي چي ميگم؟
فوراً اعضايِ «اتحاديهيِ جوانانِ کمونيست» رو ... فراخوانکُن
تا تمامِ ماشينآلات رو در کُلِ بخشها .بررسيکُنن
!امروز !و همينحالا
چي ميخواين، رفيق؟
.هيچي
!برو عقب
شما دارين اينجا جاسوسبازي درميارين؟ قصدتون اينه که اسرارِ ماها رو کشفکُنين؟
،قضيه مربوط به اسرار نيست .بلکه مربوط به کيفيتِ شرايطِ کارگاهه
اينک نفراتِ زبده از راه ميرسند : «ميکولا گريگوروويچ ترِتياکوفِ» عزيز ... که بهعنوانِ کميسرِ سابقِ نيرويِ زرهي
سازماندهندهيِ يورشها و شبيخونها برعليه عناصرِ دشمن بوده ... و پس از پايانِ جنگِ داخلي
،همراه با 500 هزار نفر کارگر در ساختِ سد .پُلهاي آهني و بتُني مشارکت داشته است
،«آگوست آگوستوويچ شولتس» ... مربيِ اپراتورهايِ جرثقيل
که خودش اپراتورِ جرثقيل .و يک مکانيکِ درخشان است
او دوستِ نسلِ جوان بوده .و ميخواهد تجاربش را به ايشان منتقلنمايد
بياييد به وي .ادايِ احترام نماييم
،«پاول ايوانوويچ اُرلوف» ... «قهرمانِ اعماقِ رودِ «دنيپر
،سرپرستِ تيمِ غواصان ... که خود نيز غواص بوده
،و طيِ پنج سالِ گذشته ... در سرما و گرما
مجموعاً 1608 ساعت کفِ «دنيپر» را .کاوش نموده است
«ايزاتولا ساديکوويچ ايباتولين» ... که يک مهندسِ برق است
و تمامِ دورههايِ مربوط به ... تکنيکهايِ آمريکايي
جهتِ نصبِ توربينهايِ غولپيکر را ... گذرانده است
.بطوريکه رکورددارِ جهاني در اين تخصص ميباشد .ليکن اين موضوع بههيچوجه از تواضعِ وي نکاسته است
،خُب آره .من يه آدمِ طفرهزن هستم
.خصلت و خصوصياتِ من همينه
اين پُشتِ گردنمه !که از مو باريکتره
و اينم طرزِ راهرفتنمه !که بيشيلهپيلهست
بههرحال شکنجهکردنِ مردم !ديگه کافيه
من خودم مدعيام که يه برنامهيِ 5 ساله رو !در يکسال تموم ميکُنم
،«آلکساندر استپانوويچ زاخاروف» ... کسي که در زمينهيِ
نصبِ داربست و جانپناه ... «در ارتفاعاتِ تهديدآميزِ سدِ «دنيپر
.برايِ ثبتِ رکوردهايِ جهاني مبارزه ميکُند .او کارگريست فداکار
«موسي ساميلوويچ موروچنکو» ... رهبر و سازماندهندهيِ تيمهايِ ضربت
،کارگري باتجربه ... چريکي از مزارعِ اوکراين
و دستيارِ سرکارگرِ .دستگاههايِ مکانيزه
اولين کارگري که سوار بر جرثقيلِ بخار .به بالاترين نقاطِ سد مسلطشد
اجازهدهيد اپراتورِ ارشد .پاولو ايوانوويچ لازِچني» باشد»
ساختِ دريچهيِ آببند را .تکميلکُنيد
،ميدونين رفقا ... درواقع بينِ يه محصولِ معيوب
،و طفرهرفتن از انجاموظيفه .وجوه مشترکِ زيادي وجود داره
و دستآخر، اين دو تا .زنجيروار بهم پيوسته هستن
!من همچين وضعيتي رو نميپذيرم !ميرم منزل
!ميرم منزل
.اين نشد کارکردن
!اوهو! البته که حق داري ... من خودم وقتي يه پسرِ جوون بودم
!هميشه با دخترها ميرقصيدم
جوري ميرقصيدم که زمين !زيرِ پام ميلرزيد
خدا کمرمو بشکنه !اگه دروغبگم
.تعدادِ 810 هزار کيلووات
،ميگن که رودِ «ولگا» 2 برابرِ اين مقدار ،تأمينِ برق ميکُنه
«و توليدِ برقِ رودِ «آنگارا .حتي تا 10 برابر هم هست
.«درست بهاندازهيِ 10 تا ايستگاه برقِ «دنيپر
،خُب بچهها، همونطور که داشتم ميگفتم ... تويِ جوونيم هميشه
،با دخترها ميرقصيدم .جوري که زمين زيرِ پام ميلرزيد
!بسّه ديگه !اينقدر ور نزن
.جوونک حسابي از کوره دررفته
ولي خودم ازش .يه مرد ميسازم
!خُب ديگه، بسّه !دارم ميگم بسّه
!ولمکُن
!ولمکُن ديگه
!توجه! توجه !توجه
!ببينين چهکسي اينجاست
... «استپان يوسيپُويچ هوبا»
... «اهلِ روستايِ «يارِسکي
... «از ناحيهيِ «ميرهورودسکي
... سن 46 ساله
... تندرست و خوشبنيه
... که قادر به خوردنِ 2 کيلو نان
... بصورتِ روزانهست
... و بنابراين
مثلِ يه خوک !چاقوچلهست
No comments yet. Be the first to leave one.