The first 200 lines.
بدوین، بدوین، بدوین! بدوین، بدوین!
آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...
- گرفتیمش! - نه!
مامان!
این جدیدهست.
من فرمانده واترفوردم.
خداوند مرا حقیقتاً سزاوار سازد.
اون شوهرمه.
فکر و خیالی به سرت نزنه.
باروری، موهبتیه مستقیماً از سوی خدا.
شما دخترها به رهبران مؤمنین...
و همسران نازاشون خدمت میکنین.
شما برای اونها بچه میزایین.
خوش اومدین به دیوونهخونۀ بکنبکن.
فروتنان سعادتمندن، عزیزم.
باهاش چی کار کردن؟
«پس اگر چشم راستت، تو را گمراه کند، قلعش کن.»
اون رانندۀ فرماندهست.
شاید منو میپاد.
یه چشم توی خونهت هست.
مواظب باش.
اسم من جونه.
قصد دارم نجات پیدا کنم.
قصۀ ندیمه - قسمت ۲، روز تولد
آبی.
گذاشتم تسخیرم کنه.
ماه آبی. (اصطلاح. دومین قرص کامل قمر زمین در یک ماه سال)
راپسودی در بلو. (نام قطعه موسیقی معروفی از جورج گرشوین)
گیرافتاده تو غم. (نام ترانهای از باب دیلن)
بلو اویستر کالت. (گروه راک آمریکایی)
دوشنبۀ غمناک. (سومین دوشنبۀ ژانویه، اولین ماه سال)
ماشینمون این رنگی بود.
از کریگزلیست خریدیمش. (وبسایت طبقهبندی تبلیغات برای خرید، استخدام، اجاره و...)
بوی شیرۀ افرا میداد.
لوک گفت به خاطر نشتی توی رادیاتور بود،
احتمالاً برای بچهها ضرر داشت.
بعد از این که درستش کردیم، دلم برای اون بو تنگ شد.
هانا هم همینطور.
گفتش که بوی شنبهها میداد.
کاشکی زودتر گهشو بخوره.
سلام.
برکت به میوۀ دل.
خداوند به بار نشاند.
بهتره بریم. بارون میبارهها.
میخوای از راه طولانیتر بریم؟
زیر بارون گیر میفتین.
از بارون خوشم میاد.
باشه. به هر حال.
ما میریم خونه.
- زیر نظر او. - زیر نظر او.
(یکی از اعدامشدگان، به گونهای با دین یهودیت مرتبط است)
به نظرت اینجا امنه که صحبت کنیم؟
اگه حواسمون جمع باشه.
اهل اینجایی؟
بروکلین. تو چی؟
میزولا، ایالت مونتانا، اگه باورت بشه.
به خاطر تدریس اینجا اومدم.
توی شهر کار میکنی؟ یعنی میکردی؟
دستیار ویراستار کتاب بودم.
بعد از این که دخترم، هانا به دنیا اومد...
کارِ پارهوقت بود اما... بعضیوقتها فقط کاغذبازی بود.
ولی ما روی رمان و کتابهای دانشگاهی کار کردیم.
یه بار روی نه جلد دربارۀ تاریخ قوشبازی کار کردیم. (پروش پرندگان شکاری)
اوه، ای وای.
حقیقتش، الان این کار به نظرم سرگرمکننده اومد.
آره، یه جورایی به نظر خیلی جالب میاد.
توی دانشگاه کار میکردم.
مدرس رشته زیستشناسی یاختهای.
عجب.
فکر میکردم تمام استادهای دانشگاهها به مستعمرات فرستاده شدن یا...
دو تا تخمدان سالم دارم.
پس، یه جورایی کافی بودن تا از گذشتۀ معصیتآمیزم چشم پوشیده بشه.
خوش به حالم!
کلیسای سنت پال. (سنت پال: پولس مقدس. در میدان هارواردِ شهر کمبریج، ایالت ماساچوست واقع شده)
کلیسای محلۀ بابام بود.
دخترم اونجا غسل تعمید شده بود.
کلیسای سنت پاتریک توی نیویورک رو هم خراب کردن.
منفجرش کردن و تکتک سنگها رو توی رودخونه هادسون ریختن.
زدن کلاً نابودش کردن.
و تو اینو از کجا میدونی؟
از کجا میدونی که یه چشم توی خونهمه؟
خوبه...
که خیالمون راحت بشه تو نبودی.
یه کسی بود.
میدونم.
راهی برای کمک کردن بهشون هست.
میتونی به ما ملحق بشی.
منظورت چیه به «ما»؟
یه شبکه وجود داره.
نمیدونم. من از اونجور آدمها نیستم.
هیچکی نیست تا این که مجبورن بشن.
واترفورد آدم مهمیه. خیلی مقامش بالاست.
باید سر در بیاری و بهمون اطلاع بدی.
- از چی سر در بیارم؟ - از هر چی.
- یه کلمه هم نگی. - البته که نمیگم.
«ما»یی وجود داره؟
به نظر ساختگی میاد، مثل رازهای کلاس پنجم. (نام داستان کوتاهی از جنت آدل بلاس نیز هست)
مردمی با گذشتههای مرموز و روابط مشکوک.
به نظر نمیاد که این بتونه شکل حقیقی دنیا باشه.
این خماریایه از یه واقعیت منسوخ.
حالا، محافظینِ مؤمنین...
و سربازان آمریکایی، هنوز سوار تانکها توی بقایای شیکاگو میجنگن.
حالا، انکورج پایتختِ... (شهری در جنوب ایالت آلاسکا)
اونچه از ایالات متحده باقی موندهست...
و پرچمی که بر فراز اون شهر در اهتزازه...
فقط دو تا ستاره داره. (پرچم اصلی پنجاه ستاره دارد که معرف پنجاه ایالتند)
حالا، سیاهی و اسرار، همه جا هستند.
حالا، باید «ما»یی وجود داشته باشه.
چون، حالا، «اونها»یی وجود داره.
زیر بارون گیر افتادی؟
بله.
یه مدتی نبودی.
بعضی وقتها از راه کنار رود تا خونه میایم.
باید حواست جمع باشه.
نزدیک رود؟
همراه اون. آفگلن.
اون همکار منه. با هم خرید میکنیم.
زیاد باهاش گرم نگیر. خطرناکه.
میخواد ببینتت.
کی؟
فرمانده.
امشب، توی دفترش.
چرا؟
ساعت ۹. دیر نکن.
برای ما ممنوعه که با فرماندهها تنها باشیم.
ما معشوقه نیستیم. رحمهای دوپاییم.
شاید درباره آفگلن خبر داره.
به پایان کار خودم دعوت شدم؟
نه.
چون این یه دعوت نیست.
نمیتونم مراتب تأسفم رو بفرستم.
آففرد!
ماشینِ تولده.
عجله کن. تموم روزو منتظر نمیمونن.
میتونم.
ممنون.
به امید خبرهای خوش دعا میکنم.
همه چی خوب میشه.
آره. همه چی خوب از آب در میاد.
خارقالعادهست، مگه نه؟ خارقالعاده؟
کیه؟
آفوارن.
خدا را شکر.
جنین یهچشمِ دیوونۀ زنجیری.
اون دیگه چی میزاد؟
یه نانوزاد با یه کلۀ فندقی...
یا پوزهای مثل سگها...
یا بدون قلب؟
احتمالات برای تولد یه بچۀ سالم، یک در پنجه.
اگه اصلاً بتونی بچهدار هم بشی.
تو خوبی؟
- لعنت بهش! - چیزی نیست.
تقریباً رسیدیم.
خیلی خب، رسیدیم.
چیزی نیست.
سلام. آره. میشه کمکمون کنین؟
قهوۀ واقعی هستش، بوش رو حس میکنی؟
ما زحمتها رو میکشیم و بعدش اونها تا خرخره میخورن.
چیزی نیست.
- نفس بکش، نفس بکش. - همینجوری.
نفس بکش.
داری خیلی عالی پیش میری.
- واقعاً عالی. - ممنون.
درد میکنه.
- چه روز ویژهای. - چه روز خجستهای.
نفس بکش.
نفس بکش.
- ما درست همین کنارتیم. - نفس بکش.
نفس بکش.
نفس بکش.
نفس بکش.
- تا اینجا خیلی خوب کار کرده. - خیلی خوب.
بیاین چشمهامون رو ببندیم.
این قهوه، خیلی خوشطعمه.
آره، آره، چیزی نیست.
نفس بکش.
نفس بکش.
نگه کن، نگه کن، نگه کن.
و از اول، دخترها.
یه بویی هست که از اون اتاق میاد.
یه چیز بدوی.
بوی لونۀ حیوونهاست.
- نگه کن، نگه کن، نگه کن. - بوی غارهای مسکونی.
بوی پتوهای چهارخونهای روی تخت.
جایی که گربه یه بار زایید، قبل از این که عقیمش کنن.
نفس بکش، نفس بکش.
بوی پیدایشه. (اشاره به عنوانِ نخستین بخش انجیل عتیق)
نگه کن، نگه کن، نگه کن.
بیرون بده، بیرون بده، بیرون بده.
نفس بکش، نفس بکش، نفس بکش.
و نگه کن، نگه کن، نگه کن.
بیرون بده،
بیرون بده،
بیرون بده.
- نفس بکش، نفس بکش، نفس بکش. - هی.
و نگه کن...
داری عالی پیش میری.
نگه کن.
بیرون بده، بیرون بده، بیرون بده.
چقدر بوی خوبی میدی.
No comments yet. Be the first to leave one.